تبليغاتX
سایت رسمی حمايت از زندانيان سياسی

این سایت غیر مجاز جمهوری اسلامی ایران است

                        

www.ahmadinejad.ir 

این سایت غیر مجاز جمهوری اسلامی ایران است

                        

www.ahmadinejad.ir 

dth=10>
این سایت غیر مجاز جمهوری اسلامی ایران است

                        

www.ahmadinejad.ir 

ht=18 alt=Home src="http://www.takp30.ir/myuploads/weblog_t/abi/icon_faq.gif" width=18 align=middle border=0>
برگ نخست
Your Account
ايميل مدير
ads
آرشیو سایت

سایت Rss
سایت رسمی حمايت از زندانيان سياسی  
تصـــــــوير تصادفي

 

                        

www.ahmadinejad.ir 

ma"> برگ نخست

  ايميل مدير

  آرشیو سایت

  وضعيت در ياهو



لينك های حمايتی

JONBESH خالد هرداني و همراهانش را آزاد كنيد

این سایت غیر مجاز جمهوری اسلامی ایران است

                        

www.ahmadinejad.ir 

a>


كوروش احمدی

    را آزاد كنيد


اكبر محمدي جاودانه شد

حجت زماني

مهندس امير عباس انتظام

دكتر ناصر زر افشان

عباس دلدار

مهرداد لهراسبي

حشمت الله طبرزدي

بينا داراب زند

منوچهر محمدي

ارژنگ داوودي

ولي الله فيض مهدويr

احمد باطبي را آزاد كنيد

خالد هرداني

دكتر جهان بيگلو

مهندس موسوي خوئيني

منصور اصانلو

موسوي را آزاد كنيد

مانيا نيستاني را آزاد كنيد

مجتبي سميع نژاد

احمد سراجي

رويا طلوعي

صابر هدي

سيامك پورزند

كيوان رفيعي

علي جاني

رحماني

كيوان رفيعي

عابد توانچه

ياشار قاجار

سعيد ماسوري

كوروش صحتي

كيانوش سنجري

حسن زارع زاده اردشير

بهروز جاويد تهراني

ياشار و عابد را آزاد كنيد

احمد باطبي را آزاد كنيد

 

      محبوبه کرمی

 

       من جدا و تو جدا

 

 یادآور ایستادگی دانشجویان

 

دهقانیان فعال فرهنگی

یادگار داریوش بزرگ را نجات بدهیم 
 فعالین جنبش زنان ایران را آزاد کنید 
 
 فریاد ایران
 
 

موضوعات
زندانيان سياسی
فيلم
عكس
كاريكاتور
اجتماعی و زنان
مقالات
تحليل سياسی
فرهنگی
گزيده ها
فعالين حقوق بشر
خبرهای كوتاه
خبرهای ويژه سايت ها
مصاحبه ها
وصیت نامه کوروش
وصیت نامه داریوش
خاطرات زندان و مبارزات بر علیه استبداد بهای آزادی

لینک ها
بنياد نوروز
فدراسيون هبستگی
حزب اتحاد کمونیسم کارگری
مصاحبه ها
ویدئو تحریم انتخابات
حمايت از زن
فراخوان ايرج جنتی عطايی
پيک ايران
کميته دفاع از دانشجويان
عفو بين الملل
بهزاد پيله ور فعال سياسی
دموكراسي براي ايران
اخبار ايران ب.ب.ب
صدای آمريکا
راديو بي بی سی
کميته دانشجويی
خبرنامه آزادی برابری
تريبون ايران
کميته مبارزه براي آزادي زندانيان سياسي
رادیو آزادگان
راديو فردا
صدای آزادی
راديو صدای ايران
ايران آزاد
راديو آزادی
وبلاگ رسمی مدافعان ملی
عکسهای اعدام
سازمان آزادی زن
جوانان آزاد انديش
ازادی و برابری
وبلاگ کوروش بزرگ
یاران ایران جوان
نوشته های یک آریایی
و این است ایران...
امروز در ايران و جهان
ویدئو کلیپ /آخوند
آوای دانشگاه
خبرنامه فعالین مازندران
جنبش دانشجويي دانشگاه آزاد گرگان
زنان مترقی
اتحاديه پناهندگان ايرانی
پناهجو
سرپناه
پناهندگان ترکیه
راديو پارس
پژواك
رقص اخونر
دونه دونه مجرم
گوشه اى از جنايات پاسداران
تقویم تبعید
وبلاگ رسمی حمايت از زندانی سياسی
فیلم اعدام عاطفه
فیلم اکبر محمدی
فیلم منصور اسانلو
لالا دیگه بسه گل لاله
شوان قادری
دانشگاه پادگان نیست
حرکت ملت
رها
سالگرد شوم 22 بهمن، روز عزای ملی
کمیته دفاع از مهندس علیداد حسنی
فیلم جنبش زنان
فعالین حقوق بشر و دمکراسی
کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل
دیوان اروپایی حقوق بشر
انجمن منع شکنجه
سازمان بین المللی ضد شکنجه
کمیته رفراندم آزاد ایران
خبرنامه امیر کبیر
فرياد ايران
زنان ايران
کردار نیک گفتار نیک اندیشه نیک
کبوتر خانه
بچه های ایران /ویدئو کلیپ
سايت آزادى بيان
کارزار مبارزه برای لغو کلیه قوانین نابرابر و مجازات
وبلاگ آقای مهرنهاد
انجمن دفاع از زندانيان سياسی
روشنگرى
وبلاگ خبری پن‌لاگ
کیانوش سنجری
سنگسار/ شرمتان باد ، ویدئو کلیپ
کودکان خیابانی ایران /ویدئو کلیپ
افشاگري بر عليه جنايات احمدي نژاد
عروسی دختر احمدی نژاد
بوسه های محمود
احمدی نژاد
گفتار نیک محمود
خاتمي و دختر جوان
شاگرد نمونه مکتب انقلاب اسلامی
دروغ خمینی
هشت مارس بر همه شیرزنان ایران‌زمین مبارک باد
حمایت از دانشجویان دستگیر شکنجه شده پلی تکنیک
بسیجی برو گمشو
فيلم : درگيري مردم با نيروي انتظامي
زنان زندانی
کانون دفاع از حقوق بشر در ایران
آزادی زنان آزادی جامعه
کلیسای اینترنتی
زنان و زندان
کمپین یک ملیون امضا
فریاد مرگ
بیایید مملکت را از لجن در بیاوریم
اقدام متحد
کانون دفاع از حقوق بشر در ایران- زنان
میدان زنان
فریاد
من زن هستم
آزادی بی بها نیست
از رنجی که می بریم
دختران سوسیالیست شیراز
آزاد زن خرمي
کميته بين المللى عليه اعدام
گزارشگران بدون مرز
سایت نسرین پرواز
انتخابات آری یاخیر
من زن ایرانی
کردار نیک گفتار نیک اندیشه نیک
چکاچک
انتخابات یا مردم فریبی؟!
« با مسیر سبز »
فعال سياسی
وبلاگ ایران سرزمینم
سایت رسمی بنیاد ایران ما
وطن پرنده پر در خون
شوخی آخوندی
فیلم آزادی زنان
چهارشنبه سوری 1386
به نام آزادى و حقوق بشر
فیلم سنگسار در جمهوری اسلامی ایران
تجمع اعتراضی دانشجويان در دانشگاه شيراز
دروغ خمینی
صاحبدلان
مترسک
صداي ملت ايران است
سنجاقک
زهره پارسايي
وبلاگ خبری ایران آزاد
شهياد
وبلاگ عاشقان ایران
براي نجات پاسارگاد
زیر باران در پنا ه تاریکی
سنگسار
صحنه هایی از اعدام دسته جمعی در شهر ساوه
اعدام در ایران
صحنه اعدام در مرکز شهر کرج
صحنه اعدام در مرکز شهر تهران
ویدئو کلیپ احمدي نژاد
ایرانیان وطن پرست
”يك ميليون امضاء“ براي تغيير قوانين تبعيض‎آميز
دکلمه زیبای فرید خراسانی (وطن ) /ویدئو کلیپ
سوزاندن عکس خامنه ای و احمدی نژاد
مرگ بر دیکتاتور خامنه ای واحمدی نژاد
رنگ فرياد
نسخه فارسی فیلم فتنه
خبر گزاری نجوا
کمپین حمایت از عابد توانچه
هیس!!!صدای سکوت خیلی قشنگه
ديده بان حقوق بشر بلوچستان
رها
وحدت اديان نياز جامعه بشري و هدف ديانت بهائي
راه مردم
بانوی کهنسال و جاويد شاه. آيا ما عرب هستيم؟
همچون ما باهمان ِتنهاهایان
همه چیز و هر چیز است
نبض وطنم را می گیرم
جبهه اتحاد ملی و میهنی
Welcome to UFIN
آتشفشان ـ تقدیم به‌ کارگران ،معلمان ودانشجویان زندانی
سازمان حمایت از زندانیان
زندان است یابا شگاه زناکاران؟
زندانی چمدانی بی شکل
جمعيت دفاع از آزادی و حقو ق بشر در ايران
iranpressnews
ایران گلوبال
فیلم جدید از دستگیری دختران در ایران توسط نیروی انتظامی
اعتراض دانشجویان دانشکده های فنی در مقابل وزارت علوم
برخورد وحشیانه پلیس با زنان باصطلاح بد حجاب
زنان شهرستان آمل
اجرای حکم اعدام بهنود شجاعی متوقف شد
انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان
فیلم مستند از وضعیت اسفبار دو خانواده آذربایجانی
نگاهي از چپ
( رد پائي در اخبار )
پیروزی تیم پرسپولیس و آماده باش نیروی انتظامی رژیم
اخبار و مقالات مبارزین تورک - دانشجوئی و کارگری
حرکت ملی آذربایجان-سربازان گمنام بابک
تاريخ ديرين تركان ايران
دروغ بزرگ تاريخ و فريب خوردن مردم
تلويزيون پارس
Pahlavi - پـهـلـوی
کارزار دفاع از آزادی احمد باطبی زندانی سیاسی
آشنا تر از هر غریبه
Mustafa JalilianFar
.:::| دانلود کتاب |:::.
فیلم از تظاهرات امروز کا رگران کشت ونیشکر هفت تپه
زخمی
خورشید حق
ستم به زن موقوف! سرکوب زنان ممنوع!
آرش : به آفتاب سلامی دوباره کرده ام
آزادى و حقوق بشر
خرگوش سفید
هویت,آذربایجان
همراه شو عزيز
لطفا بدون پيش داوري قضاوت كنيد
جنبش كارگران انديشه
حسن زارع زاده اردشیر،
نسل جديد، دیدگاه های یکی از نسل سوخته...
به نام اهورای ایران زمین
POOYAN-RN
سرود آزادی
قاصدک
فالگوش
دیانت بهایی آنگونه که هست
کانون صنفی معلمان ایران،تهران 3
مبارزه زن ایرانی
پسر تنها
به نام اهورای ایران زمین
Hive-Sasi
کانون دفاع از حقوق بشر در ایران
کمیته بحران زندانیان سیاسی ایران
کمپین گسترده علیه رژیم صد هزار اعدام
ناهید کلهر را آزاد کنید
رهایی
امیرعباس فخر آور ( سیاوش )
كنفدراسيون دانشجويان ايراني
کانون پیشاهنگی دفاع از زندانیان سیاسی
آزادی بی بها نیست
دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب مشهد
خورشید شب
کشکول
آزادی ایران
زنان زندانی
هر چه در دل داری نکوست
فقط زن
ویدئو ، حمله ماموران انتظامی به مردم در نوشهر
رويداد
میترا_دختری که برای عشق، ایران و آزادی میجنگد
کمپین حمایت از ناهید کلهر
آژانس ايران خبر ” INA”
بهای آزادی
آذربایجان اویرنجی حرکاتی
من یک ایرانی ام
بر نا رفیقان شرم باد
فریاد زیر آب
ذبیح الله كاويانی
ایران سربلند ایرانی سرفراز
آژانس خبری موکریان
دکتر علیرضا نوری زاده
ویدئو کلیپ ، به یاد اکبر محمدی
بنیاد حقوق بشر
ما هستیم
عبدالله شهبازی
اعتراضات کارگران شرکت کشت و صنعت نيشکر هفت تپه
جامعه حمایت از زنان
روز انلاين
وبلاگ خبری پن‌لاگ
پرتال تفريحي Bia2Shiraz.net ::
دوشنبه 10 تیر چه خبره ؟
آه سرزمین من...!
ایران سرزمین من
خبرنامه فعالین دانشگاه مازندران
خانم رویا تیموری
وبلاگ فریاد ما
پاسارگاد
زنان و زندان
خدا با ماست
ایران سیاسی علی عالم زاده
سرکوب مردم به دست مزدوران رژیم در مشهد
حمایت از دانشجو
قيام و خيزش خونين 18 تير
هموطن بیدار شو
هم وطن به وطن بيانديش
زهره شجاعی
طنزهای سیاسی، کتاب و فیلم
شادی نزدیک است
جنبش کارگران اندیشه
سایت جدید سندیکای کارگران
سایت قدیم سندیکای کارگران
زنانه‌ها
مجید میرزائی
بسیج جنایت میکند ،دولت حمایت میکند
ویدئو زیبا از فرهنگ ایران
دانلود رایگان كتب و مقالات
آگاهی
فرماندهی مرکزی امریکا
وداع با " لیلی ترکزاده "
مبارز خستگی ناپذيرخالد حردانی
رضا شاه کبیر
عجب دختر با اراده ای ...
رادیو اسرائیل
،حرف ِ زن
شاهین نجفی
مقالات مصطفی جوکار
زندگى سگى ما شاهين نجفى
محمدرضا کثرانی
مصاحبه ساختگی صدا و سیمای جمهوری اسلامی با یک شهروند
تظاهرات دانشجویی
چرا من بهائی هستم ؟
حزب سوسیالیست ایران شاخه شرق آلمان
فريدون گيلانی
حزب سوسیالیست ایران
قتل هاي ناموسي
زنان ستم دیده ایرانی
مسيح تنها نجات دهنده
وبلاگ عیسی نجات دهنده عالم
شبانه
روشنگرى
Sayeh Hassan
cilip
گالري قالب وبلاگ
نرم افزار و بازی موبایل
انجمن آموزشی و تفریحی

 

لینکدونی
cilip
Sayeh Hassan
روشنگرى
شبانه
وبلاگ عیسی نجات دهنده عالم
مسيح تنها نجات دهنده
راديو اسرائيل
فریاد بکش زندانی
زنان ستم دیده ایرانی
قتل هاي ناموسي
حزب سوسیالیست ایران
فريدون گيلانی
حزب سوسیالیست ایران شاخه شرق آلمان
چرا من بهائی هستم ؟
تظاهرات دانشجویی
قرائت قطعنامه تجمع کنندگان
تجمع مردم سنندج در اعتراض به حکم فرزاد کمانگر
مصاحبه ساختگی صدا و سیمای جمهوری اسلامی با یک شهروند
محمدرضا کثرانی
زندگى سگى ما شاهين نجفى
مقالات مصطفی جوکار
شاهین نجفی
،حرف ِ زن
ارتش شاهنشاهی ایران
عجب دختر با اراده ای ...
رضا شاه کبیر
مبارز خستگی ناپذيرخالد حردانی
وداع با " لیلی ترکزاده "
فرماندهی مرکزی امریکا
آگاهی
دانلود رایگان كتب و مقالات
كيهان لندن
ویدئو زیبا از فرهنگ ایران
بسیج جنایت میکند ،دولت حمایت میکند
مجید میرزائی
زنانه‌ها
سایت قدیم سندیکای کارگران
سایت جدید سندیکای کارگران
جنبش کارگران اندیشه
شادی نزدیک است
Bagher Hashemi
طنزهای سیاسی، کتاب و فیلم
آزادي،برابري،عدالت اجتماعي
هم وطن به وطن بيانديش
هموطن بیدار شو
قيام و خيزش خونين 18 تير
حمایت از دانشجو
سرکوب مردم به دست مزدوران رژیم در مشهد
ایران سیاسی سید علی عالم زاده
خدا با ماست


شيرين عبادي: اگر ترور شوم كيهان قاتل من است!

 

 

فرارو :روزنامه کیهان نوشت: اظهارات شيرين عبادي، دبيركانون(غيرقانوني) مدافعان حقوق بشر، كه روز دوشنبه 28 مردادماه 1387 در يك نشست فوق العاده مطبوعاتي تحت نام «اتهامات وارده» عنوان شد، در رسانه هاي خبري بازتاب نيافت!

شيرين عبادي در اين نشست ادعاهاي مضحكي را به زبان آورد كه با اعتراضات برخي از روزنامه نگاران حاضر در جلسه و خبرنگاران مستقل روبرو شد.

عبادي با بيان اينكه اگر به قتل برسد، روزنامه كيهان از متهمان به قتل او است، قصد داشت تا يك جنجال رسانه اي جديد به راه اندازد، اما خبرنگاران از او خواستند تا براي اين ادعاها، استدلال هاي مستند و اقناع كننده بياورد.

خبرنگاران رسانه هاي گروهي در اين نشست به برنده صلح نوبل اعتراض كردند كه چرا هر بار، با طرح مسائلي جعلي نظير «نامه هاي تهديد به قتل» و... به دنبال راه انداختن يك جنگ رواني جديد است؟!
شيرين عبادي در اين نشست به سبب اظهاراتش در راديو دويچه وله (راديو آلمان) نيز با پرسش هاي متعدد روبرو بود. وي در اين نشست مطبوعاتي به جاي پاسخ به پرسش هاي خبرنگاران گفت كه پشت صحنه نامه هاي تهديدآميزي كه دريافت مي كند، «كيهان » قرار دارد و اگر به قتل برسد، اين رسانه مسئول است!!!

در اين جلسه، برخي از روزنامه نگاران اصلاح طلب به كتاب هاي منتشر شده از سوي «دفتر پژوهش هاي موسسه كيهان» اشاره كردند و مدعي شدند كه اين آثار سنديت ندارند!!! اين گفتارها سبب شد تا خبرنگاران حاضر در نشست از اين افراد سند و ماخذ بخواهند و توضيح دهند كه بر چه مبنايي چنين ادعاهايي را طرح مي كنند.

سه تن از خبرنگاران مستقل نيز پس از اين اظهارات به پشت تريبون رفتند و با تجليل از خدمات موسسه كيهان و مجموعه كتاب هاي نيمه پنهان، حاضران را دعوت به ارزيابي اين كتاب ها كردند.

فضاي انتقادي اين نشست مطبوعاتي نسبت به عملكرد غرب پسندانه شيرين عبادي و كانون (غيرقانوني) مدافعان حقوق بشر سبب شد تا رسانه هاي خارجي و داخلي كه اغلب چنين نشست هايي را با آب و تاب پوشش مي دهند، از كنار آن با سكوت بگذرند. و حتي از درج بيانيه اين كانون غيرقانوني خودداري كردند.

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ شنبه دوم شهریور 1387 ::

تغییر برای برابری

تعویق دادگاه خدیجه مقدم؛ صدور قرار کفالت 50 میلیون تومانی برای آیدا سعادت

 

دادگاه خدیجه مقدم از اعضای کمپین یک میلیون امضا و همسرش اکبر خسروشاهی که قرار بود 30 مردادماه در شعبه 15 دادگاه انقلاب برگزار شود به تعویق افتاد. دادگاه این عضو کمیته مادران کمپین و همسرش که در فرودین ماه سال جاری نه روز بازداشت بوده است، 13 آبان ماه برگزار می شود.

دادگاه رسیدگی به پرونده آیدا سعادت یکی از بازداشت شدگان مراسم بزرگداشت 22 خرداد، نیز در همین روز در شعبه یکم دادیاری ویژه امنیت دادگاه انقلاب برگزار شد. در دادگاه آیدا سعادت پس از بازجویی از این فعال حقوق زنان و عضو کمپین یک میلیون امضا، با تفهیم اتهام اخلال در نظم عمومی و تمرد از دستور پلیس، قرار کفالت 50 میلیون تومانی برای وی صادر شد. این در حالی است که از وی در خصوص فعالیت در سایت تغییر برای برابری نیز بازجویی به عمل آمد که این موضوع ارتباطی به موارد اتهامی مندرج در پرونده بازداشت وی نداشت.

روز دوشنبه بیست و هشتم مرداد، چهار تن از بازداشت شدگان مراسم گالری راه ابریشم در پی تماس تلفنی مبنی بر حضور در دادگاه انقلاب برای دریافت مدارک خود به دادیاری ویژه امنیت مراجعه کردند که در روندی غیر قانونی و بدون دریافت احضاریه با جلسه تفهیم اتهام و گشوده شدن پرونده های مجزا برای هر یک از این بازداشت شدگان مواجه شدند و برای سه تن از آنان ، نفیسه آزاد، سارا لقمانی و فریده غائب قرار کفالت پنجاه میلیون تومانی صادر شد و در مقابل اعتراض آیدا سعادت به روند غیر قانونی احضار به وی ابلاغیه کتبی جهت حضور در دادگاه داده شده است.

اتهام اخلال در نظم عمومی و تمرد از فرمان پلیس در حالی برای این فعالان جنبش زنان صادر شده است که مراسم گالری ابریشم در روز 23 خرداد به دلیل ممانعت نیروهای امنیتی و در پی تماس مسئولان وزارت اطلاعات و تهدید مدیر گالری برگزار نشد و در آن روز هیچ تجمعی هم شکل نگرفته بود. از سویی به اعتقاد مینا جعفری وکیل بازداشت شدگان این پرونده اتهامات عنوان شده در صلاحیت دادگاه انقلاب نبوده و دادگاه های عمومی و عادی مسئول رسیدگی به آن هستند. ناهید میرحاج، نسرین ستوده، عالیه مطلب زاده و جلوه جواهری، از ديگر بازداشت شدگان روز 23 خرداد هستند كه هنوز دادگاه انقلاب براي رسيدگي به پرونده آنها اقدامي نكرده است.

"در بيست و سوم خردادماه قرار بود تعدادی از فعالان جنبش زنان در گالری راه ابریشم تهران سالروز ۲۲ خرداد ،روز همبستگی زنان را گرامی بدارند اما آنها هنگام مراجعه به این گالری با درهای بسته و حضور نیروهای انتظامی و امنیتی و ممانعت شان برای برگزاری این نشست مواجه شدند . این در حالی است که پیش از این مدیریت این گالری فرهنگی موافقت خود را با بر گزاری این مراسم اعلام کرده بود اما با فشار نیروهای انتظامی و امنیتی مجبور شد درهای گالری را بر میهمانان و سخنرانان این مراسم ببندد."

کمیته هماهنگی برگزاری مراسم روزهمبستگی زنان برای تغییر قوانین تبعیض آمیز در اطلاعیه اي خطاب به مردم ایران بویژه زنان اعلام كرده بود : "مقامات مسوول در تمام دوسال گذشته از دادن مجوز به فعالان جنبش زنان برای برگزاری تجمع مسالمت آمیز خودداری کرده اند و هرگونه تجمع محدود آنها را نیز مورد حمله و ضرب و شتم قرار داده اند و حتی در برخی از موارد مانع برگزاری هرگونه گردهمایی این فعالان در خانه های شخصی شان شده اند.ما متاسفیم که نیروهای امنیتی از برگزاری یک مراسم آن هم با حضور جمع محدود صد و پنجاه تا دویست نفره و در یک محیط سربسته به وحشت می افتند و از برگزاری آن ممانعت می کنند."


