تبليغاتX
سایت رسمی حمايت از زندانيان سياسی

این سایت غیر مجاز جمهوری اسلامی ایران است

                        

www.ahmadinejad.ir 

این سایت غیر مجاز جمهوری اسلامی ایران است

                        

www.ahmadinejad.ir 

dth=10>
این سایت غیر مجاز جمهوری اسلامی ایران است

                        

www.ahmadinejad.ir 

ht=18 alt=Home src="http://www.takp30.ir/myuploads/weblog_t/abi/icon_faq.gif" width=18 align=middle border=0>
برگ نخست
Your Account
ايميل مدير
ads
آرشیو سایت

سایت Rss
سایت رسمی حمايت از زندانيان سياسی  
تصـــــــوير تصادفي

 

                        

www.ahmadinejad.ir 

ma"> برگ نخست

  ايميل مدير

  آرشیو سایت

  وضعيت در ياهو



لينك های حمايتی

JONBESH خالد هرداني و همراهانش را آزاد كنيد

این سایت غیر مجاز جمهوری اسلامی ایران است

                        

www.ahmadinejad.ir 

a>


كوروش احمدی

    را آزاد كنيد


اكبر محمدي جاودانه شد

حجت زماني

مهندس امير عباس انتظام

دكتر ناصر زر افشان

عباس دلدار

مهرداد لهراسبي

حشمت الله طبرزدي

بينا داراب زند

منوچهر محمدي

ارژنگ داوودي

ولي الله فيض مهدويr

احمد باطبي را آزاد كنيد

خالد هرداني

دكتر جهان بيگلو

مهندس موسوي خوئيني

منصور اصانلو

موسوي را آزاد كنيد

مانيا نيستاني را آزاد كنيد

مجتبي سميع نژاد

احمد سراجي

رويا طلوعي

صابر هدي

سيامك پورزند

كيوان رفيعي

علي جاني

رحماني

كيوان رفيعي

عابد توانچه

ياشار قاجار

سعيد ماسوري

كوروش صحتي

كيانوش سنجري

حسن زارع زاده اردشير

بهروز جاويد تهراني

ياشار و عابد را آزاد كنيد

احمد باطبي را آزاد كنيد

 

      محبوبه کرمی

 

       من جدا و تو جدا

 

 یادآور ایستادگی دانشجویان

 

دهقانیان فعال فرهنگی

یادگار داریوش بزرگ را نجات بدهیم 
 فعالین جنبش زنان ایران را آزاد کنید 
 
 فریاد ایران
 
 

موضوعات
زندانيان سياسی
فيلم
عكس
كاريكاتور
اجتماعی و زنان
مقالات
تحليل سياسی
فرهنگی
گزيده ها
فعالين حقوق بشر
خبرهای كوتاه
خبرهای ويژه سايت ها
مصاحبه ها
وصیت نامه کوروش
وصیت نامه داریوش
خاطرات زندان و مبارزات بر علیه استبداد بهای آزادی

لینک ها
بنياد نوروز
فدراسيون هبستگی
حزب اتحاد کمونیسم کارگری
مصاحبه ها
ویدئو تحریم انتخابات
حمايت از زن
فراخوان ايرج جنتی عطايی
پيک ايران
کميته دفاع از دانشجويان
عفو بين الملل
بهزاد پيله ور فعال سياسی
دموكراسي براي ايران
اخبار ايران ب.ب.ب
صدای آمريکا
راديو بي بی سی
کميته دانشجويی
خبرنامه آزادی برابری
تريبون ايران
کميته مبارزه براي آزادي زندانيان سياسي
رادیو آزادگان
راديو فردا
صدای آزادی
راديو صدای ايران
ايران آزاد
راديو آزادی
وبلاگ رسمی مدافعان ملی
عکسهای اعدام
سازمان آزادی زن
جوانان آزاد انديش
ازادی و برابری
وبلاگ کوروش بزرگ
یاران ایران جوان
نوشته های یک آریایی
و این است ایران...
امروز در ايران و جهان
ویدئو کلیپ /آخوند
آوای دانشگاه
خبرنامه فعالین مازندران
جنبش دانشجويي دانشگاه آزاد گرگان
زنان مترقی
اتحاديه پناهندگان ايرانی
پناهجو
سرپناه
پناهندگان ترکیه
راديو پارس
پژواك
رقص اخونر
دونه دونه مجرم
گوشه اى از جنايات پاسداران
تقویم تبعید
وبلاگ رسمی حمايت از زندانی سياسی
فیلم اعدام عاطفه
فیلم اکبر محمدی
فیلم منصور اسانلو
لالا دیگه بسه گل لاله
شوان قادری
دانشگاه پادگان نیست
حرکت ملت
رها
سالگرد شوم 22 بهمن، روز عزای ملی
کمیته دفاع از مهندس علیداد حسنی
فیلم جنبش زنان
فعالین حقوق بشر و دمکراسی
کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل
دیوان اروپایی حقوق بشر
انجمن منع شکنجه
سازمان بین المللی ضد شکنجه
کمیته رفراندم آزاد ایران
خبرنامه امیر کبیر
فرياد ايران
زنان ايران
کردار نیک گفتار نیک اندیشه نیک
کبوتر خانه
بچه های ایران /ویدئو کلیپ
سايت آزادى بيان
کارزار مبارزه برای لغو کلیه قوانین نابرابر و مجازات
وبلاگ آقای مهرنهاد
انجمن دفاع از زندانيان سياسی
روشنگرى
وبلاگ خبری پن‌لاگ
کیانوش سنجری
سنگسار/ شرمتان باد ، ویدئو کلیپ
کودکان خیابانی ایران /ویدئو کلیپ
افشاگري بر عليه جنايات احمدي نژاد
عروسی دختر احمدی نژاد
بوسه های محمود
احمدی نژاد
گفتار نیک محمود
خاتمي و دختر جوان
شاگرد نمونه مکتب انقلاب اسلامی
دروغ خمینی
هشت مارس بر همه شیرزنان ایران‌زمین مبارک باد
حمایت از دانشجویان دستگیر شکنجه شده پلی تکنیک
بسیجی برو گمشو
فيلم : درگيري مردم با نيروي انتظامي
زنان زندانی
کانون دفاع از حقوق بشر در ایران
آزادی زنان آزادی جامعه
کلیسای اینترنتی
زنان و زندان
کمپین یک ملیون امضا
فریاد مرگ
بیایید مملکت را از لجن در بیاوریم
اقدام متحد
کانون دفاع از حقوق بشر در ایران- زنان
میدان زنان
فریاد
من زن هستم
آزادی بی بها نیست
از رنجی که می بریم
دختران سوسیالیست شیراز
آزاد زن خرمي
کميته بين المللى عليه اعدام
گزارشگران بدون مرز
سایت نسرین پرواز
انتخابات آری یاخیر
من زن ایرانی
کردار نیک گفتار نیک اندیشه نیک
چکاچک
انتخابات یا مردم فریبی؟!
« با مسیر سبز »
فعال سياسی
وبلاگ ایران سرزمینم
سایت رسمی بنیاد ایران ما
وطن پرنده پر در خون
شوخی آخوندی
فیلم آزادی زنان
چهارشنبه سوری 1386
به نام آزادى و حقوق بشر
فیلم سنگسار در جمهوری اسلامی ایران
تجمع اعتراضی دانشجويان در دانشگاه شيراز
دروغ خمینی
صاحبدلان
مترسک
صداي ملت ايران است
سنجاقک
زهره پارسايي
وبلاگ خبری ایران آزاد
شهياد
وبلاگ عاشقان ایران
براي نجات پاسارگاد
زیر باران در پنا ه تاریکی
سنگسار
صحنه هایی از اعدام دسته جمعی در شهر ساوه
اعدام در ایران
صحنه اعدام در مرکز شهر کرج
صحنه اعدام در مرکز شهر تهران
ویدئو کلیپ احمدي نژاد
ایرانیان وطن پرست
”يك ميليون امضاء“ براي تغيير قوانين تبعيض‎آميز
دکلمه زیبای فرید خراسانی (وطن ) /ویدئو کلیپ
سوزاندن عکس خامنه ای و احمدی نژاد
مرگ بر دیکتاتور خامنه ای واحمدی نژاد
رنگ فرياد
نسخه فارسی فیلم فتنه
خبر گزاری نجوا
کمپین حمایت از عابد توانچه
هیس!!!صدای سکوت خیلی قشنگه
ديده بان حقوق بشر بلوچستان
رها
وحدت اديان نياز جامعه بشري و هدف ديانت بهائي
راه مردم
بانوی کهنسال و جاويد شاه. آيا ما عرب هستيم؟
همچون ما باهمان ِتنهاهایان
همه چیز و هر چیز است
نبض وطنم را می گیرم
جبهه اتحاد ملی و میهنی
Welcome to UFIN
آتشفشان ـ تقدیم به‌ کارگران ،معلمان ودانشجویان زندانی
سازمان حمایت از زندانیان
زندان است یابا شگاه زناکاران؟
زندانی چمدانی بی شکل
جمعيت دفاع از آزادی و حقو ق بشر در ايران
iranpressnews
ایران گلوبال
فیلم جدید از دستگیری دختران در ایران توسط نیروی انتظامی
اعتراض دانشجویان دانشکده های فنی در مقابل وزارت علوم
برخورد وحشیانه پلیس با زنان باصطلاح بد حجاب
زنان شهرستان آمل
اجرای حکم اعدام بهنود شجاعی متوقف شد
انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان
فیلم مستند از وضعیت اسفبار دو خانواده آذربایجانی
نگاهي از چپ
( رد پائي در اخبار )
پیروزی تیم پرسپولیس و آماده باش نیروی انتظامی رژیم
اخبار و مقالات مبارزین تورک - دانشجوئی و کارگری
حرکت ملی آذربایجان-سربازان گمنام بابک
تاريخ ديرين تركان ايران
دروغ بزرگ تاريخ و فريب خوردن مردم
تلويزيون پارس
Pahlavi - پـهـلـوی
کارزار دفاع از آزادی احمد باطبی زندانی سیاسی
آشنا تر از هر غریبه
Mustafa JalilianFar
.:::| دانلود کتاب |:::.
فیلم از تظاهرات امروز کا رگران کشت ونیشکر هفت تپه
زخمی
خورشید حق
ستم به زن موقوف! سرکوب زنان ممنوع!
آرش : به آفتاب سلامی دوباره کرده ام
آزادى و حقوق بشر
خرگوش سفید
هویت,آذربایجان
همراه شو عزيز
لطفا بدون پيش داوري قضاوت كنيد
جنبش كارگران انديشه
حسن زارع زاده اردشیر،
نسل جديد، دیدگاه های یکی از نسل سوخته...
به نام اهورای ایران زمین
POOYAN-RN
سرود آزادی
قاصدک
فالگوش
دیانت بهایی آنگونه که هست
کانون صنفی معلمان ایران،تهران 3
مبارزه زن ایرانی
پسر تنها
به نام اهورای ایران زمین
Hive-Sasi
کانون دفاع از حقوق بشر در ایران
کمیته بحران زندانیان سیاسی ایران
کمپین گسترده علیه رژیم صد هزار اعدام
ناهید کلهر را آزاد کنید
رهایی
امیرعباس فخر آور ( سیاوش )
كنفدراسيون دانشجويان ايراني
کانون پیشاهنگی دفاع از زندانیان سیاسی
آزادی بی بها نیست
دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب مشهد
خورشید شب
کشکول
آزادی ایران
زنان زندانی
هر چه در دل داری نکوست
فقط زن
ویدئو ، حمله ماموران انتظامی به مردم در نوشهر
رويداد
میترا_دختری که برای عشق، ایران و آزادی میجنگد
کمپین حمایت از ناهید کلهر
آژانس ايران خبر ” INA”
بهای آزادی
آذربایجان اویرنجی حرکاتی
من یک ایرانی ام
بر نا رفیقان شرم باد
فریاد زیر آب
ذبیح الله كاويانی
ایران سربلند ایرانی سرفراز
آژانس خبری موکریان
دکتر علیرضا نوری زاده
ویدئو کلیپ ، به یاد اکبر محمدی
بنیاد حقوق بشر
ما هستیم
عبدالله شهبازی
اعتراضات کارگران شرکت کشت و صنعت نيشکر هفت تپه
جامعه حمایت از زنان
روز انلاين
وبلاگ خبری پن‌لاگ
پرتال تفريحي Bia2Shiraz.net ::
دوشنبه 10 تیر چه خبره ؟
آه سرزمین من...!
ایران سرزمین من
خبرنامه فعالین دانشگاه مازندران
خانم رویا تیموری
وبلاگ فریاد ما
پاسارگاد
زنان و زندان
خدا با ماست
ایران سیاسی علی عالم زاده
سرکوب مردم به دست مزدوران رژیم در مشهد
حمایت از دانشجو
قيام و خيزش خونين 18 تير
هموطن بیدار شو
هم وطن به وطن بيانديش
زهره شجاعی
طنزهای سیاسی، کتاب و فیلم
شادی نزدیک است
جنبش کارگران اندیشه
سایت جدید سندیکای کارگران
سایت قدیم سندیکای کارگران
زنانه‌ها
مجید میرزائی
بسیج جنایت میکند ،دولت حمایت میکند
ویدئو زیبا از فرهنگ ایران
دانلود رایگان كتب و مقالات
آگاهی
فرماندهی مرکزی امریکا
وداع با " لیلی ترکزاده "
مبارز خستگی ناپذيرخالد حردانی
رضا شاه کبیر
عجب دختر با اراده ای ...
رادیو اسرائیل
،حرف ِ زن
شاهین نجفی
مقالات مصطفی جوکار
زندگى سگى ما شاهين نجفى
محمدرضا کثرانی
مصاحبه ساختگی صدا و سیمای جمهوری اسلامی با یک شهروند
تظاهرات دانشجویی
چرا من بهائی هستم ؟
حزب سوسیالیست ایران شاخه شرق آلمان
فريدون گيلانی
حزب سوسیالیست ایران
قتل هاي ناموسي
زنان ستم دیده ایرانی
مسيح تنها نجات دهنده
وبلاگ عیسی نجات دهنده عالم
شبانه
روشنگرى
Sayeh Hassan
cilip
گالري قالب وبلاگ
نرم افزار و بازی موبایل
انجمن آموزشی و تفریحی

 

لینکدونی
cilip
Sayeh Hassan
روشنگرى
شبانه
وبلاگ عیسی نجات دهنده عالم
مسيح تنها نجات دهنده
راديو اسرائيل
فریاد بکش زندانی
زنان ستم دیده ایرانی
قتل هاي ناموسي
حزب سوسیالیست ایران
فريدون گيلانی
حزب سوسیالیست ایران شاخه شرق آلمان
چرا من بهائی هستم ؟
تظاهرات دانشجویی
قرائت قطعنامه تجمع کنندگان
تجمع مردم سنندج در اعتراض به حکم فرزاد کمانگر
مصاحبه ساختگی صدا و سیمای جمهوری اسلامی با یک شهروند
محمدرضا کثرانی
زندگى سگى ما شاهين نجفى
مقالات مصطفی جوکار
شاهین نجفی
،حرف ِ زن
ارتش شاهنشاهی ایران
عجب دختر با اراده ای ...
رضا شاه کبیر
مبارز خستگی ناپذيرخالد حردانی
وداع با " لیلی ترکزاده "
فرماندهی مرکزی امریکا
آگاهی
دانلود رایگان كتب و مقالات
كيهان لندن
ویدئو زیبا از فرهنگ ایران
بسیج جنایت میکند ،دولت حمایت میکند
مجید میرزائی
زنانه‌ها
سایت قدیم سندیکای کارگران
سایت جدید سندیکای کارگران
جنبش کارگران اندیشه
شادی نزدیک است
Bagher Hashemi
طنزهای سیاسی، کتاب و فیلم
آزادي،برابري،عدالت اجتماعي
هم وطن به وطن بيانديش
هموطن بیدار شو
قيام و خيزش خونين 18 تير
حمایت از دانشجو
سرکوب مردم به دست مزدوران رژیم در مشهد
ایران سیاسی سید علی عالم زاده
خدا با ماست


دانشگاه آکسفورد، اعطای مدرک دکتری به آقای علی کردان از ایران را رسما تکذیب کرد .

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ::

کاريکاتور

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ سه شنبه هشتم مرداد 1387 ::

بدون شرح

Image and video hosting by TinyPic 

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ شنبه بیست و دوم تیر 1387 ::

ازدواج موقت

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ یکشنبه نهم تیر 1387 ::

کاريکاتور

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ دوشنبه سوم تیر 1387 ::

ظهور امام زمان و مسئول نا بسامانی های کشور

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 ::

اي دزد ايران زمين!...اي“ مهرورز ”جاني!

 

ایران ب ب ب

اي “مهرورز” جاني!

اي مدعي آزادي و صلح و معنويت و مهر ورزي !


دست نوازش بر سر اين و آن براي پول و سلاح و جنگ,


شلاق شقاوت و جنايت و زندان و بدبختي از آن ما ...


اي شب پرست مست! نگاه كن...




اين سرزميني است كه تو در آن حكمراني ميكني



نگاه كن به عاقبت فرزندان اين خاك

نگاه كن به جوانان معصوم و بيگناه آريايي


اي دزد ايران زمين!


اي“ مهرورز ”جاني!


احمدي نژاد...


فریاد کارگر

 

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ شنبه یازدهم خرداد 1387 ::

احمدی نژاد

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ جمعه دهم خرداد 1387 ::

قصابی آقا محمود و ذبح الاغ

 

 

 


 فعالیتهای صلح آمیز هسته ای


 آقا محمود زمین گیر شدیم


 کمربند مدیریت

 


بسته تشویقی


 تبدیل پول نفت به زباله

 

 


 محمود شکارچی

 

 


بسته پیشنهادی و تهدیدی رژیم

 

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ جمعه دهم خرداد 1387 ::

شرح در عکس

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ پنجشنبه نهم خرداد 1387 ::

وقتی سخنگوی شورای نگهبان دست و پایش را گم میکند +کاریکاتور

وقتی سخنگوی شورای نگهبان دست و پایش را گم میکند

بالاتر از خبر :

"عباس کدخدائی" سخنگوی شورای نگهبان دیروز به مناسبت پایان کار مجلس هفتم یک مصاحبه مطبوعاتی برای خود ترتیب داد. در وسط این مصاحبه و درحالیکه کدخدائی از آخرین مصوبه های در هوا مانده مجلس هفتم و ارسال آنها به مجلس هشتم داد سخن داده بود، ناگهان یکی از خبرنگاران سئوالی را که سئوال همه ملت است طرح کرد. او از سخنگوی شورای نگهبان پرسید:

-حاج آقا! با توجه به کبر سن برخی از اعضای شورای نگهبان آیا بازنشستگی مشمول این اعضا می‌شود؟

سخنگوی شورای نگهبان که انتظار چنین سئوالی را نداشت، دست و پایش را گم کرده و گفت:

اگر منظور اینست که پست‌های سیاسی سن بازنشستگی دارد یا نه؟ باید بگویم معمولا در پست‌های سیاسی که در جلسات مشورتی است به دلیل این‌که نهادهایی که دسته جمعی کار می‌کنند، سن بازنشستگی وجود ندارد. این مورد بستگی به قوانین دارد که در مورد شورای نگهبان قانونی وجود نداشته است.

خبرنگار که سخنگوی شورای نگهبان را بیخ دیوار گذاشته بود، ادامه داد: با توجه به سال نوآوری و شکوفایی آیا شاهد نوآوری و شکوفایی در شورای نگهبان خواهیم بود و بعضی اعضای این شورا جایشان را به جوانترها میدهند؟

سخنگوی پاسخ داد: انشاءلله در هر زمینه‌ای شاهد نوآوری و شکوفایی خواهیم بود. در این مورد بنده آماده هستم.

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ پنجشنبه نهم خرداد 1387 ::

دزد ايران زمين!

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ چهارشنبه هشتم خرداد 1387 ::

گرانی و تورم

 


 لابی گری برای شیطان

 

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ چهارشنبه هشتم خرداد 1387 ::

وطن یعنی..........

وطن یعنی صف نون صف شیر *** وطن یعنی همش درگیر درگیر

وطن یعنی همین بنزین همین نفت*** همین نفتی که توی سفره ها رفت

وطن یعنی تمام شام ملت *** یه تیکه نون و بقیه هم خجالت

وطن یعنی اصلاحات چینی*** وطن یعنی که روز خوش نبینی

وطن یعنی همین آیینه دق*** وطن یعنی خلایق هرچه لایق

وطن یعنی تحمل و تب و طاقت*** وطن یعنی حماقت در حماقت

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ جمعه سوم خرداد 1387 ::

اطلاعیه، انجمن دفاع از زندانیان سیاسی استان آذربایجان

 

 

در حاليکه آذربايجاني هاي ايران سالگرد تظاهرات ماه مه 2006 خود را بر پا ميکنند، انجمن دفاع از زندانيان سياسي آذربايجاني در ايران از مقامات ايراني درخواست ميکند تابه آزادي اجتماعات احترام بگذارند.

