تبليغاتX
سایت رسمی حمايت از زندانيان سياسی

این سایت غیر مجاز جمهوری اسلامی ایران است

                        

www.ahmadinejad.ir 

این سایت غیر مجاز جمهوری اسلامی ایران است

                        

www.ahmadinejad.ir 

dth=10>
این سایت غیر مجاز جمهوری اسلامی ایران است

                        

www.ahmadinejad.ir 

ht=18 alt=Home src="http://www.takp30.ir/myuploads/weblog_t/abi/icon_faq.gif" width=18 align=middle border=0>
برگ نخست
Your Account
ايميل مدير
ads
آرشیو سایت

سایت Rss
سایت رسمی حمايت از زندانيان سياسی  
تصـــــــوير تصادفي

 

                        

www.ahmadinejad.ir 

ma"> برگ نخست

  ايميل مدير

  آرشیو سایت

  وضعيت در ياهو



لينك های حمايتی

JONBESH خالد هرداني و همراهانش را آزاد كنيد

این سایت غیر مجاز جمهوری اسلامی ایران است

                        

www.ahmadinejad.ir 

a>


كوروش احمدی

    را آزاد كنيد


اكبر محمدي جاودانه شد

حجت زماني

مهندس امير عباس انتظام

دكتر ناصر زر افشان

عباس دلدار

مهرداد لهراسبي

حشمت الله طبرزدي

بينا داراب زند

منوچهر محمدي

ارژنگ داوودي

ولي الله فيض مهدويr

احمد باطبي را آزاد كنيد

خالد هرداني

دكتر جهان بيگلو

مهندس موسوي خوئيني

منصور اصانلو

موسوي را آزاد كنيد

مانيا نيستاني را آزاد كنيد

مجتبي سميع نژاد

احمد سراجي

رويا طلوعي

صابر هدي

سيامك پورزند

كيوان رفيعي

علي جاني

رحماني

كيوان رفيعي

عابد توانچه

ياشار قاجار

سعيد ماسوري

كوروش صحتي

كيانوش سنجري

حسن زارع زاده اردشير

بهروز جاويد تهراني

ياشار و عابد را آزاد كنيد

احمد باطبي را آزاد كنيد

 

      محبوبه کرمی

 

       من جدا و تو جدا

 

 یادآور ایستادگی دانشجویان

 

دهقانیان فعال فرهنگی

یادگار داریوش بزرگ را نجات بدهیم 
 فعالین جنبش زنان ایران را آزاد کنید 
 
 فریاد ایران
 
 

موضوعات
زندانيان سياسی
فيلم
عكس
كاريكاتور
اجتماعی و زنان
مقالات
تحليل سياسی
فرهنگی
گزيده ها
فعالين حقوق بشر
خبرهای كوتاه
خبرهای ويژه سايت ها
مصاحبه ها
وصیت نامه کوروش
وصیت نامه داریوش
خاطرات زندان و مبارزات بر علیه استبداد بهای آزادی