 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ جمعه یکم شهریور 1387 ::

شیرین عبادی از ایرنا رسماً شکایت کرد

شیرین عبادی، نخستین ایرانی و نخستین بانوی مسلمان برنده جایزه صلح نوبل و از بنیادگذاران کانون مدافعان حقوق بشر در ایران، می گوید او و دخترش، نرگس توسلیان، از خبر گزاری دولتی ایرنا، بدلیل انتشار خبر جعلی گرویدن دختر او به آیین بهائیت و همچنین روزنامه هایی که این خبر را چاپ کرده اند، به دادگاه شکایت کرده است. خبرگزاری دولتی ایرنا، اخیراً در گزارشی، از قول یک «منبع آگاه» اما بی نام و نشان، نوشته بود که دختر شیرین عبادی یک سال است که به بهائیت گرویده است.
خانم عبادی با تکذیب آن خبر گفت که تصور می کند علت انتشار این گونه خبرهای جعلی، تصمیم او برای دفاع از رهبران هفت تن از بهائیان ایران است که به اتهام ارتباط با اسرائیل هم اکنون دربازداشت اند.

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 ::

گزارش ارسالی

محبوبه کرمی به چه گناهی در زندان بسر می برد؟

 

توضیح:روایتی از ۳۲ روز بازداشت شیر زن ایرانی ویدا دهقانیان در زندان اوین به قلم ایشان :

اواسط خرداد ماه بود که آقایی بنام پالیزدار که فردی ناشناخته بود علیه مفاسد اقتصادی دست به افشاگری زد و سروصدایش از همدان تا تهران و از تهران تا به سرتاسر ایران رسید و سپس به یک مساله ی مهم سیاسی تبدیل شد.شبکه ی ماهواره ای کانال یک از مردم خواست که روز 24 خرداد به مساله مفاسد اقتصادی که رئیس جمهور بصورت سربسته و بی نام و نشان از آن یاد کرده و البته تهدید نمود که اسامی آنها را فاش خواهد کرد و اکنون آقای پالیزدار اسم و رسم دارشان کرده بود ,در مقابل پارک ملت اعتراض کنند. از این دعوت گروهی از مردم استقبال کرده و در زمان مقرر در محل موعود گرد آمده بودند که البته در همان اوان بازداشت وسیع همراه با ضرب و شتم مردم توسط لباس شخصیها نیز آغاز می شود و هر آنکس را که می توانستند و در آن حوالی می دیدند با کتک مفصلی گرفته و بازداشت می کردند .من نیز آنروز می خواستم به محل کار یکی از دوستانم در حوالی میدان ونک سری زده و حالی از او سراغ کنم که سر خیابان نیایش چند لباس شخصی به من نزدیک شده و خواستند که با آنها بروم.ابتدا فکر کردم که می توانم مساله را به آنها توضیح داده و ختم کنم که البته اشتباه می کردم چرا که تا خواستم توضیح دهم ,فحش و کتک آغاز شد تا بفهمم زبان حاکم در اینجا با گفتگو بی گانه است و مفاهیم از طریق دیگری صورت می گیرد ,مقاومت من منجر شد که یک فرد درشت قامت بسیار قوی هیکلی آمد و سپس گردنم را گرفت و از زمین کند و چند قدم برد و انداخت داخل ماشین و سپس بهمراه دیگر بازداشت شدگان که خانم بودند منتقلم کردند به کلانتری وزرا.در آنجا اغلب روحیه هایشان خوب بود و بیشتر نسبت به وضعیت بازداشت اعتراض داشتند و اعتراضشان را با سروصدا نشان میدادند ,مامورین قول دادند که تا آخر وقت آزاد خواهیم شد ;فقط بایستی روال اداری پایان پذیرد.

در وزرا بود که دختری کنار من قرار گرفت که از شدت ضرب و شتم لباسش پاره شده بود .پس از اندکی با او در مورد مسائل مختلفی از آشنایی تا حقوق و عدالت اجتماعی سخن گفتیم .شب هنگام خلاف وعده ما را به اوین بردند و من دو هفته را در انفرادی تحت بازجویی بسر بردم.وقتی به بند 240 و سپس به بند عمومی منتقل شدیم با آن دختر آرام که اکنون اسمش را می دانستم محبوبه کرمی است هم سلولی شدیم .این وضعیت باعث شد که ما بیشتر به هم نزدیک شویم و از سویی دیگر با گفتگوهایی که می کردیم گذر عمر در زندان برایمان راحتتر شد و البته مفیدتر .

از محبوبه دلیل و چگونگی بازداشتش را جویا شدم .گفت:"داخل اتوبوسی بوده که عده ای با متوقف کردن ماشین به داخل آن رفته و با ضرب و شتم بازداشتش می کنند"با بسیاری دیگر نیز برخورد کردم که می گفتند کاملا اتفاقی در مسیر این قضیه قرار گرفته و بازداشت شده اند .اینگونه بود که ابتدا این پرسش برایم مطرح شد که چرا می بایست عده ای بیگناه که تنها از روی تصادف در آن محل بوده اند و نه شعاری داده اند و نه کاری انجام داده اند ,مدتی دور از خانواده و در وضعیت روحی نامناسب بسر برند!چه کسی مسوول پاسخگویی این وضعیت نامناسب است؟حقوق شهروندی بسیاری غیر قانونی و غیر اصولی توسط افرادی که منصب قانونی برای برخورد نداشته و با توجه به وضعیت حتما تخصص هم نداشته اند ,مخدوش شده بود اما نهادهای حقوقی جامعه هم نمی توانستند کار شایسته و بایسته ای به انجام رسانند و نسبت به این شرایط اعتراض خود را اعلام دارند و یا دست کم بازداشت شدگان را با حقوق قانونی شان آشنا سازند.

پس از 32 روز بود که با گذراندن بازجویی ها ,با وثیقه ای یک میلیارد ریالی آزاد شدم و پس از چند روز برای محبوبه نیز قرار یک میلیارد ریالی صادر شد .خود او و خانواده اش نسبت به این امر اعتراض داشتند و از تودیع وثیقه خودداری کردند و الان محبوبه شصت اندی روز است که در زندان بسر می برد و من پرسش دیگری برایم مطرح شده است که با پرسش اولم متفاوت است; در جامعه ای که رئیس جمهورش هم مدعی وجود مفاسد اقتصادی است گروهی ,دختری , پسری,پیری ,جوانی بخواهد به این امر اعتراض کند ,بخواهد به بی عدالتی معترض باشد, آیا سزایش فحش و کتک و زندان و سپس وثیقه ی یک میلیارد ریالی است؟آیا می بایست همه معتاد و درزد و الاف و بی کار شوند و سرخود بالا نگیرند تا از عدالت سخن بگویند؟چگونه است در حکومت شیعی ,خواستن و سخن گفتن از عدالت که یکی از اصول مذهب شیعه است چنین عواقب وخیمی به همراه می آورد؟عجبا که دیگر راه را برای امر به معروف و نهی از منکر هم بسته اند که البته از حقوق شهروندی و حق اعتراض و تجمع سخن نمیگویم و گرچه می دانم پرسش هایم بی پاسخ خواهند ماند اما شاید مردم این سرزمین بخواهند به این پرسش ها چون من بیاندیشند
و همه با هم امیدوار باشیم و بکوشیم که زندان جای امثال محبوبه کرمی نباشد.

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 ::

مفقود الاثر شدن فرزند یکی از فعالین حقوق بشر در مهاباد !

 

 

روز پنج شنبه‌ 24/5/1387 ساعت 6 و ده‌ دقیقه‌ی ظهر خانم سروه‌ محمدی که‌ همسر " کمال شیخ نژاد مکری " و فرزند فعال حقوق بشر کرد " غفور محمدی " بعد از خروج از خانه‌ مفقود گردیده‌ و تا کنون بازنگشته‌ است.

مادر وی " کژال شیخ محمدی " میگوید که‌ دخترش روز پنج شنبه‌ ساعت 6 و ده‌ دقیقه‌ از خانه‌ خارج شده‌ و به‌ قصد خرید از دکان بقالی در جوار خانه‌ بیرون آمده‌ است، اما بعد از آن از وی خبری نشده‌ و کسی وی را مشاهده‌ نکرده‌ است !

روز شنبه‌، خانم شیخ محمدی ، مادر سروه‌ محمدی در یک تماس تلفنی با اداره‌ی اطلاعات شهر مهاباد نیز جویای دخترش شده‌ بود، اما اداره‌ی مذکور به‌ وی اعلام داشته‌ است که‌ دخترش نزد آنان نیست و آنان وی را دستگیر نکرده‌اند، این در حالیست که‌ در طی اسفند ماه گذشته‌ " سروه‌ محمدی " در حالیکه‌ در مغازه‌ خود واقع در"سه‌ راه سید نظام " مهاباد به‌ کار مشغول بود، از سوی دو تن که‌ خود را از اعضای اداره‌ی اطلاعات معرفی کرده‌ و با بی احترامی با ایشان رفتار کرده‌ بودند، مورد بازخواست و تهدید قرار گرفته‌ و از وی خواسته‌ بودند که‌ با آنان به‌ اداره‌ی اطلاعات برود که‌ با مقاومت خانم محمدی رو به‌ رو شده‌ بودند.

پدر سروه‌ محمدی به‌ نام " غفور محمدی " به‌ دلیل فشارهای وارده‌ از سوی نیروهای امنیتی و به‌ دلیل فعالیتهای خود در زمینه‌ دفاع از حقوق بشر، ناچار به‌ ترک کشور گردیده‌ و همکنون بیش از هفت ماه است که‌ در کشور سوئد و دور از خانواده‌ و فرزندانش به‌ سر میبرد.

غفور محمدی در طی سالهای گذشته‌ به‌ اتهام همکاری با PJAK نیز ماهها در زندان مهاباد تحت شکنجه‌ و فشار به‌ سر برده‌ است...
مفقود شدن خانم سروه‌ محمدی موجی از نگرانی را برای خانواده‌ وی ، دوستان و آشنایان و دیگر فعالین مدنی شهر مهاباد ایجاد نموده‌ است.


اخبار کردستان
 

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 ::

زینب بایزیدی همچنان در اعتصاب بسر می برد

 

 

درپی دستگیری زینب بایزیدی و گذراندن پروسه یی پر از ابهام در جهت برگذاری محاکمه ایشان ،که منجر به 4 سال زندان و تبعید شد.خانم بایزیدی برای نشان دادن اعتراض به حکم و هم جنان رفتارهای غیر انسانی نگهبانان زندان اعتصاب غذا کردند.

امروز چارمین روز اعتصاب غذای زینب بود،که در این فاصله مامورین امنیتی و رییس زندان چندین بار حضوری از زینب در خواست کردند ،اعتصاب خود را بشکند؛اما زینب هم چنان بر اعتصاب خود پافشاری می کند ،تا صدای اعتراض زنان کرد را در این تبعیض و فشار به گوش جهانیان برساند.

در برابر مقاوت و پافشاری زینب ،مامورین رژیم دست به خدعه و نیرنگ زدند؛و شروع به شایعه سازی و فرافکنی کرده اند ،که زینب شبانه از زندانیان غذا می گیر د و می خورد.
خانواده زینب که به شدت نگران زینب هستند ،امروز مورخ24/5/87 به ملاقات زینب رفتند ،که با ممانعت کادر زندان روبه رو شدند.انها حتی به یک تماس تلفنی نیز خوشنود بودند ،اما به آنها اجازه داده نشد.


اخبار کردستان

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 ::

شبكه خبر مسیحیان

پدر مسلمان دختر مسیحی خود را زنده سوزاند

 

این مرد پس از یک مشاجرۀ جدی درمورد مذهب،زبان دخترش را قطع کرد، سپس او را زنده سوزاند.


یک پدر مسلمان پس از اینکه فهمید دخترش مسیحی شده است، زبان او را از کام برید و او را زنده سوزاند.

به گزارش گلف تیوز ،این دختر پس از خواندن یک مقاله مسیحی بر روی اینترنت درمورد عیسی مسیح کنجکاو گردید تا بیشتر بداند .پدرش گفتگوهای اینترنتی او را خواند و به گزارش( International Christian Concern, ICC) پس از یک مشاجرۀ جدی دربارۀ مذهب، زبان دختر را برید و زنده او سوزاند.

این مرد مسلمان که هویتش فاش نشده در حال حاضر در بازداشت بسر میبرد.

شایان ذکر است که این مرد در عربستان سعودی زندگی میکند و از ماموران کمیسیون امر به معروف و نهی از منکر میباشد. این کمیسیون که بعنوان پلیس مذهبی شناخته میشود مسئول اجرای قوانین مذهبی از سوی دولت است.

بنابر گزارش ها، در مدارس عربستان سعودی، چارچوب درسی معلمان سعی (تعمداً) نفرت و خشم را در ذهن دانش آموزان بر علیه مسیحیان و پیروان ادیان غیر اسلامی القاء میکنند.

به گزارشی که هیئت بین المللی نظارت بر آزادی دین ایالات متحده در یکی از رسانه ها منتشر ساخته است گفته شده که در مدرسه دولتی عربستان سعودی واقع در شمال ویرجینیا اموزش داده میشود که ؛"یک فرد مسلمان میتواند یک کافر را (کسی که از اسلام خارج گردیده .-مرتد) بقتل برساند.

"سازمان ICC مدعی است که مقامان عربستان سعودی آغاز به فعالیت های وهابی گری و انتشار آن به سایر نقاط جهان از جمله ایالات متحده نموده اند. این درحالی است که گفته میشود وهابیت که شاخه ای از اسلام است کمترین انعطاف را در برابر سایر ادیان دارد.گفته میشود نفت سعودی عامل محرک دیگر کشورها از جمله اتیوپی و اندونزی برای کشتار و تخریب اموال مسیحیان میباشد.

مدیر ICC طی بیانیه ای اعلام کرد که "عربستان سعودی باید آنچنانکه انتظار دارد دیگر ممالک مسیحی با مسلمانان رفتار نمایند، خود با مسیحیان رفتار کند. و باید به گسترش نفرت و آزار علیه مسیحیان در دیگر کشورها پایان دهد."

http://www.gulfnews.com/home/


 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 ::

فریاد بی صدا

 

 


حتما شما هم با هموطنان عزیزی که به تازگی از وطن برگشتند و به قولی نه از امکانات اروپایی خودشان می توانند بگذرنند ونه از دیدار خواهر ومادرشان ،  برخورد کرده اید . افرادی که تا همین چند سال پیش هر کدام داعیه مبارزه با رژیم آخوندی را داشتند ولی در پروسه  زمان تبدیل به لمپن هایی شدند که ترس از فردای ناپیدایشان آنان را براستی کور کرده و در هر مکانی به دفاع از رژیم آخوندی می پردازند و برای توجیه رفتارشان دلیل های آنچنانی می آورند. برای آنان خیابان های عریض و آسمان خراش های مدرن مظهر پیشرفت شده و به روی خود نمی آورند که سرمایه و ثروت ملی که اتفاقا بخشی از آن به همین حضرات تعلق دارد چگونه توسط سرمایه داران زالو صفت که همگی به نوعی به آخوندها وابسته اند به تاراج رفته است. روزی نیست که نخوانیم و یا نشنویم که چه جنایاتی در ایران رخ میدهد.

صحبت از سنگسار و اعدام نیست بحث بر سر به زوال رفتن موجودیت انسانیست که تنها بخاطر فقر و وجود اختلاف طبقاتی سر برآورده . ذکر نمونه کم نیست. روی سخنم با ایرانیانی است که یک پا آنطرف دارند و پایی اینجا و بی خیال به حوادث بسیاری که هر روزه رخ می دهد به توجیه خود می پردازند. نمونه زیر تنها گوشه كوچکی از این دست می باشد. آیا تا به حال هموطنان سفر کرده به دیار مادری غیر از متروهای آنچنانی تهران و برج های سر به فلک کشیده ، کارتن خوابها را ندیده اند دختران جوان خیابانی که فقط به خاطر زنده ماندن تن به هرکاری می دهند را چطور ؟  و یا کودکانی که در حسرت یک لقمه غذا زباله ها را زیر و رو می کنند؟  به گمانم هموطنان ما چنان سرگرم خرید و دید وبازدید هستند که اگر هم در سر چهارراها به این گونه نمونه ها برخورد کنند چشمان شان را می بندند تا دچار عذاب وجدان نشوند و یا شاید هم بخاطر برگشت  بی خطر به اروپا کور وکر می شوند.

مطلب زیر را بخوانید تنها نمونه کوچکی ست از فقر و تباهی یک نسل.

دست نوشته های یک مامور سازمان ملل در مشهد ( برگرفته از سایت انتگراسیون)

بعنوان مامور سازمان ملل در شناخت و تشخیص پناهندگان واقعی تحت کنوانسیون 1951 به مشهد رفته بودم . طبیعی است که و سازمان ملل خیلی دهن پر کن است . خیلی ها فکر میکردند ما آنجا نشسته ایم تا صلح جهانی را تامین کنیم. از بیرون UN اسم همه فکرمی کردند داخل آن ساختمان چه خبر است. این که هزاران افغانی به زحمت از کله سحر می آیند و صف می کشند تا بعد از سه روز بتوانند نوبت بگیرند و به داخل بیایند نیز مضاف برآن شده بود . افغان ها فکر می کردند بعد از داخل شدن پذیرایی مفصلی می شوند و از آنان پرسیده می شود چه مشکلی دارند حتما بعدش می آیند و از هزار مشکل خود درایران صحبت می کنند . و بعد از آنان پرسیده می شود که کجای دنیا می خواهند بروند ؟ حتما آنها می گویند ژنو . بعد دست یک خدمتکار كه با سینی وارد می شود که داخل سینی یک بلیط لوفت هانزا به مقصد ژنوگذاشته شده است.

همکارها و دوست های وزارت کشور هم آنجا بودند به ما به چشم خیانتکاران وطن فروش نگاه می کردند که می خواهند کشور را ایران افغانی کنند. طبق کنوانسیون 1951 کسانی که می خواهند ادعای پناهندگی کنند حتما باید در کشور ثالثی این درخواست را بدهند و بسیار طبیعی است که هیچ ایرانی در داخل خاک ایران نمی تواند به دفتر مراجعه کند و تقاضای پناهندگی بدهد. یک روز صبح زود که رفته بودم صلح جهانی را تامین کنم متوجه شدم کسی که به داخل اتاق مصاحبه آمده یک دختر جوان است که با چادر روی خود را سخت گرفته و سر خود را به زیر انداخته است. خیلی از زنان افغانی وقتی به داخل می آیند به همین حال می آمدند و می پرسیدند کدام یک از ما مامور سازمان ملل است ؟ به مامورین وزارت کشور اعتماد نداشتند. از همکارم خواستم بیرون برود برایش توضیح دادم که هرگونه اطلاعی که او به ما بدهد کاملا محفوظ می ماند و در پروندهای سازمان ملل ضبط شده و بدون اجازه او هیچ استفاده ای از آن نمی شود. با متانت وآرامش و با احترام کامل از او خواستم حداقل صورتش را نشانم بدهد. خیلی راحت چادر را از سرش برداشت. روسری سرش بود . خیلی جوان بود ولی دور چشمانش کبودی میزد و رنگ زرد چهره اش را گرفته بود. به افغانی ها نمی خورد . حدس زدم باید از فارس های کابل باشد. اسمش را پرسیدم. اگر شروع به صحبت می کرد می توانستم بفهمم اهل کجای افغانستان است ولی آرام و شمرده گفت . من کمک می خواهم.

فارسی خودمان را خالص صحبت می کرد. پرسیدم شما افغانی هستید؟ گفت : نه. گفتم : ما فقط برای افغانی ها فعالیت می کنیم . بفرمایید که اهل کدام کشور هستید؟ گفت: ایران/ مشهد. گفتم : متاسفم لطفا تشریف ببرید.

قبلا هم چنین اتفاقی افتاده بود . ایرانی هایی که فکر می کردند مامورین سازمان ملل کبوترهای صلح هستند که هر کدام یک برگ زیتون بر منقار دارند. می آمدند و از حقوق بشر و غیره شکایت می کردند. کلی طول می کشید که به آنان بفهمانیم سازمان ملل آژانس های مختلف دارد و ما مامورین کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان هستیم و آنها هم دست آخر بلند می شدند و با فحش و ناسزا آنجا را ترک می کردند. 

با صدایی گرفته گفت . من کمک می خواهم . با خودم گفتم باز این سناریو قراراست تکرار شود. به صندلی تکیه دادم و اجازه دادم مشکلش را بگوید . می گفت ومن توضیح می دادم و او می رفت . مثل روزهای دیگر . گفت : من می خواهم مرا از دست شوهرم نجات بدهید. با لحن تمسخر آمیز گفتم : خوب به دادگاه خانواده بروید و درخواست کمک کنید. گفت : شوهرم افغانی است.

شروع شد. باز هم یک بدبخت دیگر دختران ایرانی فقیر و بیچاره ای که در ازای پرداخت پول به افغانی ها فروخته می شوند تا مرد افغانی بتواند کارت اقامت بگیرد. رویه اشتباه وزارت کشور.

ازدواج شرعی و غیر رسمی. چون افغانی ها نمی توانند رسمی در ایران ازدواج کنند ، شرعی ازدواج می کنند. قیمتش هم بین یکصد هزار تا یک میلیون تومان است. به راحتی به محله های فقیر نشین می روند و دختر می خرند . وزارت کشورهم تبعه خودش را اینطور حفظ می کرد که به شوهر اجازه اقامت می داد تا دختر مجبور نشود به افغانستان برود. بدبخت ها نمی دانند با ازدواج با یک افغانی تابعیت ایرانی خود را از دست می دهند . گفتم : کار شما چندان هم سخت نیست. بروید و دادخواست بدهید . دادگاه حکم میدهد و شوهرتان را از ایران اخراج می کنند.

گفت : نه می خواهم شما مرا نجات بدهید. گفتم : ما نمی توانیم . بعد با بی حوصلگی گفتم  : بگو مشکل چیست.

گفت : پدرم معتاد است. ما هفت تا خواهر وبرادریم ، من بزرگتر از همه هستم ، پدرم از من بدش می آید. می گوید دختر فقط بدبختی به بار می آورد. اگر پسر بودی می توانستی کمک خرج من باشی. منظورش از کمک خرج این است که می توانستم برایش مواد ببرم . لااقل بدوک می شدم و برایش جنس خوب می آوردم . خلاصه خیلی سرکوفت می زد.

زیاد داستان جدیدی نبود. نگاهش کردم . مستقیم و خیره به موزائیک جلو پایش نگاه می کرد. پاهایش را محکم به هم چسبانده بود ولی پاهایش می لرزیدند. دست خود را روی پایش گذاشت تا جلو لرزش را بگیرد. ولی دست هایش هم می لرزیدند. 

تا اینکه غلام سخی آمد. من فقط می توانستم کارهای خانه رابکنم . کسی هم خواستگاری من نمی آمد. ما در محله فقیر نشین پشت طلاب زندگی می کنیم . یک ختنه خرابه داریم و مادرم در خانه های مردم کار می کند تا بتواند خرج ما و مواد بابام را بدهد. غلام سخی آمد پیش پدرم. پدرم مرا برانداز کرد و گفت : یک میلیون تومان می خواهم . غلام سخی رفت و فردا با یک بسته تریاک آمد. با هم چانه زدند و سر هفتصد هزار تومان توافق کردند. دیگر هر چه تریاک آورد پدرم کمتر از هفتصد هزار تومان رضایت نداد. غلام سخی مهلت خواست ویک هفته بعد آمد و پول را داد ومن نزد ملای محله به عقد غلام در آمدم.

گفتم : خوب اینکه چیز تازه ای نیست. متاسفانه به دلیل رویه غلط اداره اتباع امور خارجه و جهل مردم این اتفاق زیاد می افتد. ما کاری نمی توانیم بکنیم ولی حداقل دادگستری خوب عمل می کند بروید و داد خواست طلاق بدهید.

لحظه ای چشم در چشم من دوخت و چیزی نگفت . در عمق چشمانش خواندم که خود را بسیار دور از من می بیند در حالی که کمتر از سه متر با من فاصله دارد.

گفت: حداقل گوش کنید.

گفتم : ما وقت گوش کردن نداریم. بفرمایید.