ونکوور، کانادا: در سالگرد تظاهرات آذربايجاني هاي ايران در ماه مه 2006 بر عليه انتشار کاريکاتوري که براي آنان بمثابه يک گروه ائتنيکي تحقيرآميز و تهديد کننده بود، انجمن دفاع از زندانيان سياسي آذربايجاني در ايران (ADAPP) از مقامات ايراني درخواست ميکند که حقوق مندرج در قانون اساسي همه شهروندان را محترم شمرده، دستگيري و شکنجه فعالان آذربايجاني را متوقف کرده و آذربايجاني هاي زنداني ناشي ازابراز عقيده را آزاد نمايد. انجمن همچنين از سازمان هاي حقوق بشر و کشور هاي دموکرات درخواست ميکند که متحدا به ايران فشار بياورند تابه آزادي اجتماعات احترام به گذارد.

در 16 ماه مه 2006 روزنامه رسمي دولتي ، روزنامه ايران، کاريکاتوري انتشار داد که در آن آذربايجاني ها را به سوسک تشبيه کرده و دستور العملي حاوي ده راه حل براي ريشه کردن اين حشره ارائه داده بود. در شمال غربي ايران، جائيکه آذربايجاني ها اکثريت مطلق را تشکيل ميدهند، صد ها هزار نفر در اعتراض به اين کاريکاتور و ده ها مورد تبعيض و تحقير دولتي به تظاهرات پرداختند. اگر چه اين تظاهرات صلح آميز بود و در تئوري قانوني نيز بود، (ماده 17 قانون اساسي ايران مقرر ميدارد “ اجتماعات غير مسلح و راهپيمائي ها آزاد است بشرطيکه مخل مباني اسلام نباشد")، تظاهرات با خشونت سرکوب گرديد. حد اقل 27 نفر کشته شدند و بيش از صد نفر زخمي گرديده و تعداد بيشتري از مردم دستگير شدند. خيلي از فعالان بازداشت شده تحت شکنجه قرار گرفته و مجبور گرديند که تعهد کنند ديگر در تظاهرات شرکت نکرده يا ديگران را به مشارکت تشويق ننمايند. از ماه مه 2006 به اين طرف، بازداشت فعالان آذربايجان همچنان ادامه داشته است.

آذربايجاني ها وساير گروه هاي ائتنيکي غير فارس در ايران در طول بيش از هشتاد سال، در هر دو دوره سلسله پهلوي و حکومت کنوني اسلامي، مواجه با سياست آسيميلاسيون برنامه ريزي شده اي بوده اند. در اين مدت ايراني هاي غير فارس شاهد تجاوز شديد به اساسي ترين حقوق انساني خود بوده اند. اگر چه جمعيت مردم غير فارس بيش از پنجاه درصد کل جمعيت ايران را تشکيل ميدهد و با اينکه قانون اساسي ايران مقرر ميدارد که آنان بمثابه گروه هاي قومي حقوقي دارند، آنان قادر به ابراز نمايندگي خود نبوده و حتي از تحصيل به زبان خود نيز محروم ميباشند. بازداشت فعالان فرهنکي و حقوق بشر و تهديدات همچنان تا به امروز ادامه دارد.

در حاليکه آذربايجاني ها سالگرد تظاهرات ماه مه 2006 را بر پا ميدارند، انجمن به جامعه جهاني متوسل ميشود که شاهد و ناظر باشند و از حکومت ايران خواسته شود که به آزادي اجتماعات احترام گذشته و از سرکوب خشونت آميز استفاده ننمايد.

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ پنجشنبه دوم خرداد 1387 ::

بیانیه در حمایت از مبارزات کارگران هفت تپه

 

فعالان حقوق بشر در ایران

بیانیه مشترک کارگران نیشکر کارون و خوزستان در حمایت از مبارزات کارگران هفت تپه:


به نام خدا
شکر را به کاممان تلخ کرده اند ،

بیانیه مشترک کارگران شرکت کشت و صنعت نیشکر کارون وشرکت کشت و صنعت نیشکر خوزستان و صنایع جانبی در حمایت از اعتصاب کارگران شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه

دروود بر همه کارگران شرکت نیشکر هفت تپه که با بیش از دو هفته مقاومت در حال تلاش و مبارزه برای گرفتن حق و حقوق خود هستند. ما کارگران دو مجموعه بزرگ تولید کننده شکر در خوزستان هستیم که بیش از بیست و پنج هزارکارگرمشغول به کار داریم و بیش از 5 ماه است که حقوق نگرفته ایم . حراست شرکتهای ما با تهدید و فشار های امنیتی مانع از هرگونه حرکت اعتراضی ما می شوند و شکر را به کاممان تلخ کردند.
طی این بیانیه مشترک حمایت خود را از کارگران هفت تپه اعلام می کنیم واز همه ی کارگران ایران و جهان در خواست می کنیم که به ندای کارگران خوزستان گوش دهند و ما را در این شرایط سخت که شدید ترین فشار ها ی اقتصادی را بر ما تحمیل کردند یاری نمایید. ما کارگران خواستار پرداخت کامل حقوق و مطالبات قانونی در هفت تپه و سایر کارخانجات هستیم . هر گونه سرکوب ، بازداشت وتهدید علیه کارگران هفت تپه را محکوم و از آنجا که قرار است فردا فعالان کارگری هفت تپه به همراه یک خبر نگار در دادگاه انقلاب محاکمه شوند خواهان آزادی وصدور حکم برائت آنها هستیم . در پایان از دولت می خواهیم دست مافیای شکر را کوتاه کند وسریعا نسبت به رسیدگی در خصوص وضعیت صنایع ایران که رو به ورشکستگی هستند اقدام نماید .

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 ::

وطن

 

 

وطن امروز اسیر دو سه تن بی وطن است ...
انهدام وطن از نکبت این چند تن است...

این یکی مرده خور و آن دگری جغد سیاه...
این یکی لاشخور و آن دگری گور کن است...

حاکم شرع به حیوان عجیبی ماند
که تنش گاو و دمش خوک و سرش کرگدن است

این شده پیش نماز چمن دانشگاه
واقعا قصه او قصه خر در چمن است

میزند خون جوانان وطن موج هنوز
این بهشتی است که لب تشنه و خونین کفن است

مملکت داری از این قوم چه داری امید
که در اندیشه جیب و شکم خویشتن است

بر نیاید ز بز و بز بچه خرمن کوبی
کار بر عهده گاو نر و مرد کهن است

پاینده باد خاک پاک وطن

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 ::

يک چيز انقلابي

 

 

از فرمايشات گوهر بار حضرت محمود احمدي نژاد، نماينده امام زمان در آغازهفته سوم ارديبهشت 1387 است که: "خوب ما با شجاعت آمديم بساط را بهم زديم و يک چيز انقلابي گذاشتيم جاش."

فرمايش ايشان چه مربوط به اقدامات خودشان باشد و چه به عملکرد سي ساله " ميوه چينان" انقلاب 57 بر گردد، کاملا متين و موقر و موثق است.

دکترمحمد ملکي درنامه سرگشاده خود به رهبر جمهوري اسلامي دست آوردهاي "چيز انقلابي" را جمع بندي کرد: "فساد بي‌حد، اعتياد، خرافات، تن‌فروشي دختران، خيابان‌گردي بچه‌ها، کارتن‌خوابي، چپاول و دزدي و رشوه‌خواري، ثروت هاي کلانِ بادآورده، اختلافِ وحشتناکِ طبقاتي که آمار آن ها از سوي مقاماتِ حکومتي منتشر مي‌گردد."

اخبار هفته سوم ارديبهشت هم نشان داد که "چيز انقلابي" دست بردار نيست:
- سه هزار کارکر گرسنه شکر هفت تپه دست به اعتصاب زدند.
- چايکاران شمال در برابر مجلس جمع شدند.
- دولت رسما اعلام کرد جيره بندي آب و برق در راه است.
- خاموشي هاي برق تهران گسترش يافت.
- آيات عظام طرفدار دولت اعلام کردند: تورم افسار گسيخته مردم رابه ستوه آورده است.
- روحانيون اصلاح طلب گفتند: امام زمان هم تورم 20 درصدي را قطعا نمي پسندد.
- سرعت افزايش گراني ساعت به ساعت شد.
- تا غروب چهارشنبه 18 ارديبهشت قيمت اقلام اصلي موردنياز مردم که 15 ميليون نفرشان زير خط فقر هستند باين شرح بود: نان سنگلک دانه اي 250 تومان- برنج کيلوئي 3 هزار تومان- گوجه فرنگي کيلوئي 2500 تو مان- تخم مرغ شانه اي 5000 تومان

بيهوده نبود که سردار جعفري يک بار ديگر اعلام کرد: "ماموريت اصلي سپاه داخلي است." که ترجمه سياسي اش مي شود: اين حرف ها "آيه هاي ياس" است. اگر مردم تکان بخورند با سپاه روبرو خواهند بود و بسيج. و البته اوباشي که نام مستعارتشکيلاتي شان "مردم" است.

تکليف اقتصاد که روشن شد، حمله گاز انبري براي خاموش کردن کساني که در زمينه هاي فکري وهنري و سياسي "آيه ياس" مي خوانند اين هفته متوجه آيت اله صانعي، سيد محمدخاتمي، صادق هدايت، صادق چويک، پائولوکوئليو.... و شمارديگري از متفکران وهنرمندان زنده و مرده شد. برادر حسين باز جو که لقب جديد "عنصر مطبوعاتي" را از مجيد انصاري گرفت، لباس فقاهت پوشيد نظريات فقهي"آيت اله اعظمي صانعي" را با تهمت و فحش رد کرد. او که سخت ترين مدافع "چيز انقلابي" است، محمدخاتمي را هم غير مستقيم به سيا وموساد وصل کرد. آخر رئيس جمهور سابق که هنوز طرفدار "انقلاب" است، اوائل هفته گفته بود:

"اگر ما توانستيم، تحت نام «جمهوري اسلامي» نظامي را بسازيم که مردم در آن داراي احترام هستند، از آراء مردم حراست مي شود، آزادي وجود دارد، نقد قدرت هزينه ندارد، اقتصاد کشور پيشرفته است، عدالت در آن پياده شده، سير ارتقا علمي، فني و صنعتي کشور، سير صحيحي باشد و جايگاه و شان ملت ايران در جامعه بين المللي افزون تر شود، بزرگترين خدمت را به انقلاب کرده ايم."

ودرست در هنگامي که هيات عراقي با يک پرونده مدارک در باره بسيج شبه نظاميان عراق در تهران بود، ياد آوري کرده بود که قرار نبود انقلاب با تفنگ صادر شود.

طرفداران "چيز انقلابي" پاسخ خاتمي را با تهديد دادند. حداد عادل گفت: "از ما مي خواهند بجاي حل مشکلات جهاني به فکر گوجه فرنگي مردم باشيم." رئيس جمهور طالباني که در تلويزيون چنان نقش شهيد را بازي کردکه ممکن است جاي امام حسين رابگيرد، دستور "اتاق فکر" را اجابت و فرمان حمله آخر را صادر کرد: "حرکت آخر آغاز شده است. ما بايدداخل ايران راسريع جمع وجور کنيم و به مسئوليت هاي جهاني انقلاب بپردازيم."

تندروهاي آمريکائي هم روي اين پاس هاي "چيز انقلابي" چند آبشار تميز "ضدانقلابي" زدند:
1- پس از يک وقفه چند ماهه، شماري از مقامهاي سياسي و نظامي آمريکا با بر جسته کردن آنچه که نقش ايران در گيري هاي عراق مي دانند، بار ديگر استفاده از گزينه نظامي عليه ايران را مطرح کرده اند.
رابرت گيتس، وزير دفاع آمريکا، و دريا سالار مايکل مولن، رييس ستاد ارتش آمريکا، به تازگي دولت ايران را به افزايش حمايت از شبه نظاميان شيعه و قتل سربازان آمريکايي متهم کردند.
علاوه بر اين، زلماي خليل زاد، نماينده دائم آمريکا در سازمان ملل متحد، گفت : سپاه قدس کماکان ستيزه جويان عراقي را مسلح مي کند و به آنان آموزش مي دهد و اين کمک هاي مرگبار ايران، تهديد جدي براي نيروهاي آمريکايي و حاکميت عراق است.
اظهارات اخير مقام هاي نظامي و سياسي آمريکا، درباره آنچه که «نفوذ مرگبار و شريرانه» دولت ايران و سپاه قدس در عراق مي دانند، صريح ترين موضع گيري هايي است که عليه جمهوري اسلامي از آذرماه گذشته تا به حال مطرح شده است.
2- وزارت دفاع آمريکا اعلام کرد که تازه ترين مدارک مربوط به حمايت تهران از شبه نظاميان در عراق را به دولت عراق ارائه کرده است. اين مدارک شامل سلاح‌هايي است که تاريخ هاي حک شده روي آنها نشان مي دهند در سال جاري و در ايران توليد شده‌اند.
وزير دفاع امريکا در مصاحبه مطبوعاتي که با خبرنگاران داشت به آنها گفت که دومين ناو هواپيمابر آمريکا وارد خليج فارس شده است و پنتاگون به فرماندهان نظامي خود دستور داده است ظرفيت هاي خود را براي يک حمله احتمالي به ايران افزايش دهند.
3- حضور وزير دفاع جمهوري اسلامي در کنار احمدي نژاد در مرکز غني سازي اورانيوم، سندي تلقي شده دال بر نظامي بودن فعاليت هاي اتمي در ايران. وزارت خارجه امريکا در حال تدوين اخطار به ايران است.
تلويزيون سي. بي. اس امريکا در يک گزارش تصويري غافلگير کننده، مقدمات حمله نظامي به ايران و دلائل و بهانه هاي آن را پخش کرد. گوينده اين تلويزيون با صراحت اعلام داشت که امريکا به ايران براي حمله نظامي اخطار کرده است.
4- شرکت‌هاي بزرگ نفتي رويال داچ شل و رپسول در تدارک کنارکشيدن از صنعت گاز ايران هستند. دليل کناره‌گيري اين دو شرکت غربي "فشارهاي سياسي از جانب ايالات متحده آمريکا" اعلام شده است.

و درنتيجه اين دست آوردهاي جهاني بود که رهبر اسلامي در پايان هفته گفت: "اين ملت راه خود را به سوي کمال، عزت و استقلال کامل و پياده شدن کامل ارکان دين در کشور انتخاب کرده و هيچ تهديدي نمي تواند ملت ايران را از اين راه منصرف کند."

بله. "چيز انقلابي" براه خود مي رود.

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ::

دلایل ظهور امام زمان تا هفته دیگر

 

عليرضارضائی

اینجانب امام زمان ضمن تکذیب کلیه مشخصاتی که در طول سی سال گذشته بهتان گفته اند و برخی مشخصات دیگر که طی سی سال آینده میخواهند بهتان بگویند به دلایلی که در زیر می آید با اجازه خداوند هفته آینده حتماْ ظهور مینمایم ! البته قرار بود هر وقت دنیا پر از ظلم بشود ما ظهور بنمائیم لیکن خداوند پریروزها به ما گفت مهدی جان برو زودتر ظهور کن چون اگه این یارو را ول بکنی استیضاح وزیر بازرگانی را هم میندازه گردن تو !

دلایل ظهور ما به این شرح است :

1. من البته نمیدانم این چی میگه چون هرچی فکر کردم اصلاْ یادم نیامد که طی این هزار سالی که غایبیم رفته باشیم دانشگاه کلمبیا لیکن تحقیق نمودیم دیدیم چون اگر در دانشگاه کلمبیا به احمدی نژاد فحش ناموس هم میدادند باز میرفت سخنرانی میکرد و وقتی بقیه فحشش میدادند میگفت نورانی شدم فسفری شدم متالیک شدم و از همین چیزهائی که همیشه میگوید ، بعد میرود مشهد میگوید همه آن حرفها را ما زده ایم لذا واجب شد که به جهت حفظ آبروی اهل بیت ما زودتر ظهور کنیم برویم مشهد بگوئیم بابا این دروغ میگوید و همانجا در مشهد جدّم را هم شاهد بگیرم که شهادت بدهد موقعیکه این داشت سخنرانی میکرد ما اصلاْ یکجای دیگری در غیب و آنطرفها داشتیم غیبت میکردیم (!) و اصلاْ این حرفا کدومه آقا ؟!

2. بنده یک چرخی در جمهوری اسلامی زدم دیدم همه را یا دارند شلاق میزنند یا با چماق میزنند یا دست و پایشان را قطع میکنند یا اعدام میکنند یا از بالای تپه پرت میکنند پائین و از یکی پرسیدم ببخشید چرا این کارا رو میکنند گفت آقا امام زمان گفته - یعنی ما ! - آقا ما اینقدر شاکی شدیم که نگو ! اینست که تا آبرو حیثیت ما را بیشتر از این نبرده اند و ما دستی دستی نشدیم قاتل کل ملت ایران زودتر ظهور میکنیم که به همه بگوئیم آقا این خزعبلات کدومه به جان شما بنده اگر راضی باشم خون از دماغ کسی بیاید !

3. بنده البته پریروزها رفتم شیراز یکسری به حافظ بزنم دیدم همه با توپ و تانک و تفنگ و موشک و چندتا سلاح دیگر که جدّ ما اگر دوتایش را داشت هنوز داشت حکومت میکرد و اصلاْ نیازی هم بما نبود ، از جلوی یکنفری رد میشوند و او هم دستش را هی بالا پائین میبرد ! به یکی گفتیم ببخشید این کارها برای چیه ؟ گفت این سپاه امام زمان است - یعنی ما ! - گفتیم اینها با آنها چکار میکنند گفت میزنند به دک و دنده دشمن امام زمان - یعنی ما ! - گفتم ببخشید اینها از کجا میدانند دشمن ما - یعنی امام زمان ! - کیه ؟! گفت هر کی دشمن اون آقائی که اون بالاست باشه دشمن امام زمان هم هست ! گفتیم مگه اون آقا کیه ؟ گفت نایب امام زمانه ! گفتیم عجب ! آنوقت شما از کجا میدانید که اون آقا نایب ما - یعنی امام زمان - است ؟ گفت ببین دیگه داری خیلی خارج از رساله حرف میزنی ها ! نکنه تو هم دشمن امام زمانی ! این شد که گفتیم تا تمام دنیا علیه بقیه دنیا وارد جنگ نشده ما خودمان ظهور کنیم بگوئیم آقا این حرفها کدومه اولاْ ما اگر قرار بود نایب و وکیل وصی داشته باشیم مگر خودمان چلاق بودیم ثانیاْ ما کی دوست داریم تمام دنیا همدیگر را با موشک بزنند ؟!

4. بنده البته درست نفهمیدم دولت نهم را کی مدیریت کرده ام خودم خبر ندارم ولی یک کمی که نگاه کردم دیدم خیلی باحاله ! از اینور گاز قطع میشود از آنور نان گران میشود از آن یکی طرف خودشان یک عالمه شکر دارند میروند شکر وارد میکنند از این یکی طرف برنج گران میشود بعد در برنامه تهران ۲۰ یقه مردم را میگیرند میگویند پدرسگ اعتراف کن که برنج ارزان است بعد دریای خزر را میدهند به روسیه میگویند نام جعلی خلیج عربی که حواس مردم پرت بشود بعد یک کمی که حواس مردم جمع شد فوری رئیس مجلس یقه رئیس جمهور را میگیرد بعد رهبری شان میگوید بر طبل اختلاف نکوبید نظام تضعیف میشود بعد دو نفرشان خشتک همدیگر را در میاورند که یکیشان بشود رئیس مجلس بعد ..... آقا این کارا چیه ؟ به جان عزیز شما بنده اگر راضی باشم مردم اینقدر مصیبت بکشند ! این است که زودتر ظهور میکنیم که یک دولت تشکیل بدهیم ببینند دولت ما چی است دولت خودشان چی بوده !

5. باور بفرمائید بنده در تمام طول عمرم چه حاضر بوده ام چه غایب حتی کدخدای یک داهات هم نبوده ام لیکن هر جائی را که نگاه کردم دیدم نوشته مملکت امام زمان ! بعد دیدم یا دارند دختر مردم را در فلکه صادقیه کتک میزنند یا پسر مردم که شاگرد اول دانشگاه بوده الآن کنار خیابون معتاد نشسته یا همه بیکارند یا اگر دانشجو هستند زندانی هم هستند یا اگر دانشجو نیستند آفتابه انداخته اند دور گردنشان ، بیشتر آدم حسابی ها هم که فرار کرده اند رفته اند خارج دیدم ای بابا شما که دارید اسم ما را مفتی خرج میکنید خب یک دفعه بگوئید جنگل امام زمان خیال همه را راحت کنید دیگه ! بنده حتماْ هفته آینده ظهور میکنم تا ایکی ثانیه چنان مملکتی بسازم مامان ! جوری که به امریکائیها هم ویزا نده !
نتیجه : خدایا ، خدایا ، تا انقلاب مهدی ، از نهضت خمینی ، محافظت بفرما ! ( یعنی تا هفته دیگه ! )

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ::

گزارشگران بدون مرز

٣ مي (١٤ ارديیهشت) روز جهاني آزادی مطبوعات

 

به مناسبت ٣ مي (ارديیهشت- ثور) روز جهاني آزادی مطبوعات، گزارشگران بدون مرز برای اولين بار از وضعيت نگران کننده روزنامه نگاران در کشورهای عضو اتحاديه اروپا گزارش مي دهد. آلبوم ١٠٠ عکس برای آزادی مطبوعات از عکاس مشهور فرانسوی بتينا ريهم و ليست به روز شده "دشمنان آزادی مطبوعات" در جهان، را منتشر کرد.

اتحاديه اروپا : خطر روزنامه نگاران را تهديد مي کند

وجود آزادی مطبوعات در اتحاديه اروپا يک واقعيت است. هيچ روزنامه نگاری به دستور دولتي به قتل نرسيده و يا زنداني نشده است. سانسور رسمي وجود ندارد. رسانه ها عقايد متفاوت را منعکس و کثرات گرايي در عقيده به شکل عمومي تضمين شده است. با اين حال نگراني هايي وجود دارد. امروز اقداماتي چون تهديدات آشکار عليه روزنامه نگاران، سوقصد به جان آنها از سوی گروه های خصوصي، تهديد خانواده و .. در کشورهای اروپايي و در برخي مناطق با ويژگي نگران کننده ای وجود دارند.
در فرانسه روزنامه نگاران به هنگام پوشش خبری رويدادهای حومه ها در معرض تهديد فيزيکي قرار مي گيرند. پس از شورش های سال ٢٠٠٥ به ويژه در حومه های اطراف پاريس وضعيت نگران کننده تر شده است. در طي دوسال ونيم ده ها عکاس، فيلم بردار و گزارشگر مورد تعرض قرار گرفته اند. آخرين بار در فوريه سال جاری بنديک اگودستاه، خبرنگار روزنامه پاريزين در منطقه ويله لو بل (Villiers-le-Bel) مورد ضرب و شتم قرار گرفت و از آن تاريخ تا امروز تنوانسته است به محل کار خود بازگردد.

مورد روبرت ردکر دبير فلسفه نيز قابل تامل است. وی در تاريخ ١۹ سپتامبر ٢٠٠٦ در روزنامه فيگارو مقاله ای با نام "در برابر ايجاد رعب اسلاميست ها، جهان آزاد چه بايد بکند" منتشر کرد. اين شماره روزنامه در مصر و تونس توقيف شدند. بعد از تهديد شدن به مرگ روبرت ردکر مجبور به فروش خانه و ترک فعاليت های آموزش و زندگي تحت حفاظت پليس شد. در آغاز سال ميلادی ٢٠٠٧ در ليبي جوان مراکشي بازداشت شد و اعتراف کرد که يکي از عوامل تهديد اين معلم فرانسوی بر روی سايتي اسلامي بوده است. يکي ديگر از عوامل تهديد به مرگ در ماه مي در فرانسه محاکمه مي شود. در حال حاضر روبرت ردکر تحت حفاظت پليس زندگي مي کند و حتا برای سفر به خارج از کشور نيز از سوی پليس اسکورت مي شود. وی به گزارشگران بدون مرز اعلام کرده است که " که تهديد بر روی سايت های اينترنت به شکل مرتب به روز مي شوند، اين امر از ويژگي های اين رسانه است، ولي تهديد عليه من از طريق ارسال ای ميل هم انجام گرفته است."

در ايتاليا تهديد روزنامه نگاران از سوی مافيا يا بهتر است بگويم مافياها انجام مي شود، سازمان هايي همچون : کامورا در ناپل، ندارنگتا در کالابر، کوزا نسترا در سيسيل و.... که در جنوب کشور فعال هستند. در کل ده ها روزنامه نگار در پي تهديد باند های جنايتکار، تحت حفاظت پليس زندگي و کار مي کنند. آمار نامه های تهديد آميز، تعرض به ماشين و منازل از مرز صدها مورد گذشت است. همه روزنامه نگاراني که در باره فعاليت های مافيا کار مي کنند هر کدام به نوعي تهديد شده اند.

ليرو آبات گزارشگر ٣٨ ساله خبرگزاری ANSA در پالرم سيسيل که تحت حفاظت پليس قرار دارد، معتقد است روزنامه نگاران هر روز بيشتر از پيش در معرض خطر قرار مي گيرند. وی مي گويد" از ده پانرده سال پيش رهبران مافيا تغيير کرده اند، آنها ديگر نه آن مردان بي فرهنگ گذشته که دکتر و يا سياستمدار و با تحصيلات عالي هستند. آنها مي دانند خبر اهميت دارد و بايد آن را دستکاری کرد، خشونت يک بخش از اعمال فشار است. روزنامه نگاران مي توانند خريده شوند و يا به فساد کشيده شوند."

در اسپانيا و در ايالت باسک سال هاست که روزنامه نگاران از سوی سازمان او ت آ (Euskadi Ta Askatasuna- ETA) مورد تهديد قرار مي گيرند. لاندا برورو مدير گامبيو ١٦ مي گويد "فشار ها از سال ٢٠٠٠ به اين سو به ويژه با به قتل رساندن روزنامه نگاران تشديد شده است." جوزه لوئيز لوپز دو لاکال روزنامه نگار ال موندو با شليک چندين گلوله بر پيکرش در همين دوران به قتل رسيد، سال بعد من هم هدف سوقصد قرار گرفته و در پي منفجر شدن يک بسته پستي شديدا زخمي شدم، چند تا از انگشتان و ديد چشم چپم را از دست دادم." يکي از روزنامه نگاران ال پايس که خواهان فاش شدن هويت اش نيست مي گويد " سالهای اخير دشوار بودند، مشکل به روی هم جمع شدن خشونت در فضای سرد و منقبضي است که کار ما را با دشواری روبرو مي کند. سال هاست که اين اوضاع ادامه دارد، من ديگر خسته شده ام."

در ايرلند شمالي عليرغم پيشرفت روند صلح در طي سالهای اخير و تشکيل دولتي ائتلافي محلي در سال ٢٠٠٧ اما هنوز تعدادی از روزنامه نگاران تهديد به مرگ مي شوند. اين تهديدات عمدتا از سوی گروه های نزديک به جنبش های پروتستان هوادار اتحاد با بريتانيا، انجام مي گيرد. يکي از اين گروه ها از بازماندگان گروه شبه نطاميان وحدت طلب (l’Ulster Defence Association) است که در کار قاجاق مواد مخدر و باج گيری نيز دست دارد. از سوی ديگر گروهای انشعابي ارتش آزاديبخش ايرلند نيز (IRA در پي پذيرش روند صلح سلاح های خود را تجويل داد.) روزنامه نگاران را تهديد مي کند. روزنامه نگاراني که در محل کار مي کنند مي گويند حفاظت پليس و دولت از روزنامه نگاران بسيار ناچيز و تقريبا هيچ است. عاملان قتل روزنامه نگار مارتين اوهاگن تا کنون دستگير نشده اند. در سپتامبر ٢٠٠٧ بادکنکي که پيامي به آن آويخته شده بود برای دفتر تلويزيون بلفاست ارسال شد. در اين پيام آدرس محل زندگي و شماره خودرو روبين ليونگستون سردبير روزنامه آندرسون استون نيوز روزنامه محلي که عمدتا کاتوليک های ناسيوناليست و جمهوری خواه خواننده آن هستند، نوشته شده بود. اين روزنامه نگار قسم ياد کرده است که به انتشار گزارش هايش ادامه دهد، اما اعتراف مي کند که اين "تهديدات تاثيری مخرب بر فضای آزادی مطبوعات نهاده است."

در دانمارک در تاريخ ٨ فوريه ٢٠٠٨ ماموران امنيتي طرح ترور کورد وسترگارد يکي از کاريکاتوريست های ( پيامبر اسلام) محمد را نافرجام گذاشتند. اين روزنامه نگار ٧٣ ساله امروز تحت حفاظت پليس مخفي دانمارک زندگي مي کند و مجبور است هر دو هفته يکبار خانه اش را عوض کند. اما وی همچنان به کارش برای نشريه «يولاند پستن» ادامه مي دهد.


در سالهای اخير موارد زيادی از اعمال خشونت عليه روزنامه نگاران در کشورهای سوئد، بلغارستان، روماني، مجارستان،جمهوری چک و قبرس شمارش شده اند. تقريبا غير ممکن است که آماری کامل از اعمال خشونت عليه روزنامه نگاران ارائه داد، اما مي توان از صدها مورد تهديدات جدی، تهاجم و ضرب وشتم نام برد.

دشمنان آزادی مطبوعات" در جهان

از هفت سال پيش گزارشگران بدون مرز ليست " دشمنان آزادی مطبوعات" در جهان را هر ساله به روز و منتشر مي کند . اين مردان و زنان که يا مستقيم و يا به واسطه زير دستان خود روزنامه نگاران را تهديد وسرکوب مي کنند، معمولا در رده های بالای قدرت قرار دارند رئيس جمهور؛ نخست وزير، وزير و شاه و يا ولي فقيه و يا فرمانده و رئيس گروه های چريکهای شورشي و يا رهبر سازمان های تبهکاری هستند. دشمنان مطبوعات چهره و نام و نشاني دارند، اين درندگان آزادی مطبوعات از قدرت خود برای زنداني، شکنجه کردن، ربودن و يا حتا به قتل رساندن روزنامه نگاران و استفاده مي کنند. عموما موقعيت و مقام آنها عاملي برای مصون ماندن شان از مجازات است و برای مسئوليتي که در نقض حقوق بشر دارند معمولا هيچگاه محاکمه نمي شوند. گزارشگران بدون مرز از سال ٢٠٠٢ تصميم گرفته است که هر ساله چهره ی اين دشمنان آزادی مطبوعات را آشکار و آنها را به همگان معرفي کند.

در سال ٢٠٠٨ دشمنان آزادی مطبوعات ٣۹ تن هستند. از ليست سال گذشته ٥ نفر حذف شده اند. فيدل کاسترو که رسما قدرت را به برادر خود رائول کاسترو واگذار کرد. پرويز مشرف که با شکست در انتخابات عملا قدرت سرکوب مطبوعات را نيز از دست داد. در اتيوپي با آزادی روزنامه نگاران زنداني ملس زنواوی از ليست کنار گذاشته شد، امری که برای شاه سوازی لند نيز اتفاق افتاد وی نيز در چند سال گذشته ديگر مسئول نقض آزادی مطبوعات نيست. و در آخر شارل بله کوده رهبر جوانان ميهن پرست ساحل عاج که از صدور دستور حمله به روزنامه نگاران خارجي و يا نزديک به مخالفان حکومت، دست برداشته است. اما به ليست امسال ده تن ديگر اضافه شده اند. در سرزمين های خودمختار فلسطين شاخه نظامي حماس در غزه و نيروی امنيتي حکومت خودمختار در کناره رود اردن برای سرکوب و " متهم" کردن روزنامه نگاران به حمايت از طرف مقابل و نقض خشونت بار آزادی مطبوعات و ارتش اسرائيل نيز به دليل تهاجم به روزنامه نگاران به هنگام تحت پوشش خبری قرار دادن حملات به سرزمين های خودمختار فلسطين به ليست اضافه شده اند. در آوريل ٢٠٠٨ خبرنگار فلسطيني خبرگزاری رويترز با شليک گلوله يک تانک اسرائيلي کشته شد. رئيس جمهور ترکمنستان قربانقلی بردی محمداف که از يکسال پيش قدرت را در دست گرفته است به وعده های خود برای اصلاحات دمکراتيک عمل نکرد. رسانه ها همچنان تحت کنترل دولت قرار دارند و زندانيان عقيدتي از زندان آزاد نشدند.

در سومالي دشمنان آزادی مطبوعات بي شمارند در ليست سال ٢٠٠٨ گزارشگران بدون مرز گروه مسلح ال شباب ، محمد دهری فرماندار و شهردار موگاديشو و ورسامي درويش فرمانده نهاد امنيت ملي اضافه شده اند.

در سريلانکا گوتباهيا راجاپاکس برادر رئيس جمهور و وزير دفاع که به شکل منظم دستور حمله به مطبوعات را صادر مي کند و در شمال رهبر ببر های تاميل ولو پيلا پارابهاکاران که همچنان به تهديد روزنامه نگاران ادامه مي دهد به ليست سال ٢٠٠٨ پيوسته اند.

در نپال با آنکه آرامش سياسي بازگشته است اما چند گروه مسلح افراطي جنوب کشور را به جهنمي برای روزنامه نگاران تبديل کرده اند.

انتشار آلبوم عکس

هر سال گزارشگران بدون مرز مجموعه ای از عکس های يک هنرمند و يا عکاس مشهور را در آلبومي به نام " برای آزادی مطبوعات" منتشر مي کند. بخش عمده ای از درآمد گزارشگران بدون مرز از اين راه تامين مي شود. امسال آلبوم ١٠٠ عکس برای آزادی مطبوعات از عکاس مشهور فرانسوی بتينا ريهم که پرتره هايي از زنان جهان و نگاه غرب است، در اختيار گزارشگران بدون مرز قرار گرفته است. بهای اين آلبوم ۹ يورو است و در تمامي روزنامه فروشي ها به فروش مي رسد.

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ::

پیام شاهزاده رضا پهلوی به مناسبت ۱۱ اردیبهشت، روز کارگر

 

دبيرخانه رضا پهلوي

کارگران عزیز و شریف،

روز اول ماه مه در سراسرجهان، روز گرامیداشت کار و کارگراست. روزیست که ما را به ارج انسانی کارگر، به حقوق شهروندی و به رفاه و خوش زیستی او توجه می دهد. شوربختانه همۀ این دیدگاه های مترقی و والا و عمیقا انسانی در کشور ما یا با لفاظی صِرف حاکمین روبرو و لوث می گردد و یا آشکارا و بدون پرده پوشی زیر پا نهاده می شود.

کارگران در رژیم خودکامۀ کنونی با بیکاری مزمن و دامن گستر، تهدید به اخراج، تعویق در پرداخت حقوق، عدم آزادی برای تشکیل سندیکاهای خود، تعطیل کارخانجات کشور و تورم و گرانی شدید که فشار زندگانی را بر دوش آنها کمرشکن می کند، روبرو هستند. این در حالی است که دولت از بابت افزایش بهای نفت که ثروت طبیعی و خدادادی فرد فرد ایرانیان و نسل های کارورز آتی است، سهمی را که منطقا متعلق به ایرانیان است، یا به خارجیان هدیه می دهد یا مصروف ساختن سلاح های مرگبار می سازد و یا به جیب مافیای قدرت و ثروت سرازیر می کند.

من روز اول ماه مه را به همۀ کارگران کشور و به همۀ مردم آزادۀ ایران تهنیت می گویم و مطمئن هستم که سرانجام روزی کارگران ایران در نظامی مردم سالار که خود از بانیان و پاسداران آن خواهند بود، به حقوق حقه و انسانی خود دست خواهند یافت.

خداوند نگهدار ایران باد

رضا پهلوی

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ::

بیانیه جمعی از زندانیان سیاسی ایران بمناسبت روز جهانی کارگر

کارگران بعنوان اصلی ترین نیروی فعال و محرک هر جامعه ، همواره مورد توجه جوامع مختلف قرار داشته اند.
اول ماه می که سالهاست روز جهانی کارگر نام گرفته و سر آغاز تشکیل سندیکاها و احقاق حقوق کارگران و تشکلهای کارگری در جهان است در سراسر دنیا گرامی داشته م شود . درحالی که کارگران ایرانی از بدیهی ترین حقوق محرومند و حتی از گرامی داشت روز جهانی کارگر  منع می شوند و بسیاری از آنان همچون منصور اسالو ،مددی و... تنها به جرم فعالیت در جهت تشکیل سندیکا ی کارگری بازداشت و زندانی و احکام سنگین و طویل المدتی را دریافت داشته اند.
عدم رعایت منشورها و معاهدات بین المللی و به فراموشی سپردن حقوق کارگران آنچنان وسیع و فراوان است که قلم از بیان آنها عاجز و ناتوان می گردد.برخوردهای شدید با کارگران بی پناه و دردمند در سنندج، اسلام شهر، خوزستان و سایر نقاط گشور تنها به جرم مطالبۀ حقوق مادی و معنوی شان یاد آور برخوردهای قرون وسطائی قرنها ی گذشته با بردگان می باشد و حاصلی جزء رسوئی و بی آبرویی برای سیاست گذاران آن نداشته و ندارد ، عدم وجود تامین اجتماعی فراگیر ، اخراج های وسع کارگری ،برخورد های فیزیکی ،فقدان امنیت شغلی، عدم امکان فعالیتهای تشکلاهای صنفی و حمایت گر، عدم اجرای مصوبات ارکانهای کارگری جهانی، عدم پرداخت حقوق حقۀ اولیۀ کارگران و جلوگیری  از ایجاد اتحاد آنان و موارد بسیار دیگری که مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد.همگی حکایت از آن دارد که تنها راه حل مشکلات کارگران کشور ایجاد تشکل واحد و فراگیر کارگری تا کارگران بتوانند حکومت گران را به عملی ساختن خواسته های به حقشان وادار سازند.
ما ضمن گرامیداشت روز جهانی کارگر و تبریک آن به یکا یک  کارگران زحمتکش و تحت ستم ،تحقق این آرزوی دست یافتنی را امیدواریم که آزادی فعالان کارگری و کارگران زندانی را خواستاریم و در این راستا به همۀ کارگران می گوییم که ..
همراه شو عزیز، که این درد مشترک ،هرگز جدا  جدا درمان نمی شود.
جمعی از زندانیان سیاسی ایران
12 اردیبهشت 1387
سید مصطفی علوی ، امیر حسین حشمت ساران، افشین بایمانی،بهروز جاوید طهرانی ، ارژنک داودی ، محمد نیکبخت، یاسر مجیدی،سعید سنگر، حسین فضلی ،حمید برهان،منصور رادپور،فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد رسولی ،علیرضا کرمی خیرآبادی، کریم معروف عزیز، رسول عموزاده ،صابر مامدی،عارف کمانی، ناصر یوسفی ،احمد یوسفی، رضا مقدم

انتشار: فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ::

جاودانه باد خلیج همیشه پارس

 

 

آن هنگام که هنوز مضامینی چون مناطق ژئوپلتیک در اذهان آدمی مفهومی را تداعی نمی کرد، آن وقت که محل
برخورد و تماس دو هویت سیاسی فرهنگی متفاوت به عنوان پایان قلمرو قدرت یک قوم به شمار می رفت و خطوط مرزی نه از طریق قوانین بین المللی، که از قانون قدرت و سلطه متابعت می کرد، اولین حکومت ها در کناره های شمالی و شمال غربی دریای پارس، اولین تمدن های بشری را به وجود آوردند و پایه امپراتوری های بزرگ را بنا نهادند. این که واقعاً شکل گیری اولین تمدن های بشری مانند ایلام، سومر، آکد و آشور تا چه حد به نزدیکی با سواحل خلیج فارس مرتبط بوده اند، هنوز به درستی روشن نیست .