به چشمانم زل زد و با بغضی فروخورده گفت : باید گوش کنید . سیگاری آتش زدم و تکیه دادم و با دست اشاره کردم که ادامه دهد. گفت : من فقط هفته ای یک شب غلام را می بینم . گفتم آخر این هم شد مشکل؟ حتما می رود دنبال پخش مواد. گفت . شاید هم برود ولی این مشکل من نیست. گفتم : خانم دست بردار. چند سالته ؟ گفت نوزده سال

گفتم :  شکر خدا که عقلت کار میکنه ؟ گفت : نمی دانم . بیش از حد آرام بود . عصبی شده بودم. گفتم :‌خانم جان . دخترم . زندگی قواعد خاص خودش را دارد. شوهر را باید در خانه نگه داشت. اگر سر براه نیست جدا شو. این که مشکلی نیست . گفت: نمی دانم . گفتم : پس مشکلت چیه؟ گفت :  من هفت تا شوهر دارم .

نمی دانستم چه باید بگویم . خشک شدم . اشک از چشمانش سرازیر شد. لرزش پایش بیشتر شد . سرش را به زیر انداخت و ادامه داد . گفت . اوایل فقط می ترسیدم و گریه می کردم . از خود غلام سخی هم می ترسیدم ولی وقتی شب های بعد آدم های دیگر آمدند نمی توانستم هیچ چیز بگویم یا خفه می شدم یا خفه ام می کردند

گفتم: کتکت می زدند؟

گفت: اوهوم. گفتم : همه افغانی هستند؟ شش تای دیگر؟

کفت: اوهوم .

دیگر تحمل نکرد. هنوز هم می لرزد. گریه به این تلخی تا به حال ندیده بودم . فقط گریه می کرد و دستانش می لرزیدند. گفت . به غلام سخی گفتم چرا پدر سگ؟

گفت :  من که پول نداشتم هفت نفر شدیم . نفری صد هزار تومان گذاشتیم وسط . خوب آنها هم حق شان را می خواهند

گفتم:  بی رحم بی همه چیز لااقل به من رحم کن.

گفت : رحم که ما را ارضا نمی کند.

حالا آمده ام شما برای من کاری بکنید . تو را به خدا نجاتم بدهید. دوبار رفتم قهر به خانه . قبل از اینکه چیزی بگویم پدرم با کتک انداخت بیرون. می ترسید غلام سخی بیاید و پولش راپس بگیرد. غلام سخی مرا می آورد خانه و دوباره همان قضایا. بدبخت شده ام. فقط یک توده گوشت واستخوان شده ام. تو را به خدا نجاتم بدهید. بلند شدم .

دوست وکیلی داشتم که در آنجا وکالت می کرد. با موبایل بهش زنگ زدم و گفتم یک مشکل خاص دارم و تمام حق والوکاله اش را خودم می پردازم . بلند شد.  

گفتم : اگر نمی تواند راه برود اجازه بدهد آمبولانس خبر کنم. گفت : که می تواند راه برود. با هم آهسته از اتاق بیرون رفتیم. همکاراداره اتباعم  با اخم به من نگاه کرد. پیش خود گفت که این خیانت کارها کم درد سر دارند. حالا زن افغانی را هم با خود بیرون می برند. به آرامی گفتم که چادرش را برسرش بیاندازد. وقتی از پله ها می رفتیم ازاو پرسیدم صبحانه خورده است یا نه؟ گفت : که فقط روزی یک وعده غذا می خورد.

پیشانیش عرق کرده بود . آهسته گفت : من حامله هستم.

كامران پارسائي

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 ::

تعیین زمان دادگاه محبوبه کرمی

 

 

تغییر برای برابری: دادگاه انقلاب 11 آبان ماه سال جاری را برای رسیدگی به اتهامات محبوبه کرمی تعیین کرده است و در صورت پایین نیاوردن مبلغ وثیقه وی باید تا آن زمان در زندان بماند.

هوشنگ پوربابایی، وکیل محبوبه با بیان این مطلب به سایت تغییر برای برابری گفت:" بالاخره اجازه مطالعه پرونده به من داده شد و من هفته آینده برای ملاقات با خانم کرمی به زندان می روم."این اولین دیدار محبوبه کرمی با وکیلش از زمان دستگیری است.

به گفته پوربابایی بر اساس مندرجات پرونده، محبوبه کرمی به اقدام علیه امنیت ملی متهم شده است و با گذشت 2ماه از بازداشت محبوبه کرمی و تعیین وثیقه 100 میلیون تومانی برای وی، تقاضای خانواده محبوبه برای کاهش مقدار وثیقه به جایی نرسیده است. پوربابایی در رابطه با امکان تخفیف در وثیقه گفت:" بنا به عرف دادگاه در این مرحله و پس از تعیین وقت دادرسی وارد مسئله پایین آوردن وثیقه و یا تبدیل آن به کفالت نمی شود."

با این وجود تلاش های مادران کمپن و صلح برای اژادی محبوبه کرمی ادامه دارد و روز یکشنبه 20 مرداد تعدادی از اعضاء کمیته مادران کمپین به همراه تعدادی از اعضاء گروه مادران صلح با ارسال نامه هایی به رئیس قوه قضائیه ( آقای شاهرودی ) ، رئیسن کمسیون زنان قوه قضائیه ( خانم خالقی ) – سخنگوی قوه قضائیه ( آقای جمشیدی) و ستاد حقوق بشر قوه قضائیه خواستار توجه به وضعیت وخیم مادر و پدر محبوبه و همچنین بیماری محبوبه در زندان شدند.

صدیقه مصایبی، مادر محبوبه کرمی نیز که دقائقی پیش از شیمی درمانی به خانه برگشته بود، از بیماری محبوبه در زندان خبر داد" یک هفته است که دخترم مریض شده و چند روز گذشته هم زیر سرم بوده است."

وی که نگران سلامتی محبوبه بود ادامه داد:"مثل اینکه امروز بهداری هم نبرده اندش و خودشان رفته اند چند تا قرص برایش آورده اند. آنجا هم که وضغ تغذیه مناسب نیست و هرچه انرژی داشته در این 60 روز از بین رفته است."

مادر مجبوبه که در نبود دخترش هر بار با یک نفر از دوستان و آشنایان برای شیمی درمانی می رود،اضافه کرد:"در بیمارستان بودم که محبوبه زنگ زد و خبر دادگاه را به من داد. مگر دختر من چکار کرده که وثیقه اش را پایین نمی آورند؟چرا کسی به داد ما نمی رسد و فکر بیماری من و پدر محبوبه را نمی کند؟ خب وقتی هیچ کس حرف مان را گوش نمی کند مجبو.ریم با رسانه ها صحبت کنیم شاید صدایمان شنیده شود."

وی که این روزها به خاطر بیماری اش زیر سرم است و توان ایستادن را ندارد، گفت:"هر جور که شده با همین حالم می روم دادگاه شاید کاری برای محبوبه کنند."

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ::

حسن مددی، رئیس کمیته انضباطی دانشگاه زنجان که قصد تجاوز به دختر دانشجو را داشت، برکنار شد

 

 






به گزارش خبرنامه امیرکبیر، سرانجام در پی افشای رسوایی اخلاقی دکتر مددی معاون دانشجویی دانشگاه زنجان و رئیس کمیته انضباطی این دانشگاه، مدیر روابط عمومی دانشگاه زنجان از برکناری وی خبر داد.


فیوجی مدیر روابط عمومی دانشگاه زنجان در این زمنیه گفت: “هیأت بدوی انتظامی رسیدگی به تخلفات اساتید دانشگاه با در نظر گرفتن شأن و منزلت مقام استادی و اهمیت جایگاه معاونت دانشجویی و فرهنگی، رأی خود را مبنی بر اخراج معاون سابق دانشجویی از این دانشگاه صادر نموده است.”


با این حال وی همچنان سعی کرد با متهم کردن دانشجویان و تحریف واقعیات موجود، زمینه را برای بازداشت دانشجویان دانشگاه زنجان آماده نگه دارد. در حالی که پس از رسوایی دکتر مددی، رئیس دانشگاه زنجان فساد اخلاقی معاونش را پذیرفته و به دانشجویان قول برخورد با وی را داده بود، ولی مدیر روابط عمومی دانشگاه زنجان در مصاحبه خود با ایسنا، گفته های پیشین رئیس دانشگاه زنجان را تکذیب کرده و آن را “شایعات و دروغ پردازی” دانست.


فیوجی گفت: “برخی از شایعات و دروغ پردازی های اخیر در راستای همان سناریوی از پیش طراحی شده می باشد و ریاست دانشگاه هیچ گونه اطلاعی از این حادثه، پیش از وقوع آن نداشته است.”


وی همچنین مجددا استدلال جالب دادستان زنجان را تکرار کرد و گفت: “بر اساس اظهار نظر دادستان زنجان، ‌معاون سابق دانشجویی این دانشگاه، عمل خلاف شرعی مرتکب نشده اما عمل خلاف شأن و منزلت مقام استادی و جایگاه معاونت دانشجویی و فرهنگی صورت پذیرفته است.”


مدیر روابط عمومی دانشگاه زنجان همچنین مدعی شد که هیچ دانشجویی به دلیل شرکت در تحصن مورد پیگرد کمیته انظباطی قرار نخواهد گرفت این در حالیست که تاکنون ۵ دانشجوی دانشگاه زنجان که در تحصن شرکت کرده بودند، بازداشت شده اند.


وی همچنین بازداشت ۵ دانشجوی دانشگاه زنجان را انگشت شمار برشمرد و گفت: “با تعدای انگشت شمار از دانشجویان که اقدام به طراحی و اجرای سناریوی حوادث اخیر با همکاری افرادی از بیرون دانشگاه نموده اند ، صرف نظر از حضور یا عدم حضور در تحصن ، شدیداً برخورد خواهد شد ، چرا که آنها آبروی دانشگاه، استان و کشور را به بازی گرفته و آب به آسیاب دشمنان انقلاب ریخته و به نوعی اشاعه فحشاء نموده اند.”


بی بی سی: معاون سابق دانشگاه زنجان ‘اخراج’ شده است


علی فیوجی مدیر روابط عمومی دانشگاه زنجان خبر داده است حسن مددی معاون سابق دانشجویی این دانشگاه که متهم به تلاش برای تعرض به یکی از دانشجویان دختر است، اخراج شده است.


 فیوجی این خبر را در گفت گو با ایسنا اعلام کرده است.


مدیر روابط عمومی دانشگاه زنجان گفته است که بر اساس اظهار نظر دادستان استان زنجان، معاون سابق دانشجویی این دانشگاه عمل “خلاف شرعی” مرتکب نشده(!) اما “عمل خلاف شان و منزلت مقام استادی و جایگاه معاونت دانشجویی و فرهنگی” صورت گرفته است.


بیست و پنجم خرداد ماه امسال، رسانه های دانشجویی گزارش دادند که دانشجویان دانشگاه زنجان معاون فرهنگی و دانشجویی این دانشگاه به نام حسن مددی را در حال مجبور کردن یکی از دختران دانشجو به برقراری رابطه با او در اتاق کارش غافلگیر کرده و از صحنه ورود به اتاق فیلمبرداری کرده اند.


همچنین گزارش شده است که این دختر دانشجو نیز پیش از ورود دیگر دانشجویان به اتاق صدای این استاد را ضبط کرده است.


پس از این واقعه دانشجویان دانشگاه زنجان دست به تحصن زدند که بر اثر آن رئیس دانشگاه امتحانات پایان ترم را به تعویق انداخت.


اصلی ترین خواسته دانشجویان متحصن اخراج  مددی و نیز استعفای هیات رئیسه دانشگاه بود.


محمد مهدی زاهدی، وزیر علوم جمهوری اسلامی پیشتر “تعرض” به یک دانشجوی دختر در دانشگاه زنجان را ناجوانمردانه توصیف کرده بود، از احتمال اینکه کل ماجرا یک توطئه بوده باشد، سخن گفته بود.


اما دادستان زنجان پیشتر به خبرنگاران گفته بود “ارتباط ناصحیح عاملان حادثه زنجان” محرز است و این دو برای تحقیقات بیشتر در بازداشت هستند.


رئیس دانشگاه زنجان نیز قبلا بابت تخلف معاون خود در “تعرض به دانشجوی دختر” دانشگاه از دانشجویان متحصن عذر خواهی کرده بود.


تحصن چند هزار دانشجو در این دانشگاه پس از آنکه مقام ها قول دادند خواسته های آنها از جمله برکناری حسن مددی برآورده شود، پایان یافت. دانشجویان همچنین خواستار برکناری وزیر علوم شده بودند. 

زاهدی در واکنش به آن خواسته ها گفته بود: “اینکه عده ای بخواهند این را به مسائل سیاسی دامن بزنند شیوه جوانمردانه ای است؟
”(!)


پیشتر بازداشت دختر دانشجویی که گفته شد هدف تعرض بوده است، اعتراض هایی را به دنبال داشت.


خبرنامه امیرکبیر” که پایگاه خبری دانشجویان امیرکبیر است روز ۳۱ خرداد در اشاره به بازداشت این دانشجو نوشت: “این درحالی است که مسئولین دانشگاه و استان که خواستار اتمام تحصن دانشجویان دانشگاه زنجان شده بودند، به دانشجویان قول داده بودند که برای دختر دانشجو قربانی این ماجرا مشکلی ایجاد نخواهد شد.”


این خبرنامه همچنین دادستان زنجان را به “قلب ماهیت مفاهیم” متهم کرده بود.


دادستان زنجان گفته بود: “هیچ جامعه ای نمی تواند عاری از بزه و خطا باشد و باید التهاب و تشویش روانی را در جامعه کنترل کرد و نباید اجازه اینگونه تشنج ها را به جامعه داد. اگر بنا باشد این شیوه و روش در جامعه گسترش یابد و هرکس با مطلع شدن از خطای کسی بخواهد آن را به این شیوع افشا و برملا کند در جامعه هیچ امنیتی وجود نخواهد داشت.”


خبرنامه امیرکبیر اما استدلال کرد که واکنش دانشجویان دانشگاه زنجان ناشی از این است که مقام ها در گذشته به شکایات دانشجویان توجه نکرده اند.


حدود چهار ماه پیش نیز دانشجویان دانشگاه سهند تبریز در اعتراض به مسائل صنفی و رفاهی از جمله آنچه هتک حرمت چند دانشجوی دختر توسط چند نفر از کارمندان حراست دانشگاه می خواندند دست به تحصن و اعتصاب غذای گسترده زدند.


چندی پیش اخباری نیز از تعرض یکی از ماموران حراست دانشگاه کرمانشاه به یکی از دختران دانشجو منتشر شد که اعتراض دانشجویان این دانشگاه را در پی داشت.


فیلم های مربوطه:


*  به دام افتادن حسن مددی در آستانه  ارتکاب عمل غیر اخلاقی  در دانشگاه زنجان


* بسته شدن جاده تبریز - زنجان  توسط سه هزار تن از دانشجويان دانشگاه زنجان

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ::

اطلاعيه: در خصوص اتهام زینب بایزیدی مبنی بر عضویت در سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان

 

 

به دنبال مطرح ساختن عضويت زينب بايزيدی در سازمان دفاع از حقوق بشر كردستان و اعلام آن به عنوان يكی از موارد اتهامی ايشان از سوی دادگاه رسيدگی كننده به پرونده وی، سازمان دفاع از حقوق بشر كردستان اعلام می‌دارد هر چند فعاليت اين نهاد مستقل حقوق بشری بنا بر اصل 26 قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران آزاد و عضويت در آن بنا بر همين قانون بلامانع می‌باشد؛ اما در مورد خانم بايزيدی بايد گفت ايشان پيش از اين عضو سازمان دفاع از حقوق بشر كردستان بوده‌اند و اكنون نزديك به يك سال است كه با سازمان همكاری ندارند و بنا بر اين اظهارت خود ايشان در دادگاه مبنی بر عدم عضويت‌شان در سازمان دفاع از حقوق بشر كردستان مورد تائيد ما نيز می‌باشد.

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 ::

افزایش فحشای اسلامی (صیغه) در ایران

 

 

در حال حاضر بسیاری از دفاتر به صورت غیر رسمی با هزینه ای اندک ازدواج موقت را در برگه هایی خاص درج می کنند و مدارک خاصی نیز برای این امر نیاز نیست و این عوامل باعث شده تا مردان دیگر تمایلی برای ثبت این ازدواج ها نداشته باشند.

یک مدرس علوم فقهی و حقوقی معتقد است ازدواج های موقت به شدت در کشور در حال افزایش است و این امر می تواند تبعات و آسیب های اجتماعی بسیاری به دنبال داشته باشد.
دکتر حسین امیدی خواه در گفتگو با مهر گفت: با توجه به اینکه ازدواج موقت با عرف جامعه ما همخوانی ندارد و ثبت آن در شناسنامه می تواند برای مردان مشکل ساز شود، بنابراین در اغلب موارد چنین ازدواج هایی به ثبت رسمی نمی رسد.
وی تصریح کرد: در حال حاضر بسیاری از دفاتر به صورت غیر رسمی با هزینه ای اندک ازدواج موقت را در برگه هایی خاص درج می کنند و مدارک خاصی نیز برای این امر نیاز نیست و این عوامل باعث شده تا مردان دیگر تمایلی برای ثبت این ازدواج ها نداشته باشند.
این استاد دانشگاه به وضعیت فرزندانی که از نتیجه این قبیل ازدواج ها متولد می شوند اشاره کرد و گفت: وضعیت این قبیل کودکان در هاله ای از ابهام قرار دارد و اکثر آنان از همان سالهای ابتدایی زندگی با مشکلات فراوانی روبرو می شوند.
وی آمارهای اعلام شده در خصوص ازدواج موقت را غیر واقعی دانست و افزود : آنچه که از سوی مراجع رسمی در ارتباط با ازدواج موقت اعلام می شود به هیچ عنوان صحت ندارد چرا که درصد بالایی از این ازدواج ها به ثبت نمی رسد و فقط در برگه ای درج می شود.
وی خاطرنشان کرد : معضل ازدواج های موقت هر سال رو به افزایش است و این در حالی است که راهکاری برای جلوگیری از افزایش این پدیده در جامعه ارائه نمی شود و به طور حتم ادامه این روند ، افزایش آسیب های اجتماعی را در جامعه به دنبال خواهد داشت.

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 ::

خبرنامه امیرکبیر

سورنا هاشمی، عضو انجمن اسلامی دانشگاه زنجان، بازداشت شد

 

در پی هجوم روزگذشته نیروهای امنیتی به منزل سورنا هاشمی، وی خود را به دادگاه انقلاب زنجان معرفی کرد. و دادگاه زنجان قرار نیابت به دادسرای تهران را نپذیرفت.



امروز صبح، سورنا هاشمی، خود را به دادگاه انقلاب زنجان معرفی کرد و براساس اخبار رسیده، اتهام وارده به وی، برانگیختن و تشویش اذهان عمومی علیه امنیت ملی بوده است. به غیر از مدعی العموم، دکتر مددی(معاون خاطی دانشگاه زنجان) و خانم تبریزی (همسر دکتر مددی) و دختر قربانی حادثه از دانشجویان دانشگاه زنجان شکایت کرده اند، اما هنوز هیچ اطلاعی از دلیل شکایت آنها در دست نیست.



از وضعیت بهرام واحدی، دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زنجان و پیام شکیبا، عضو سابق انجمن اسلامی دانشگاه زنجان، حسن جنیدی و آرش رائیجی اطلاعی در دست نیست و دادستان زنجان همچنان حاضر به هیچ نوع اظهار نظری در این رابطه نیست.



محمد علی دادخواه، وکیل دانشجویان دانشگاه زنجان در رابطه با نوع بازداشت بهرام واحدی و سورنا هاشمی عنوان کرد: بازداشت باید با دلایل موجه و قانونی باشد و با توجه به قانون آیین دادرسی کیفری که آمره است و هیچ کس نمی تواند از آن عدول کند قبلا به متهم ابلاغ شود و پس از ابلاغ مبادرت به جلب وی شود، متهم باید بتواند در بدو ورود از ملاقات وکیل، پدر و مادر خود و دیگر نزدیکان خانوادگی بهره مند گردد و هر نوع اخذ اعلام و اقرار به جبر با توجه به صراحت قانون اساسی از درجه اعتبار و موضع استناد خارج است. از سوی دیگر برابر مصوبات شورای انقلاب فرهنگی مقرر بود که تخلفات دانشجویی از طریق کمیته انضباطی مورد پیگیری و رهیابی قرار گیرد و بدوا پرونده به مراجع کیفری ارسال نگردد.



دادخواه در رابطه با وضعیت پیگیری دادگاه که در زنجان ادامه خواهد داشت و متهمان به دادگاه انقلاب زنجان احضار شده اند افزود: به نظر می رسد، با اندک دقتی نسبت به قواعد الزامی قانون آیین دادرسی کیفری، ماموران موظف در رفتار خود تجدید نظر روا خواهند داشت. نظر به اینکه برخی از متهمان در تهرانند و عسرت و مشقت متعددی از حیث کار و پیشه ای که هم اکنون عهده دار آن هستند رخ خواهد داد و قانون پیش بینی کرده که در چنین مواردی نیابت قضایی از مرجع تعقیب کننده به دادسرای حوزه اقامت متهم بدهند، امکان ارجاع پرونده در تحقیقات مقدماتی در دادسرای تهران به طور نیابت امکان پذیر است.


خبر قبلی در همین مورد در لینک زیر


https://iranbbb.org/28484.htm

 

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 ::

فراخوان ائتلاف فعالان و گروهای مختلف جنبش زنان علیه لایحه حمایت از خانواده

 

 

امروز سرنوشت خانواده های ایرانی، وارد مرحله حساس و تعیین کننده ای شده است. مجلس هشتم، تصمیم دارد تا لایحه ای را به نام «لایحه حمایت از خانواده» (که در میان فعالان جنبش زنان به «لایحه ضدخانواده« شهرت یافته) در مجلس شورای اسلامی به تصویب برساند. این لایحه که در شهریورماه سال گذشته (۱۳۸۶) از سوی دولت نهم به مجلس ارائه شد، در ۱۸ تیرماه امسال (۱۳۸۷) به تصویب کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس رسید و هر روز بیم آن می رود که در صحن علنی مجلس به تصویب قطعی برسد.
- در لایحه «ضدخانواده» بر «بی حقوقی» زن ایرانی در قوانین موجود صحه گذاشته شده است و نه تنها به لغو کامل قانون تعدد زوجات و تاکید بر «تک همسری» صحه نگذاشته، بلکه ازدواج مجدد مردان را صرفا به شرط تمکن مالی (و تعهدی بدون ضمانت اجرایی) تشویق می کند.

- در لایحه «ضدخانواده» نه تنها بر مسئله «بی حقوقی کامل زنان در امر طلاق» تاکید کرده بلکه با طولانی کردن روند طلاق آنان را با دشواری های بیشتری مواجه ساخته است.

- در لایحه «ضدخانواده» نه تنها ازدواج موقت (صیغه) برای مردان متاهل را منع نکرده، بلکه حتا لزوم ثبت این ازدواج را نیز منتفی دانسته است.

- در لایحه «ضدخانواده» نه تنها حق بدون قید و شرط زنان برای اشتغال را به رسمیت نشناخته، بلکه بر ای تنها «پشتوانه» (از سر ناگزیری شان) یعنی «مهریه» نیز پیش از دریافت آن، مالیات تعیین کرده است.

- در لایحه «ضدخانواده»، نه تنها هیچ اثری از «حمایت از خانواده» دیده نمی شود، بلکه با تایید قوانین عقب مانده و غیرانسانی، کانون خانواده های امروز را به سمت «تزلزل» و «ناپایداری» هرچه بیشتر سوق می دهد.