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 ::

”سنتوري“ كيست؟ چند نكته با نگاه به فيلم پر سر و صداي مهرجويي

حتما تا حالا ديگر موفق به ديدن فيلم ”سنتوري“ شده ايد؟ بعضي فيلم ها هستند كه به علت پيدا كردن حاشيه سياسي, اهميت و مخاطبان بيشتري پيدا مي كنند. اين هم از صدقه سر سانسور ”قتاله“ جمهوري اسلامي است كه فيلم ها را شهيد يا جانباز مي كند. ”سنتوري“ هم يكي از همين شهيدان زنده است.
اين فيلم در جشنواره فجر سال 1385 به نمايش در آمد. چند ماه بعد در سال 86, آگهي هايش بر در و ديوار نصب شد تا هفته بعدش اكران عمومي شود. اما وزارت ارشاد در دقيقه 90 اعلام كرد كه امكان اكران ”سنتوري“ در جمهوري اسلامي نيست! چند ماه ديگر گذشت. گلايه ها و اعتراض هاي داريوش مهرجويي به سياست ارشاد هنوز به گوش مي رسيد كه ناگهان, بساط دست فروشان پر شد از دي. وي. دي ”سنتوري“. كارگردان و تهيه كننده فيلم فرياد برآورد كه ”بفرماييد اين هم نتيجه سياست هاي دولت!“ در مقابل, وزير ارشاد دست به ضد حمله زد و گفت: ”شواهدي هست كه نشان مي دهد سازندگان سنتوري, خود آن را قاچاقي به بازار فرستاده اند.“ مطبوعات هم به صحنه آمدند. بعضي هاشان تيتر زدند كه: ”سنتوري را نخريد و نبينيد.“ بعضي ها به پشتيباني از مهرجويي برخاستند و شماره حسابي را که سازندگان فیلم به نشانه ابزار همبستگی بینندگان با «سنتوری» افتتاح کرده بودند، اعلام نمودند. يعني هر كس دي. وي. دي سنتوری را در بازار غير رسمي خريد, اگر خواست مبلغي هم به اين حساب بانكي واريز كند.
همزمان با اين وقايع, بازار شايعه در مورد علت ممنوع النمايش شدن ”سنتوري“داغ شد. قوي ترين شايعه اين بود كه برخي نشانه گذاري هاي بو دار در فيلم وجود دارد.  مثلا اين كه عنوان اوليه فيلم در جشنواره فجر ”علي سنتوري“ بود و بعدا تحت فشار به ”سنتوري“ تغيير كرد. يا اين كه شخصيت اصلي فيلم در صحنه هايي عبا به تن دارد. اعتياد اين شخصيت به مواد مخدر هم مزيد بر علت شده است. البته, اين شايعه از آن جنس شايعات است كه معمولا در ذهن هاي خلاق ِناراضي از اوضاع و منزجر از حكومت, شكل مي گيرد. براي اين كه ببينيم وزارت ارشاد چرا به جاي سياست هميشگي ”قطع عضو“, مجبور به قتل اين فيلم شد, بايد به ساختار كلي و اساس داستان ”سنتوري“ نگاه كنيم.
در نگاه اول,  اعتياد محور داستان ”سنتوري“ است. پرداختن به اين موضوع, در جامعه اي كه شمار بسياري از شهروندانش به دام اعتياد گرفتارند, به خودي خود جذاب است. ولي اين همه ماجرا نيست. نكته اصلي اينست كه اعتياد به عنوان چگونه معضلي به نمايش در مي آيد؟ تماشاگر فيلم تا چه اندازه به ريشه هاي اعتياد نزديك يا از آن دور مي شود؟ و بالاخره اينكه, آيا راه حلي را براي آن متصور مي بيند يا نه؟
نقطه شروع ”سنتوري“ در اين كار, افرادي از طبقات مرفه و متوسط جامعه اند. علي بلورچي (يا علي سنتوري با بازي بهرام رادان) از يك خانواده مذهبي ـ سنتي كلاسيك برخاسته است. در يك ديالوگ گذرا در فصل پاياني فيلم, از زبان پدرش (حاج آقا بلورچي با بازي مسعود رايگان) مي شنويم كه حاج آقا در دوران بچگي در بازار باركشي مي كرده است. اين اشاره اي است به تغيير موقعيت طبقاتي خانواده علي سنتوري. او مي تواند نماد بورژوازي حاكم بر ايران و قشر نوكيسه اي باشد كه بعد از استقرار جمهوري اسلامي, شكل گرفت. حاج آقا بلورچي حالا ديگر يك سرمايه دار و رئيس صنف بلور سازان است. امروز او در مقام يك چهره اقتصادي نظام, در مصاحبه اي شعار مي دهد كه: ”اگر دولت حمايت كند, بلور ايران در بازارهاي جهان خواهد درخشيد“! او و همسرش, علي را به خاطر علاقه اي كه به موسيقي, به ويژه به نواختن سنتور, داشته طرد كرده اند. به اصطلاح او را عاق كرده اند. از زبان مادر (با بازي رويا تيموريان) مي شنويم كه: ”من بيرونش كردم؟ من فقط گفتم يا اين خونه يا اون ساز كوفتي.“ علي بعد از ترك خانه, به خاطر استعدادي كه در آهنگ سازي و ترانه سرايي و اجراء داشته, در محافل جوانان مشهور مي شود؛ تا حدي كه در فرهنگسراها كنسرت هاي پر جمعيت برگزار مي كند. او رفته رفته گرفتار مواد مخدر مي شود و از نظر روحي و جسمي و مالي تحليل مي رود. جلوتر به جایگاه شخصیت حاجی بلورچی در فیلم، بیشتر می پردازم.
شخصيت ديگر داستان, ”هانيه“ (همسر علي با بازي گلشيفته فراهاني) است. او پيانيستي است با رگ و ريشه قفقازي. با نشاط و سرشار از انرژي. در فلش بك ها, از چگونگي آشنايي, دوستي, ازدواج و سرانجام جدايي اين دو با خبر مي شويم. اين بخش هاي فيلم, بسيار باور پذير و خوب از آب در آمده است. رفتارها, دغدغه ها, بي خيالي ها و عادات دختران و پسران جواني كه به اين نوع محيط هاي اجتماعي ـ فرهنگي تعلق دارند به زيبايي تصوير شده است. نكته مهمي كه آگاهانه در اين بخش گنجانده شده و بازتاب ذهنيت بخش قابل توجهي از نسل جوان است, عنصر ”بي آيندگي“ است. علي و هانيه به عنوان دو جوان اهل هنر, نه در زمينه زندگي مشترك طرحي و دورنمايي براي آينده دارند و نه در عرصه كار. حتي رفتارشان در آستانه ازدواج و سپس در مراسم عروسي, هيچ جنبه جدي و فكر شده اي ندارد. خوشي و سرخوشي هست اما آمال و آرزو و آينده نيست.
در ادامه همين فصل فيلم مي بينيم كه زندگي مشترك آنگونه كه ”هانيه“ مي خواهد, پيش نمي رود. با تشديد اعتياد علي, هانيه رفته رفته از او فاصله مي گيرد و مصمم به جدايي مي شود. اين تصميم گيري فقط به زندگي زناشويي خلاصه نمي شود بلكه با سوال ماندن يا نماندن در ايران گره مي خورد. سرانجام هانيه همراه با يك نوازنده ويلون به نام ”جاويد“ و گروهش كه موسيقي كلاسيك اجراء مي كنند با ترفند برگزاري كنسرت, ويزاي كانادا مي گيرند و راهي آنجا مي شوند.
در يك سكانس محوري فيلم, هانيه نخست در مشاجره با مادرش آرزو مي كند كه ”زودتر از اين جهنم دره خلاص شود.“ او سپس در گفت و گو با جاويد مي گويد: ”از اين مملكت خشن, دروغگو و بيرحم كه همه رو معتاد و بدبخت مي كنه بدم مياد.“ براي بيننده فيلم كار سختي نيست كه به جاي مملكت, واژه نظام را قرار دهد. چرا كه اين وضعيت, نه با جغرافيا بلكه با مناسبات اجتماعي ـ اقتصادي و نظام سياسي حاكم تعريف مي شود. در ادامه همين گفت و گو, هانيه از اين مي گويد كه چرا سرنوشت علي چنين شد: ”اوني كه از خاني آباد تا همين شمرون كوفتي همه عاشقش بودن, مجوز همه كنسرت هاشو لغو كردن, كاست شو نذاشتن بيرون بده...“ اينجاست كه موضوع اعتياد از يك چارچوب فردي و يا صرفا خانوادگي خارج و به عوامل اجتماعي و سياسي مربوط مي شود. هنرمندان جوان و حتي شمار زيادي از جواناني كه مخاطب اين هنرمندانند و كارهايشان را دنبال مي كنند, به خوبي مي دانند كه چرا بعضي كنسرت ها را لغو مي كنند و به بعضي كاست ها اجازه انتشار نمي دهند. اين مساله فقط در مورد هنرمنداني رخ مي دهد كه حاضر نيستند به ساز حكومت برقصند. حاضر نيستند هنرشان را به تبليغات ايدئولوژيك حكومت آلوده كنند.  حاضر نيستند وسط كنسرت هايشان مجيز اين و آن را بگويند. حاضر نيستند يكي دو ترانه ”مداحي“ را به عنوان رشوه در آلبوم هايشان بچپانند تا مجوز بگيرند. (در حاشیه بگویم که محسن چاوشی خواننده ترانه های سنتوری قبلا یک بار این بلا را سر خود آورده و یک ترانه پاپ را در مدح امام رضا و با رگه های نژادپرستانه (ضد سیاه) در آلبومش گنجانده است!)
يك صحنه كليدي ديگر فيلم, مراجعه اجباري علي به خانه پدري است. او بي پول و بي جنس مانده است و چاره ديگري ندارد. هنوز پاي علي به هال نرسيده كه صداي موعظه آخوندي را در مورد اخلاق نسل جديد و ضرورت احترام به والدين مي شنويم. مادر مومن علي همراه با تعدادي زن چادر مشكي, جلسه مذهبي ترتيب داده اند. آخوند مشغول سخنراني ارشادي است. ديالوگ هاي مشاجره آميز و طنز تلخ اين سكانس به اندازه كافي جذاب و تكان دهنده است. اما نكته نهفته در كل اين بخش (كه حضور فرعي و بدون تحرك مرد آخوند در صحنه, آن را پوشيده تر كرده است) منبع اشاعه عقب ماندگي, تحجر, ارزش ها و اخلاقيات كهنه است. ما در اين سكانس (و در گلايه هاي علي) مادر را در صف اول مي بينيم و ”گناه“ بيشتر به گردن او مي افتد. ولي واقعيت اينست كه او صرفا يك پا منبري است. صرفا كسي است كه تحت ارشاد اين مرد آخوند, و آخوندهاي ديگر, و در واقع يك نظام ايدئولوژيك متحجر و نهادهايش قرار دارد. اين زن, در عين حال كه به عامل اين نظام تبديل شده, قرباني اش هم هست. جهل و عقب ماندگي و ستم بر فرزند را همين نظام بر او تحميل كرده و به جانش ريخته است. درست همانطور كه در گوشه اي ديگر, علي را قرباني اعتياد كرده است.
فیلم به شكل رفت و برگشت, فروپاشي علي را به ما نشان می دهد. این در شرایطی است که هانيه او را ترك كرده و به خانه مادرش بازگشته است. علي در يك وضعيت بي ثبات كاري, اقتصادي و روحي گرفتار است. حيات او نيز حتي, به مويي بند است. سنتورش و دستش را شكسته اند. او به پدرش اعلام می کند که تصميم گرفته تا آخر خط برود. يعني آنقدر هروئين بكشد تا بميرد. صحنه رویارویی حاج آقا بلورچی با علی به هنگام تزریق هروئین و نشئگی بعد از آن] هم حاوی نکات کنایه آمیز است و هم اعلام مواضع آشکار. این که حاجی خودش سرنگ را به رگ علی فرو می کند می تواند اشاره ای باشد به دستهایی که این بلا را جان جوانان انداخته است. سپس با جملاتی روبرو می شویم که علی به سمت پدرش شلیک می کند: «این هم زندگی شد شما برای ما درست کردین؟ همه رو دوایی کردین..... ادای باباهای خوبو در نیار..... حالا اومده ما رو اصلاح بکنه؟! برو خودتو اصلاح کن!» البته همه این نماهای افشاگرانه و کنایه آمیز، تا حد زیادی تحت الشعاع تصویر «واقع گرایانه»ای که مهرجویی از پدر و مهر پدری نسبت به فرزند ارائه می دهد قرار گرفته است. تا جایی که سرانجام این پدر است که برای «اصلاح» وضع علی آستین بالا می زند و برای فرستادن او به کلینیک ترک اعتیاد از خود پیگیری نشان می دهد. از آنجا که نمادگرایی، جزئی ثابت از سینمای مهرجویی است، شاید حاج بلورچی نماد «اصلاح طلبان» حکومتی باشد که به زعم فیلمساز اگر چه نمی توانند معضلات را ریشه ای حل کنند، ولی به هر حال در بعضی موارد نیت «کار خیر» دارند! مکث دوربین مهرجویی بر آرم روزنامه «شرق» در دست حاجی بلورچی این ظن را تقویت می کند. به هر حال، خواه برداشت ما صحیح باشد خواه تاویلی کاملا دور از ذهنیت فیلمساز، واقعیت اینست که شخصیت حاج بلورچی تاثیری دو پهلو بر بیننده می گذارد و نهایتا مثل نخی عمل می کند که بهبود وضعیت علی را به بخشی از نظم و نظام موجود گره می زند. مهم نیست که این بهبود، چقدر فردی یا شکننده و برگشت پذیر تصویر شده باشد.   
اما بلايي كه شرايط حاكم و نظام موجود بر سر علي و جوانان امثال علي مي آورد, فقط به اعتياد خلاصه نمي شود. هنگامي كه علي روي هانيه دست بلند مي كند, يا غيرتش را به عنوان يك ارزش بي برو و برگرد به رخ هانيه مي كشد, جنبه مهم ديگري از اين عامل (و قرباني) شدن را به نمايش مي گذارد. در اين زمينه, او عامل و قرباني يك نظام و يك ايدئولوژي مردسالار و زن ستيز هم هست كه اين مناسبات و ارزش هاي ستمگرانه را در كل جامعه رواج مي دهد و مرتبا بازتوليد مي كند. راه دور نرويم! رد پاي اين ارزش ها به راحتي در ترانه هاي ”سنتوري“ (با صداي محسن چاوشي) هم قابل مشاهده است, آنجا كه با احساسي عميق مي خواند: ”طاقت بيار و مرد باش!“ مي بينيد كه چگونه ترانه سرا به شكل كاملا ”طبيعي“ و شايد بتوان گفت ”شرطي“, جنسيت را به مثابه معيار ارزش, و مردانگي را به مثابه ارزش والا, مطرح مي كند!
گفتم كه ”سنتوري“ از دريچه وضعيت طبقات مياني و مرفه جامعه به موضوع اعتياد قدم مي گذارد, اما يكي از ارزش هاي فيلم اينست كه به همين جا محدود نمي ماند. به نمايش گذاشتن ”خراب آباد“ي كه مجاور پارك كاشانك بر پا شده و خيل معتاداني كه به هيچ وجه نمي توان خاستگاه طبقاتي آنان را بخش هاي بالايي جامعه دانست, در اين راستا قرار دارد. مي دانيم كه كاشانك يكي از گرانترين محلات شمالي تهران است و اتصال خراب آباد به آن, چيزي جز خراب كردن تصوير دروغيني كه نظام حاكم مي كوشد از خوشبختي و شادي و رفاه و ارتقاء معنوي و مادي مردم ارائه دهد نيست. در همين ”خراب آباد“ است كه حاج آقا بلورچي رد پسرش را مي گيرد و با نفوذي كه دارد ماموران نيروي انتظامي را با خود همراه مي كند تا علي را از آنجا بيرون بكشد و به يك كلينيك ترك اعتياد بفرستد. در اين بخش نيز, دوربين مهرجويي آگاهانه مي كوشد برخلاف فيلم هاي رايج اصولا به نيروي انتظامي نزديك نشود و چهره و شخصيتي از آن ارائه ندهد. او با اين ”ناديده گرفتن“, موفق مي شود از اجبار ارائه يك چهره مثبت از اين نيرو بگريزد. به همين خاطر است كه حضور (يا هجوم خشن) نيروي انتظامي به جمع قربانيان نظام در خراب آباد, در ذهن بيننده به مثابه يك منجي ثبت نمي شود. با وجود اين, از خود مي پرسيم كه آيا فيلم مهرجويي راه فراري را براي قرباني داستانش ارائه مي دهد يا اصولا خلاصي از اين معضل اجتماعي را امكان پذير مي بيند يا نه؟ علي در نتيجه دلسوزي حاج آقا به كلينيك مي رود و با استفاده از روش هاي پزشكي ترك مي كند. او را با لباس آبي در جمع گروهي ديگر از معتادان سابق مي بينيم كه در محيطي خوش آب و هوا در حال بهبود است. تماشاگر از خود مي پرسد كه آيا مساله حل شد؟ آيا اصولا معضل اعتياد اينگونه حل خواهد شد؟ از آن چند ميليون نفري كه بيرون نرده هاي اين كلينيك در سراسر كشور گرفتار اعتيادند چه خبر؟! گرایش فيلم مهرجويي اينست كه راه نجاتي از اين ”خراب آباد“ بزرگ وجود ندارد, مگر آن راهي كه هانيه در پيش گرفت. يعني راه تحول جامعه بسته است, و زندگي بهتر را شايد بتوان در آن سوي مرزها جستجو كرد. اين موضع را در بخش پاياني ”سنتوري“ در گفت و گوي ملتمسانه علي با دكتر مسئول كلينيك به روشني مي بينيم. علي با خواهش از او مي خواهد كه در كلينيك بماند. در واقع به جامعه اي كه مرتبا معضلاتي مانند اعتياد را در خود بازتوليد مي كند, باز نگردد. ”سنتوري“ به راه حل اجتماعي معضل اعتياد كه هيچ چيز جز مبارزه انقلابی برای برچیدن نظام مولد اعتياد نيست, كاري ندارد. به احتمال زياد سازنده فيلم اصولا به چنين راه حلي, باور ندارد.
چنين است كه تماشاگر در پايان فيلم, با پرسش هاي بسيار و بدون راه حل بر جاي مي ماند. شايد علي واقعا عاقبت به خير  و خوشبخت شده است؟ ولي تكليف اين همه لطمات كه در روزهاي جواني و شكفتگي در عرصه هاي مختلف خورده چه مي شود؟ تكليف آن ميليون ها نفر ديگر چه مي شود؟ آيا خراب آبادها مرتبا مثل قارچ از زمين نمي رويند؟ چرا اعتياد و حتي خودكشي در اين جامعه به مثابه راه حلي بر بدبختي و فلاكت و فقر اقتصادي و فشارهاي روحي جلوه مي كند؟ آيا توليد و توزيع مواد مخدر به مثابه يك كسب و كار پر سود بين المللي با كلينيك سازي تعطيل يا حتي مختل مي شود؟ آيا رژيم هاي سركوبگر و ضد مردمي دنيا با وجود همه نتايج اجتماعي و سياسي مطلوبي كه عامل اعتياد در جامعه به بار مي آورد, اجازه مي دهند كه اين معضل برچيده شود؟ ”سنتوري“ به اين واقعيت كاري ندارد كه ضايع شدن نيروي فكري و جسمي نسل جوان, زمينه را براي ادامه حيات اين نوع رژيم ها مهياتر مي كند؛ از فشار نيروي انفجاري جامعه مي كاهد. بيخود نيست كه در تاريخ معاصر, حكومت ها در مناطقي كه كانون مبارزه و شورش اند و سابقه مبارزاتي بيشتري دارند, عامدانه اعتياد را رواج مي دهند و شبكه هاي توزيع ارزان مواد مخدر را به راه مي اندازند. اين كاري است كه هم دولت آمريكا براي مهار جنبش انقلابي در ميان سياهان آمريكا و محلات فقير نشين در نيمه دوم دهه 1970 و ادامه آن انجام داد و هم جمهوري اسلامي در ترکمن صحرا و كردستان به دنبال هر هجوم و سرکوب خونین. شايد هم توقع پرداختن به راه حل اساسي معضل اعتياد را از اين فيلم و سازندگانش نبايد داشت. شايد به طور كلي, چنين توقعي از فيلمي كه در جمهوري اسلامي توليد شده (حتي با وجود ممنوع النمايش بودنش) بي جا باشد.
به هر صورت, آنچه جمهوري اسلامي بر سر فيلم ”سنتوري“ آورد شايد مهرجويي و ديگر دست اندركاران فيلم را بر اين عقيده محكم تر كند كه هيچ راهي براي خلاصي از اين وضعيت وجود ندارد. شايد به طور كلي, فيلم ساختن در اين نظام را ديگر بيهوده و بي سرانجام بدانند. اما فيلم هايي مانند ”سنتوري“ با همه تاثيرات و كم و كاستي هايشان به زندگي خود ادامه مي دهند و تا آنجا كه مورد سركوب نظام ستمگر قرار مي گيرند, و تا حدي كه به روشني اذهان كمك مي كنند, بايد از آنها حمايت شود.   

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ::

متن کامل شب نامه توزیع شده در خوابگاه های دانشگاه شیراز

 

ایران ب ب ب

به کدامین دلیل عزت و کرامت و عظمتِ یک دانشجویِ ایرانی را به سخره گرفته و او را از پیش مجرم و خاطی فرض کرده و با نصبِ دوربین‌های مداربسته، به خیالِ خویش عزمِ منصرف کردن او از گناه و جرمِ احتمالی را دارید.
----------

خبرنامه فعالین دانشجویی دانشگاه شیراز:
قانون، کردارِ پریقینِ من و توست؛ پس به کردار خویش مومن باشیم!