با توجه به موارد بالا، به روشنی می بینیم که در این لایحه، به جای «حمایت» از کیان خانواده، متاسفانه «ضدیت» با زندگی انسانی بین زن و مرد در خانواده ها موج می زند.

مفاد غیرانسانی «لایحه ضدخانواده» مذکور، درحالی از سوی دولت به طرزی «غیرمسئولانه» به مجلس ارائه شده، که ما هر روز شاهد فجایع انسانی ناشی از حضور قوانین نابرابر موجود بر زندگی میلیون ها خانواده ایرانی، افزایش حیرت انگیز جنایت و «خشونت» علیه زنان و کودکان، و روند تصاعدی افزایش انواع آسیب های اجتماعی (از جمله افزایش همسرکشی به واسطه نبود حق طلاق) در این کشور پهناور هستیم. دادگاه های خانواده مملو از پرونده زندگی های به بست رسیده ای است که اگر قوانین نابرابر موجود، تغییر می یافت، به یقین، رو به کاهش می گذاشت.

از این روست که ما امضاء کنندگان این فراخوان که سال هاست با تعهد و دلسوزی برای جلوگیری و کاهش فجایع انسانی ناشی از این قوانین تلاش کرده ایم، اکنون گرد هم آمده ایم تا در این مقطع سرنوشت ساز زندگی زن ایرانی، با شکل دهی به یک ائتلاف بزرگ بتوانیم با یاری گرفتن از هر روش ممکن و با اتکاء به هر آن چه در توان داریم و به پشتوانه همدلی و نیروی جمعی مان، از تصویب این لایحه ضدخانواده در مجلس جلوگیری به عمل آوریم.

به این سبب، دست یاری به سوی تمامی هموطنانمان دراز می کنیم، به سوی ایرانیان آزاده ای که به سرنوشت زنان کشورشان و نیز به زندگی عادلانه بین زن و مرد در خانواده ای بر مبنای انسانیت و عطوفت می اندیشند، از همه هم وطنان از هر گروه و دسته، و با هر ایدئولوژی و مرام و از هر قوم و مذهب و جنسیتی، در هر کجای عالم که زندگی می کنند تقاضا داریم با پیوستن به این ائتلاف و به کارگیری تجربه و توان شان، برای جلوگیری از تصویب این لایحه، زنان هموطن خود را یاری دهند.

گروه های اولیه ای که به این فراخوان پیوسته اند به ترتیب حروف الفبا:
- تغییر برای برابری
- کانون زنان ایرانی
- کانون مدافعان حقوق بشر
- کمیسیون بانوان دفتر تحکیم وحدت
- مادران صلح
- مجمع زنان اصلاح طلب
- مدرسه فمینیستی
- میدان زنان


برای پیوستن به این ائتلاف و نیز دادن پیشنهادات خود به منظور جلوگیری از تصویب این لایحه می توانید با ایمیل ما تماس بگیرید. آدرس ایمیل ائتلاف Layehe.zedekhanevadeh@gmail.com

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 ::

«ائتلاف فعالان و گروهای مختلف جنبش زنان»

 

 

فراخوان «ائتلاف فعالان و گروهای مختلف جنبش زنان» علیه لایحه «حمایت از خانواده»

امروز سرنوشت خانواده های ایرانی، وارد مرحله حساس و تعیین کننده ای شده است. مجلس هشتم، تصمیم دارد تا لایحه ای را به نام «لایحه حمایت از خانواده» (که در میان فعالان جنبش زنان به «لایحه ضدخانواده« شهرت یافته) در مجلس شورای اسلامی به تصویب برساند. این لایحه که در شهریورماه سال گذشته (1386) از سوی دولت نهم به مجلس ارائه شد، در 18 تیرماه امسال (1387) به تصویب کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس رسید و هر روز بیم آن می رود که در صحن علنی مجلس به تصویب قطعی برسد.

در لایحه «ضدخانواده» بر «بی حقوقی» زن ایرانی در قوانین موجود صحه گذاشته شده است و نه تنها به لغو کامل قانون تعدد زوجات و تاکید بر «تک همسری» صحه نگذاشته، بلکه ازدواج مجدد مردان را صرفا به شرط تمکن مالی (و تعهدی بدون ضمانت اجرایی) تشویق می کند.

در لایحه «ضدخانواده» نه تنها بر مسئله «بی حقوقی کامل زنان در امر طلاق» تاکید کرده بلکه با طولانی کردن روند طلاق آنان را با دشواری های بیشتری مواجه ساخته است.

در لایحه «ضدخانواده» نه تنها ازدواج موقت (صیغه) برای مردان متاهل را منع نکرده، بلکه حتا لزوم ثبت این ازدواج را نیز منتفی دانسته است.

در لایحه «ضدخانواده» نه تنها حق بدون قید و شرط زنان برای اشتغال را به رسمیت نشناخته، بلکه بر ای تنها «پشتوانه» (از سر ناگزیری شان) یعنی «مهریه» نیز پیش از دریافت آن، مالیات تعیین کرده است.

در لایحه «ضدخانواده»، نه تنها هیچ اثری از «حمایت از خانواده» دیده نمی شود، بلکه با تایید قوانین عقب مانده و غیرانسانی، کانون خانواده های امروز را به سمت «تزلزل» و «ناپایداری» هرچه بیشتر سوق می دهد.

با توجه به موارد بالا، به روشنی می بینیم که در این لایحه، به جای «حمایت» از کیان خانواده، متاسفانه «ضدیت» با زندگی انسانی بین زن و مرد در خانواده ها موج می زند.

مفاد غیرانسانی «لایحه ضدخانواده» مذکور، درحالی از سوی دولت به طرزی «غیرمسئولانه» به مجلس ارائه شده، که ما هر روز شاهد فجایع انسانی ناشی از حضور قوانین نابرابر موجود بر زندگی میلیون ها خانواده ایرانی، افزایش حیرت انگیز جنایت و «خشونت» علیه زنان و کودکان، و روند تصاعدی افزایش انواع آسیب های اجتماعی (از جمله افزایش همسرکشی به واسطه نبود حق طلاق) در این کشور پهناور هستیم. دادگاه های خانواده مملو از پرونده زندگی های به بست رسیده ای است که اگر قوانین نابرابر موجود، تغییر می یافت، به یقین، رو به کاهش می گذاشت.

از این روست که ما امضاء کنندگان این فراخوان که سال هاست با تعهد و دلسوزی برای جلوگیری و کاهش فجایع انسانی ناشی از این قوانین تلاش کرده ایم، اکنون گرد هم آمده ایم تا در این مقطع سرنوشت ساز زندگی زن ایرانی، با شکل دهی به یک ائتلاف بزرگ بتوانیم با یاری گرفتن از هر روش ممکن و با اتکاء به هر آن چه در توان داریم و به پشتوانه همدلی و نیروی جمعی مان، از تصویب این لایحه ضدخانواده در مجلس جلوگیری به عمل آوریم.

به این سبب، دست یاری به سوی تمامی هموطنانمان دراز می کنیم، به سوی ایرانیان آزاده ای که به سرنوشت زنان کشورشان و نیز به زندگی عادلانه بین زن و مرد در خانواده ای بر مبنای انسانیت و عطوفت می اندیشند، از همه هم وطنان از هر گروه و دسته، و با هر ایدئولوژی و مرام و از هر قوم و مذهب و جنسیتی، در هر کجای عالم که زندگی می کنند تقاضا داریم با پیوستن به این ائتلاف و به کارگیری تجربه و توان شان، برای جلوگیری از تصویب این لایحه، زنان هموطن خود را یاری دهند.

برای پیوستن به این ائتلاف و نیز دادن پیشنهادات خود به منظور جلوگیری از تصویب این لایحه می توانید با ایمیل ما تماس بگیرید. آدرس ایمیل ائتلاف Layehe.zedekhanevade@gmail.com


تغییر برای برابری

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ::

نامه سرگشاده مادر محبوبه کرمی :دو ماه از بازداشت فرزندم می گذرد

 

حدود دو ماه از دستگیری دخترم محبوبه توسط نیروهای لباس شخصی، هنگام عبور از خیابان ولیعصر تهران در مقابل پارک ملت می گذرد.
او تمام سرمایه زندگی من است، هر آنچه داشته ام درجهت اعتلای خصائل انسانی، نثار وجودش کرده ام و از بازتاب صفات انسانی او به هر آنچه نداشتم، رسیده ام.
با وجود اینکه می دانستم صداقت، پاکی، بی آلایشی و احساس مسئولیت او در مقابل هرنوع نابرابری و بی عدالتی ممکن است در عرصه های مختلف زندگی برای او چالش برانگیز باشد و مشکلات و مخاطراتی را برایش پیش آورد ، ولی هرگز تصور نمی کردم برابری خواهی و بیان بدیهی ترین خواسته های انسانی می تواند او را با نیروهای امنیتی، دادگاه انقلاب و حبس انفرادی در زندان اوین مواجه کند.
با شروع حرکتهای اصلاح طلبانه در کشور، امید بزرگی در دلش نقش بست و می پنداشت روزنه ای باز شده که می تواند از طریق آن در جهت رفع مشکلات اجتماعی جامعه مشارکت داشته باشد. از آقای خاتمی همواره دفاع می کرد و می گفت او به یاری ما نیاز دارد و نهایتا به عضویت حزب مشارکت اسلامی درآمد.
دو بار در سالهای 1379 و1380 به دلیل فعالیت های اصلاح طلبانه دستگیر و روانه زندان اوین شد. بار اول در18تیرماه سال 1379(اولین سالروز حوادث کوی دانشگاه). بار دوم در سال 1380در حاشیه حوادث میدان بهارستان.
پس از پایان هشت سال ریاست جمهوری آقای خاتمی و عدم تحقق بسیاری از مطالبات اولیه مردم، محبوبه در جستجوی زمینه ای مساعدتر برای برابری خواهی و تحقق حقوق انسانی تمامی شهروندان جامعه ایرانی با کمپین یک میلیون امضاء آشنا شد و تمامی توانش را در جهت توسعه اهداف کمپین بکار گرفت. او جمع آوری امضاء و برخورد چهره به چهره با زنان را معجزه ای می داند که می تواند تحولاتی زیر بنائی در جامعه پدید آورد.
امروز بار سوم است که او حبس در زندان اوین را تجربه می کند و من مبهوت از نوع برخورد مسئولین امنیتی وقضائی، با خود می اندیشم در کشوری که به کلکسیونی تمام عیار از جرم و بزه تبدیل شده و جرائمی مانند: اعتیاد، قاچاق، ارتشاء، سرقت، کلاهبرداری، قتل و غارت و غیره سلامت جامعه را با خطر جدی مواجه ساخته، کدام اندیشه مسئولین محترم دستگاه قضائی را به بازداشت و حبس زنان و دخترانی واداشته که می خواهند با تغییر قوانین تبعیض آمیز ضمن تامین شئون انسانی هم جنسان خود، زمینه را برای ایجاد محیطی سالم و دور از جرم آماده سازند، هدفی که بی تردید رسیدن به آن می تواند مشکلات لاینحلی را از پیش پای دستگاه انتظامی و قضائی بردارد.
محبوبه این بار روز جمعه 24/3/1387 درحالی بازداشت شد که مسافر اتوبوسی بوده که از مقابل پارک ملت عبور می کرده و فردای آن روز یعنی 25/3/1387 طبق برنامه از قبل تعیین شده، من باید برای جراحی سنگینی تحت عمل لاپاراتومی قرارمی گرفتم. با توجه به اینکه پدرمحبوبه نیز چند سالی است به بیماری الزایمر مبتلاست و به مراقبت ویژه نیاز دارد، شرایط برایم بسیار دشوار شده بود، ولی پس از اینکه حدود 10 روز عمل جراحی را به تعویق انداختم و خبردقیقی نیز از وضعیت محبوبه بدستم نرسید، بالاخره با تاکید پزشکان و با کمک اقوام و دوستان مهربان کمپینی محبوبه در نبود تنها دخترم خود را به تیغ جراحی سپردم.
پس از جراحی و انجام شیمی درمانی با اصرارخودم چند روز زودتر از آنکه پزشکان در نظر داشتند از بیمارستان مرخص شدم. از طرفی نگران محبوبه و از طرف دیگر نگران همسرم بودم و فکر میکردم در منزل بهتر میتوانم امور را اداره کنم.
حالا نزدیک یک ماه از دستگیری محبوبه می گذشت، پس از تماس با آقای هوشنگ پوربابائی (وکیل محبوبه) متوجه شدم پرونده او در شعبه دوم دادگاه انقلاب است. با زحمت بسیار توانستم با قاضی شعبه تماس تلفنی بگیرم و به آقای قاضی گفتم من مادر محبوبه کرمی هستم و تازه ازبیمارستان مرخص شده ام و پدرش نیزبیمار است و نمی تواند خدمت جنابعالی برسد، هنوز جمله ام تمام نشده بود که ایشان فرمودند باید حضوری مراجعه نمائید و تلفن را قطع کردند. شاید انتظار من بیهوده بوده که فکر می کردم شرایط مرا درک خواهند کرد.
در روزهای بعد، از سر ناچاری دو سه مرتبه دیگر نیز بصورت تلفنی تماس گرفتم ولی جواب همان بود و من نمی خواستم دوستان و اطرافیان را به زحمت بیاندازم تا مرا با برانکارد خدمت قاضی محترم برسانند.
اکنون حدود دوماه از بازداشت غیر موجه دخترم می گذرد وخبربیماریش در زندان مرا سخت نگران کرده است.

صدیقه مصائبی 18/5/1387

خبر قبلی در همین مورد در لینک زیر

https://iranbbb.org/28331/prisoner/1.htm

 

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ یکشنبه بیستم مرداد 1387 ::

بيماري محبوبه کرمي در زندان اوين

 

 

بنا بر گزارشات دريافتي محبوبه کرمي روزنامه نگار و از فعالان حقوق بشر که در حوزه حقوق زنان فعاليت مي نمود و از تاريخ 24/3/87 در حاشيه برگزاري تجمعي اعتراضي در محدوده پارک ملت بازداشت و پس از طي پروسه بازجويي در بندهاي 209 و 240 زندان اوين اکنون در بند عمومي زنان زندان اوين به سر مي برد به بيماري نامعلومي مبتلا گرديده است و مکرراً دچار "سرگيجه هاي طولاني و حالت تهوع" مي شوند که در سايه عدم رسيدگي پزشکي و درمان وي ، وضعيت جسمي نامبرده رو به وخامت و تحليل مي رود.
خانم کرمي که به دليل عدم توان مالي توديع وثيقه صد ميليون توماني تعيين شده از سوي دادگاه همچنان در انتظار نوبت دادرسي در زندان به سر مي برند ، عليرغم اعتراض و پيگيري مستمر در عرض ده روز اخير ، وي مورد هيچگونه رسيدگي پزشکي قرار نگرفته است.

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ یکشنبه بیستم مرداد 1387 ::

تغییر برای برابری

نسرین ستوده: از وجدان عمومی برای نجات جان صغرا نجف پور استمداد می طلبم

 

صغرا دختری از یک خانواده عائله مند است که پدرش با سواستفاده از حق ولایتش او را در ۹ سالگی به کار در خانه ای در رشت سپرد اما از بدحادثه صغرا پس از ۴ سال کار در آن خانه و زمانی که تنها ۱٣ سال داشت در سال ۱٣۶٨ به اتهام قتل فرزند ٨ ساله خانواده رهسپار زندان شد و از آن سال تا کنون دوران کودکی و نوجوانی اش را در زندان گذرانده است.



در پرونده صغرا، اولیای دم پس از ۱٨ سال ضمن مراجعه به مسئولان پرونده، تقاضای ٣۰ میلیون تومان دیه برای اعلام رضایت کرده بودند که امکان تهیه چنین مبلغی وجود نداشت. باوجود این، هرچند برای پرداخت صدمیلیون تومان جهت آزادی صغرا اعلام آمادگی شده بود متاسفانه اولیای دم در آخرین لحظات در جلسات مذاکرات حضور نیافتند و بدین وسیله گرفتن رضایت از آنان نیز امکان پذیر نشد.



عدم حضور اولیای دم اتفاق تازه ای نبوده است به طوری که برای چندمین بار تشکیل جلسات مذاکره برای تصمیم گیری نهایی در خصوص پرونده صغرا منتفی شده است. لازم به ذکر است که مسئولیت تصمیم گیری درخصوص کودکی که به طور همه جانبه مورد ظلم و ستم اجتماعی، خانوادگی و قضایی قرار گرفته است بایستی به قوه قضاییه واگذار شود تا از این طریق راه سواستفاده از چنین اختیاراتی برای اشخاصی که به تصور استفاده از حقوق قانونی شان در صدد شکنجه و آزار دیگران بر می آیند جلوگیری شود.



قوه قضاییه وطیفه پاسخ گویی به عدالت خواهی و وجدان بشری را بر عهده دارد و این جای علامت سوال و تعجب بسیار دارد که با سپردن اختیاراتی به این گستردگی به اولیای دم کودکی را از ۱٣ سالگی درزندان زیر تیغ اعدام نگه دارند و اکنون با ایجاد چنین شرایطی او را در معرض اعلام اجرای حکم اعدام قرار دهند.

متاسفانه قوه قضاییه در یک سال و نیم گذشته به کلیه تلاش های اینجانب و همکار محترم سرکار خانم غنوی جهت رسیدگی مجدد به این پرونده و همچنین رسیدگی به ادعای صغرا مبنی بر اذیت و آزار توسط اولیای دم پاسخی نداده است و این در حالی بود که انتشار عمومی در حداقل ترین معیار آن رسیدگی مجدد به این پرونده را طلب می کرد. لذا این جانب با مخاطب قرار دادن وجدان های آزاد بشری در سراسر جهان برای جلوگیری از اجرای حکم صغرا و همچنین آزادی او پس از ۱٨ سال استمداد می طلبم.



 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ شنبه نوزدهم مرداد 1387 ::

شیرین عبادی: در قانون چیزی به نام انقلاب مخملی نداریم

 حسن حداد، معاون امنيتی قاضی سعيد مرتضوی دادستان تهران، به تازگی در گفت و گويی با خبرگزاری دانشجويان ايران، ايسنا، به تشريح آنچه که او «پرونده های امنيتی» ناميد پرداخت.
آقای حداد در اين گفت و گو از پرونده هايی نام برده است که در ماه های اخير بسيار خبر ساز بودند و بعضا سازمان ها و گروههای مدافع حقوق بشر به نوع برخوردهای قضايی با افرادی که در اين پرونده ها نقش داشته اند، به مقام های قضايی جمهوری اسلامی هشدار داده اند.
شيرين عبادی، برنده جايزه صلح نوبل و حقوقدان در گفت و گو با راديو فردا اصطلاح «اقدام عليه امنيت ملی» را مبهم می داند و می گويد که دادسرا حق ندارد اتهام افراد را به طور علنی اعلام کند.
راديو فردا: آقای حداد، پرونده های فعالان مدنی و دانشجويان را «امنيتی» اعلام کرده است، به نظر شما آيا چنين اتهامی در باره اين افراد صادق است؟
شيرين عبادی: احتمالا منظور ايشان، بيان اتهام بوده، و الا هر پرونده ای می تواند در دادگاه، منجر به تبرئه شود. مسئله بسيار مهم تر اين است که «اقدام عليه امنيت ملی چيست؟» اين يک واژه بسيار مجمل و مبهمی است و همين مسئله باعث می شود که گاه عدالت در محاکم اجرا نشود.
من چندين موکل داشتم، که به واسطه نوشتن مقاله متهم بوده اند به اقدام عليه امنيت ملی، از طريق فعاليت های تبليغی عليه جمهوری اسلامی ايران و ما به اصرار از قاضی خواستيم، شما که موکل ما را متهم می کنيد، بگوئيد با کدام يک از جملات اين مقاله مسئله داريد؟ يعنی کدام جمله است، که به قول شما، اقدام عليه امنيت ملی است؟ که متاسفانه اين امر صورت نگرفت.
تا پيش از اين، اصولا تاکيد، روی همين ترکيب به گفته شما مبهم و مجمل، اقدام عليه امنيت ملی بود ولی اين بار گويا ماجرا رنگ ديگری به خود گرفته  و اتهامات گروه ها و افراد به صورت موردی و علنی مطرح شده است. آيا اين در چهارچوب وظايف قانونی، مقامات قضائی، می گنجد؟
دادسرا فقط می تواند افرادی را متهم کند و ضمنا حق ندارد که بيان اتهام را، از طريق علنی، به اطلاع همگان برساند، زيرا ممکن است که شخصی در دادگاه تبرئه شود. به خاطر دارم که دو سال قبل همکار محترم من، آقای عبدالفتاح سلطانی، دستگير شدند و در روز دوم دستگيری، از طريق سخنگوی قوه قضائيه رسما متهم به جاسوسی شدند و اقدام عليه امنيت ملی و بعد از هفت ماه که در زندان بودند، چون چيزی در پرونده ايشان نبود و وزارت اطلاعات هم نظر بر بی گناهی ايشان داشت، تبرئه شدند.
حال می خواهم سئوال کنم، وقتی که شخصی، که مجری قانون است و بايد به قانون احترام بگذارد، اين چنين می آيد و قبل از اثبات گناه، شخصی را علنا و آشکارا متهم می کند، آيا اين از عدالت خارج نشده است؟ مسلما کاری است برخلاف قانون و غيرعادلانه.
حتما می دانيد که در بين اين اتهامات، اتهام تازه ای هم تحت عنوان تلاش برای ايجاد «انقلاب نرم يا مخملی» به چشم می خورد، که از سابقه چندانی در پرونده های امنيتی برخوردار نيست. دليل ايراد چنين اتهامی، در شرايط فعلی، چه می تواند باشد؟
علاوه بر برادران علائی، متاسفانه تعدادی از افراد را به اتهام، اقدام برای براندازی نظم و انقلاب های مخملی و صورتی و زرد و آبی متهم می کنند، از جمله، خانم هاله اسفندياری، يکی از موکلين من که چهار ماه در زندان بودند و هنوز هم پرونده ايشان بسته نشده، اتهام ايشان هم اين بود.
همواره اين ها را متهم می کنند، که می خواهيد مانند اتفاقی که مثلا در اوکراين افتاد، در ايران هم اتفاق بيفتد و پاسخ من اين است، که اساسا ما در قانون چيزی، به عنوان انقلاب مخملی يا نارنجی يا زرد نداريم و چنين عنوان کيفری وجود ندارد و از همه مهم تر، فلسفه احزاب سياسی، به قدرت رسيدن است.
آنچه که در اوکراين اتفاق افتاد، که اينها می ترسند در ايران اتفاق افتد، به قدرت رسيدن يک حزب از طريق انتخابات بود. بنابر اين اساسا اين گونه اتهامات، که منجر به تشکيل پرونده و بازداشت چند ماهه برای کسی می شود، اصلا جرم نيست.
خانم عبادی، در ماه های اخير روند دستگيری، فعالان جامعه مدنی، افزايش چشمگيری پيدا کرده است . صحبت های اخير معاون امنيتی دادستان تهران هم تاﱠئيدی بر رشد پرونده هائی است که، از آنها به عنوان پرونده های امنيتی نام برده می شود. فکر می کنيد، چه شرايطی، منجر به اين مسئله شده است؟
اين سئوال را بايد از مسئولين قضايی بپرسيد نه از من. من اطلاع ندارم، که در مغز آنها چه می گذرد.

 

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 ::

«صغری» در چند قدمی چوبه دار

 

 

«صغری»، دختری كه 18 سال پیش و در 13 سالگی به اتهام قتل پسربچه‌ای هشت ساله در رشت بازداشت شد، با مرگ فاصله كمی دارد.

او در حالی‌كه 9 سال بیشتر نداشت از سوی پدر فقیرش برای كار از روستا به رشت فرستاده شد و در خانه یك خانواده ثروتمند مشغول به كار شد.