و باز صفیرِ مصلوبِ صدایِ حق‌طلبانه و بر حق ماست که سریرِ پر صولتِ صاحبانِ زور و زر و تزویر را ارتعاشی پایدار پی‌افکنده و نویدی نجات‌بخش و رسا، تکیه‌کرده بر فریادِ آزادی‌خواهیِ دانشجویانِ حق‌طلب را به ارمغان آورده است.

و ماییم که بر قلل رفیعِ حق‌طلبی، تعهد و مسئولیتِ خویش را فتوا می‌دهیم و از خزیدن در کنجِ عافیت‌طلبی‌های صوفی‌وار هراسناکیم و معنای حیاتِ خویش را در مبارزه و عصیان علیهِ ظالمانِ مسلح و مجهز به انواعِ ترفندهای ایدئولوژیک و غیرایدئولوژیک، هویدا خواهیم کرد.

و اما شمه‌ای از کارستانِ این اربابانِ قدرت، خویش گویای ظلمتِ خاموشِ سایه افکنده بر دانشگاه می‌باشد؛ به کدامین دلیل عزت و کرامت و عظمتِ یک دانشجویِ ایرانی را به سخره گرفته و او را از پیش مجرم و خاطی فرض کرده و با نصبِ دوربین‌های مداربسته، به خیالِ خویش عزمِ منصرف کردن او از گناه و جرمِ احتمالی را دارید. با چه توجیهی با تکیه بر منافع رانتی، یک جناحِ خاصِ معلوم‌الحال را در دانشگاه یدِ طولانی می‌بخشد و از جانب دیگر با انواع کارشکنی‌ها و تنگ‌نظری‌ها، راه را بر تشکل‌های دگر‌اندیشِ دانشجویی سد می‌کنید. با کدامین برهان قصد و نیتِ انفکاکِ دانشجو از جامعه را در سر می‌پرورانید و به خیالِ خامِ خویش، چشم او را بر بی‌عدالتی‌ها و جور و اجحاف‌های صورت داده شده از جانب حاکمیت می‌بندید و با تابوی « حرکت سیاسی» از فعال شدنِ دانشجو واهمه‌ای هولناک و پروایی پر درد دارید و بدین طریق است که کمر همت به ایجادِ فضای امنیتی و پادگانی و تکوینِ نهادیِ رعب و وحشت از راهِ ارعابِ خانواده‌ی دانشجویان، احضار و تعلیق دانشجویان و اعطایِ افتخاریِ انواعِ ستاره‌های مختلف برای اطفایِ حریقِ بر حق و عصیانیِ دانشجویان در خرمن پر منفعت خویش بر بسته‌اید.

و این راهِ پر غرورِ ماست که برگِ زرینی در دیوانِ مبارزاتِ آزادی‌خواهانه و عدالت‌جویانه‌ی ما رقم خواهد زد و آیندگان بر غریوِ پر مهابتِ ما مباهات خواهند کرد.

قطره قطره مردن

و شبِ جمع را به سحر آوردن

روشنانه زیستن

خاموشانه مردن

مردن با لبخند

و پایان بخشیدن به دودِ تردیدی تاریخی: بودن یا نبودن

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ جمعه ششم اردیبهشت 1387 ::

جمهوری خرد ستیز اسلامی

 

 

ازروزبروی کار آمدن تیغ بدستان قلم شکن اسلامی که هرروزش با زیانهای جبران ناپذیرِفرهنگی، هنری، ادبی واجتماعی بسیاری همراه بوده است تاکنون بسیارسخن رفته است اما مورد بررسی موشکافانه و علمی قرارنگرفته است که امیدواریم روزی با کوشش و ارادهء دانشمندان ِعلوم اجتماعی، روانشناسان و دانش پژوهان ِدلسوز و آگاه ایرانی و خارجی در زمانی مناسب به آن پرداخته شود. اگر تنها مروری به این ویرانگری فرهنگی بیندازیم پی می بریم که از واژه ها گرفته تا کتابها و کتابخانه ها و از نویسندگان گرفته تا ناشران و فروشندگان جملگی جوابگوی نسل امروز ما نبوده و نیستند و برآنان گناهی نیز وارد نیست. واژه ها که بایستی بیان کننده روشنایی، امید و عشق به زندگی باشند جملگی تهی و بی معنا یا بهتراست بگویم رنگ و بوی مرگ و سیاهی گرفته اند. کتابها، مردگانی از یاد رفته را می مانند و کتابخانه ها همان گورستان اندیشه های سر بریده شده اند. نویسندگان و شاعران محکومان همیشگی ِتاریخ و ناشران و فروشندگان مرده کشانی تکراری شده اند. با این وجود تلاش کردم تا به نکاتی دراین رابطه اشاره کنم که امیدوارم توانسته باشم گوشه ای ا زشوربختی تحمیلی فرهنگی عصرخمینیان و خامنه ایان را برشتهء تحریر در آورم:

در سرزمینی که رهبران بیسواد و نادانش دشمن اندیشه و نوآوری ادبی وهنری و فرهنگی هستند وآنرا تنها در خدمت به حکومت و تحت نظارت مزدوران خود به رسمیت می شناسند،

در سرزمینی که نویسندگان و شاعران وهنرمندان آزاده و مردمی اش ازهیچگونه حقوق و امنیت جانی و صنفی برخوردار نبوده و نیستند،

در سرزمینی که قلم بدستانش دل مجروحشان رابا نان ِ زخمی شان سیرمی کنند وبرای انتشارهرکتاب بارها مورد بازجویی قرار می گیرند ویا به زندان وشکنجه واعدام محکوم می شوند،

در سرزمینی که مردمی ترین وباشرف ترین فرهنگیانش(معلمان ) زیرمشت ولگد وباتوم پاسداران بیخردی سرکوب وتحقیرمی شوند،

در سرزمینی که فقر و سوء تغذیه، کودکان و نوجوانان دانش آموزشش را می بلعد و بسیاری ازآنان یا به ترک تحصیل دست می زنند و یا به علت هزینه های کمرشکن زندگی ، به هدف کسب درآمدی ناچیز، راهی کوچه و بازارمی شوند،

در سرزمینی که روزانه تعداد بیشماری از دختران نوجوانش توسط همدستان ِ این رژیم ِ ویرانگر به شیخ نشینان حوزهء خلیج فارس فروخته می شوند،

در سرزمینی که رژیم نامردمی اش تحصیل و آموزش را برای فرزندان بهایی ساکن درایران ممنوع اعلام کرده است،

درسرزمینی که، درادامه جنگ ضدمیهنی دهها و شاید صدها هزار دانشجو و دانش آموز ِ خرد و کلانش هیزم آن جنگ شدند،

در سرزمینی که پرچم داران ِ فرهنگی اش از هراس ِ جان یا چیزی نمی نویسند و یا اگر می نویسند باید آنها را در زیرزمین و پستوی خانه هایشان بایگانی کنند،

درسرزمینی که درکوران انقلاب ِ شوم وسیاه مذهبی برای اسلامی کردن ِ دانشگاههایش، نخست آنها را به تعطیلی کشانیدند و درگام ِ بعدی بسیاری ازدانشجویان ِ بیگناه را به جوخه های شکنجه واعدام سپردند،

درسرزمینی که واژه های ِ فارسی را به آلودگی و نابودی کشانیده اند و به ترویج ِ هرچه بیشتر ِ فرهنگ ِ بیا بان نشینی ِ تازی کمربسته اند،

درسرزمینی که شیفتگان ِادب و فرهنگش یا به وسیله اتوبوس به ته دره سرازیر، و یا ناجوانمردانه در داخل و خارج از کشور ترور و قتل عام می شوند،

در سرزمینی که دست اندر کاران نابخرد فرهنگی ِ آن در خانه ی فرهنگهای آلمان در برلین بجای ارزانی کردن شیواترین و زیباترین آثار ِ فرهنگی، هنری و ادبی دیروز وامروز ایران، نعلین و رساله و عمامهء خمینی ِ خونخوار را به جهانیان معرفی کردند،

در سرزمینی که دانشجویان ِ آزاد اندیش ِ آن توسط ِ مزدوران خونریز ولایت فقیه در زمان ِ ریاست جمهوری آخوند خاتمی که خود سالها وزیر ِ ادارهء سانسور(ارشاد) و سرکوب بوده است یا ازپنجره به داخل خیابانها پرتاب شدند و یا بسیاری ازآنان درسیاهچالهای ضد انسانی در زیر شکنجه جان باختند،

در سرزمینی که، پیوسته سنگهای مزارهنرمندان ِ درآغوش خاک خفته اش بوسیلهء مشتی پاسدار ِ شب پرست چند پاره می شوند،

در سرزمینی که بسیاری از فرهیختگان، هنرمندان، نویسندگان، شاعران و دانش پژوهانش را از سرزمینشان رانده و روانهء دیگرکشورها کرده است،

در سرزمینی که کتاب می سوزاند و روزنامه و روزنامه نگار سر می برد،

در سرزمینی که به دستور دولت نابخرد حاکم بر آن جستجوگر اینترنتی گوگل فیلتر می شود،

در سرزمینی که با پرداخت میلیاردها دلار از کیسهء مردم ستمدیدهء ایران به خرید ِ مدرنترین و جدیدترین دستگاهها، تارنماهای ِ فرهنگی وهنری و ادبی فارسی زبان در داخل و خارج
از کشور را فیلتر میکند،

در سرزمینی که رسانه های ِ گروهیش (رادیو، تلویزیون و روزنامه ها ومجلات) همه در خدمت اسلام و نظام ولایت مطلقه فقیه می باشند،

در سرزمینی که فرزندانش در مدارس ِ دوشیفته و سه شیفتهء غیر استاندارد تحصیل می کنند،

در سرزمینی که اقلیت های قومی اش اجازهء چاپ هیچگونه روزنامه و مجله ای به غیراز زبان فارسی را ندارند،

در سرزمینی که بیشترین سرمایه های ملی آن که بایستی در خدمت ِ دانش و فرهنگ و فن آوری قرارگیرد، تبدیل به سلاح و موشک و بمب می شود،

در سرزمینی که بسیاری ازدانش آموخته گانش از قبیل: پزشکان، مهندسان و معلمین و... بیکار و بی سرنوشتند و برای گذران ِ زندگی، تن به هرکاری غیراز حرفهء خود را می دهند،

در سرزمینی که دانشجویان، دانش آموزان و جوانانش رتبهء اول ِ قربانیان اعتیاد درجهان را دارا می باشند،

در سرزمینی که بسیاری ازکارگزاران ِ آن یا با پارتی بازی و بدون ِ پشت سَرگذاشتن ِامتحانات ورودی دانشگاهها (کنکور) مدارک قلابی دریافت کرده اند و برمسند زورگویی و چپاول تکیه
زده اند،
در سرزمینی که رهبران ِ بیخردش سرمایه های آنرا یا صرف ِ ساخت ِ دانشگاه و بیمارستان و... درلبنان و سودان و فلسطین و دیگرکشورها می کنند و یا به مصرف سرکوب وآشوب و جنگ
افزار و تروریست می رسانند،

در سرزمینی که بودجهء سالانهء وزارت آدم فروشی (اطلاعات) و شکنجه گران آن چندین برابر بودجهء وزارت ِ آموزش و پرورش و بهداشت روحی و روانی دانشجویان و دانش آموزان آن
است.
در سرزمینی که درآخرین خبر رسیده، رییس جمهور نابخردش پنجاه میلیارد تومان از کیسهء مردم ایران را به حوزهء علمیه!(جهل وخرافه) قم بخشیده است،

وبالاخره در سرزمینی که رهبر پوشالی اش ملا علی خامنه ای به عنوان مرجع تقلید مسلمانان خارج کشور 250000 ورق پاره ( رسالهء توضیح المسایل) را به زبان فرانسوی بصورت رایگان دراختیار
نشخوار کنندگان اینگونه فضولات قرار می دهد،

در چنین سرزمینی سخن گفتن ازآموزش و پرورش و نوآوری سخن بیهوده ای بیش نیست. ازگوشه و کناربه گوش می رسد رژیم پا بگوری که با مرگ
ناگزیردست و پنجه نرم می کند مدتهاست تلاش می کند با فرستادن گروهها و دسته های جاسوس با نام هنرمند و موسیقیدان به خارج ازکشور با پُل زدن سیاسی- اقتصادی با کشورهای
اروپایی و راه سرکوب و فشارجدید بردگراندیشان و پناهجویان برونمرز را هموارکند. درسال گذشته ایرانیان گریخته ازدستگاه فرهنگ کش وانسان ستیزمذهبی، مشت این آدمکشان نادان را که
با گستاخی و بی شرمی نعلین وعبا وعمامه خمینی را درخانهء فرهنگهای برلین به نمایش گذاشته و حقوق بشر و انسانیت را در تاریخ معاصر به سخره گرفته بودند وهمچنین آنهایی که برای این
فرهنگ کشان وآدمخواران، مجوزاین ننگ تاریخی را صادرنموده بودند وا نمودند و هریک با انتشار بیانیه ها و افشاگریهای خود برگزارکنندکان این زد و بند سیاسی- اقتصادی زیر پوشش فرهنگ
را گوشزد نموده وهمکاری با رژیم گردنکش جمهوری اسلامی را محکوم کردند. آنچه به مردم میهن ِآتش گرفته ما برمی گردد، آنان پیوسته خواستار زیر فشار قرار دادن این نابکاران انسان نما
بوده و هستند آدمکشانی همچون اهریمن سیدعلی خامنه ای، اکبررفسنجانی، احمدی نژاد، آخوند فلاحیان، ناظق نوری، حسین شریعتمداری، ملاحسنی، محمد خاتمی، محسنی اژه ای، آخوند
یونسی، محمد یزدی، جنتی و شاهرودی و دیگر فاجران مذهبی را که سالیان دراز به شکنجه و آزار مردم و کشتاردگراندیشان آن مرزوبوم کمربسته و دست داشته و دارند باید بهای این همه
ویرانگری و نسل کشی را درفردای آزادی ایران زمین بپردازند. دادگاه مردم ایران داد ایران و ایرانی را ازآنها باز خواهد ستاند. آنروز تاریخی را چشم در راهیم.


زنده باد دموکراسی ،

پاینده باد ایران.
با مهروسپاس

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ جمعه ششم اردیبهشت 1387 ::

وقتي زندان، مدرسه مي شود

 

يک هفته با حقوق بشر:سامان رسول پور

همه ي اين موارد در هفته نخست ارديبهشت اتفاق افتاد: صدور حکم شلاق براي دو فعال زن، احضار سه فعال ‏دانشجويي، دستگيري 75 دختر و پسر در شيراز، بازداشت شش فعال مدني در اردبيل؛ کشته شدن دو نوجوان "ربطي" ‏بدست نيروي انتظامي؛ اعدام دو زنداني ؛توقيف سه نشريه و ناپديد شدن امام جماعت "فهرج" کرمان.‏

يک هفته پس از آزادي "خديجه مقدم" و محکوميت "زينب پيغمبر زاده"، اينبار دادگاه انقلاب، خانمها "ناهيد جعفري" و ‏‏" نسرين افضلي" را به اتهام"اخلال در نظم عمومي" به تحمل 10 ضربه شلاق و شش ماه حبس محکوم کرد.حکمي که ‏به گفته اين دو عضو کمپين يک ميليون امضا "غير منصفانه " و "غير منتظره" بوده است. همزمان "کمپين بين المللي ‏حقوق بشر در ايران" در بيانيه اي نوشت: "اين محاکمات بدون آئين دادرسي انجام مي شوند و چنين احکام سنگيني ‏بدون پشتوانه شواهد صادر مي شوند. اين دادگاهها ابزارتهديد جنبش حقوق زنان هستند تا آنهابا اين تهديدها به فعاليتهاي ‏مسالمت آميزشان پايان دهند".‏

اما احضار، بازداشت، زندان و شلاق کم کم براي فعالان زن ايراني عادي شده؛درست مثل برپايي کلاسهاي درس و ‏کارگاههاي آموزشي در داخل زندانها و از سوي فعالان زن زنداني.از سنندج خبر مي رسد "روناک" و "هانا" کلاس ‏سواد آموزي در بند نسوان زندان به راه انداخته اند و براي کمپين هم جلسه تشکيل داده اند. انگار زندان براي فعالان ‏زن، کلاس درس شده و براي زندانيان زن، مدرسه.‏

فعالان دانشجويي هم روزهاي مشابهي را تجربه مي کنند: "محمد هاشمي"، "علي نيکو نسبتي" و "علي عزيزي" از ‏اعضاي دفتر تحکيم، به دادگاه احضار شدند و" احسان منصوري" و "مجيد توکلي" و "احمد قصابان" هم در زندان، ‏دوره محکوميتشان را با آنکه همچنان بر بي گناهيشان اصرار مي ورزند، سپري مي کنند.در همين حال در اين هفته ‏تجمعي اعتراضي در حمايت از آنها در دانشگاه امير کبير برگزار شد که به خشونت هم گراييد.‏

از سوي ديگر در شيراز 75 دختر و پسر در جريان يک مهماني دستگير شدند. سازمان ديده بان حقوق بشر چند هفته ‏پيش بازداشت دختران و پسران را در جريان مهماني ها، "تعرض به حوزه خصوصي مردم" عنوان کرده بود اما ‏فرمانده انتظامي فارس پس از دستگيري اين افراد، گفت: "تجمع تعدادي دختر و پسر نامحرم در يک فضا همراه با ‏مسائل خلاف شرع و قانون تبعات فرهنگي بسياري بدنبال دارد".‏

بعلاوه 6 فعال مدني ومطبوعاتي هم در اردبيل بازداشت شدند: "بهروز علي زاده"، "ودود سعادتي"، "رحيم غلامي"، ‏‏"آيدين قره باغي"، "اردشير کريمي" و "مهدي کياني".اين افراد به اتهام "ترويج قوميت گرايي" دستگير شده اند.‏

آنطرفتر در شهر کوچک "ربط" در نزديکي "سردشت"، در جريان تجمع اعتراضي شماري از مردم اين شهر و تير ‏اندازي نيروهاي انتظامي، دو نوجوان15 و 20 ساله به نامهاي "حسين پوياي" و "محمد اميني" در اثر اصابت گلوله ‏کشته و شماري هم زخمي و دستگير شدند. تجمع در اعتراض به توقيف خودروي حامل گازوييل بدست نيروي انتظامي ‏صورت گرفت.‏

و در اين هفته دو فعال مدني بازداشت و دو زنداني هم اعدام شدند. "مسعود رفيعي طالقاني"، روزنامه نگار و" شيث ‏اماني"، فعال کارگري بازداشت و دو زنداني به نامهاي"محمد هوشمند" و "ابراهيم قنبري" در زندان رجايي شهر به ‏دار آويخته شدند.‏

سه نشريه هم در هفته توقيف شدند: "روژهه لات"، "راه آينده" و "نشريه دانشجويي ايرانشهر". گزارشگران بدون ‏مرز در اطلاعيه اي، به توقيف اين نشريات اعتراض کرد. همچنين "کميته دانشجويي گزارشگران حقوق بشر" از ‏مسدود شدن وبسايت خود‎]‎‏ براي دومين بار‎[‎‏ خبر داد.‏

و سرانجام "حجت الاسلام جواد طاهري" امام جمعه بخش "فهرج" کرمان از سوي افراد مسلح ناشناس ربوده شد.در ‏حاليکه "ماموستا ايوب گنجي" امام جماعت مسجد قباي سنندج همچنان در بازداشت بسر مي برد.‏

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ::

12 اردیبهشت روز همبستگی وبلاگ نویسان ایرانی با معلم اعدامی فرزاد کمانگر

 

 

بر اساس گزارشات دریافتی مجموعه ، گروهی از وبلاگ نویسان ایرانی در اقدامی خودجوش تصمیم گرفته اند تا روز 12 اردیبهشت ماه به عنوان روز معلم در ایران را تبدیل به صحنه همبستگی وبلاگ نویسان ایرانی با معلم اعدامی فرزاد کمانگر نمایند . آنچه در پی می آید بیانیه ارسالی وبلاگ نویسان حامی این طرح میباشد ، مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران نیز بدینوسیله حمایت بی دریغ خود را از برنامه مذکور اعلام و از تمامی مدافعان حقوق بشر نیز دعوت به پشتیبانی از این طرح انسان دوستانه مینماید.