به گفته صغری او در این مدت مورد تعرض و سوءاستفاده یك مرد قرار می‌گرفته است. صغری در اظهاراتش آن مرد را عامل قتل پسر هشت ساله معرفی كرده و گفته است: آن مرد به من تعرض می‌كرد و روز حادثه هم در حال این كار بود كه پسربچه او را دید و آن مرد هم او را به قتل رساند و از من خواست كه جسدش را در چاه بیندازم. قاضی اما مرد مورد اشاره را از اتهام قتل به خاطر انكار او، تبرئه كرد. صغری تاكنون دوبار تا پای چوبه‌دار رفته است. مادر پسر هشت ساله در آخرین مرحله، بخشش صغری را به پرداخت 300 میلیون تومان وجه نقد مشروط كرده بود. اولیای دم مقتول در آخرین جلسه صلح و سازش كه وكیل و خانواده صغری یكصد میلیون تومان تهیه كرده بودند، حاضر نشدند.

نسرین ستوده، وكیل مدافع این دختر با اشاره به این مطلب گفت: تلاش‌های من و نسیم علوی در یك سال و نیم گذشته برای رسیدگی مجدد این پرونده از سوی دستگاه قضایی بی‌پاسخ ماند و در آخرین مراجعه‌ای كه اولیای دم به زندان رشت داشتند، تقاضای 300 میلیون تومان به عنوان دیه كرده بودند و چون امكان تهیه چنین مبلغی وجود نداشت با تهیه یكصد میلیون تومان در شنبه هفته گذشته قرار بود كه در جلسه‌ای با اولیای دم صحبت كنیم تا تصمیم نهایی گرفته شود اما متاسفانه برای چندمین‌بار اولیای دم در زمان مقرر در جلسه مورد توافق حاضر نشدند و به این ترتیب امكان توافق نهایی برای بخشش صغری امكان‌پذیر نشد.

وی افزود: نظر به اینكه پیش از این نیز اولیای دم پس از توافق برای تشكیل جلسات از حضور در جلسه امتناع كرده بودند و چون تعلل‌هایی از این دست تاكنون منجر به تحمل 18 سال حبس برای صغری شده و از آنجا كه چنین تعلل‌ها و اقدامات خانوادگی، اجتماعی و قضایی باعث شده كه او دوران كودكی، نوجوانی و جوانی خود را در زندان بگذراند، اكنون از قوه قضائیه انتظار می‌رود كه با دخالت در موضوع، از سوءاستفاده اولیای دم پس از اینكه به دریافت دیه رضایت داده‌اند، جلوگیری كند.

این حقوقدان تصریح كرد: اساسا این سوال در ذهن ایجاد می‌شود كه آیا سیستم قضایی باید حقوق افراد را وسیله‌ای برای انتقام‌جویی‌های شخصی قرار دهد؟ این در حالی است كه پرونده قضایی صغری در قسمتی كه مربوط به ادعای او در خصوص آزار و اذیت وی می‌شود، به طرزی ناعادلانه منجر به تحمل مجازات 100 ضربه شلاق برای صغری شد و شریك مورد ادعای او تبرئه می‌شود.

ستوده ادامه داد: وجدان عمومی افراد را در سراسر جهان برای جلوگیری از حكم اعدام صغری و همچنین آزادی هرچه سریع‌تر وی از زندان به كمك می‌طلبم

کارگزاران
----------
اعتماد:
به رغم انکارهاي متهم، پدر مقتول تاکيد کرد

صغرا در قتل پسر 8 ساله ام گناهکار است

گروه حوادث؛ پرونده اتهامي صغرا دختري که متهم است در 13 سالگي پسر بچه صاحبکارش را به قتل رسانده در حالي براي اجراي حکم به شعبه اجراي احکام دادسراي رشت فرستاده شده که به رغم انکارهاي اين محکوم، اولياي دم همچنان تاکيد دارند که وي قاتل فرزندشان است.

به گزارش خبرنگار ما، پدر کودک 8 ساله که گفته شده به دست صغرا به قتل رسيده است، در مورد اين پرونده گفت؛ روز حادثه من و همسرم در خانه نبوديم، صغرا با عمه و زن دايي پسرم تماس گرفت و گفت امير به سوپرمارکت رفته و هنوز برنگشته است، اين تلفن باعث تعجب شد چرا که آن روز امير بيمار بود و به مدرسه نرفته بود و اينکه او در هواي باراني چطور توانسته بود از خانه خارج شود و به سوپرمارکت برود براي عمه وي سوال برانگيز شد. مطابق گفته هاي عمه امير، او به اداره آگاهي خبر گم شدن پسرم را داد و سپس خانه ما را براي پيدا کردن پسرم جست وجو کرد، اما صغرا مدعي شده بود امير در خانه نيست و قاچاقچيان بچه را دزديده و شکمش را شکافته اند تا مواد مخدر در آن جاسازي کنند.

پدر امير ادامه داد؛ ماموران آگاهي به اين حرف توجه نکردند و از دايي امير خواستند داخل خانه را به دقت بگردد. مطابق گفته ها، صغرا با او همکاري نکرد و زماني که دايي امير سر چاه رفت تا داخل آن را ببيند از خدمتکار کبريت خواست اما صغرا به او کبريت نداد، به هر حال پس از اينکه داخل چاه را روشن کردند، جسد پسرم پيدا شد. پدر مقتول با تاکيد بر مستندات موجود در پرونده گفت؛ مستندات بسيار قوي وجود دارد که نشان مي دهد صغرا قاتل است، چون در چاه حلبي است و حتي بچه پنج ساله هم مي تواند آن را بردارد و ادعاي وکيل مدافع صغرا مبني بر اينکه در سنگي بوده و صغرا توان بلند کردن آن را نداشته صحت ندارد. حتي صغرا در بازسازي صحنه نشان داد که چطور جسد را بلند کرد و به داخل چاه انداخت و بازسازي صحنه با واقعيت منطق بود، چرا که امير آن روز به شدت سرما خورده بود و توان جسماني نداشت که در برابر صغرا مقاومت کند و صغرا او را در اتاق سردي به قتل رساند و با آلات قتاله 16 ضربه به او وارد کرد.

پدر مقتول ادامه داد؛ ساعاتي پس از پيدا شدن جسد، صغرا به قتل پسرم اعتراف کرد. در اين اعترافات که در پرونده نيز موجود است صغرا گفته؛ «زمان وقوع قتل امير از من مي خواست او را نکشم و خواهش مي کرد که به وي ضربه نزنم و خودش را روي زمين مي کشيد.» ضمن اينکه آثار خون و علامت انگشتان خون آلود کودک روي ديوار اتاق خواب و زمين محل قتل کاملاً مشهود بود. پدر امير افزود؛ پزشکي قانوني، علت مرگ را خونريزي مغزي و خونريزي داخلي قفسه صدري سينه و برخورد جسم تيز و برنده و جسم کوبنده اعلام کرده که اين بخش نيز با اعترافات صغرا منطبق است. حتي صغرا در مورد انگيزه قتل در همان روز اول گفته است؛ روز حادثه پسر همسايه به نام ابراهيم مطابق دفعات قبل وقتي افراد خانواده در منزل نبودند وارد خانه شد، وقتي من و ابراهيم به اتاق رفتيم، امير کنار بخاري خوابيده بود، دقايقي بعد بيدار شد و همين طور که دنبال من مي گشت وارد اتاق شد و من و ابراهيم را در وضعيت نامناسبي ديد. ابراهيم از خانه فرار کرد و من هم امير را به قتل رساندم.

پدر مقتول با اشاره به انکار بعدي صغرا گفت؛ فرداي آن روز صغرا وقتي سايه طناب دار را برگردن خود احساس کرد حيثيت خانوادگي من را هدف قرار داد و مدعي شد من (پدر مقتول) به او تعرض کردم و بعد هم پسرم را به قتل رساندم. صغرا ادعا کرده من در حضور بچه ها و همسرم به وي تعرض مي کردم و حتي مدعي شده که چندين بار به همسرم اين مساله را گفته است. او حتي مدعي شده همسرم تا نيمه شب بيرون از خانه بوده و نيمه شب باز مي گشته است. اگر خانواده من از تعرض من به صغرا مطلع بودند و اين مساله امري عادي بود پس چرا بايد فرزندم را مي کشتم.

پدر مقتول در ادامه به حکم دادگاه در خصوص ابراهيم اشاره کرد و گفت؛ ابراهيم به جرم رابطه نامشروع با صغرا به 50 ضربه شلاق محکوم شد اما هيچ گاه وکيل مدافع صغرا به آن اشاره نکرده است.

پدر مقتول گفت؛ در نامه يي که صغرا براي همسر من نوشته آورده است من (پدر مقتول) بي گناهم و بين او و پسرم امير يک دعوا اتفاق افتاده و امير قصد داشته او را بزند اما صغرا او را زده و به قتل رسانده است و اين پسر همسايه بوده که قصد داشته به صغرا تعرض کند.

وي خاطرنشان کرد؛ دلايل براي اثبات گناهکار بودن صغرا زياد است و به همين دليل هم او به قصاص محکوم شده است. اصرار خانواده امير بر گناهکاري صغرا و ارائه دلايل از سوي آنها با انکارهاي متهم و وکيل مدافعش همراه شده و آنان نيز ادله و شواهدي را دال بر بي گناهي صغرا ارائه کرده اند و هنوز کشمکش در اين پرونده جنايي به پايان نرسيده است.

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 ::

The Islamic Regime has Filtered My Phone Line

Mein Foto

About two weeks ago I purchased a direct Iran line from a company called http://www.iranphoneline.com/ (Iran Phone Line) by paying $35 a month I was given a direct Iran number where people in Iran would be able to call me free of charge and the call would be transferred to my cell phone. I wanted to use this line to keep in touch with activists inside Iran, without them having to pay the charges for long distance calls.

Yesterday (two weeks after the purchase of my phone line)it was brought to my attention by an activist in Iran that my line had been disconnected. When they tried to call my number they got a message saying (Mojaz nist) meaning not allowed to call this number. I had a number of other family members try the line to see if they would be able to call. They got the same message.

I have contacted the company and they have not answered my inquiries. I should also mention that another human rights activist group who shall remain nameless for now has been using the same direct lines from the same company for the past year, contacting many activists and political prisoners in Iran. Yet their line has never been filtered or disconnected. Which again makes me wonder why my line who was active for only 2 weeks was filtered and theirs after one year is still operational.

Since we spoke with the same activists in Iran it would make sense that all the lines would be disconnected and not just mine. This makes me wonder...

Ofcourse the disconnection of my line is not going to keep me silent or stop my activities, I have already found ways to overcome this obstacle. I just find it almost amusing that the Regime should be so afraid of a single person as to go to all of these lenghts!

And for anyone who might be using this company or thinking about it, there is a very very high possibility that the lines are being controlled by the Regime.

Long Live Freedom

Sayeh Hassan

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 ::

افزايش فشار بر فعالان زن و دانشجويی

 

 

«سياست هايی که در قلمروی اقتصاد انجام گرفته اند، فشارهای زيادی را به خصوص بر طبقات فرودست وارد می کند. گشتی کوتاه در سطح شهرهای کشور نشان دهنده انواع نارضايتی ها در زمينه های مايحتاج مردم همچون نان، گوشت، تخم مرغ، شير، بنزين و امثال آن خواهد بود.»

----------

گزارش های انتشار يافته در ايران، حکايت از دور جديد برخورد قضايی با فعالان اجتماعی در ايران، بويژه زنان و دانشجويان و ادامه فشار بر آنان در روزهای اخير دارد.

روز شنبه، دوازدهم مرداد، دادگاه چهار تن از اعضای کمپين يک ميليون امضا، به اتهام اقدام عليه امنيت ملی در دادگاه انقلاب برگزار شد.

در جلسه دادگاه، به اتهامات پروين اردلان، جلوه جواهری، مريم حسين خواه و ناهيد کشاورز رسيدگی شد.

شيرين عبادی و نسرين ستوده، دفاع از اين چهار نفر را بر عهده داشتند و تعدادی از اعضای کميته مادران کمپين نيز برای همدلی با اين آنها در مقابل دادگاه انقلاب حضور داشتند.

خانم ستوده در گفت و گو با راديو فردا، اتهام اين چهار زن را «اقدام عليه امنيت ملی از طريق فعاليت تبليغی عليه نظام» اعلام کرد.

وی گفت:«اتهام اين چهار زن مربوط به فعاليت شان در سايت های زنستان و تغيير برای برابری بود که به دليل درج مطالب در اين دو سايت تحت تعقيب قرار گرفته بودند.»

به گفته نسرين ستوده، بابت اين فعاليت بود که جلوه جواهری و مريم حسين خواه در آبان ماه گذشته ۴۰ روز در بازداشت به سر برده بودند و سرانجام با سپردن وثیقه پنج ميليون تومانی آزاد شدند.

او ابراز اميدواری کرد که دادگاه به دفاعيات او و شيرين عبادی توجه کند و حکم برائت هر چهار عضو کمپین یک میلیون امضا صادر کند.

خانم ستوده به اين پرسش که تا چه اندازه اميدوار است که دفاعيات نتيجه دهد و متهمان تبرئه شوند، پاسخ داد: « چون فعاليت هيچيک از اين چهار نفر، عنوان مجرمانه نداشت و هيچ دليلی برای اين عنوان مجرمانه ارائه نشد، اميدواريم که حکم برائت برای آنها صادر شود.»

اتهام اقدام عليه امنيت ملی همراه با اتهامات ديگری چون تشويش اذهان عمومی و تبليغ عليه امنيت ملی به طور معمول بر فعالان اجتماعی در ايران وارد می آيد.

اينگونه اتهامات همواره از سوی اين فعالان رد شده است.

نسرين ستوده در همين ارتباط گفت:« اتهام اقدام عليه امنيت ملی به فعالان زن واقعا جای تعجب دارد، زيرا اظهارات هيچيک از آنان به مسايل سياسی و يا مباحث مربوط به قدرت مرتبط نيست و اگر اين اتهام که به بسياری از فعالان اجتماع يوارد می شود، مورد بررسی دقيق قرار گيرد، خواهيم ديد که به کلی بی پايه و اساس خواهد بود.»

بر اساس گزارش ها، دادگاه اين چهار عضو کمپین یک میلیون امضا، از سوی قاضی دادگاه غير علنی اعلام شده بود.

يک ميليون امضا نام طرحی است که شماری از فعالان حقوق زنان در داخل ايران از سال ۱۳۸۵ به راه انداخته‌اند. هدف اين طرح جمع‌آوری دست‎کم يک ميليون امضا در حمايت از رفع تبعيض‎های قانونی عليه زنان است

سه سال زندان برای عضو شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت

در همین حال فشار بر دانشجو.یان نیز افزایش یافته است. علی عزيزی، عضو شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت، اخیرا، طبق رای شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به سه سال حبس تعزيری محکوم شد.

حکم صادر شده ظرف مدت ۲۰ روز از تاريخ ابلاغ قابل تجديد نظرخواهی خواهد بود.

آقای عزيزی در روز ۱۳ آبان گذشته در پی برگزاری تجمعی اعتراض آميز در دانشگاه تهران در اعتراض به حضور محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری اسلامی ايران، در آن دانشگاه و برگزاری چندين تجمع در دانشگاه های اميرکبيرو علامه، و اعتراض به حکم صادر شده برای سه دانشجوی پلی تکنيک بازداشت و روانه بند ۲۰۹ زندان اوين شد و دو ماه در اين بند بازداشت بود.

دادگاه اين عضو انجمن اسلامی اميرکبير خرداد ماه سال جاری برگزار و حکم صادره توسط دادگاه يوسف مولايی، وکيل مدافع او، ابلاغ شد.

یوسف مولايی، در این مورد به خبرنامه اميرکبير گفته است: «شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب علی عزيزی را به سبب اقدام عليه امنيت ملی از طريق شرکت در تجمعات روز دانشجوی سال ۱۳۸۵ در دانشگاه تهران و ۳۰ مهر ۱۳۸۶ در دانشگاه اميرکبير به دو سال حبس تعزيری محکوم کرده است.»

به گفته اين وکيل مدافع، آقای عزيزی همچنين به سبب تبليغ عليه نظام از طريق مصاحبه با رسانه های مختلف به يک سال حبس تعزيری محکوم شد که در مجموع، سه سال حبس تعزيری برای وی صادر شده است.


صدور حکم سه سال زندان برای آقای عزيزی، آخرين برخورد قضايی با فعالان دانشجويی به حساب می آيد.

پيش از آن، بهاره هدايت و محمد هاشمی، دو عضو ديگر شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت، در روز ۲۳ تير ماه توسط ماموران امنيتی جمهوری اسلامی ايران بازداشت شده بودند.

در اين خصوص، قاضی حسن حداد، معاون امنيت دادسرای عمومی و انقلاب تهران، روز شنبه در ارتباط با بازداشت محمد هاشمی و بهاره هدايت، دو عضو شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت، اتهام آنان را ارتباط با برخی از گروه های ضدانقلاب خارج از کشور اعلام کرد.

اين اتهام ابتدا از سوی دو خبرگزاری ايرنا و ايسنا به نقل از «يک منبع آگاه در قوه قضاييه» مطرح شده بود. اما مادر محمد هاشمی، در گفت و گو با راديو فردا گفت که در مراجعاتی که به دادگاه انقلاب داشته است، متين راسخ، بازپرس پرونده دو عضو شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت، اين اتهام را تکذيب کرده و به خانم هاشمی گفته است که می تواند عليه اين دو خبرگزاری شکايت کند.

در هفته های اخير دانشجويان زيادی در شهرهای گوناگون ايران بازداشت شده اند.

بازداشت اين دانشجويان اعتراض سازمان های حقوق بشری در ايران و جهان را به دنبال داشته است.

«نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری و افزایش فشارها»

محمد علی عمويی، فعال سياسی در تهران، در گفت و گویی با رادیو فردا در مورد افزایش فشار بر دانشجویان و فعالان حقوق زنان گفت که اينگونه فشارها بر فعالان اجتماعی وجود داشته است و تازگی ندارد.

در همین حال، آقای عمویی صدور احکام زندان برای فعالان بازداشت شده را تعجب آور خواند و افزود:« آنها جرمی مرتکب نشده اند، اما فضای سياسی ايران به گونه ای است که اگر کسی بکوشد يک خواست قانونی را از طرق قانونی مطرح کند، با اتهاماتی مانند اقدام عليه امنيت کشور مواجه می شود. اتهامات شناخته شده ای که همواره در اين عرصه وارد می شود.»

در اين ميان، برخی ازتحليلگران سياسی درايران معتقدند که دور جديد فشارها بر فعالان اجتماعی به نزديک شدن زمان انتخابات رياست جمهوری مربوط است.

آنان می گويند که اين فشارها با هدف ساکت کردن فضای اعتراض افکار عمومی به سياست های دولت محمود احمدی نژاد انجام می گيرند.

محمد علی عمويی با تاييد اين تحليل گفت:« از جمله تبعات افزايش تب انتخاباتی در ايران، فشار بيشتر بر روی جرياناتی است که به سياست های دولت نقد دارند.»

سياست هايی که اين فعال سياسی به آنها اشاره دارد، بويژه در عرصه اقتصادی نمود بيشتری پيدا کرده است.

درهمين ارتباط، برخی ازکارشناسان اقتصادی به افزايش نرخ تورم، گرانی روزافزون مايحتاج روزانه مردم و بيکاری اشاره دارند.

محمد علی عمويی گفت: «سياست هايی که در قلمروی اقتصاد انجام گرفته اند، فشارهای زيادی را به خصوص بر طبقات فرودست وارد می کند. گشتی کوتاه در سطح شهرهای کشور نشان دهنده انواع نارضايتی ها در زمينه های مايحتاج مردم همچون نان، گوشت، تخم مرغ، شير، بنزين و امثال آن خواهد بود.»

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 ::

اينجا ايران است- جايي كه در آن نفرت مي‌كارند و با نام دين، عصبيت درو مي‌كنند

 

 

قصاص که مفهومی کاملاً مکانی و زمانی مطابق با شرایط توحش عرب بدوی داشت، امروز همچنان یک انتخاب صحیح شمرده می‌شود؛ و یک فرد تحصیل کرده آنچنان در فرهنگ خویش توجیه می‌گردد که درآوردن چشمان یک هم‌نوع را امری صحیح و منطبق با انصاف و انسانیت می‌داند. در ایران اسلامی، از این دست انحرافات شگفت‌انگیز را به وفور می‌توان مشاهده کرد.
------
من اعدام نمی‌خواهم، چشم‌های او را درآورید!

آمنه، دختر تحصیل‌کرده‌ای است که خطاب به قاضی می‌گوید: مجيد اگر اعدام شود يك لحظه راحت شده و فايده‌اي ندارد. او بايد طعم همه‌ آنچه را كه در اين مدت بر من و خانواده‌ام گذشته، بچشد. من يك جوان مستقل و فعال در جامعه بودم اما حالا براي راه رفتن ساده هم بايد چند نفر كمكم كنند. به همين خاطر خواهان قصاص هستم.

داستان از عشق یک طرفه مجید به آمنه شروع می‌شود. آمنه پذیرای ازدواج با این مرد نیست، بنابراین پس از مدت‌ها کشاکش ادعا می‌کند با فردی ازدواج کرده است. منتها، عشق کور مجید کار را دشوار می‌سازد. او به دختر فشار می‌آورد که یا طلاقت را بگیر یا تو را خواهم کشت. آمنه در این باره می‌گوید: من تهديدهاي او را جدي گرفتم و همان روز به پليس اطلاع دادم، اما پليس گفت تا زماني كه جرمي واقع نشده نمي‌توان وارد عمل شد و او را بازداشت كرد.

و سرانجام دو روز پس از آن، مجید هنگام خروج آمنه از محل کار به صورت او اسید می‌پاشد تا جنون شهوت را نشان دهد که به کجاها می‌انجامد.

حال، آمنه قصاص دو چشم ‌از دست رفته و استقلال ویران شده‌اش را می‌خواهد. اینجا ایران است- جایی که در آن نفرت می‌کارند و با نام دین، عصبیت درو می‌کنند.

قصاص که مفهومی کاملاً مکانی و زمانی مطابق با شرایط توحش عرب بدوی داشت، امروز همچنان یک انتخاب صحیح شمرده می‌شود؛ و یک فرد تحصیل کرده آنچنان در فرهنگ خویش توجیه می‌گردد که درآوردن چشمان یک هم‌نوع را امری صحیح و منطبق با انصاف و انسانیت می‌داند. در ایران اسلامی، از این دست انحرافات شگفت‌انگیز را به وفور می‌توان مشاهده کرد.

با کمی چرخیدن لای اجتماع با انبوه مردان متاهلی روبرو می‌شوید که صیغه را یک امر مقدس و کاملاً روا می‌شمرند. در این جامعه، زن هرگز لایق عشقی پاک و خالص دانسته نمی‌شود و شوخی با پای چپ یا راست وارد شدن به سرویس بهداشتی همچنان مسئله‌ای است که ذهنی برخی‌ها را به خود مشغول داشته است.

اما، چرایی این رویکردها ساده است. هنگامی که دین بدل به یک ساختار ایدئولوژیک شده و دارای متولی می‌گردد، مقصود تربیتی آموزه‌ها جای خود را به اسلوب آموزشی می‌دهند. برای مثال، استفاده پیامبر از چوب خاصی برای مسواک زدن، تبدیل به این باور می‌شود که با آن چوب مسواک زدن صواب دارد.

در ایران اسلامی، محتوای اسلام مهجورترین جایگاه را دارد، زیرا در اینجا مفاهیم موروثی حکومت می‌کنند.