متن اطلاعیه
فرزادکمانگر ، معلم کاميارانی ، با 12 سال سابقه ی تدريس ، عضو هيئت مديره انجمن صنفي معلمان کامياران ، عضو شوراي نويسندگان ماهنامه فرهنگي - آموزشي رويان ، عضو هيئت مديره انجمن زيست محيطي کامياران
( ئاسک ) و از اعضاي مجموعه فعالان حقوق بشر درايران است.
فرزاد ، در مرداد ماه سال 1385، بدون هرگونه اتهامي ، دستگير و در زندانهاي اوين و رجائي شهر تهران و بازداشتگاه هاي اطلاعات کرمانشاه و سنندج ، تحت شديد ترين شکنجه هاي جسمي وروحي قرار گرفت که شرح آن در رنجنامه او مکتوب است . در پانزدهمين ماه بازداشت ، دردادگاهي غير علني و مغاير با قانون که فقط 7 دقيقه به طول انجاميد ، این معلم نازنین عليرغم تبرئه از تمامي اتهامات نارواي پيشين ، نه تنها آزاد نگرديد ٬ بلکه بدون هرگونه سند و مدرکي به عضويت در يکي از گروههاي معاند نظام متهم گرديد و مجرم شناخته شد و به دلیل جرم ناکرده ، محکوم به اعدام شد .
صحبت از آزاد مرديست که نه کوه را ميتوان به استقامتش تشبيه نمود ، نه خورشيد را به نورافشانيش و نه دريا را به بيکرانگي اش . با اين همه ، بالا نشينان ، تيشه ميزنند قامت کوه را و پنهان ميکنند پنجره خورشيد را تا در همين سياهي ها ، مدفون کنند دريا را در کام خشک زمين .
مگر ميشود بر دامنه کوه نشست و فرو ريختنش را تماشا کرد ؟ مگر مي شود در سياهي ماند و خورشيد را ازياد برد ؟ مگر مي شود کوير را طي کرد بي آنکه اميد رسيدن به دريا باشد؟ نه ، نميشود . مانيز از بین می رویم زير بار فرو ريختن کوه ، گم مي شويم در شبهاي تاريک و بلند بي فردا و هلاک مي شويم تشنه در امتداد سراب . بايد فکري کرد براي او ، براي من و براي ما .
با تو هستم . تویی که هنوز مي توان ديد بيداري وجدانت را در رد اشکي که بر گونه هايت هميشگي است ، در فريادي که بر سکوت معنا دار نوشته هايت طنين انداخته و در دستاني که با تمام جراحت هايش باز هم دستان نيازمندان را به گرمي مي فشارد .
فرزاد ، مردي ازتبار باران ، محکوم به مرگ است . بر ماست که خاموش ننشينيم و همچون هميشه يکصدا فرياد شويم . روز 12 ارديبهشت ، بهانه زيبائي است براي دوباره يکي شدن . بيائيد يکدل و يکزبان با اعلام اين روز به نام روز " همبستگي با معلم رنجديده فرزاد کمانگر " حمايت خود را از اين آزاد مرد به نمايش بگذاريم وتا لغو حکم اعدام وي ، از پاي ننشينيم ....
بي شک ٬ هيچکداممان روز 10 بهمن را از ياد نبرده ايم . روزي که وبلاگ نويسان ايراني در يک اقدام هماهنگ و قابل تحسين اسم وبلاگ خود را به "10 بهمن روز همبستگي با دانشجويان زنداني " تغيير نام دادند و اين اقدام باعث شد که دانشجويان زودتر آزاد شوند . حال يک بار ديگر به حمايت شما عزيزان نيازمنديم و اين بار براي همبستگي با معلم دربند فرزاد کمانگر . از همه شما دوستان عزيز مي خواهيم که حمايت خود را از ما با گذاشتن کامنت در وبلاگ اعلام داريد تا حمايت شما از ما در وبلاگ اعلام شود.
روز 12 ارديبهشت (روز معلم ) را روز همبستگي با فرزاد کمانگر مي ناميم و از همه وبلاگ نويسان آزادي خواه و آزادانديش مي خواهيم براي حمايت از فرزاد در اين روز اسم وبلاگشان را به " 12 ارديبهشت روز همبستگي با فرزاد کمانگر " تغيير نام دهند . باشد که در طی این حرکت ستودنی عزیزی از بند رها گردد و به آغوش خانواده باز گردد .

اعلام حمایت خود را به این آدرس ای ـ میل فرمایید .
12ordibehesht@gmail.com
http://12ordibehesht87.blogfa.com

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 ::

ملا های خط سومی !(اندر باب خريّت و خرنوازی)

 

امیر سپهر

آن الله سه گونه ملای حقه باز بی شرافت و وطن فروش آفريدی ...

يكي را هم او شناختی هم غير او, «عمامه داران رسمی»

يكي را او شناختی لا غير, «عمامه داران سری يا سربازان گمنام امام زمان»

يكي را نه او شناختی نه غير او,

«آن ملای های سوم، ملا کراواتی های ما هستند که از هر ملايی هم پست ترند!»


بدون شک بساط ملا بازی در ايران آن زمان برچيده خواهد شد که فرهنگ درصد غالب ايرانيان ارتقاء يابد. بيشترين ايرانی ها از نظر انديشه رشد کرده و به تبع آنهم، آن اندازه خدای خود را بزرگ انگارند که ديگر هر شيخ و ملای بيسواد و پشت کوهی نتواند خود را به عنوان نماينده ی آن خدای خردمند و مهربان جا زند و از ايرانی کولی ستاند. به حدی از بلوغ فکری برسند که درک کنند هر آن کس که خود را نماينده خدا و يا نايب آن امام و دربان آن دگر امام و شترچران اين پيغمبر و دفتردار آن يکی پيغمبر و از اين مزخرفات می خواند، فردی شياد وحقه باز است.


 هر ايرانی ولو هر قدر هم که خر مقدس باشد در کنار آن، همين اندک آشنايی با علوم عقلی را هم داشته باشد که سترگی و گستردگی جهان ماده را بشناسد. درک کند که گيتی چه عظمتی دارد. از اين رهگذر هم آگاه گردد که اصلآ کل اين کره خاکی که بشر بر روی آن می زيد، در برابر عالم وجود، حتا به اندازه ی قطره ای در برابر يک اقيانوس و خسی در برابر کوه البرز هم نيست.


دستکم همين اندازه خرد داشته باشد که از مطلق انديشی رها گردد و بتواند شک کند تا از زندان اين افکار نقلی کودکانه و مضحک بدر آيد. جرأت کرده و از خود بپرسد آيا اين خداوندی که شيخ و ملا از آن سخن می گويند اصلآ نبايد ديوانه باشد که تمام کار و زندگی خود را رها کرده و فقط مراقب اين زمين کوچک و بی مقدار باشد، آنهم بويژه بخشی از آن به نام ايران که اصلآ به اندازه ی غباری هم در برابر عظمت عالم خلقت نيست.


چه رسد به اين که اين خداوند خالق کائنات، همه ی اين کهکشان ها را رها کرده، تمامی هوش و حواسش تنها متوجه شلوار مشهدی حسن و تنبان کربلايی جعفر و کمربند سيد يدالله باشد که ببيند آنها چه زمانی به قسمت پشت بدن گل نساء خانم نگاه چپ می کنند و لباسهاشان کمی تنگ و تـُنک می شود تا ايشان را از روی پل صراط هل دهد که به جهنم سقوط کنند و اين خداوند بی مخ و شکنجه گر در جهنم مار غاشيه در تنبان آنان اندازد و نيم سوز در فلان جايشان فرو کند.


يا از کل اين هستی و همه ی اين کائنات دست شسته در گوشه ای از ميدان وليعهد کمين کرده باشد تا ببيند چه زمانی روسری اجباری ژيلا و منيژه ی تين ايجر چند ميلی متری عقب می رود تا فورآ آن را يادداشت کند و پس از مرگ آن دختر ها، نيم سوز در ماتحت آن طفلک ها فرو کند. يا در جلو درب توالت ها بيايستد که ببيند آقا تقی يا فخری خانم کدام يک با پای راست برای ادرار وارد مستراح می شود که در آن دنيا عقزب جرار در ليفه ی شورت او اندازد تا فلان عضو شريفش را نيش زند و مهملات مضحک و شرم آوری از اين دست.


مپنداريد که اين سخنان را برای خنده و تفريح می آورم. اين مزخرفات خنده آور قواعد و دستورات و شريعت همان دينی است که ملا مبلغ آن است و بخش بزرگی از مردم ما آنرا دين و خدا پرستی و بد تر از آن «مقدسات» می پندارد. فقه اصلآ يعنی همين مهملات. در رساله ی فقيهان سخنی علمی که سهل است، حتی يک حرف حساب هم وجود ندارد که مطابق عقل و شعور باشد.


اگر رساله ی هر يک از اين علمای اعلام و مراجع اعظام ما ايرانيان نگونبخت و اسير دست ملا ها را که ترجمه کرده به دست حتی يک کودک پانزده ساله غربی هم که دهيد، بی شک آن کودک خيال خواهد کرد که يک طنز پرداز بسيار بی استعداد درجه هشتم اين مهملات خنک را نوشته است. چون اين اراجيف حتا ارزش کمدی هم ندارد آخر.


پس، بايد به مردم آگاهی و انگيزه داد که از خود بپرسند آخر اين چه خدای حقه باز و مسخره ای است که خود به بندگانش بينايی می دهد، حس زيباپرستی و اغوا می دهد، شهوت و هوسی ديوانه کننده می دهد، حس نياز می دهد و همينطور استعداد بی حد هوسبازی و شيطنت، آنگاه خود هم شبانه روز آن نگونبخت را تحت نظر می گيرد که مبادا بدان تمايلات ديوانه کنند پاسخ گويد که خود در وجودش به وديعه نهاده! ايرانی اگر اندک آگاهی هم که بدست آرد، خود متوجه خواهد شد که، کسی که به چنين مزخرفاتی باور دارد، يک درازگوش است نه انسان خدای دوست.


اين نوشته را از اينروی آوردم حال که ملت ما به بهای نزديک به يک ميليون کشته و نابودی کشورش به ماهيّت اين آيين سراپا مسخره و جنايت پی برده و می خواهد خود را از زندان اين جهل رها سازد، عده ای فکلی اين ميان از خود ملا ها هم بيشتر مدافع اين جهل و بربريت شده اند. تنها بهانه ای هم که دارند "احترام به مقدسات مردم" است. اما اين نه احترام به مقدسات مردم که کمک به خريّت مردم است. تنها دلايل آنهم ترس و زبونی اين فکلی های پست تر از ملا ها است و عوام فريبی.


فاش بنويسم که براستی ننگ بر شما پوفيوز های بزدل که بجای کمک به رهايی مردم خود، در کنار زندانبانهای اين ملت هستی باخته قرار گرفته ايد. بس است اين پوفيوزی و خودسانسوری بنام احترام به مقدسات مردم. چه مقدساتی آخر! همانگونه که به کوتاهی آوردم، نود درصد آنچه که در ايران مقدسات ناميده می شود مسخره جات و چرت و پرت آلات است نه مقدسات. چنين مقدساتی نه تنها قابل احترام نيست، که اين احترام اصلآ خود بزرگترين خيانت در حق باورمندان بدين اراجيف است.


شما ملا هستيد يا روشنفکر! اگر ملا هستيد لااقل شرف داشته باشيد و کراوات ها را باز کرده و رسمآ عمامه ای شويد تا ما تکليف خودمان را با شما بدانيم. اگر هم روشنفکر هستيد وظيفه ی شما روشنگری است نه پدافند از اين بربريّت. بويژه حال که ايران بيش از هر زمان ديگری نيازمند روشنفکران دلير و فاشگو است. کسانی که بی لکنت و ترس با مردم سخن گويند و بنويسند.


تا آن دسته ايرانيان بدبخت و اسير هم که همچنان در ناآگاهی مانده اند چشم و گوششان به راستی ها باز شود. بدانند که ارايه ی چنين تصويری بی مقدار و ابلهانه از خالق کائنات اصلآ به مسخره گرفتن خدا و هر چه خدا پرستی است. چه که چنين خداوند حقير و مسخره و بازيگوش و حقه بازی که ملا از آن سخن می گويد اصلآ سزاوار نفرت و نفرين است نه پرستش و ايمان.


اگر هم خود زهره ی روشنگری نداريد، دستکم دهان گشادی نکنيد و راه بر روشنگران دلير مبنديد. ما چند قرن ديگر بايد به ملا ها باج سبيل بدهيم تا شما بزدلها از اين توسری خوردن نجات يابيد. چند ميليون تن ديگر از هم ميهنانتان بايد کشته شوند تا شما بی بت ها کمی جرآت نقد اين مانيفست جهل و جنايت را بيابيد.


آيا اينهمه ناموس فروشی و تجاوز به زنان و دخترانمان رگی را در شما نمی جنباند. آيا اينهمه دار زدن و جوانکشی در شما هيچ حسی را بر نمی انگيزد. آيا اينهمه ننگ و بی آبرويی در جهان شما را شرمسار نمی کند. آيا اينهمه معتاد شما را هيچ به فکر وا نمی دارد. آيا ...


آخر چرا ذره ای غرور و غيرت و ميهن پرستی و شهامت در شما ها نيست. مگر شما انسان نيستيد. مگر شما ايرانی نيستيد. مگر شما معنای شرف و انسانيّت را نمی فهميد. آخر مگر نمی بينيد که ملا ها و اسلام عزيزتان ميهن شما را بگونه ای در معرض نابودی کامل قرار داده اند که ممکن است اصلآ ديگر ايرانی در کار نباشد!


آقا به خيال خود روشنفکر است، آنهم يک روشنفکر سکولار. اين جناب ستاره رسانه های فارسی هم هست. می فرمايد ما که عربستان سعودی نيستيم، ما يک سده پيش انقلاب (مشروطه) کرديم. ما پيشينه ی دموکراسی داريم. ما آزادی خواهيم. ما يک نظام سکولار می خواهيم. ما اينيم، ما آنيم، ما چنينيم ما چنانيم.



آنوقت همين مرد بزدل هفت خط، مرتب و جانانه از کرامات بقول خودش آن "مرحوم آيت الله" بزرگ و اين حجت الاسلام کوچکتر و آن دگر ملی مذهبی ننگين سخن می گويد. از بزرگی ها و ميهن پرستی های امام موسی صدر مرتجع، يکی از پدران تروريسم اسلامی در لبنان. از آزاد انديشی های آن فلان حجت الاسلام سربر سقط شده. از بزرگی ها و خردمندی ها و ايران دوستی های آن بقول خودش "مرحوم مطهری"!


 «از بزرگی ها و ايراندوستی همان شيخ مرتضی مطهری کثيف و بدهان و ضد ايرانی که اجداد ما ايرانيان را "خر های بيشعور" می خواند و خودمان را "تکرار کنندگان آن خريّت ها". همانی که فايل صوتی وی با مستهجن ترين فحاشی به همه چيز ما در يوتوب و صدا ها سايت موجود است و همان آخوند بی پدر و مادر به درک رفته که در کتاب خود آشکارا تنها راه مسلمان واقعی ساختن ما ايرانيان را در از ميان بردن هويّت ملی ما آورده».




آقا نود و نه درصد ملا های طفيلی و بی وطن را پاکترين و ايران دوست ترين آدمها معرفی می کند، تمام سربر های جمهوری ملا ها را هم ديوانگان عشق ايران"عاشق ايران" لقب داده. در پايان هر منبر تلويزيونی خود هم با هزار صغرا و کبرا چيدن نتيجه گيری می کند که گويا تمام اين فجايع و بی شرافتی های سی ساله را گروهی از کرات ديگر آمده و مرتکب گشته اند.


يا در بد ترين تحليل خود هم فقط  چند تنی چون پور محمدی و سعيد امامی و يکی دو تنی ديگر را مقصر قلمداد می کند، همين و همين.


از ديد وی بازرگان که حکم نخست وزيری از دست رفسنجانی گرفت عاشق ايران بوده. اعضای دولت موقت که دو دستی ايران را تحويل خمينی داند همگی از عشق ايران جنون گرفته بودند.




« در تصوير بنگريد و ببينيد اين موقتيان سقوط ايران «قادسيه دوم» را چه جشنی گرفته اند. بويژه فروهر دل و دين باخته به خمينی که سرانجام پاداش خود را دريافت کرد!».


 اين مرد می گويد اعضای جبهه ملی که از هيچ پستی و دنائتی در حق زنده ياد دکتر بختيار کوتاهی نکردند شب ها از عشق ايران سر به کوه و بيابان می گذاردند و خلاصه تمام ايرانفروشان و جاسوسانی چون خانبابا تهرانی ها و فرخ نگهدار ها و علی کشتگر بزغاله چران هم در پکن و آلبانی و برلين شرقی روزی چند بار از عشق ايران تب می کردند و سردرد می گرفتند ...


در حقيقت اصلآ کسی مسئول خون اين يک ميليون ايرانی و نابودی همه چيز ايران نيست. تازه همين علی خامنه ای هم از سينه چاکان ايران است و مردی عارف و وارسته و عاشق صدای مرضيّه و الهه و بنان. فقط چند هفته ای است که قدرت خانم او را کمی سودايی کرده.


محسن رضايی هم که به جرم يهودی کشی در آرژانتين تحت تعقيب پليس بين المللی است و مسئول خون دهها هزار جوان ايرانی در جنگ، بچه چوپانی پاک و عاشق ايران است. محسن سازگار هم که آنقدر آزادی خواه و عاشق ايران بود که قرار بود از دو چشم کور شود، اما امدادهای غيبی به دادش رسيد. يعنی اصلآ نه هندوانه خوری در کار بوده و نه خری داشته است و نه کسی هندوانه خورده و نه خری دانه های هندوانه را، والسلام شد تمام!


آنوقت اينچنين موجود مفلوک و شياد و زبونی که می خواهد همه طرف را داشته باشد و در واقع هم با هيچ طرفی دوست نيست جز جيب خود، خود را روشنفکر و ملی هم می داند! اين توهم را هم دارد که چون در صدای آمريکا روضه خوانی می کند، پس خيلی بزرگ است، از اينروی هم تصور می کند هر که با وی برخورد می کند قصد مطرح شدن دارد!


 ای خاک عالم بر سر کسی که بر موجود بی پرنسيپ و هفتاد و هفت رنگی چون تو حسودی کند و قصد مطرح شدن به سبک تو را داشته باشد. فاش بنويسم که اگر حتا ميليونها ايرانی هم که انسانهای شياد و بزدلی مانند تو را قبول داشته باشند، بی رودربايستی همگی جاهل و پسمانده و مرتجع هستند. اينها همان ايرانيانی هستند که خمينی شياد و جلاد را نيز عاشقانه دوست می داشتند.


من اگر با چون تو بی مقداری برخورد می کنم، علت آن، شيادی و مردم فريبی است. افرادی چون تو خوب می دانند که چه کسانی ايران را بدين سيه روزی انداختند اما ميان سفره نشسته اند که دستشان به همه جا برسد. می دانند که اين مزخرفات مقدسات نيست، اما نمی خواهند کسی را از خود برنجانند. چون خط ندارند. چون اخلاق ندارند. چون يکرنگ نيستند. چون هم خدا را می خواهند و هم خرما را و چون بزدل هستند و می ترسند.


از سويی هم چون می خواهند يکجا محبوب قلوب ملا و قربانيان ملا باشند، اين اراجيف را مقدسات و اعتقادات مردم می خوانند. يعنی افرادی بسان تو دانسته از جهالت و خريّت و ناپاکی پدافند کرده و در هر زمينه ای خاک در چشم مردم می پاشند.از اينروی هم از ديد من، شما ملا کراواتی های بی پرنسيپ هزاران بار پست تر و ضد ايرانی تر از تمام عمامه داران هستيد، همين./ امير سپهر

 

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 ::

تابعیت ما «ایرانی» است و نه «جمهوری اسلامی ایران»

 

الاهه بقراط

شما تبعیدیان و پناهندگان سیاسی، شما تبعیدیانی که تابعیت کشور میزبان را پذیرفته‌اید، و شما ایرانیان دو تابعیتی که خود را مخالف رژیم ایران می‌دانید، شما هنرمندان، شاعران، نویسندگان و روشنگران ایرانی، نگذارید جمهوری اسلامی فضای کشورهای آزاد را نیز با نفس زهرآگین خود مسموم سازد. حفظ این فضا و دفاع از هویت و حقوق تبعیدیان به سود جنبش مدنی و دمکراسی‌خواهی در ایران است. رژیم با هجوم ملخ‌وار قصد دارد داخل کشور را از پشتیبانان آن در خارج از کشور محروم سازد. پیش از آنکه فضای سیاسی و فرهنگی تبعید، زیر خمس و زکات میلیونی حکومت اسلامی، و بی کفایتی و پراکندگی اشخاص، احزاب و گروههای سیاسی، و سودجویی و مصلحت‌اندیشی‌‌ «مخالفان مدافع» آن مدفون شود، باید کاری کرد.