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 ::

محبوبه کرمی در زندان، به دادگاه احضار شد

 

 

مدرسه فمینسیتی :  محبوبه که همچنان در بازداشت به سر می برد، به دادگاه انقلاب احضار شد.
محبوبه کرمی که بیش از ۵۰ روز است در زندان اوین به سر می برد، باید روز یکشنبه، ۱۳ مرداد در دادگاه حاضر شود. این درحالی است که تاکنون وی توسط مقامات قضایی تفهیم اتهام نشده است.
محبوبه کرمی در روز ۲۴ خرداد ماه، در اتوبوسی که به سمت میدان ونک حرکت می کرد، توسط افراد لباس شخصی بازداشت شد و اکنون در بند عمومی نسوان زندان اوین به سر می برد. وی تاکنون نتوانسته است ملاقاتی با وکیل خود، آقای پوربابایی داشته باشد.
به گزارش سایت تغییر برای برابری، آقای پوربابابی اعلام کرده بود که به همراه خانم عبادی، دیگر وکیل محبوبه کرمی، در نامه ای به رئیس دادگستری تهران، به روند دستگیری، عدم پذیرش وکیل در پرونده، ممانعت از دیدار متهم با وکیلش و سایر ایرادات موجود در این پرونده اعتراض خواهند کرد.

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 ::

پرونده مرگ مشکوک دکتر زهرا بنی یعقوب به داسرای کارکنان دولت ارجاع شد

 

 

پرونده مرگ مشکوک دکتر زهرا بنی یعقوب ،چند هفته پس از صدور حاکم بازپرس همدانی مبنی بر خاتمه تحقیقات و قرار صدور منع تعقیب برای متهمان ، به دادسرای کارکنان دولت در تهران منتقل شد.

پدر زهرا به خبرنگار کانون زنان ایرانی گفت :این پرونده بالاخره پس از چهار ماه از همدان به تهران رسید و به شعبه اول بازپرسی این دادسرا ارجاع شده است.

ابوالقاسم بنی یعقوب دو هفته پیش هم لایحه اعتراضی خانم شیرین عبادی و عبدالفتاح سلطانی را به جعفری مصلح ،بازپرس شعبه سوم دادسرای عمومی و انقلاب دادگاه همدان تحویل داده بود و هم نامه دیوانعالی کشور را به دادستان همدان.در این نامه که او شخصا به دادستان همدان تحویل داده ،آمده بود که بنابر نظر ریاست قوه قضائیه و حکم شعبه بیستم دیوانعالی عالی کشور دادگستری همدان ملزم به انتقال این پرونده به حوزه قضایی دادسرای عمومی و انقلاب تهران است.

زهرا بنی یعقوب، پزشک 27 ساله ، که در حال انجام داوطلبانه طرح خدمات پزشکی در یکی از روستاهای دور افتاده کشور بود، روز جمعه بیستم مهرماه سال گذشته ساعت 10 صبح در محوطه پارک همدان به همراه نامزد خود توسط ماموران ستاد امربه معروف به دلیل نامشخص بودن وضعیت تاهل، بازداشت و به ستاد منکرات منتقل شد.دو روز بعد مأموران بازداشتگاه اعلام کردند که زهرا خود را در راهروی ‏طبقه دوم بازداشتگاه با استفاده از پارچه پلاکارد تبلیغاتی حلق آویز کرده و جان باخته است.‏اما خانواده زهرا با اعتقاد به اینکه فرزندشان کشته شده است از مسوولان ستاد امر به معروف همدان شکایت کرده اند

چند هفته پیش جعفری مصلح بازپرس همدانی با صدور قرار منع تعقیب برای همه متهمان مرگ زهرا بنی یعقوب ،پرونده را مختومه اعلام کرده بود

بازپرس همدانی در پاسخ به اعتراض خانواده و وکلای مدافع این پرونده گفته است که منظور من از صدور قرار منع تعقیب فقط تبرئه متهمان از قتل عمد بود و نه تبرئه آنها از قتل غیر عمد.و رسیدگی به جرایم دیگر این پرونده از دستور خارج نشده است.

این در حالی است که او در حکم صادره خود که در تاریخ ،نوزدهم تیرماه برای خانواده بنی یعقوب ارسال کرده ، ضمن مختومه اعلام کردن پرونده ،نوشته بود:" با توجه به اینکه اصلا جرمی واقع نشده و وقوع قتل عمد منتفی است،برای همه متهمان پرونده قرار منع تعقیب صادر می شود."


کانون زنان

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 ::

تایید حكم قصاص یك زن و تبرئه زنی دیگر

 

 

حكم قصاص نفس زن جوانی كه یك مرد را به قتل رسانده بود، تایید شد و زنی كه در دفاع از خود مرد جوانی را كشته بود تبرئه شد.


به گزارش خبرنگار ما، بیست و هفتم آذرماه سال 83 ماموران كلانتری 150 تهرانسر در جریان كشته شدن مردی 67 ساله به نام «علی» قرار گرفتند. با اطلاع از وقوع قتل كارآگاهان اداره ویژه قتل پلیس آگاهی و بازپرس كشیك قتل به محل رفتند و با جسد «علی» روبه‌رو شدند كه با 27 ضربه چاقو به قتل رسیده و لای ملحفه پیچیده شده بود. تحقیقات محلی پلیس نشان می‌داد كه مقتول در آن خانه تنها زندگی می‌كرده و یك زن جوان به خانه او رفت و آمد داشته است. با به دست آمدن این سرنخ، زن 31 ساله به نام «معصومه» سه ماه پس از وقوع قتل شناسایی و دستگیر شد. او كه ابتدا ارتباطش با علی را رد می‌كرد، در جریان بازجویی‌های پلیس ناچار به اعتراف شد و قتل علی را پذیرفت. او انگیزه‌اش از قتل را دفاع از شرفش عنوان كرد. با اعتراف صریح «معصومه» پرونده قتل با صدور كیفرخواست به شعبه 74 دادگاه كیفری استان تهران فرستاده شد. در نشست رسیدگی به این پرونده در سوم بهمن‌ماه سال 86 نماینده دادستان ادعای متهم را بی‌اساس خواند و برای او درخواست اشد مجازات كرد. سپس وكیل خانواده مقتول نیز در جایگاه قرار گرفت و از طرف فرزندان «علی» كه خارج از كشور زندگی می‌كنند برای معصومه حكم قصاص خواست. مصطفایی گفت: مدارك پرونده نشان می‌دهد كه این زن به خاطر فساد اخلاقی از شوهرش جدا شده بوده و علی قصد ازدواج با او را داشته است. وی افزود: متهم موضوع مست بودن علی را مطرح كرده است در حالی كه نظریه پزشكی قانونی وجود الكل در خون او را رد می‌كند.
«معصومه» نیز در جلسه دادگاه گفت: اتهام قتل را قبول دارم اما حالا خیلی پشیمانم. می‌توانستم از دستش فرار كنم یا جیغ و داد بزنم اما اشتباه كردم. او در تشریح ماجرا اظهار كرد: من در یك شركت كاریابی كار می‌كردم و یكی از دوستانم به نام «عظیمه» معرفی كرده بود تا برای علی كار كنم. «عظیمه» صیغه علی شد و پس از مدتی او را ترك كرد و بعد از چند وقت علی دوباره به شركت آمد و من هم قبول كردم كه به خانه‌اش بروم.
وی افزود: آن روز مشغول كار در خانه علی بودم كه به من پیشنهاد كثیفی داد و من كه شوهر و یك پسر 10 ساله دارم عصبی شدم و با كارد میوه‌خوری چندین ضربه به او زدم. سپس دست و پایش را بستم و به حمام بردم. بعد با خودروی علی از خانه خارج شدم و با پسرعمه‌ام قرار گذاشتم و به شهرستان رفتم.
متهم به قتل مدعی شد: وقتی علی با مقاومت من روبه‌رو شد یك مشت به دهانم كوبید كه دندانم شكست. حالا هم از خانواده دغدار علی تقاضا دارم كه به خاطر پسربچه 10 ساله‌ام، رحم كنند و من را ببخشند.
در پایان جلسه دادگاه،‌ قاضی كوه‌كمره‌ای و چهار مستشار شعبه 74 دادگاه كیفری وارد شور شدند و رای به قصاص نفس معصومه دادند. بر اساس این گزارش، حكم صادره در شعبه اول دیوان عالی كشور نیز تایید شد و معصومه در چند قدمی اعدام قرار گرفت.
تبرئه یك متهم به قتل
به گزارش خبرنگار ما، حكم تبرئه زنی كه مامور قلابی شركت گاز را كه قصد تعرض به او داشت را كشته بود، تایید شد.
او ششم اسفندماه سال 84 مرد 27 ساله‌ای به نام «شاهرخ» را با ضربات چاقو به قتل رساند. او این مرد را در یك دفتر هنری در خیابان «نیكوقدم» عباس‌آباد تهران به قتل رساند و بلافاصله از سوی ماموران كلانتری 104 دستگیر شده بود، ابتدا درباره انگیزه‌اش سكوت كرد اما در بازجویی‌ها گفت: آن مرد قصد تجاوز به من را داشت و من در دفاع از خودم با كارد آشپزخانه چند ضربه به بازوی او زدم و او فرار كرد.
وی افزود: سپس با پلیس تماس گرفتم و موضوع را اطلاع دادم اما وقتی پلیس به شركت آمد متوجه شدم كه او مرده است.
زن 34 ساله به نام «صدف» در جلسه بیست و هفتم تیرماه سال 86 در حالی كه با قرار وثیقه آزاد بود در شعبه 71 دادگاه كیفری استان تهران محاكمه شد. در این جلسه اولیای دم برای صدف تقاضای اشد مجازات كردند.
اما متهم با حضور در جایگاه اظهار كرد: چند سال بود كه در یك دفتر هنری كار می‌كردم و منشی بودم. آن روز مردی زنگ آیفون را زد و عنوان كرد كه مامور شركت گاز است و من هم كه به او اعتماد كرده بودم در را باز كردم.
وی افزود: مرد ناشناس به بهانه نوشتن شماره كنتور وارد آپارتمان شد و من كه به او شك كرده بودم یك كارد میوه‌خوری از آشپزخانه برداشتم و زیر آستین لباسم مخفی كردم. او به بهانه‌ واهی مرا به یكی از اتاق‌ها كشاند و ناگهان به طرفم حمله كرد. هرچه به او التماس كردم و گفتم كه من بچه دارم رهایم نكرد و من هم چاقو را از آستینم خارج كردم و چند ضربه به بازویش زدم.
متهم ادامه داد: او را نمی‌شناختم و قصد كشتنش را نداشتم و ضربه‌ها را هم به بازویش زدم تا رهایم كند. من وقتی فهمیدم او در خیابان مرده كه ماموران به دفتر كارم آمدند.
وكیل‌مدافع متهم نیز در جلسه دادگاه اظهار كرد: مقتول دارای پیشینه كیفری است و چندین بار نیز در پوشش مامور گاز وارد خانه مردم شده است و موكل هم تنها برای دفاع از حیثیت خود اقدام به این كار كرده است و برای او تقاضای حكم برائت دارم. در پایان این جلسه قضات شعبه 71 دادگاه كیفری با توجه به مدارك موجود در پرونده رای به بی‌گناهی صدف دادند. این رای سپس به شعبه 40 دیوان‌عالی كشور فرستاده شد كه قضات دیوان عالی كشور نیز این حكم را تایید كردند.

کارگزاران

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 ::

وکیل محبوبه کرمی:به روند رسیدگی پرونده اعتراض داریم

 

تغییر برای برابری: با گذشت 50 روز از بازداشت محبوبه کرمی، هنوز تصمیمی برای کاهش وثیقه یا تبدیل به کفالت گرفته نشده است.
پوربابایی، وکیل محبوبه کرمی با اعلام این مطلب به تغییر برای برابری گفت:" دوشنبه هفته گذشته مجددا برای پیگیری پرونده موکلم به دادگاه انقلاب رفتم و بازپرس پرونده با بیان اینکه هنوز تصمیمی برای این پرونده نگرفته ایم، گفت در حال بررسی وضعیت این پرونده هستیم."
وکیل محبوبه کرمی افزود:"فردا، 12 مرداد نیز برای پیگیری پرونده خانم کرمی به دادگاه انقلاب می روم و امیدوارم نتیجه ای حاصل شود."
وی با انتقاد از اینکه هنوز اجازه پذیرش وکالت به او نداده اند، گفت:" در صورتی که این روند ادامه پیدا کند، به اتفاق خانم عبادی که وکالت این پرونده را پذیرفته اند، در نامه ای به رئیس دادگستری تهران، به روند دستگیری موکلم، عدم پذیرش وکیل در پرونده، ممانعت از دیدار متهم با وکیلش و سایر ایرادات موجود در این پرونده اعتراض خواهیم کرد."
به گفته پوربابایی، محبوبه کرمی در شرایط جسمانی مناسبی به سر نمی برد و در تماسی که روز گذشته از زندان داشته از مراجعه اش به بهداری زندان خبر داده است.
محبوبه کرمی 24 خرداد ماه، ‌در اتوبوسی که به سمت میدان ونک (محل تجمع گروهی از مردم) حرکت می کرد به همراه ديگر مسافران بازداشت شد و اکنون در بند زنان زندان اوین به سر می برد. تلاش ها برای آزادی وی تاکنون بی نتیجه مانده است.

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ شنبه دوازدهم مرداد 1387 ::

کشف حجاب در متروی تهران توسط شیر زنان ایران

 

 

روزنامه حکومتی جمهوری اسلامی نوکر همیشگی خامنه ای مینویسد : اخیراً عده‌ای از زنان كه دارای پوشش غیر اسلامی می‌باشند با حضور در واگن‌های ویژه بانوان قطار متروی تهران اقدام به كشف حجاب نموده و دیگران را نیز ترغیب به این كار می‌نمایند. به نظر می‌رسد این یك اقدام برنامه‌ریزی شده در چارچوب تهاجم فرهنگی با هدف مقابله با فرهنگ اسلامی رایج در جامعه است كه با سرمایه گذاری خاص صورت می‌گیرد. مسئولان باید با این ترفند برخوردی حساب شده نمایند.

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ شنبه دوازدهم مرداد 1387 ::

دادگاه چهار نفر از اعضای کمپین یک میلیون امضا فردا برگزار می شود

 

تغییر برای برابری: دادگاه چهار تن از اعضای کمپین یک ملیون امضا، فردا 12 مرداد برگزار می شود.
اتهام پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه و ناهید کشاورز که با احضاریه کتبی به دادگاه انقلاب فراخوانده شده اند، "اقدام علیه امنیت ملی از طریق تبلیغ علیه نظام است.
این اتهام برای فعالیت در سایت های اینترنتی «تغییر برای برابری» و«زنستان» ارگان مرکز فرهنگی زنان به این چهار فعال زن وارد شده است.
پاییز سال گذشته، جلوه جواهری 30 روز و مریم حسین خواه 45 روز در رابطه با این پرونده در بند عمومی اوین زندانی بودند. شیرین عبادی و نسرین ستوده وکالت این پرونده را بر عهده داشته و فردا در دادگاه انقلاب از موکلانشان دفاع می کنند.

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ جمعه یازدهم مرداد 1387 ::

خودسوزی دختر 21 ساله در مریوان

 

 

دختر 21 ساله ای به نام "نشمیل" 21 ساله و ساکن روستای درزیان واقع در کیلومتر 8 جاده ی مریوان-سنندج، اقدام به خودسوزی نمود.

شاهدان این حادثه اظهار می دارند که علل انجام این خودسوزی فشارهایی بوده است که از سوی خانواده ی نامبرده بر وی اعمال شده است.

پدیده خودسوزی در کردستان، یکی از پدیده های رایج بوده و فعالیت های نهادهای حقوق بشری در این زمینه تاکنون تاثیر محسوسی در کاهش شمار قربانیان نداشته است.



سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ جمعه یازدهم مرداد 1387 ::

شبنم دو هفته دیگر اعدام می شود

 

 

‏‏شبنم دوسال پیش ازدواج کرد.‏

او عاشق شوهرش بود، ولی ۴ ماه پس از ازدواج به جرم «شوهرکشی» دستگیر شد و دوسال گذشته را در زندان ‏رجایی شهر به سربرده است.‏

وکیل شبنم می گوید که شبنم «اقرار» کرده و اقدامات ما نتیجه ای ندارد!‏

قاضی اجرای احکام به خانواده شبنم گفته است که حتی اگر خمینی هم بیاید اینجا نمی تواند حکم او را عوض کند! یا ‏باید رضایت بگیرید یا اعدام می شود. هیچ راهی ندارد!‏

برادر مقتول می گوید که شماها درد مرا نمی دانید! نمی دانید که برادرم چگونه کشته شد و جسدش در بیابانها ‏انداخته شد! این افکار انساندوستانه را برای خودتان نگه دارید! و دیگر از آن سر دنیا به من زنگ نزنید!‏

خانواده شبنم می گویند که شوهرشبنم به او نگفته بوده که همسراولی دارد و شبنم همسر دوم اوست!‏ می گویند که شوهر شبنم در رشته زیبایی اندام بوده و او را به شدت کتک می زده، و زنهای دیگر را توی خانه ‏می آورده. به او می گفته که تو را بخاطر ثروت و جهیزیه ات گرفتم و طلاهای او را فروخته و برای خوشگذرانی ‏به دبی رفته ... و با زنی دیگر به شمال رفته ...‏

جریان قتل چنین بوده که شبنم در نوشیدنی شوهرش که برای زیبایی اندام مصرف می کرده تعدادی قرص خواب آور می ریزد تا او از ‏خانه بیرون نرود. ولی شوهر بهرحال با او درگیر می شود و شبنم با قمه چند ضربه به او می زند بدون آنکه به ‏نتیجه کارش و یا اقدام بعدی فکر کند. سپس بناچار جسد را به کمک فردی دیگر به بیابان برده و در آنجا رها می ‏کند. اما هم او و هم همسر دیگر مقتول هر دو دستگیر و بازجویی می شوند و شبنم به قتل اعتراف می‌کند.‏

اکنون:‏

شبنم الان آخرین روزهای زندگی را - احتمالا در یک سلول انفرادی در زندان اوین - بسر می برد و قرار است ‏چند روز دیگر اعدام شود.‏

وکیل شبنم راغب نیست که در مراسم اجرای اعدام حضور داشته باشد و مطمئن نیست که الان شبنم در کدام زندان ‏است گرچه می داند که در انفرادی است و قرار است که در یک روز چهارشنبه اعدام شود. ایشان امیدی به نجات ‏جان شبنم ندارد، و به نظر می رسد که هرگز امیدی نداشته چون شبنم «اقرار» کرده و تنها راه را جلب رضایت ‏خانواده مقتول می دانسته که در یکی دو تماس با آنها موفق به اینکار نشده است. وکیل شبنم سن دقیق او را نمی ‏داند و می گوید که ۳۲ یا ۳۳ سال دارد و حدس می زند که میزان تحصیلات شبنم زیر دیپلم است. ‏

قاضی اجرای احکام روشن کرده است که دست دستگاه قضائی در این پرونده بسته است زیرا که در پی هرقتل، ‏گویا بطور «طبیعی»‌ و «تغییرناپذیری» یک قصاص خواهد بود! و به آنها اطمینان داده است که کار دستگاه ‏قضائی هم اجرای همین قصاص است و بس. ‏

برادر مقتول هیچگونه احترامی برای «حق زندگی»‌ شبنم ندارد و در عوض، حق کشتن و قصاص را برای خود و ‏خانواده اش به رسمیت می شناسد. اگر با او از گذشت و عفو صحبت کنید، انگار که می خواهید «حق» او و ‏خانواده اش را در کشتن شبنم از دستش بربایید!‏

خانواده شبنم آشفته و پریشان می پرسند آیا امیدی هست!؟

جریان قتل چنین است که شبنم قرار است صبح روز چهارشنبه ۲۳ مردادماه در زندان اوین به دار آویخته شود.


کانون زنان

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ چهارشنبه نهم مرداد 1387 ::

سر هم بندی رسوایی دانشگاه زنجان

 

 