*****

تابعیت ما «ایرانی» است و نه «جمهوری اسلامی ایران»

به کارمند اداره خارجی‌ها می‌گویم: «نامه مرا دریافت کردید؟ آیا به آن ترتیب اثر دادید؟» می‌گوید: «بله، نامه‌تان ضمیمه پرونده‌ شد ولی کاری از دست من ساخته نیست. من در این مورد تصمیم نمی‌گیرم». می‌گویم: «پس چه کسی تصمیم می‌گیرد؟ چطور شده تا سال 2007 جلوی تابعیت پناهندگان نوشته می‌شد: ایرانی، و حالا می‌نویسید: جمهوری اسلامی ایران!» می‌گوید: «این مدارک در چاپخانه دولتی آلمان تهیه می‌شوند و آنها چیزی را چاپ می‌کنند که به آنها ابلاغ شده است». می‌پرسم: «چه کسی به آنها ابلاغ می‌کند؟» پاسخ می‌دهد: «فکر می‌کنم وزارت کشور». می‌گویم: «شما متوجه منظورم می‌شوید؟» او که با حوصله گوش می‌کند می‌گوید: «راستش نه، چه فرقی دارد؟» برای او واقعا هم فرقی ندارد و من باید فرق‌اش را به او توضیح بدهم: «ببینید، در مدرک شناسایی و گذرنامه شما هم در برابر تابعیت نوشته شده: آلمانی، و نه جمهوری فدرال آلمان!» ظاهرا به نظرش منطقی می‌رسد. ادامه می‌دهم: «برای یک اسپانیایی و یک سوئدی هم رژیم آن کشور را به عنوان تابعیت نمی نویسند. یعنی نه مشروطه پادشاهی سوئد یا اسپانیا، بلکه می‌نویسند: اسپانیایی یا سوئدی. همانطور که در نامه‌ام نوشتم این از نظر زبان و مفهوم هم غلط است. یعنی تابعیت شما، یا همانطور که کنارش به انگیسی و فرانسوی زیر عنوان ملیت آمده است، با سرزمین تعیین می‌شود و نه با حکومت».


جایش نبود که برایش از «کشور» و«حکومت» و «دولت» و «سرزمین» و تفاوت آنها حرف بزنم. ولی می‌پرسم: «اگر همین فردا «جمهوری اسلامی ایران» وجود نداشته باشد، آن وقت تکلیف من چه می‌شود؟! من تابعیت چه و کجا را خواهم داشت؟! مگر نه اینکه همچنان ایرانی خواهم ماند؟!» لبخند می‌زند و می‌گوید: «حتما این را عوض می‌کنند!» من هم لبخند می‌زنم. ولی دست بر نمی‌دارم. می‌گویم: «این اصلا با موقعیت من به عنوان پناهنده سیاسی مطابقت ندارد. من مخالف جمهوری اسلامی هستم و مطلقا خودم را تابع آن نمی‌دانم. تابعیت و ملیت من مربوط به ایران است و نه رژیمی که در آنجا حکومت می‌کند. خودتان دو صفحه بعد نوشته‌اید این گذرنامه برای همه کشورها معتبر است مگر ایران! اگر من تابعیت «جمهوری اسلامی ایران» را می‌داشتم که این گذرنامه برای من صادر نمی‌شد، بلکه گذرنامه‌ای می‌ داشتم که برای جمهوری اسلامی معتبر باشد!»


مرد جوان دوباره لبخند می‌زند و می‌گوید: «می‌توانید به مسئولان وزارت کشور اعتراض کنید». در حالی که کاغذ کوچکی را بسیار باریک تا می‌کنم می‌گویم: «حتما این کار را می‌کنم. ولی تا آن موقع این را روی این «ایسلامیشه ریپوبلیک» می‌چسبانم». او جلوی خنده‌اش را می‌گیرد و من کاغذ را با آب دهان روی نام «جمهوری اسلامی» طوری می‌چسبانم که فقط «ایران» دیده شود.


رعایای یک ملک!

تابعیت «جمهوری اسلامی ایران» در کیفم فکرم را به هم می‌ریزد. احساس می‌کنم چیز ناپاکی به همراه دارم. آدم وقتی در شرایط کنونی ایران زندگی می‌کند مجبور است به خیلی چیزها تن بدهد. آنها را ببیند، بشنود و یا داشته باشد، بدون آنکه نه تنها بخواهد بلکه ازشان بیزار باشد، مانند حجاب اجباری. اما من در اینجا مجبور به تن دادن به هیچ فشار و ملاحظه هیچ مصلحتی نیستم. من مجبور نیستم نام «جمهوری اسلامی» را در مدرک شناسایی «پناهندگی» خود داشته باشم! یعنی نام نظامی را که از پیگرد و سرکوب آن به یک کشور بیگانه پناه برده‌ای به عنوان «تابعیت» در هویت تبعیدی‌ات حقنه کنند تا حضور همیشگی و نکبت‌بار خود را با دهان کجی به تو ثابت نمایند. تابعیت «جمهوری اسلامی ایران» در مدرک پناهندگی سیاسی تناقض مضحک و طنز سیاهی است که تنها می‌تواند از زد و بندهای سیاسی و فعالیت‌های جدید سفرا حاصل شده باشد که یک نمونه آن را هفته پیش در مورد کنسرت پاپ برایتان تعریف کردم. می‌خواهند نام ابتر جمهوری اسلامی را به هویت تبعیدیان نیز سنجاق کنند.


در آنچه از «تابعیت» می‌دانم، تردید می‌کنم. هنگامی که به خانه می‌رسم به دنبال معنای «تابعیت» همه جا را می‌گردم. در فرهنگ دهخدا می‌خوانم: «پیروی و اطاعت کردن. تابع بودن، پیرو بودن. از رعایای یک ملک و دولت بودن». در فرهنگ معین نیز همین است ولی به جای «رعایای یک ملک» بنا به روح زمان و تکوین زبان آمده است: «از افراد یک کشور و دولت بودن».


در فرهنگ‌های آلمانی می‌خوانم در عصر جدید «تابعیت» حامل یک مفهوم حقوقی است. یعنی نشان‌دهنده تعلق حقوقی یک فرد به یک کشور (به معنای Staat و state) و حکومت در یک محدوده معین است که سبب «حقوق و وظایف متقابل» می‌شود. می‌دانم در برخی موارد «تابعیت» و «ملیت» در یک مفهوم به کار برده می‌شوند و این در حالیست که تابعیت را می‌توان تغییر داد، لیکن ملیت اگرچه انکارپذیر است، لیکن تغییرپذیر نیست. یعنی یک ایرانی می‌تواند ملیت ایرانی خود را انکار کند، ولی نمی‌تواند آن را تغییر دهد. در حالی که همان ایرانی می‌تواند با حفظ تابعیت خود و یا رد آن، پس از طی شرایطی به تابعیت هر کشور دیگری که میل دارد درآید و در مناسبات «حقوق و وظایف متقابل» با یک دولت دیگر قرار گیرد.


اصل چهل و یکم قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز مقرر می‌دارد: «تابعیت کشور ایران حق مسلم هر فرد ایرانی است و دولت نمی‌تواند از هیچ ایرانی سلب تابعیت کند، مگر به درخواست خود او یا در صورتی که به تابعیت کشور دیگری در آید». اینگونه به نظر می‌رسد که طبق این اصل هر ایرانی حق «ترک تابعیت» دارد. حال آنکه در عمل چنین نیست و ماده 988 قانون مدنی شرایط آن را تصریح کرده است. در عین حال برعکس آنچه در اصل چهل و یکم آمده است «تابعیت یک کشور دیگر» به خودی خود سبب سلب و ترک تابعیت نمی‌شود. از همین رو نیز ایرانیانی وجود دارند که دارای دو تابعیت هستند و اگرچه در کشورهایی مثلا مانند آلمان تقدم و ارجحیت تابعیت ایرانی آنها به هنگام دریافت تابعیت آلمانی به ایشان گوشزد می‌شود (بدین معنی که در صورت روی دادن اتفاقی برای آنها در ایران، دولت آلمان به صرف اینکه آنها تابعیت آلمانی نیز دارند، مداخله نخواهد کرد) ولی امکان دوتابعیتی شدن ایرانیان بیش از هر چیز زاییده شرایط و معاملات سیاسی بین جمهوری اسلامی و کشورهای دیگر، از جمله آلمان، بوده است وگرنه دو تابعیتی بودن تا زمانی که اصل چهل و یکم قانون اساسی جمهوری اسلامی تدقیق و تصحیح نشده است، عملا ناقض آن است! چرا که طبق این اصل پذیرفتن تابعیت یک کشور دیگر موجب «سلب تابعیت» ایرانی می‌شود! و این در حالی است که جمهوری اسلامی تابعیت را در معنای رابطه حقوقی بین شهروندان و حکومت و هم چنین حقوق و وظایف متقابل بین آنها به روح زمان در دورانی که فرهنگ دهخدا نوشته شد، برگردانده است: رعایای یک ملک!


هجوم ملخ‌های رژیم

به هر روی، من موقعیت تابعیتی خود را در هیچ یک از تعاریف بالا نیافتم. حتی طبق همان اصل چهل و یکم قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز نه «تابعیت جمهوری اسلامی ایران» بلکه «تابعیت کشور ایران» است که به عنوان «حق مسلم هر فرد ایرانی» به رسمیت شناخته شده است! حال آنکه من در هیچ رابطه‌ای قرار ندارم که نشانی از «حقوق و وظایف متقابل» بین یک تبعیدی و پناهنده با «جمهوری اسلامی ایران» داشته باشد. من بطور غیرقانونی از ایران خارج شده‌ام و قصد ندارم تا زمانی که رژیم جمهوری اسلامی در ایران برقرار و از جمله زن ایرانی مجبور به رعایت حجاب اجباریست، به قلمرو آن حکومت وارد شوم، حتی اگر نه سی سال بلکه سیصد سال طول بکشد.


پس این دو کلمه ناهمخوان و قناس «جمهوری اسلامی» در گذرنامه من چه می‌کنند؟ دوستی پیشنهاد می‌کند: «بیا برو پاس آلمانی بگیر و خیال خودت را راحت کن!» بغض می‌کنم و در خود فریاد می‌زنم: نمی‌خواهم! نمی‌توانم! من آلمانی نمی‌شوم! من آلمانی نیستم! نه اینکه آلمانی بودن بد است! نه، خیلی هم خوب است. ولی من نمی‌توانم هویت ملی دیگری جز یک ایرانی داشته باشم. نمی‌خواهم واقعیت پناهندگی‌ام را پنهان یا فراموش کنم. گذرنامه پناهندگی هر بار وجود «جمهوری اسلامی» را در سرزمینی به من یادآوری می‌کند که مال من است! حق مسلم من است و به خشونت از من سلب شده است. به من یادآوری می‌کند در برابر هجوم ملخ‌های رژیم که به پشتوانه میلیونی یورو و دلار و پوند در پوشش نوروز و فرهنگ و موسیقی و ادبیات و روزنامه‌نگاری نه تنها به تاراج مزرعه تبعید که حتی به جویدن برگهای بی‌دفاع گذرنامه‌ پناهندگی من مشغولند، باید کاری کرد!


می‌خواهم به تنهایی اقدام کنم و برای صدراعظم آلمان و وزارت کشور و وزیر کشور ایالتی برلین و پنج حزب مهم آلمان و روزنامه‌های معتبر نامه بنویسم. بعد فکر می‌کنم شاید بتوان از طریق کانون پناهندگان اقدام گروهی و مؤثرتری کرد. با کانون پناهندگان سیاسی در برلین تماس می‌گیرم و با خانم میهن روستا صحبت می‌کنم. صبح فردا در هوای ناخوشایند سرد و بارانی آوریل برای صحبت با آقای حمید نوذری به آنجا می‌روم. او نیز می‌داند در مدارک قدیمی اصلا تابعیت پناهندگان نوشته نمی‌شد. در مدارکی هم که جدیدا صادر شده‌اند تا سال 2007 در برابر تابعیت، کلمه «ایرانی» را قید می‌کردند. می‌گویم ولی در مدارکی که از سال 2008 صادر می‌شوند دولت آلمان ما را به تابعیت «جمهوری اسلامی ایران» مفتخر کرده است! وقتی «بنیاد»های تازه به راه افتاده سفارت شعار بدهند: چو ایران نباشد تن من مباد! و سفیر محترم جمهوری اسلامی با شنیدن سرود «ای ایران! ای مرز پرگهر!» از شدت هیجان از جای برخیزد و اصلا به روی مبارک نیاورد که رژیم ایشان تا کنون دست کم بیش از صد ایرانی را در خارج کشور به فجیع ترین شکل ممکن به قتل رسانده، که کشتار میکونوس و ترور عبدالرحمن قاسملو و عبدالرحمن برومند و شاپور بختیار و فریدون فرخزاد نمونه‌های شناخته شده آن هستند، چطور پناهنده سیاسی بتواند از «تابعیت جمهوری اسلامی ایران» سر باز بزند و برگهای سبز گذرنامه خود را از هجوم ملخ‌های رژیم در امان نگاه دارد؟


نامه‌ای را که به اداره خارجی‌ها نوشته بودم و گذرنامه را به آقای نوذری می‌دهم تا کپی کند و می‌گویم: «برای برداشته شدن عنوان «جمهوری اسلامی» از گذرنامه‌ام هر کاری از دستم بر بیاید می‌کنم. از کشاندن آن به رسانه‌ها گرفته تا طرح شکایت در دادگاه». مگر نه این است که اگر معنای تابعیت را در زمینه «حقوق و وظایف متقابل» جدی بگیریم، قید تابعیت «جمهوری اسلامی ایران» در گذرنامه تبعیدیان و پناهندگان سیاسی «توهین» به شمار می‌رود؟


یک دست اما صدا ندارد. شما نیز کاری کنید! شما تبعیدیان و پناهندگان سیاسی! اگر شما هم هنوز آن گذرنامه‌ای را دارید که روزی برای دریافتش شبها خواب نداشتید و روزها به هر دری می‌زدید، و امروز در آن در برابر تابعیت‌تان عنوان «جمهوری اسلامی ایران» قید شده است، در هر کشوری که زندگی می‌کنید علیه تحریف بخشی از هویت ایرانی خود اقدام کنید. و اگر در آلمان ساکنید، با «کانون پناهندگان سیاسی ایران» در برلین تماس بگیرید. شما تبعیدیانی نیز که گذرنامه پناهندگی خود را با تابعیت کشور میزبان تعویض کرده‌اید، و شما ایرانیان دو تابعیتی که خود را مخالف رژیم ایران می‌دانید، شما هنرمندان، شاعران، نویسندگان و روشنگران ایرانی، نگذارید جمهوری اسلامی که فضای نفس کشیدن را برای آزاداندیشان و دگراندیشان در داخل کشور چنان تنگ کرده که بسیاری از آنها به خارج پناه آورده‌اند، فضای کشورهای آزاد را نیز با نفس زهرآگین خود چنان مسموم سازد، که جایی برای اعتراض و عقیده آزاد ایرانیان حتی در خارج از کشور نیز باقی نماند. بگذریم از آن گروهی که اتفاقا با هدف انتقال همان فضای تنگ داخل کشور به خارج اعزام شده است. حفظ فضای آزاد خارج از کشور و دفاع از هویت و حقوق تبعیدیان به سود جنبش مدنی و دمکراسی‌خواهی در ایران است و در پیوند مستقیم با آن قرار دارد. جمهوری اسلامی با هجوم ملخ‌وار به این فضا قصد دارد داخل کشور را از پشتیبانان پیگیر و پایدار آن در خارج از کشور محروم سازد. باید در برابر این هجوم کاری کرد. پیش از آنکه دیر شود و پیش از آنکه فضای سیاسی و فرهنگی تبعید، زیر خمس و زکات میلیونی حکومت اسلامی، و بی کفایتی و پراکندگی اشخاص، احزاب و گروههای سیاسی، و سودجویی و مصلحت‌اندیشی‌‌ «مخالفان مدافع» آن مدفون شود.

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ جمعه سی ام فروردین 1387 ::

تجليل از مقام زندانيان سياسي

 

 

مادر دانشجوي اميركبير پس از دريافت لوح تقدير كميته پيگيري بازداشت‌هاي خودسرانه از دست باقي گفت: تا كجا بار ظلم را بر فرزندان مظلوم‌مان تحميل كنيم.

به دعوت كميته پيگيري بازداشت‌هاي خودسرانه جمعي از فعالان سياسي، اجتماعي، فرهنگي، دانشجويي و كارگري روز سه‌شنبه 27 فروردين ماه 1387 گرد هم آمدند تا از مقام زندانيان سياسي و عقيدتي و همچنين خانواده‌هاي آنان تجليل كنند. اين جلسه كه با پايان مرخصي عمادالدين باقي و بازگشت اين فعال حقوق‌بشر به زندان همزمان شده بود، باعث شد تا كميته پيگيري بازداشت‌هاي خودسرانه منزل عمادالدين باقي را براي برگزاري اين نشست انتخاب كنند.
به اين ترتيب شخصيت‌هاي سياسي، فرهنگي، كارگري و دانشجويي و همچنين خانواده‌هاي زندانيان از وضعيت موجود و اقداماتي كه تاكنون در خصوص زندانيان انجام شده سخن گفتند.
اما اين جلسه با جلسات گذشته تفاوتي داشت. اهداي لوح سپاس مادران كميته پيگيري بازداشت‌هاي خودسرانه به خانم پروين تاجيك مادر احسان منصوري يكي از سه دانشجوي دانشگاه اميركبير كه در زندان به سر مي‌برند، وجه مميزه اين جلسه بود. اين اقدام براساس تصميم اين كميته و در چارچوب فعاليت‌هايش مبني بر تجليل از مادران زندانيان سياسي به عمل مي‌آيد. به همين جهت لوحي را تدارك ديده است.
بنابراين كميته در آخرين جلسه خود تصميم گرفت تا اين لوح را در اين دوره به مادر احسان منصوري يكي از سه دانشجوي دانشگاه اميركبير كه در طول يك‌سال گذشته و در دوران بازداشت موقت فرزندش پيگير وضعيت او و ديگر همكلاسي‌هاي زنداني فرزندش بوده است، تقديم كند.
خانواده‌هاي اين سه دانشجو به‌رغم فشار و تهديد‌هاي دستگاه‌هاي امنيتي در طول سال گذشته به هيچ وجه از نظرات خود مبني بر بي‌گناهي فرزندان‌شان كوتاه نيامدند. بدين ترتيب كميته پيگيري بازداشت‌هاي خودسرانه به يكي از وظايف خود مبني بر حمايت از افرادي كه برخلاف موازين حقوق بشر در معرض بازداشت و زندان هستند، عمل كرد. مجيد توكلي، احمد قصابان و احسان منصوري سه دانشجويي بودند كه در ابتداي سال گذشته بازداشت شدند و از آن تاريخ تاكنون در زندان به سر مي‌برند.
عليرضا جمشيدي، سخنگوي قوه قضائيه صبح همين روز از محكوميت اين سه دانشجو توسط دادگاه تجديدنظر استان خبر داد. مسئله‌اي كه باعث شد تا مادر احسان منصوري شرح مختصري از ماجرا و چگونگي صدور حكم داد‌گاه تجديد نظر پس از تبرئه دادگاه عمومي و اعتراض معاونت امنيت دادستان تهران را به اطلاع حاضران برساند. لزوم ترويج ارزش‌هايي كه زندانيان سياسي و عقيدتي مدافع آن بوده‌اند باعث شد تا سعيد مدني از محمد ملكي اولين رئيس دانشگاه تهران پس از پيروزي انقلاب 57 بخواهد تا ديدگاه‌هاي خود را بيان كند.
محمد ملكي در اين نشست كه قبل از بازگشت باقي به زندان اوين انجام مي‌شد به دختران باقي كه نگران پدر هستند اشاره كرد. بنابراين قطعه شعري را كه در سال 1360 براي دخترش در دوران زنداني بودنش در زندان اوين سروده بود به دختران اين فعال حقوق بشر تقديم كرد. «گناه عمادالدين باقي و امثال او كه به خاطر عقيده و ديدگاه‌هاي خود در زندان به سر مي‌برند چيست؟» سوالي بود كه محمد ملكي مطرح كرد. بنابراين هاشم آقاجري استاد تاريخ دانشگاه از همين نكته سخن خود را آغاز كرد.