مددی، معاون خطاکار دانشجویی زنجان از زندان آزاد شد و بدینگونه مقامات قضایی مهر خاتمت بر رسوایی حادثه زنجان زدند. اما از سرنوشت دختر مظلوم و بی پناه خبری نیست و سه دانشجوی دانشگاه زنجان نیز مدتی است در حبس به سر می برند و وضعیت نامعلوم آنها باعث نگرانی جامعه دانشجویی کشور شده است.
اگر رفتار هوسبازانه مددی در کشور های آزاد و مدرن دنیا که داعیه رسالت اخلاقی و انسان سازانه هم ندارند، رخ داده بود، نامبرده از هستی اجتماعی ساقط شده بود. بلافاصله پس از محرز شدن جرم از دانشگاه اخراج می شد و تا پایان عمر امکان کار در موسسات عمومی را پیدا نمی کرد و از همه مهمتر در زیر آوار برخورد طرد کننده افکار عمومی خرد می شد.
ولی در جمهوری اسلامی ابتدا شاکی تخطئه می شود، پرونده با جابجایی شاکی و متشاکی وارونه می گردد و سپس سوء استفاده فردی ضعیف النفس از موقعیت اداری خودش برای تحمیل خواست نامشروعش از دختری بی پناه، به توطئه ای از سوی بیگانگان تعبیر می گردد که با همکاری دانشجویان دامی اخلاقی برای وی پهن کرده اند تا فضاهای دانشگاهی را بحرانی نمایند! و در نهایت نیز دانشجویان متهم می شوند که با گرفتن مچ مجرم و دفاع از حریم نظام اخلاقی آکادمیک، اشاعه فحشا کرده اند!!!
آخر از این کاراگاه های نابغه باید پرسید، واقعا بحران سازی نیاز به چنین حربه هایی دارد؟ سوءتدبیرها و بی لیاقتی مدیران انتصابی وزارت علوم به اندازه کافی بحران ساز هست که نیازی به تحریک هوای نفس برخی از مدعیان اصول گرایی نیست.
یا سردار رادان مرد روزهای وحشت پاسخ دهد که وقتی چنین تخلفات آشکاری با سهل انگاری مواجه می شود، چه جای لشگر کشی به خیابان ها و اماکن عمومی در پوشش حراست از امنیت اخلاقی جامعه و تعرض به جوانان به دلیل گناه نکرده است؟
این ظلم و اجحاف آشکار همراه با سرهم بندی کردن پرونده سردار زارعی بار دیگر تایید کننده برخورد ابزاری با مقوله اخلاق از سوی حکومت است. از یک طرف زنان ایرانی بر اساس تفاسیر غیر منطقی، مطلق انگارانه و یکسویه از پاکدامنی و عفاف با ده ها محدودیت نابجا دست و پنجه نرم می کنند. از آزادی برخوردار نیستند تا نوع پوشش و سبک فرهنگی دلخواه خود را انتخاب کنند و به بهانه طرح های امنیت اخلاقی واجتماعی، در خیابان ها مورد اذیت و آزار قرار گرفته و کرامت انسانی آنها پایمال می گردد، اما از طرف دیگر به سادگی از تخلفات بارز و آلودگی وابستگان حکومت به فساد اخلاقی با اغماض و چشم پوشی عبور می شود!
این تناقضات سئوال جدی را به اذهان متبادر می کند که چرا تریبون های حکومتی که هر اتهام ناروا و تهمت آشکاری را نثار زنان و مردانی می کنند که سلیقه فرهنگی و نظام اخلاقی متفاوتی از آنها دارند، جایی که به خلاف های آشکار خودی ها می رسند، ناگهان گاردی خطاپوشانه می گیرند و مانند وزیر علوم حضور دختری بی حجاب در اطاقی در بسته با معاون دانشجویی دانشگاه زنجان را بی اشکال می پندارند؟! حال اگر مورد مشابهی برای یک فرد مستقل و یا متعلق به جریان مخالف اتفاق بیفتد، فریاد واسلامای حضرات گوش فلک را کر می کند، ده ها تجمع زنجیره ای برگزار می شود و از هیچ اقدامی برای ریختن آبروی آن فرد فروگذار نمی گردد.
به عنوان نمونه امام جمعه مشهد که علی القاعده باید پاسدار حقوق افراد و آبروی مومنان باشد، بی پروا زنانی که به دنبال احقاق حقوق انسانی تضییع شده خودشان و رفع قوانین تبعیض آمیز جنسیتی هستند را ” هرزه” می خواند. اقدام هتاکانه وی ضمن آنکه بنا به موازین فقهی مستلزم جاری شدن حد است، خود مصداق بارزی از “هرزگی کلامی” را نشان می دهد.
تجربه حوادث پس از انقلاب به خوبی بطلان ادعای نادرست حکومت در مساوی قرار دادن بی حجابی با بی بند وباری اخلاقی را نشان می دهد. به عبارت دیگر حجاب اجباری نقشی بازدارنده در اعمال منافی عفت ندارد. بلکه بر عکس اعمال نقش قیم مآبی در عرصه فرهنگ واخلاق وتحمیل الگوهای فرهنگی وسبک های پوشش دستوری، وضعیت نابهنجاری را در جامعه پدید آورده است. بررسی آمار بزهکاری های اجتماعی نشان می دهد که متاسفانه تخلفات اخلاقی در شهر های مذهبی که سخت گیری های ببشتری اعمال شده وفضای اجتماعی بسته تری وجود دارد به طور نسبی بیشتر است.
البته باور ها و احکام مذهبی اگر با رضایت قلبی و اعتقاد درونی و بدور از خرافه گرایی از سوی افراد پذیرفته و اجرا شوند، تاثیراتی مثبت در تعالی اخلاقی و رفتاری افراد دارند. منتها در نگرش اخلاقی، ارزش وفضیلتی برای یک نظام اخلاقی خاص وجود ندارد. نظام های اخلاقی عرفی نیز به همین میزان کارآمد هستند. یعنی چون انسان ها با هم تفاوت دارند و به نظام های ارزشی مختلف پایبند هستند، لذا ناگزیر از الگوهای اخلاقی متفاوتی تبعیت می کنند که در عین تکثر مسیری متفاوت را برای تحقق آرمان های اخلاقی و اصول انسانی طی می نمایند. معیار ها و ملاک های اعلام شده و رسمی برای نوع پوشش و رفتار اخلاقی مجاز ضمن آنکه ناقض حقوق شهروندی وسلب کننده آزادی های اجتماعی هستند، فقط یک سلیقه خاص فرهنگی را نشان می دهند و تخطی از آنها لزوما به معنای جرم و فعل غیر اخلاقی نیست.
اما اتفاقات اخیر نشان داد که انگیزه اصلی اولیای امور در چنین تفاسیر مضیق و یکسویه از اخلاق و عفاف زنان، اهداف سیاسی و معادلات قدرت است. اگرچه در ظاهر بر تلقی اسلام فقاهتی از اخلاق و ارزش های انسانی تکیه دارد.
در اصل محدودیت ها و سختگیری ها، وسیله ای برای تثبیت سرمشق های مورد نظر حکومت در جامعه است. رواج بی حجابی و الگوهای دگر خواهانه سبک زندگی در اجتماع، تزلزل و سستی پایگاه اجتماعی و مشروعیت نظام سیاسی را نمایش می دهد و همانگونه که اخیرا یکی از روحانیون گفته است : بد حجابی عملی برخلاف نظام و انقلاب است!
تحمیل مناسبات فرهنگی مورد نظر حکومت، فضای مشارکت و تحرک سیاسی و اجتماعی برای افرادی که نگرش اخلاقی و ارزشی متفاوت با سنت گرایی دارند، را تنگ می کند. خیل وسیعی از نیروهای مدرن و بخصوص زنان بی حجاب به راحتی با توسل به این ملاک های غیر منطقی و مغایر با حقوق بشر از ورود به نمایندگی مجلس، پست های ارشد اداری و مدیریت های بالا در سطوح مختلف جامعه محروم می شوند.
به لحاظ تاریخی هم حجاب اجباری در مراکز عمومی، مقدمه محرومیت اقشار مدرن از مشارکت در حیات سیاسی جامعه در سال های نخستین پس از انقلاب بود. بنابراین آگاهی نسبت به این برخورد ابزار انگارانه از مقوله اخلاق، دلیل بی اعتنایی برخی از دست اندرکاران امور به نسبت به حفظ سلامت اخلاقی و پارسایی اجتماعی است.
همچنین بی پروایی و جسارت برخی از کارگزاران حکومتی و آلودگی جمعی از آنان به نمونه های حاد و نادر فساد اخلاقی نفوذ این معضل در ساختار نظام را آشکار می سازد که، باعث می شود آنها جرات ارتکاب این اعمال شنیع را پیدا کنند وترسی از مجازات هم نداشته باشند.
از سویی دیگر نظام بسته، نبود سازو کار های موثر نظارت عمومی و وجود حس عدم پاسخگویی وفعال مطلق بودن در عناصر حکومتی و بخصوص نیروهای امنیتی، مستعد رشد چنین ناهنجاری هایی است.
در این میان، گرایش های افراطی تر که بیشتر بر برخورد های اقتدار گرایانه در حوزه اخلاق تاکید می کنند و می خواهند همه را به شکل ارزشی مورد نظر خودشان در بیاورند، به طور نسبی از آلودگی بیشتری نیز برخوردار هستند. مشاهده آمار تخلفات منصوبین دولت اصول گرای احمدی نژاد بخصوص در دانشگاه ها، کارنامه بد تری را در قیاس با دولت ها ی قبلی منعکس می سازد.
البته لازم به ذکر است که نیروهای سالم و پاکدامن نیز در نظام سیاسی وجود دارند و دامان اکثریت بدنه نظام از این اتهامات پاک است به عبارت دیگر نمی توان لزوما قبول مسئولیت در جمهوری اسلامی را به منزله آلودگی اخلاقی در نظر گرفت. ولی شرایط و مناسبات بگونه ای است که آنها توان بازدارندگی ندارند.
تجربه پرونده های اخیر که در گزارش هیئت تحقیق و تفحص مجلس هفتم از قوه قضائیه نیز به تفصیل ذکر شده بود، نشان می دهد که دستگاه قضایی در مجازات خاطیان و جلوگیری از این مفاسد ناتوان است و حتی بخشی از آن نیز آلوده به این معضل است.
تاثیرات متقابل فساد اقتصادی، فرهنگ نوکیسه گی و غارت اموال عمومی نیز به نوبه خود نقش عمده ای در گسترش ناهنجاری های اخلاقی در برخی مسئولین دارد که خود بحث جداگانه مفصلی را می طلبد.
بنابراین با توجه به مباحث فوق، استفاده ابزاری از مفاهیم اخلاقی و مقدسات و سیطره مناسبات اخلاق -قدرت در حکومت همراه با ریاکاری و ترویر بخشی از نیروها و هوادران آن، عامل عمده بیماری کنونی جامعه در ابتلا به ناهنجاری ها و نابسامانی های اخلاقی و اجتماعی است و همچنین با لوث کردن اصل” ارزشمداری اخلاقی”، بی هنجاری ونهیلیسم اخلاقی را ترویج می کند.
در شرایطی که دوران گذار اجتماعی در ایران بواسطه هژمونیک نشدن ارزش های جدید پس از فروپاشی نظام کهن اخلاقی، طولانی شده است، بهره برداری سیاسی از فضیلت های انسانی و اخلاقی و وجود دوگانگی در عمل و ادعا، جامعه را به لحاظ ابتلا به ناهنجاری ها، آسیب پذیر تر می کند.
رها کردن امثال مددی و باز گذاشتن دست آنها در تعرض به نوامیس مردم، اسباب جری تر شدن متجاوزین به حریم باور های اخلاقی را فراهم می کند و با تضییع حقوق مردم و ارزش های انسانی، بیش از پیش اعتماد عمومی نسبت به نفس اصول اخلاقی را متزلزل می کند.
این بی عدالتی ها علاوه بر آنکه کارنامه اخلاقی جمهوری اسلامی را سیاه تر می کند، هزینه سنگینی را نیز نثار جامعه متلاطم کنونی ایران می کند که تابو ها و خطوط قرمز در محدوده “اخلاق اجتماعی و جنسی” در معرض طوفان های ویرانگر شک و تردید قرار گرفته اند.

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ سه شنبه هشتم مرداد 1387 ::

قاچاق انسان و فحشای اجباری در ایران

آگاهی و نگرانی در خصوص رشد فزاینده بازار جهانی برده داری جنسی در سراسر جهان در حال افزایش است.رسانه های دیداری و شنیداری، اینترنت و مجلات زنان، در ایران و سراسر جهان درباره ظلم ها و بی عدالتی های قاچاق انسان و فحشای اجباری در ایران بسیار سخن گفته اند
با توجه به گزارش روزنامه شرق در ٢٦ می،خبرگزاری خبرنگاران جوان با برگزاری میزگردی در همین رابطه، اعلام کرد که،٢٨٦ زن در فجیره امارات متحده عربی به حراج گذاشته شدند.در این نشست، یک خلبان ایرانی که در خطوط هوایی امارات متحده کار می کند،مصطفی بن یحیی _اعلام کرد به طور متوسط ده تا پانزده دختر،هر روز از طریق نه پرواز منظم و بیست پرواز غیر منظم از ایران به دبی فرستاده می شوند. بعلاوه،جسد سه تا پنج دختر به صورت ماهیانه به دولت ایرات تحویل داده می شود.
پروفسور دونا ام. هیوز،صاحب کرسی کارلسون ان دود برنامه مطالعات زنان در دانشگاه رود آیلند گزارش می دهد که "با توجه به اظهارات یک منبع رسمی در تهران،فحشا در میان نوجوانان دختر دارای یک رشد ٦٣٥درصدی بوده است و تنها در تهران،شمار زنان و دختران مشغول به فحشا ٨٤٠٠٠ نفر بر آورد شده است که تعداد زیادی از آنها در خیابان ها کار می کنند و در حدود ٢٥٠فاحشه خانه بنابر این گزارش در شهر فعال است .از آنجایی که،برآورد دقیق آماری امکان پذیر نیست،این اعداد نمی تواند گویای ابعاد واقعی مسئله باشد. با در نظر گرفتن این نکته که،این آمار حرفی از تعداد زنان فروخته شده در بازار برده داری جنسی در خارج از ایران نمی زند.
این صورت مشمئز کننده بهره کشی فقط محدود به زنان بالغ نمی شود،بلکه نوجوانان را نیز در گیر کرده است.بنابر اظهارات عالی ترین مقام قضایی استان تهران، قاچاقچیان به دنبال فروش قربانیان در بارازبین المللی فروش دختران بین ١٧-١٣سال هستند و حتی گزارشهایی از فروش دختران بین ١٠-٨هم وجود دارد. دختران کم سن اغلب مجبور به کارهای پیش خدمتی هستند و اندکی بعد تاجران برده دار آنها را برای کار به متل ها،هتل ها و کلوب های شبانه می برند.
شمار زیادی از زنانی که به دنبال یافتن منبع در آمد بهتری هستند، اغلب اوقات با وعده های اغوا بر انگیز کارهای سود آور فریب داده می شوند.اینها اکثرا در نهایت مجبور به فحشا می شوند. تاجران برده اکثرا زنان را در استخرها ی شنا،باشگاه های ورزشی و حتی مدارس دولتی شناسایی می کنند وپیشنهاد کارهای پر پول خارج از خانه و خانواده معمولا به عنوان منشی آنها را به وسوسه می اندازند. گاهی و در صورت اقتضاء، آنها قرارداد ازدواج موقت را بین خود منعقد می کنند که در واقع و به لحاظ ماهیتی خود نوعی از فحشاست.قراردادهایی که مدتشان گاه به ٢٤ ساعت می رسد.
در بعضی از موارد زنان ربوده شده و سپس به کار (اجباری )در فاحشه خانه ها یا خارج از کشور می شوند.در سال ٢٠٠٣ ،هزاران نفر از این زنان پس از زلزله ویرانگر بم، بی خانمان شدند و بسیاری از دختران یتیم این فاجعه، خیابان ها دزدیده شده و وارد حلقه برده داری جنسی شدند.بعلاوه،قاچاقچیان انسان، طعمه های خود را از میان دختران نوجوان    فراری که تعدادشان در تهران به ٢٥٠٠٠نفر تخمین زده می شود، انتخاب می کنند.تعدادی از زنان جوان که مجبور به فحشا می شوند، کسانی هستند که توسط والدینشان فروخته می شوند.
علل پنهان معضل قاچاق انسان پیچیده و چند چهره است.والدینی که فرزندان دختر خود را به قصد فحشا می روشند غالبا معتادان به مواد مخدر هستند.همانطورکه خبر گزاری فارس گزارش می دهد،رئیس انجمن علمی آسیب های اجتماعی در ایران،معتقد است که "بیش از  ٥٠درصد ازمردم ایران به طور مستقیم یا غیر مستقیم در گیر مواد مخدر هستند".با توجه به گستردگی معضل اعتیاد در ایران بعضی از والدین معتاد به قصد تامین نیاز مواد خود،اقدام به فروش فرزندان خود می کنند.فراری ها و زنان (آسیب دیده)به دلایل متعدد اجتماعی و مسائل شخصی و درگیری های روحی از ایران می گریزند. نا امیدی آنها خود را در آخرین آمارهای منتشر شده از خود کشی ها در ایران نشان می دهد.دبیر کل مسائل اجتماعی استان کهکیلویه و بویر احمد اعلام کردکه میزان خود کشی ها در سال ٢٠٠٣ نسبت به سال پیش با رشد ٤٦درصدی روبرو بوده است. بعلاوه،٧٤درصد از خود کشی های موفق از این تعداد متعلق به زنان بوده است و این در حالی است که تعداد دقیق خود کشی ها همچنان نا معلوم باقی مانده است و می توان حدس زد که آمار واقعی به مراتب بالاتر از آنچه اعلام شده باشد.مسئله ای که سایت پیک ایران با اشاره به این می نویسد که، ٩٠درصد از این زنان را افرادی بین ٣٥-١٧ سال تشکیل می دهند.
چهره های متعددی از دانشگاهیان، سیاستمداران و جامعه شناسان ایرانی اذعان دارند که این معضل نتیجه غیر قابل انکار فقر گسترده و کمبود فرصتهای آموزشی برای زنان است. شکاف بین فقیر و غنی در ایران در حال گسترش است. با نرخ ٤٣ درصدی بیکاری زنان که ٥٣از کل جمعیت فقیر را تشکیل می دهند، بسیاری از زنان جوان تحت فشار برای پذیرش یک شغل یا ازدواج اجباری هستند.
پاسخ حکومت ایران به این سری از معضلات جدا ناکافی است.هیچ ساختار حقوقی برای جلوگیری از این مشکلات خاص وجود ندارد و مشکلات فنی- حقوقی بسیاری از این گریز های فانونی به ویژه در عقد های ازدواج موقت(صیغه یا متعه) را تشدید می کند.بسیاری از ایرانیان طرح این مسائل را، اتهام یا شایعه و توهینی به شان ملی یا افترایی به حکومت تلقی می کنند. حکومت اعلام کرده است که هرگز اجازه چنین جابجایی(قاچاق) را نمی دهد و این در حالی است که،اعضاء کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد بارها قطعنامه هایی را علیه آنچه قاچاق گسترده انسان خوانده می شود، صادر کرده اند. گزارشهایی نیز از تنبیه و مجازات این دسته از زنان رسیده است.قربانیانی که به واقع انتخابی جز فحشا نداشته اند.
در این میان حتی گزارشهایی نیز وجو دارد که گویای بهره جویی خود حکومت از این تجارت ضد انسانی است.در این راستا، حکومت از برخورد قانونی جدی با فساد پلیس خوددار کرده و سوء استفاده از پناهگاههایی که برای این دسته اززنان در نظر گرفته اند را پنهان کرده است و این خود به ابعاد مسئله کمک کرده است و بهشت امنی را برای فراری ها به وجود آورده است.
این معضل دارای ریشه های بین المللی و محلی است.برخی از جامعه شناسان و دانشگاهیان روند جهانی شدن را منبع اصلی فقر نکبت بار در ایران می دانند. آنتونی گیگینز معتقد است که، شرکت های جهانی از طریق تضعیف خرده بازرگانی های محلی به یک نوع مدرن از امپریالیسم اقتصادی دامن زده است.با توجه به شکاف های نه تنها میان فقرا و ثروتمندان بلکه،میان کشورهای فقیر و غنی، جهان سوم خود مقصد برده داری شده است.در این بین، سازمان ملل نیز جهانی شدن را عامل مهمی در افزایش فقر در جهان سوم اعلام کرده است.اعضاء سازمان ملل متحد "پیش نویس قطعنامه ای را در خصوص جهانی شدن و پیامدهای آن بر برخورداری کامل از حقوق بشر" تهیه کرده است.
در تقابل با این ادعا که جهانی شدن را مقصر می داند، شماری از گروههای مدافع حقوق زنان و سازمان های دموکراتیک، بر این باورند که سخت گیری ها و محدودیت های افراطی اس که فقر را به وجود می آورد و بهره کشی از زنان را تسهیل می کند.محدودیت هایی که در واقع همان نقض حقوق زنان است .گروههای مدافع زنان همچون کمیته ملی برای یک ایران دمکراتیک، گزارش می دهد که بسیاری از نوجوانان فراری و زنان فریب داده شده با وعده های شغلی خوب خارج از ایران، در واقع فراریانی هستند که از سخت گیری های محبوس کننده افراطی در کنار مسائل شخصی و یا خانوادگی مجبور به فرار می شوند.این دسته دختران در خانه مورد فشار توهین و محدودیت های خانگی هستند وخانه برای آنان  سر پناه امنی نیست. در غیر اینصورت نیز محکوم به زندگی همراه با بهره کشی یا نوع دیگیری از توهین ها هستند.
اگر صحت چنین گزارشها و شاخص هایی ثابت شود، رفاه، امنیت و آینده زنان د رایران در معرض خطر جدی است.در یک سطح فردی-شخصی،مشکل می تواند با توسعه پناهگاههای امن واقعی و مراکز مشاوره بهبود پیدا کند. در حال حاضر مراکز مشاوره ای که زنان درگیر مسائل خانوادگی، شخصی یا رابطه ای را حمایت کند، وجود ندارد.
در یک سطح ملی، افزایش در قاچاق انسان گویای ناکافی بودن اقدام و پاسخ حکومت برای این معضل است. و در یک سطح بین المللی، یک همکاری مرزی موثر تر بین کشورهای مبدا و مقصد قاچاق و گسترش همکاری های امنیتی مطلوب است.از همه مهمتر اینکه، در قلب چنین آمارهایی _اقتصادی، اجتماعی و سیاسی_ یک بحران انسانی خود را نشان می دهد.
امکان برده داری جنسی که توهین آمیز ترین و بهره جویانه ترین شکل اجبار است نه مسئله ای تنها تراژیک و غمبار که متاسفانه موضوعی واقعی است.

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ دوشنبه هفتم مرداد 1387 ::

زنان چرا ذبح اسلامی می شوند؟

JONBESH 

 

خبر آنقدر دردناک است که نمی دانم از کجا باید آغاز کنم .به راستی زنان ایران چه گناه نابخشودنی مرتکب شده اند که شبانه روزدر اقصی نقاط ایران این گونه لت و پارمی شوند ؟ چرا در خلال این این 30 سال حکومت خون بار اسلامیان سیاه کار ،از هر فرصتی برای قلع و قمع دختران و زنان جوان ایران در خیابان و دانشگاه و پارک و کوه و...بهره می گیرند؟

روزنامه اعتماد : قاتل سريالي کرج در جريان بازجويي هاي فني - پليسي به ارتکاب هشت فقره جنايت اعتراف کرد و گفت براي انتقام گرفتن از زنان، آنان را مي کشته است. به گزارش خبرنگار ما قاتل سريالي زنان کرجي بعدازظهر چهارشنبه هفته گذشته پس از شش ماه تحقيقات پليسي، در حالي که به رامسر رفته بود، بازداشت شد. او ابتدا ارتکاب شش قتل را گردن گرفت اما با تحقيقات بيشتر و ساعت ها بازجويي مسووليت دو جنايت ديگر را نيز متوجه خود دانست......\"

حکومتی که ضد زن است و آشکارا در جراید و رادیو و تلویزیون آن ها را شیطان و فریب کار و توطئه گر علیه مردان لقب می دهد ، آنان را بی ایمان و "وسوسه گر" مردان و روحانیان شیعه توصیف می کند !

در خیابان ها و کوچه ها آن ها در ردیف اراذل و اوباش معرفی میکند، پس به حد کافی در جامعه این تفکر را به مردان می دهد تا "شیطان" و "اغوا کنندگان مرد" و "مفسدین فی الارض" را در چهره زنان ببینند و خود امر به معروف کنند و خود هم کار را تمام کنند!

با این سیاست شیطانی جمهوری اسلامی دیگر لازم نیست خود لزومأ حکم اعدام صادر کند، بلکه آخوند های جنایت کار روی منبر ها "زن" را آن گونه معرفی می کنند تا خفاش شب در مشهد 16 زن بد بخت را با قساوت تمام بکشد و در کرمان 8 زن توسط مأموران امام زمان در زیر پل ها قصابی شوند و حالا در کرج یک بیمار روانی که قبلن نزد پلیس سابقه داشته و آزاد شده تا 8 زن نگون بخت دیگر را بکشد تا به قول خود انتقام گرفته باشد !

انتقام از کی ؟ انتقام از "زن" که جنس دست دوم است در نظام اسلامی ! زنی که خود بزرگ ترین قربانی این رژیم اهریمنی و تبه کار اسلامی است.