زندانيان سياسي بهترين سند براي نقض ادعاي حاكميت
هاشم آقاجري در اين نشست گفت: بزرگترين جرم آقاي باقي و امثال او دفاع از اصولي است كه بعضا خود حاكمان ايران نيز در عرصه خارجي مدعي آن هستند.
او گفت: در جامعه‌‌اي كه حاكمانش حقوق و ارزش‌هاي انساني را بر‌نمي‌تابند، پايبندي به اين حقوق بزرگترين جرم است. براين اساس آقاجري نتيجه گرفت كه وجود امثال باقي بهترين سند براي نقش برآب كردن ادعاي حاكمان ايران است.
او گفت: وجود حتي يك زنداني سياسي و عقيدتي كه در زندان تنها جرم‌شان گفتن و نوشتن است براي محكوميت حاكميت ايران كافي است.
آقاجري همچنين وجود زندانيان سياسي و عقيدتي را ناقض قانون اساسي ايران كه حاكميت مشروعيت خود را از آن مي‌گيرد، عنوان كرد.
او در بخش ديگري از سخنان خود با اشاره به سكوت ظاهري اجتماعي و توده‌اي و هزينه‌هايي كه شخصيت‌هاي سياسي و فرهنگي در اين دوران و با يك فاصله زماني با مردم مي‌پردازند، گفت كه حاكمان ايران نبايد داراي سوء‌تفاهم شوند كه امثال آقاي باقي محدود به خودشان مي‌شوند. اگرچه در شرايط سركوب اين واكنش‌ها فروخفته مي‌شود اما روزي اين فروخفتگي‌ها سر بلند خواهد كرد و حق‌خواهي زندانيان سياسي از يك كنش محدود بسط پيدا خواهد كرد.
تاكيد آقاجري بر اين نكته كه زندانيان سياسي و عقيدتي تاوان آزادي‌خواهي و حق‌طلبي يك ملت را مي‌دهند، زمينه‌ساز اين مسئله شد تا از زندانيان كرد و خانواده‌هاي آنان تجليل شود. هم‌وطناني كه سال گذشته در سوگ مرگ مشكوك نصر‌الله لطف‌اللهي دانشجوي كرد در زندان سنندج به سر برده‌اند. به اين ترتيب عمار گلي برادر ياسر گلي از فعالان كرد كه اينك در زندان به سر مي‌برد پيامي را از سوي جمعي از زندانيان سياسي سنندج قرائت كرد.

پيام جمعي از زندانيان سياسي سنندج
پيام جمعي از زندانيان سياسي سنندج كوتاه بود: «استقرار دموكراسي ارزش هرگونه هزينه‌اي را دارد. ما زندانيان سياسي سنندج براي پرداخت هرگونه هزينه‌اي آماده‌ايم.» به اين ترتيب حبيب‌الله پيمان سخنان خود را با ابزار تاسف از شرايطي آغاز كرد كه تحمل شنيدن ساده‌ترين انتقادات فكري، سياسي و اجتماعي وجود ندارد.

بر تار عنكبوت تكيه كرده‌اند
حبيب‌الله پيمان در سخنان خود به تلاش آنهايي كه سعي مي‌كنند با ايجاد هراس كوشش‌هاي صاحب‌نظران حوزه نديشه را بي‌ثمره جلوه دهند اشاره كرد و گفت كه آنان مي‌خواهند با تحميل‌ هزينه‌هاي سنگين كه هيچ تناسبي با اقدامات فعالان آزادي‌خواه ندارد و همچنين با محدود كردن رسانه‌ها براي انتقال پيام آنان اعلام كنند كه در جامعه اين فعالان تنها هستند.
پيمان در ادامه اين ديدگاه را براساس رويدادهاي تاريخي سطحي دانست. او با تاكيد بر اينكه آنچه ماندني است، حقيقت است، اين سوال را مطرح كرد: آيا با گذشت زمان، انديشه آزادي‌خواهي در قلب نسل‌هاي آينده تداوم پيدا كرده است يا آثار قدرت‌هاي مسلط؟
پيمان گفت اگر قدرت‌هاي مسلط كه دستاورد آنها تخريب و آثار سوء از آسيب‌هاي اجتماعي است، نگاه تاريخي داشتند مي‌فهميدند كه بر تار عنكبوتي كه سست و ناپايدار است. تكيه دارند. براين اساس او خطاب به خانواده زندانيان سياسي و عقيدتي گفت كه اين نكته در ذهن شما ايجاد نشود كه با اين همه هزينه، چشم‌اندازي از آزادي نيست چرا كه اگر نگاه تاريخي داشته باشيم مي‌بينيم كه چنين نيست، يك روزي در اين مملكت استبداد مطلق بود اما امروز اينگونه نيست. امروز مردم آزادي و ضرورت آن را در وجودشان حس مي‌كنند، اختلاف طبقاتي را تجربه مي‌كنند.
بر اين اساس او نتيجه گرفت كه جامعه با صبوري و كار خلاق ساخته مي‌شود و اين همه آسيب‌ نمي‌تواند پايدار بماند.
نكته‌اي كه پيمان به عنوان نتيجه مطرح كرد با تجليل از محمود صالحي فعال حوزه كارگري از سوي جمع همراه شد. به اين ترتيب از جلال جلالي‌زاده به عنوان نماينده جامعه كرد دعوت شد تا او نيز سخن بگويد.
او سخنان خود را كه با حضور خانواده محمدصادق كبودوند روزنامه‌نگار كرد همراه شده بود با اين گفته علامه مفتي‌زاده كه «انسان آزاد چه در زندان باشد و چه در بيرون از زندان آزاد است» آغاز كرد.

تجليل جلال جلالي‌زاده از عمادالدين باقي
جلال جلالي‌زاده با اشاره به عملكرد عمادالدين باقي در تاسيس انجمن حمايت از حقوق زندانيان گفت كه تجليل از باقي تجليل از انسانيت است.
او با بيان اينكه شخصيت‌هاي سياسي و فرهنگي را بايد از عملكردشان شناخت گفت كه حيف است در كارنامه جمهوري اسلامي زنداني بودن امثال آقاي باقي به خاطر دفاع از آزادي و مساوات ثبت شود.
موضوعي كه آذر منصوري مسوول كميته حقوق بشر جبهه مشاركت نيز بر آن تاكيد كرد اين بود كه: «بازداشت فعالان سياسي و فرهنگي جفا به جامعه است.»

پروژه جديد مخالفان آزادي و آگاهي
آذر منصوري در ابتداي سخنان خود پس از آنكه از بازگرداندن عمادالدين باقي به زندان اوين ابراز تاسف كرد به حكم صادره براي سه دانشجوي دانشگاه اميركبير توسط دادگاه تجديدنظر استان تهران اشاره كرد. او همچنين زنداني كردن حجت‌الاسلام هادي قابل را غيرمنصفانه ارزيابي كرد.
بر اين اساس او وقوع اتفاقات ناخوشايندي را براي فعالان سياسي در آينده پيش‌بيني كرد. منصوري گفت: مخالفان آزادي و آگاهي پروژه جدي‌اي را در دستور كار خود قرار داده‌اند و آن بالا بردن هزينه هر نوع فعاليت سياسي در كشور است تا تنها عده‌اي معدود وارد فعاليت سياسي شوند.
او با بيان اينكه در شرايط بسيار سختي به سر مي‌بريم گفت كه شايد امثال باقي و قابل كه خود را متعلق به اين نظام مي‌دانند هرچقدر هم كه زنداني شوند مخالف نظام نشوند اما بيم آن مي‌رود گروه ديگري كه جوان هستند و انتقاد هم دارند به سمت ديگري سوق پيدا كنند.
به اين ترتيب او خواستار تلاش در جهت آگاهي‌‌بخشي به جامعه شد تا در آن صورت بتوان هزينه كار سياسي را تغيير و كاهش داد؛ خواسته‌اي كه علي حاج قاسمعلي نيز بر آن تاكيد كرد. او در سخنان كوتاه خود بر اين نكته تاكيد كرد كه حقوق بشر جزء منافع ملي تعريف مي‌شود؛ تاكيدي كه با سخنان عبدالله مومني ادامه پيدا كرد.

حاكميت نگاه امنيتي در تصميم‌گيري‌ها
عبدالله مومني در سخنان خود با اشاره به بازداشت هادي قابل و خديجه مقدم در ابتداي سال جديد، آن را آغازي خوب براي حاكميت در برخورد با فعالان مدني ندانست.
مومني اين نوع رويكرد را به دليل حاكم شدن نگاه امنيتي در تصميم‌گيري‌هاي مديران دانست كه هرگونه اعتراض و انتقاد و پژوهش را به مثابه توطئه مي‌انگارند.
او در ادامه تداوم اين برخورد را موجب ايجاد فاصله ميان حاكميت و ملت و افزايش اين فاصله ارزيابي كرد كه نتيجه آن مي‌تواند به بي‌اعتباري حاكميت نزد مردم بينجامد. مومني در بخش ديگري از سخنان خود به عملكرد عمادالدين باقي در حمايت از حقوق زندانيان سياسي و غيرسياسي و تاسيس انجمن حمايت از حقوق زندانيان اشاره كرد و گفت كه مجموعه فعاليت‌هاي باقي و دستاوردهايي كه اين اقدامات براي جامعه داشته كمتر از حضور در سياست نبوده است. بنابراين مومني ايجاد محدوديت براي باقي را به دليل مشي او در راستاي حقوق بشر عنوان كرد.
به اين ترتيب مومني همكاري مشترك نيروهاي مختلف عقيدتي در خصوص حقوق بشر را يك گام به جلو دانست، چرا كه اين اتفاق نشان مي‌دهد مسئله حقوق بشر فراتر از اختلاف عقيده است. از همين رو از مادر منصور اسالو رئيس‌ هيات‌مديره سنديكاي شركت واحد دعوت شد تا او نيز چند كلامي از فرزند زنداني خود بگويد.

مادر اسالو: فرزندم حق خود را خواسته است
مادر منصور اسانلو سخنان خود را با بيان سختي‌هايي كه در سال گذشته بر كارگران واحد شده است، آغاز كرد. او از 25 كارگر شركت واحد سخن گفت كه بيكار شده‌اند.
مادر اسانلو كه فرزندش به پنج سال زندان محكوم شده است گفت كه فرزندش به خاطر دفاع از كارگراني در زندان به سر مي‌برد كه حقوق ماهيانه‌شان 130 هزار تومان در ماه بود و خود او هم 180 هزار تومان دريافت مي‌كرد.
او گفت كه فرزندش حق‌طلبي كرده و حق خود را خواسته است، بنابراين نتيجه گرفت كه فرزندش بي‌گناه است.
رنج مادران زندانيان سياسي، كارگري و عقيدتي باعث شد تا كميته پيگيري بازداشت‌هاي خودسرانه از مادر احسان منصوري بخواهد تا به ذكر گوشه‌هايي از اقدامات خانواده‌هاي سه دانشجوي اميركبير در طول يك سال گذشته بپردازد.

اجازه دهيد مجيد به شيراز رفته تا مادرش را پس از يك سال ببيند
مادر احسان منصوري با اشاره به اينكه يك سال از بازداشت مجيد توكلي، احمد قصابان و احسان منصوري سه دانشجوي دانشگاه اميركبير مي‌گذرد گفت كه بعد از آنكه دادستاني تهران با يك اقدام ظلمي را بر فرزندان ما روا داشت، دادگستري استان تهران ادعا كرد كه سعي مي‌كند جلوي اين ظلم را بگيرد.
او گفت كه روند رسيدگي به اين پرونده خوب پيش رفت در نهايت دادگاه عمومي تهران راي به برائت اين دانشجويان داد. او در ادامه گفت كه بر اين اساس دادگاه عمومي 80 ميليون تومان وثيقه براي فرزندانمان به دليل محكوميت در دادگاه انقلاب صادر كرد كه متاسفانه از اجراي حكم جلوگيري كردند.
مادر احسان منصوري كه به تغيير روند رسيدگي به پرونده پس از صدور حكم برائت توسط دادگاه عمومي تهران اشاره مي‌كرد گفت كه دادگستري استان تهران كه قول داده بود جلوي ظلم را مي‌گيرد از اين پس عقب نشست. او با بيان اينكه «نمي‌دانم ما فريب خورديم يا آنها»، گفت كه يكي از معاونان دادگستري استان تهران گفته كه نمي‌دانيد آن طرف چه خبر است، متاسفانه نمي‌گذارند.
او در بخش ديگري از سخنان خود با اشاره به تشكيل دادگاه تجديدنظر در 28 بهمن‌ماه سال گذشته گفت كه در دادگاه بدوي نماينده دادستان نتوانسته بود دفاع كند. در دادگاه تجديدنظر هم نماينده دادستان حرفي نداشته است.
مادر احسان منصوري همچنين به تشكيل جلسه احتياط پس از گذشت روزها از تشكيل دادگاه تجديدنظر اشاره كرد؛ جلسه‌اي كه بدون حضور وكيل دانشجويان برگزار شده است.
تاجيك در پايان سخنان خود به نكته‌اي اشاره كرد: «من هفته‌اي يك بار فرزندم را از پشت شيشه مي‌بينم اما مادر مجيد توكلي به دليل بيماري يك سال است كه فرزندش را نديده است.»
از همين رو او گفت: حداقل اجازه دهيد مجيد به شيراز رفته و يك‌بار هم كه شده مادر خود را ببيند.
«تا كجا بار ظلم را بر فرزندان مظلوم‌مان تحمل كنيم»، پايان‌بخش سخنان اين مادر بود. به اين ترتيب عمادالدين باقي به نمايندگي از كميته پيگيري بازداشت‌هاي خودسرانه و جمع حاضر «لوح سپاس از مادران» را به دليل پيگيري و استقامت مادر منصوري به او تقديم كرد.

قربانيان مضاعف
عمادالدين باقي كه آخرين ساعات مرخصي‌اش را مي‌گذراند نتوانست نگراني خود را از بازداشت دانشجويان و ديگر فعالان سياسي پنهان كند. بنابراين او از زندانيان سياسي و عقيدتي ياد كرد كه در ميان آنها برخي قرباني مضاعف هستند.
منظور باقي زندانياني بودند كه ناشناخته در شهرهاي دورافتاده به دليل ابراز عقيده و نظر و فعاليت سياسي در زندان به‌سر مي‌برند.
بر اين اساس او گفت که برخي از زندانيان اين شانس را دارند که اگر از نظر حقوق انساني ‏مورد ستم واقع مي شوند، دست کم مورد توجه مردم و رسانه ها قرار مي گيرند و افکار عمومي از آنها دفاع ‏مي کند. اما زندانياني هم بوده اند که هم حقوقشان تضييع شده و هم کسي از حال و روز آنها با خبر نشده است ‏و در واقع از دو سو قرباني شده اند‏‎
او با اشاره به برخي از شنيده‌هايش در زندان گفت: رنجي كه يك مادر مي‌كشد بيشتر از رنجي است كه خود زنداني مي‌كشد.
باقي در سخنان خود با تاكيد بر اينكه دعواي ما فقط بر سر اجراي قانون است، گفت: در همه جاي دنيا حكومت‌ها گريبان كساني كه قانون را نقض مي‌كنند، مي‌گيرند اما در اينجا برعكس است. ما بايد گريبان قدرتمندان را بگيريم كه چرا قانون را نقض مي‌كنيد.
به اين ترتيب عمادالدين باقي كه در سه‌شنبه شب بيست و هفتم فروردين‌ماه و در پايان مرخصي استعلاجي خود به سوي زندان اوين در حركت بود خطاب به حاضران گفت: «دعواي ما دعواي قدرت نيست. ما مي‌خواهيم به همين قوانين مصوب خودشان احترام بگذارند.»

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 ::

مطالب قبلي

سايت به آدرس زير انتقال داده شد
كوروش احمدی پس از ارسال درد نامه خود به خامنه ای بازداشت شد
تبعيد منصور اسانلو به زندان مخوف رجايي شهر کرج
خطاب به علی خامنه ای :درد نامه محمد احمدی ملقب به کوروش احمدی
خبرهای ويژه سايت ها و روزنامه ها
یک جوان که در 15 سالگی مرتکب قتل شده در آستانه اعدام قرار دارد
تهدید مادر سجاد رادمهر دانشجوی دانشگاه تبریز به دلیل پیگیری وضعیت فرزندش
اعتصاب غذای سراسری زندانیان سیاسی و مدنی کرد
گزارش همسر باقي از احضارهاي پياپي همسرش : باقي ركوردار احضار ، بازجويي و محاكمه در كشور است
دو ماه بی اطلاعی از وضعیت یک فعال کارگری
به فاصله يک هفته :یک نوجوان دیگر در آستانه اعدام
فیلم،اعتراف یک آخوند به عرق خوری
خبرنامه امیرکبیر
تجمع‌كنندگان روز گذشته در پارك لاله آزاد شدند
‌اژه‌ای: بمب‌گذاری شیراز کار بهایی‌ها نبود
کیست و چه کرد .. مسعود کردپور ؟؟
خبرنامه امیر کبیر
خبرنامه امیرکبیر
شيرين عبادي: اگر ترور شوم كيهان قاتل من است!
اعدام در بجنورد

منو مديريت

      

  پیغام مدیر :

*** به نام آزادى و حقوق بشر ***
با درود و سلام به بازديد کنندگان عزيز
اين يک سایت آزاد هست که بدور از هر گونه وابستگى در راستاى رسيدن به آزادى مردم سرزمينمان ايران از چنگال ضحاکان زمان و با آرزوى اجراى کامل حقوق بشر در ايران وجهان در اختيار هموطنان عزيز قرار گرفته و اميدوارم که شما عزيزان با خبرهاى موثق خود و با نقطه نظرات وپيشنهادات سازنده و مفيد خود در اين راستا با سايت همکارى نماييد تا که مانعى براى درج مطالب شما وجود نداشته باشد.در ضمن از کليه عزيزانى که خبر هاى منتشره در اين سايت متعلق به سايت آنها ميباشد اين را بدانند که منبع خبر حتما قيد ميشود و اگر چنانچه قيد نشده بود ,حتما من را در جريان بگذارند تا که منبع خبر قيد شود و عزيزانى که تمايل دارند وبلاگ جديد و يا اينکه وبلاگ و سايت خود را گسترش دهند ,ميتوانند با مراجعه به قسمت آرشيو موضوعى , موضوعى را که علاقه دارند انتخاب کرده و از مطالب اين بخش براى آگاهى عمومى به نحوى شايسته بهره مند شوند.


عضويت در سايت

این سایت غیر مجاز جمهوری اسلامی ایران است

                        

www.ahmadinejad.ir 

فرم عضویت
نام شما :
نام کاربری :
ایمیل :
کلمه عبور :
تکرار کلمه عبور :
نام کاربری :
کلمه عبور :

این سایت غیر مجاز جمهوری اسلامی ایران است

                        

www.ahmadinejad.ir 


آرشيو
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384

 

ارتباط با ما






نام :
ایمیل :
متن پیام :




آمار وبلاگ
  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

خبرنامه تشکل دانشجوبان اصلاح طلب


اكبر محمدي جاودانه شد

حجت زماني

مهندس امير عباس انتظام

دكتر ناصر زر افشان

عباس دلدار

مهرداد لهراسبي

حشمت الله طبرزدي

بينا داراب زند

منوچهر محمدي

ارژنگ داوودي

                        

www.ahmadinejad.ir 

JPG">

ولي الله فيض مهدويr

احمد باطبي را آزاد كنيد

خالد هرداني

دكتر جهان بيگلو

مهندس موسوي خوئيني

منصور اصانلو

موسوي را آزاد كنيد

مانيا نيستاني را آزاد كنيد

مجتبي سميع نژاد

احمد سراجي

رويا طلوعي

صابر هدي

سيامك پورزند

كيوان رفيعي

علي جاني

رحماني

كيوان رفيعي

عابد توانچه

ياشار قاجار

سعيد ماسوري

كوروش صحتي

كيانوش سنجري

حسن زارع زاده اردشير

بهروز جاويد تهراني

ياشار و عابد را آزاد كنيد

احمد باطبي را آزاد كنيد

كوروش احمدی

    را آزاد كنيد

Image and video hosting by TinyPic

کمیته دفاع از مهندس علیداد حسنی


کنفدراسیون دانشجویان ایرانی
برای ازادی ایران کلیک کن Image and video hosting by TinyPic

كد لوگوي ‏ما

 

مرگ حق سهیلا نیست، همین!

اصانلو را آزاد کنید

                        

www.ahmadinejad.ir 

BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 150px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 141px" height=96 src="http://tbn0.google.com/images?q=tbn:8tZk4MYk3liPSM:http://www.fotothing.com/photos/457/45725e10c36e717275c2a77984025bd0.jpg" width=96> na be ghanoone hemayat az khanevade

 
 

این سایت غیر مجاز جمهوری اسلامی ایران است

                        

www.ahmadinejad.ir 


                        

www.ahmadinejad.ir 

/siteon0.jpg" width=150>   Abolhassan Banisadrاین سایت غیر مجاز جمهوری اسلامی ایران است

                        

www.ahmadinejad.ir 

>

 

All Rights Reserved 2008 © http://shekanjeh.blogfa.com .:. Template transl

این سایت غیر مجاز جمهوری اسلامی ایران است

                        

www.ahmadinejad.ir 

ated by GHALEBKADEH

Jonbesh

این سایت غیر مجاز جمهوری اسلامی ایران است

                        

www.ahmadinejad.ir 

yle="WIDTH: 965px; HEIGHT: 130px" height=130alt="معامانمان را آزاد کنید " hspace=0 src="http://i16.tinypic.com/49gg6e1.jpg" width=540 align=baseline border=0>