مگر نه این که خود دولتمردان زنباره اسلامی از معاونت ریاست دانشگاه تا دادستان جنایت کار تهران (سعید مرتضوی) و از مسئولین حراست دانشگاه ها تا رییس پلیس تهران و مردان خدا در قوه قضاییه به داشتن خانه های فساد و حتی حرمسرا های اختصاصی شهرت یافته اند ؟

آیا سازمان امر به معروف و نهی از منکر در همدان به یک زن پزشک تجاوز نمی کند و سپس او را سفاکانه به قتل نمی رساند؟

آیا مرتضوی شکنجه گرو بیمار روانی ،به دکتر زهرا کاظمی تجاوز نمی کند و سپس او را با شکنجه نمی کشد و مخفیانه چال نمی کند ؟

آیا در دانشگاه مازندران یک دختر دانشجو توسط مأموران حراست ( حراست از چی؟) مورد تجاوز قرار نمی گیرد و آن دختر بی پناه با پرناب خود از طبقه پنجم همان ساختمان حراست خودکشی نمی کند تا داغ این ننگ را پاک کند؟

آیا این خود حکومت قصابان اسلامی نیست که داغ ننگین خود را بر پیشانی میهن اشغال شده ما زده اند و هر روز و هر ساعت از جنایتی به جنایت دیگر می غلطند تا چرخ های این آسیاب قتل و کشتار با جریان خون مردان و زنان ایران باز به گردش مصیبت بار خود ادامه دهد؟

و آن چه امروز در کرج رخ می دهد چیزی نیست جز به بار نشستن درخت کینه اسلام تشیع از جنس زن. میوه ای که ثمره 30 سال دشمنی آشکار و تبلیغ شبانه روزی علیه انسان هایی است که بزرگ ترین جرم شان "زن" بودن است، زن ایرانی

ساسان کردستانی

 

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ یکشنبه ششم مرداد 1387 ::

سهمیه بندی جنسیتی، مقابله با جنبش زنان است

 

 

طی سالهای اخیر ورود دختران به آموزش عالی و نیز کسب 70 درصد قبولیهای کنکور، نظم مردسالارانه را به چالش گرفته است. پایوران رژیم در تقابلی شرم آور از ابزارهای قدرت برای اعمال گزاره های مردسالارانه خود در جلوگیری از این هماوردی زنان در تحصیل استفاده کردند. بر این نهاده، طرح سهمیه بندی جنسیتی به نفع پسران برای جلوگیری از ورود دختران به مدارج عالی تحصیلی مطرح شده است.
بحث سهمیه بندی جنستی در دانشگاهها از سال 82 آغاز شده و از مجلس ششم تا کنون در این مورد و برای قانونی کردن آن تلاش می شود. در حقیقت موضوع سهمیه بندی از رشته های پزشکی و از دوران مجلس اصلاح طلبان قلابی آغاز شد. طی این مدت به دلیل اعتراض دانشجویان، این ماده شکل قانونی نگرفت اما در بسیاری از دانشگاهها اجرا شد. متحجران حاکم، ورود زنان به عرضه دانش در ابعاد گسترده را خطری برای جامعه از لحاظ «شرایط ازدواج» و ایجاد بحران بین زنان و مردان دانسته اند.
سازمان سنجش، در سال 85، برای 26 رشته و در سال 86 برای 29 رشته به بهانه متناسب سازی آزمون سراسری سهمیه بندی تعیین کرد. به عنوان مثال در برخی دانشگاهها به صورت 30-40 در صد برای زنان و 30-40 درصد برای مردان و باقی را بر حسب جنسیت گذاشتند.
مدیر کل دفتر گسترش و ارزیابی آموزش پزشکی روز شنبه 5 مرداد اعمال پذیرش جنسیتی در برخی رشته های دانشگاه علوم پزشکی را بار دیگر تایید کرد. وی در گفتگویی با خبرگزاری حکومتی مهر ادعا می کند که این سهمیه بندی بر اثر عدالت است. وی می گوید وزارت بهداشت در پذیرش دانشجو «عدالت جنسیتی» را انجام داده است. وی می افزاید که «عدالت به معنای قراردادن هر چیز به جای خود بوده و به معنای تساوی نیست.» موضوع «عدالت» و «تساوی» و «شرایط ویژه» از جمله موردهایی است که بنیادگرایان حاکم بر ایران طی سه دهه زنان ایران را با آن سرکوب کرده اند. «عدالتی» که پایوران رژیم مطرح می کنند همان ظلمی آشکار بر زنان است. در جدال بین زنان و بینیادگرایان اسلامی، طبیعی است که ورود گسترده زنان به دانشگاهها در راستای مقاومتی است که طی سه دهه زنان انجام داده اند و بدون شک این طرحها نمی تواند زنان را به پستوهای خانه بکشاند.

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ یکشنبه ششم مرداد 1387 ::

"روناك" و "هانا" دختران روشنايی، فريادرس زنان

 

سایت تغییر برای برابری
كاوه قاسمی كرمانشاهی

يك روز پيش از بازداشتش در مراسمی كه به مناسبت روز جهانی كودك در خانه‌ی كُرد سنندج برگزار شده بود خيلی اتفاقی حين جمع‌ آوری امضاء ديدمش و با هم كوتاه كلامی داشتيم. شلوغی مراسم و سرگرم شدن ما به گرفتن امضاء از اين و آن فرصتی را به وجود نياورد تا از طريق دوستان سنندجی به هم معرفی شويم. روز بعد كه دوستی از سنندج خبر دستگيری‌اش را داد نخست ندانستم كه اوست تا اين‌كه عكسی از او را در كنار خبر بازداشتش در سايت‌ها ديدم. آری خودش بود، همان دختر جوان با مانتو و مقنعه‌ی مشكی، روناك صفازداه را می‌گويم...

فضای امنيتی مراسم ديروز را به ياد آوردم و توصيه‌ی دوستان سنندجی را به رعايت احتياط در جمع آوری امضاء.

همه‌ی تعجبم از اين بود كه حضور اين تعداد نيروی امنيتی در مراسمی كه بيش‌تر شركت كنندگانش را كودكان همراه با مادر و پدر‌شان تشكيل می‌دهند چه توجيهی می‌تواند داشته باشد. مگر برنامه‌ی سياسی است يا تجمع اعتراضی؟! به هر حال اين‌‌كه ما از شهری ديگر آمده بوديم و قيافه‌‌ی من و آن دوست ديگرم برای‌ مأموران حاضر در آن جمع شلوغ ناآشنا بود كارمان را راحت‌تر می‌كرد در مراجعه به مردم و گرفتن امضاء اما خود بچه‌های سنندج محتاطانه‌تر عمل می‌كردند زيرا هم آن‌ها با چهره‌ی برادران اطلاعاتی آشنا بودند و هم برادران، خواهران فعال ما را به خوبی می‌شناختند! و كوچك‌ترين بهانه‌ای كافی بود برای هر گونه برخوردی با آنان. هر چند آن روز هيچ اتفاقی نيفتاد و مراسم در ميان شور و شوق كودكان پايان يافت و ما نيز سرخوش از پر كردن چندين فرم امضاء راهی كرماشان شديم اما صبح روز بعدش خبر رسيد كه روناك را هنگام خروج از منزل دستگير كرد‌ه‌اند...

به خود اميدواری می‌دهم كه حتماً تا يكی دو روز آينده آزادش می‌كنند. او كه كاری نكرده، مگر تنها اوست كه برای حقوق زنان فعاليت می‌كند، صدها نه هزاری چون او اين روزها در جای جای اين كشور با رفتن به ميان مردم و آگاه ساختن آنان نسبت به حقوق پايمال گشته‌ی زنان و گرفتن امضاء برای درخواست تغيير قوانين تبعيض‌آميز عليه زنان همان حرف‌های روناك را تكرار و اهدافش را دنبال می‌كنند. چه فرق می‌كند در كردستان باشی يا تهران خواسته‌ها يكی‌ست، برابری. اما نه! گويا كُرد بودن اتهامش را كمی كه نه بسيار سنگين‌تر كرده بود. آری خواهرم فراموشم شده بود كه تو زن بودی و كُرد، تو زن زاده شدی و كُرد، تو خواستی كه زن بمانی و كُرد...

چه اميد بيهوده‌ای! آن يكی دو روز كه هيچ، يكی دو روزهای ديگر هم به دنبالش گذشت و روناك آزاد نشد. دوباره از سنه‌دژ (سنندج) خبر رسيد كه هانا عبدی يكی ديگر از فعالان حقوق زن را بازداشت كرده‌اند. هانا دوست روناك است هر دو هموند در انجمن زنان آذرمهر كردستان، هر دو هم‌گام در برگزاری كلاس‌های آموزشی برای زنان روستايی، هر دو هم‌صدا در پشتيبانی از كمپين يك ميليون امضاء و اينك هر دو همبند در زندان شهر سنندج...

حكم هانا صادر شده و روناك در انتظار صدور حكم است. پنج سال حبس در تبعيد زياد است، خيلی زياد برای هانای بيست و يك ساله، برای هانايی كه به راستی آن‌گونه كه از نامش برمی‌آيد فريادرس زنان و دادخواه حقوق پايمال شده‌شان بود، زياد است، سنگين است، ناعادلانه است، اصلاً آن‌طور كه وكيل هانا دكتر نعمت احمدی می‌گويد اين حكم بسيار ناسازگار است با ماهيت پرونده و مادر دردمند هانا در اعتراض به حكم ناعادلانه‌ای كه عليه دخترش صادر شده در نامه‌ای خطاب به زنان جهان با اشاره به فعاليت‌های هانا برای زنان از آنان می‌پرسد كه آيا حكم پنج سال حبس در تبعيد مستحق هاناست؟!

باور دارم روناك و هانا قربانی ‌فضای امنيتی حاكم بر كردستان و نگاه بدبينانه حاكميت نسبت به فعالان كُرد شده‌اند و در اين ميان جو سياسی كردستان و حضور نظامی برخی احزاب در منطقه نيز دست نيروهای امنيتی و قضايی را در بستن اتهام به آنان باز گذاشت تا آن‌جا كه نخست سخن از مشاركت آن‌ها در يك مورد خاص بمب‌گذاری در شهر سنندج بود و آن‌گاه كه مشخص شد مورد مذكور از سوی گروه‌های تندرو اسلامی موسوم به سلفی‌ها صورت گرفته اين‌بار از قصد (و نه انجام) آنان برای اقدام ضد امنيت ملی پرده برداشتند! پرده‌ای كه اگر به راستی پس زده می‌شد چهره‌ی حقيقی هانا و روناك از پس آن عيان می‌گشت. نه آن چهره‌ی خشنی كه از آنان ترسيم كرده‌اند بلكه سيمای معصوم دو دختر جوان با دغدغه‌هايی انسانی در تلاش برای رسيدن به برابری، دخترانی كه روشنی افق زندگی‌اند و فريادرس زنان سرزمين‌شان...

* "روناك" و "هانا" نام‌هايی كُردی هستند به معنی "روشنايی" و "فريادرسی و دادخواهی‌"

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ شنبه پنجم مرداد 1387 ::

دستگيري 4 زن در بندرعباس به دلایل نامعلوم!/دختر جواني توسط پدرش به آتش كشيده شد

 

 

پليس اطلاعات و امنيت عمومي استان هرمزگان در راستاي طرح ارتقاء امنيت اجتماعي حين گشت زني در پارك هاي بندرعباس، چهارزن را دستگير كرد .
به گزارش خبرنگارما این اقدام با واکنش منفی مردم و بخصوص زنان دستگیر شده مواجه شد.
بعد از اعتراضات مردم و مقاومت زنان دستگير شده, نيروي انتظامي با ضرب و شتم مردم را از صحنه دور كرد و زنان دستگير شده را به مكان نامعلومي منتقل كردند.
نیروی انتظامی مدعی شده: اين چهار زن در مقابل مجتمع تجاري ستاره جنوب بندر عباس در حال پرسه زدن بودند و علت دستگيري آنان در راستاي طرح امنيت اجتماعي صورت گرفته است.
بنا بر گزارشات رسيده دستگير شدگان, جهت سير مراحل قانوني به اداره امنيت اخلاقي پليس اطلاعات استان منتقل كه موضوع با هماهنگي مقام قضايي تحت پيگيري مي باشد.
از زمان اجرای طرح امنیت اجتماعی در استان تاکنون صدها نفر بدلایل نامعلوم دستگیر و بازداشت شده اند.

**************
دختر جواني توسط پدرش به آتش كشيده شد


در يكي از شهرستان هاي اطراف شيراز روز اول مرداد ماه در يك اقدام جنون آميز دختر جواني توسط پدرش به آتش كشيده شد و به بيمارستان انتقال يافت.
هانيه مصدوم 25 ساله در رابطه با وقوع اين حادثه به خبرنگار ما گفت : به خاطر اعتقادات پدرم كه مي گفت دختر نبايد درس بخواند من تا سوم راهنمايي آن هم به زور بيشتر درس نخواندم، ‌مدتي بود كه شوهر خاله ام فردي را براي ازدواج با من به خانواده ام معرفي كرده بود.
ولي من ازدواج با آن مرد را قبول نكردم, پدرم هم مقداري نفت آورد و روي من ريخت براي اينكه مرا بترساند, وقتي ديد من راضي به انجام اين كار نيستم عصباني شد و كبريت را روشن كرد و مرا آتش زد.
گزارش خبرنگار ما حاكيست: هانيه با 40 درصد سوختگي در حال حاضر در بيمارستان سوانح قطب الدين شيراز بستري است.

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ جمعه چهارم مرداد 1387 ::

بازداشت خودسرانه 9 تن از فعالان زن بی پاسخ مانده است

 

 

با گذشت چهل روز از بازداشت نه تن از فعالین حقوق زنان در مقابل گالری راه ابریشم در فرمانیه توسط ماموران امنیتی و نیروی انتظامی هنوز مدارک شناسایی آنان مسترد نشده است.

ناهید میرحاج، آیدا سعادت ، نسرین ستوده، ژیلا بنی یعقوب، سارا لقمانی، نفیسه آزاد، فریده غائب، عالیه مطلب زاده و جلوه جواهری که روزپنج شنبه بیست و سوم خرداد ماه گذشته در پی لغو برنامه ای که در قالب یک نشست خصوصی در گالری راه ابریشم تدارک دیده شده بود، توسط نیروی انتظامی و ماموران امنیتی مستقر در خیابان فرمانیه بازداشت شده و به بازداشت گاه وزرا منتقل شدند . ساعت یک بامداد پس 8 ساعت بازداشت و بازجویی در محل بازداشتگاه وزرا، بدون تفهیم اتهام و رویت برگه بازداشت موقت توسط آنان، به آنان اطلاع داده شد که با ارائه مدارک شناسایی خود و یکی از بستگان درجه ی یک آزاد هستند . به رغم اصرار بازداشت شدگان و خانواده های آنان نه تنها هیچ گونه رسیدی دال بر دریافت مدارک شناسایی آنان که عبارت بودند از شناسنامه، کارت ملی و گواهینامه، به آنان داده نشد بلکه افسر نگهبان کشیک بازداشت گاه با تهدید از آنان خواست محل را ترک کرده و صبح روز شنبه منتظر تماس از طرف پلیس امنیت باشند.

روز شنبه در پی مراجعه ی دو تن از این بازداشت شدگان به پلیس امنیت به آنان گفته می شود که مدارک در اختیار پلیس امنیت نبوده و به بازداشتگاه وزرا که مدارک را از ایشان دریافت کرده است مراجعه کنند. مسئولان مستقر در بازداشتگاه نیز از استرداد مدارک به آنان خودداری کرده و اعلام کردند که مدارک در اختیار پلیس امنیت می باشد و بازداشت شدگان فوق الذکر به وسیله ی پلیس امنیت بازداشت شده و به صورت امانی در بازداشتگاه وزرا نگه داشته شده اند. مینا جعفری وکیل بازداشت شدگان روز بیست و سوم خرداد در این خصوص می گوید: " پس از مراجعات مکرر موکلانم و عدم ثبت شکایت بازداشت خودسرانه در سه مجتمع قضایی و مراجعه به پلیس امنیت و بازداشتگاه وزرا و خودداری مسئولان این مراکز از استرداد مدارک شناسایی آنان با توجه به ممنوعیت قانونی بازداشت خودسرانه موکلانم از یک ماه گذشته پرونده ی شکایتی درهمین زمینه در دادسرای ارشاد گشوده شده و خواستار رسیدگی قانونی به این مساله و همچنین تادیه ی مدارک هویتی موکلانم شده ام."

وی افزود: " پس از مراجعات مکرر و بی پاسخ سرانجام سرهنگ حسینی رئیس بازداشتگاه وزرا طی ارائه پاسخ مکتوب این واحد به دادسرای ارشاد اعلام کرد که این افراد توسط دادسرای ویژه امنیت بازداشت شده و به صورت امانی در بازداشتگاه وزرا نگه داری شده اند. وی همچنین اعلام کرد که مدارک هویتی این افراد در بازداشت گاه وزرا نیست و همان شب به پلیس امنیت منتقل شده است. این در حالی است که پلیس امنیت نیز در این مورد هیچگونه پاسخ مشخصی نداده است و در حال حاضر پرونده ی این شکوائیه به دادسرای انقلاب منتقل شده است. "

مینا جعفری همچنین گفت: " بر اساس مواد 18 و 25 قانون آیین دادرسی کیفری و نیز ممنوعیت اخذ خودسرانه ی تامین در ماده 19 همان قانون و همچنین با عنایت به شمول مواد 570،575، و 583 قانون مجازات اسلامی و ماده 9 میثاق حقوق مدنی و سیاسی به ویژه بند 5 این ماده مبنی بر جبران خسارت و اصول 20، 22و 32 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، بازداشت این نه تن فعال حقوق زنان از مصادیق بازداشت خودسرانه می باشد."

کمیته گزارشگران حقوق بشر

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ جمعه چهارم مرداد 1387 ::

فعالان حقوق بشر در ایران

انتقال روناک صفارزاده به بيمارستان

 

روزناک صفارزاده از فعالان حقوق بشر که در حوزه حقوق زنان فعاليت مينود و از تاريخ 3/7/86 توسط نيروهاي امنيتي در شهر سنندج بازداشت گرديده است ، روزگذشته به علت ناراحتي شديد جسمي به بيمارستاني واقع در خارج زندان منتقل گرديد.
در پي رسيدگي پزشکي ناراحتي وي عفونت شديد در قسمت دستگاه گوارشي تشخيص داده شد ، عليرغم اطلاع رساني مکرر خانم صفارزاده بعلت فقدان امکانات پزشکي در زندان به خصوص در بند زنان زندان هيچگونه اقدام و توجهي براي پيشگيري يا درمان وي صورت نپذيرفته بود. شايان ذکر است خانم صفارزاده همچنان بلاتکليف و تحت اتهام اقدام عليه امنيت کشور در زندان مرکزي سنندج نگهداري ميشوند.

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ جمعه چهارم مرداد 1387 ::

روزي كه زن شدم ...

 

 

رواج يك فرهنگ تبعيض آميز عليه زنان, نه حاصل يك نظام طبيعي و نه مبتني بر زيست شناسي, بلكه نتيجه قوانين نابرابر وضع شده است.
وضعيت زنان در هر كشوري شاخص ارزيابي پيشرفت و تكامل آن جامعه محسوب مي شود. ميزان مشاركت زنان در ارگانهاي تصميم گيري جامعه, پارلمانها, مديريت سازمانها و دستگاههاي سياسي, اقتصادي و ميزان اشتغال آنها و مشاركت در بازار كار, از شاخصهاي مهم ارزيابي به شمار ميروند.
شاخصهايي كه نشان فاصله گرفتن هر جامعه از انديشه و فرهنگ عقب مانده مردسالاري ميباشد, كه از قرون وسطي تا به امروز ادامه داشته و در هر مرحله از تاريخ لباس ديگري به تن كرده است.
اما بشر در دنياي امروزه گامي كيفي در تمامي عرصه هاي علم و پيشرفت بشريت برداشته است و اين روند تكاملي نيازمند يك انديشه عاري از تبعيض و هر گونه عقب ماندگي در جامعه ميباشد.
با وجود تمامي پيشرفتهايي كه زنان در دهه هاي اخير كرده اند, و با وجود اينكه برابري و عدالت دغدغه اصلي عصر ما بوده و هست, متاسفانه جامعه كنوني ما نه تنها در اين زمنيه ميداني را براي زنان و پيشرفت آنها در امر جامعه فراهم نكرده است, بلكه با ناديده گرفتن حقوق انساني زنان و بن بست هاي قانوني و قوانين تبعيض آميز عليه زنان در جامعه, و با تصويب قوانين ناعادلانه بر عليه زنان, عرصه را به طور قانوني بر زنان تنگ كرده كه هر بار با بهانه هاي واهي اقدام به دستگيري زنان فعال و آزاده ميكند تا شايد بتواند مانع از بكارگيري اين انرژي بيكران نهفته در زنان شود و آنان را به انفعال بكشاند. همچنان كه طي ماه هاي اخير تعداد زيادي از زنان توسط دادگاه انقلاب دستگير و يا احضار شده اند و با وثيقه هاي سنگين آزاد شده اند.
اگر با يك نگاه منصفانه به آمار دستگيري زنان فعال جنبشها و احضار كردن آنها به بهانه هاي مختلف و گذاشتن وثيقه هاي سنگين براي اين افراد نگاه كنيم, بايد به اين سوال پاسخ داد كه مگر زنان در اين مرحله از تاريخ چه چيزي ميخواهند, جز آزادي و بدست آوردن جايگاه اصلي و تاريخيشان ؟
هر چند كه زنان ايران بارها و بارها و به شيوه هاي مختلف اعتراض خود را نسبت به قوانين تحقير آميز و تبعيض جنسي اعلام كرده اند, اما نه تنها اين مطالبات بي پاسخ ماند, بلكه با اتهامات و احكامي همچون زندان و ... به همراه بود.
تبعيض جنسي به معناي اعمال و رفتار و ايدئولوژي هايي كه زنان را فرودست تر و كم ارزشتر از مردان ديده و اين انديشه تبعيض آميز در رديف بدترين مصيبت هايي هستند كه مايه رنج و محروميت بشر و پيشرفت جامعه ميشوند.
در اين تبعيض اين تنها زنان نيستند كه از يك دستگاه عقب افتاده و كهنه رنج ميبرند, چرا كه اين ديدگاه يك فرهنگي را در كل جامعه نهادينه ميكند كه تمام جوامع ذخيره اي عظيم از توانايي هاي فكري و انساني را كه در اثر اين تفكر ناديده گرفته شده است از دست ميدهد. رواج يك فرهنگ تبعيض آميز عليه زنان, نه حاصل يك نظام طبيعي و نه مبتني بر زيست شناسي, بلكه نتيجه رفتار اجتماعي نادرست و عقب مانده با زنان است .
اما آنچه كه امروز مرا بر آن داشت كه چند خطي درمورد رنجهايي كه مادرانمان كشيدند و ما ميكشيم فقط به اين گناه كه زن هستيم بنويسم اين باور بود كه هر چند درد نابرابري و تحقير جايگاه اصلي ما زنان در جامعه را پايمال ميكند, هر چند كه حقوق و آزادي هاي فردي و خانوادگي و اجتماعي و سياسي ما را زير پا ميگذارد, اما با تلاش و كوشش تمامي زنان است كه ميتوان به جايگاه اصلي و انساني خود در يك جامعه دست يافت. جامعه اي كه زن يا مرد بودن معيار سنجش خوب و بد نباشد و همه با هم برابر باشند و ما به جرم زن بودن مجبور به تحمل تحقيرها از جانب دولت بر مسند نباشيم و هر زن و مرد و انسان شرافتمندي قابليت و توانايي خودش را ارائه دهد.

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ پنجشنبه سوم مرداد 1387 ::

گزارشگران بدون مرز

گزارشگران بدون مرز خواهان آزادی فوری روزنامه نگار زندانی محبوبه کرمی است

 

گزارشگران بدون مرز از مقامات مسوول رژیم ایران خواهان آزادی فوری محبوبه کرمی روزنامه نگار و همکار خبرگزاری ایسنا است. این روزنامه نگار از تاریخ ٢٤ خرداد ماه در پی اعتراض به رفتار خشونت آمیز ماموران پلیس به شکل خودسرانه بازداشت و از حق ملاقات با وکيل خود محروم است. از سوی ديگر دو هفته‌نامه در بروجرد و ایلام از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی توقيف موقت شده اند.

گزارشگران بدون مرز در این باره اعلام می کند " ادامه بازداشت محبوبه کرمی ناعادلانه است. واکنش مقامات مسئول ایران در برابر مطبوعات و روزنامه نگاران نامتناسب و کاملا اغراق آمیز است و هدف آن ایجاد رعب و وحشت برای عدم انتقاد از قدرت حاکم است. به بازداشت ها و توقیف های خودسرانه بايد پايان داده شود. در طي شش ماه گذشت بيش از ١٥ نشریه در ایران توقیف شده است."

محبوبه کرمی در تاریخ ٢٤ خرداد ماه به هنگامی که با اتوبوس عازم منزل بود از سوی ماموران نیروی انتظامی که در تعقیب شرکت‌کنندگان در تجمعی اعتراضی، اتوبوس را متوقف کرده بودند، بازداشت شد. این روزنامه نگار قصد شرکت در این تجمع را نداشته است. اما در پي اعتراض به توقف اتوبوس و رفتار نامناسب و خشن ماموران گارد ویژه ضد شورش با مسافران با ضرب و شتم دستگیر و به بند ٢٠٩ زندان اوین انتقال می يابد. بنا بر اطلاعاتی که در اختيار گزارشگران بدون مرز قرار گرفته است محبوبه کرمی بارها در باره‌ی فعالیت ها مطبوعاتی و همکاریش با کارزار " یک میلبون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز نسبت به زنان" مورد بازجویی قرار گرفته است. وی در پی يک هفته اعتصاب غذا به بند عمومي زنان در زندان اوین منتقل گردید، اما همچنان از ملاقات با وکیل خود محر