لینک ها
بنياد نوروز
فدراسيون هبستگی
حزب اتحاد کمونیسم کارگری
مصاحبه ها
ویدئو تحریم انتخابات
حمايت از زن
فراخوان ايرج جنتی عطايی
پيک ايران
کميته دفاع از دانشجويان
عفو بين الملل
بهزاد پيله ور فعال سياسی
دموكراسي براي ايران
اخبار ايران ب.ب.ب
صدای آمريکا
راديو بي بی سی
کميته دانشجويی
خبرنامه آزادی برابری
تريبون ايران
کميته مبارزه براي آزادي زندانيان سياسي
رادیو آزادگان
راديو فردا
صدای آزادی
راديو صدای ايران
ايران آزاد
راديو آزادی
وبلاگ رسمی مدافعان ملی
عکسهای اعدام
سازمان آزادی زن
جوانان آزاد انديش
ازادی و برابری
وبلاگ کوروش بزرگ
یاران ایران جوان
نوشته های یک آریایی
و این است ایران...
امروز در ايران و جهان
ویدئو کلیپ /آخوند
آوای دانشگاه
خبرنامه فعالین مازندران
جنبش دانشجويي دانشگاه آزاد گرگان
زنان مترقی
اتحاديه پناهندگان ايرانی
پناهجو
سرپناه
پناهندگان ترکیه
راديو پارس
پژواك
رقص اخونر
دونه دونه مجرم
گوشه اى از جنايات پاسداران
تقویم تبعید
وبلاگ رسمی حمايت از زندانی سياسی
فیلم اعدام عاطفه
فیلم اکبر محمدی
فیلم منصور اسانلو
لالا دیگه بسه گل لاله
شوان قادری
دانشگاه پادگان نیست
حرکت ملت
رها
سالگرد شوم 22 بهمن، روز عزای ملی
کمیته دفاع از مهندس علیداد حسنی
فیلم جنبش زنان
فعالین حقوق بشر و دمکراسی
کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل
دیوان اروپایی حقوق بشر
انجمن منع شکنجه
سازمان بین المللی ضد شکنجه
کمیته رفراندم آزاد ایران
خبرنامه امیر کبیر
فرياد ايران
زنان ايران
کردار نیک گفتار نیک اندیشه نیک
کبوتر خانه
بچه های ایران /ویدئو کلیپ
سايت آزادى بيان
کارزار مبارزه برای لغو کلیه قوانین نابرابر و مجازات
وبلاگ آقای مهرنهاد
انجمن دفاع از زندانيان سياسی
روشنگرى
وبلاگ خبری پن‌لاگ
کیانوش سنجری
سنگسار/ شرمتان باد ، ویدئو کلیپ
کودکان خیابانی ایران /ویدئو کلیپ
افشاگري بر عليه جنايات احمدي نژاد
عروسی دختر احمدی نژاد
بوسه های محمود
احمدی نژاد
گفتار نیک محمود
خاتمي و دختر جوان
شاگرد نمونه مکتب انقلاب اسلامی
دروغ خمینی
هشت مارس بر همه شیرزنان ایران‌زمین مبارک باد
حمایت از دانشجویان دستگیر شکنجه شده پلی تکنیک
بسیجی برو گمشو
فيلم : درگيري مردم با نيروي انتظامي
زنان زندانی
کانون دفاع از حقوق بشر در ایران
آزادی زنان آزادی جامعه
کلیسای اینترنتی
زنان و زندان
کمپین یک ملیون امضا
فریاد مرگ
بیایید مملکت را از لجن در بیاوریم
اقدام متحد
کانون دفاع از حقوق بشر در ایران- زنان
میدان زنان
فریاد
من زن هستم
آزادی بی بها نیست
از رنجی که می بریم
دختران سوسیالیست شیراز
آزاد زن خرمي
کميته بين المللى عليه اعدام
گزارشگران بدون مرز
سایت نسرین پرواز
انتخابات آری یاخیر
من زن ایرانی
کردار نیک گفتار نیک اندیشه نیک
چکاچک
انتخابات یا مردم فریبی؟!
« با مسیر سبز »
فعال سياسی
وبلاگ ایران سرزمینم
سایت رسمی بنیاد ایران ما
وطن پرنده پر در خون
شوخی آخوندی
فیلم آزادی زنان
چهارشنبه سوری 1386
به نام آزادى و حقوق بشر
فیلم سنگسار در جمهوری اسلامی ایران
تجمع اعتراضی دانشجويان در دانشگاه شيراز
دروغ خمینی
صاحبدلان
مترسک
صداي ملت ايران است
سنجاقک
زهره پارسايي
وبلاگ خبری ایران آزاد
شهياد
وبلاگ عاشقان ایران
براي نجات پاسارگاد
زیر باران در پنا ه تاریکی
سنگسار
صحنه هایی از اعدام دسته جمعی در شهر ساوه
اعدام در ایران
صحنه اعدام در مرکز شهر کرج
صحنه اعدام در مرکز شهر تهران
ویدئو کلیپ احمدي نژاد
ایرانیان وطن پرست
”يك ميليون امضاء“ براي تغيير قوانين تبعيض‎آميز
دکلمه زیبای فرید خراسانی (وطن ) /ویدئو کلیپ
سوزاندن عکس خامنه ای و احمدی نژاد
مرگ بر دیکتاتور خامنه ای واحمدی نژاد
رنگ فرياد
نسخه فارسی فیلم فتنه
خبر گزاری نجوا
کمپین حمایت از عابد توانچه
هیس!!!صدای سکوت خیلی قشنگه
ديده بان حقوق بشر بلوچستان
رها
وحدت اديان نياز جامعه بشري و هدف ديانت بهائي
راه مردم
بانوی کهنسال و جاويد شاه. آيا ما عرب هستيم؟
همچون ما باهمان ِتنهاهایان
همه چیز و هر چیز است
نبض وطنم را می گیرم
جبهه اتحاد ملی و میهنی
Welcome to UFIN
آتشفشان ـ تقدیم به‌ کارگران ،معلمان ودانشجویان زندانی
سازمان حمایت از زندانیان
زندان است یابا شگاه زناکاران؟
زندانی چمدانی بی شکل
جمعيت دفاع از آزادی و حقو ق بشر در ايران
iranpressnews
ایران گلوبال
فیلم جدید از دستگیری دختران در ایران توسط نیروی انتظامی
اعتراض دانشجویان دانشکده های فنی در مقابل وزارت علوم
برخورد وحشیانه پلیس با زنان باصطلاح بد حجاب
زنان شهرستان آمل
اجرای حکم اعدام بهنود شجاعی متوقف شد
انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان
فیلم مستند از وضعیت اسفبار دو خانواده آذربایجانی
نگاهي از چپ
( رد پائي در اخبار )
پیروزی تیم پرسپولیس و آماده باش نیروی انتظامی رژیم
اخبار و مقالات مبارزین تورک - دانشجوئی و کارگری
حرکت ملی آذربایجان-سربازان گمنام بابک
تاريخ ديرين تركان ايران
دروغ بزرگ تاريخ و فريب خوردن مردم
تلويزيون پارس
Pahlavi - پـهـلـوی
کارزار دفاع از آزادی احمد باطبی زندانی سیاسی
آشنا تر از هر غریبه
Mustafa JalilianFar
.:::| دانلود کتاب |:::.
فیلم از تظاهرات امروز کا رگران کشت ونیشکر هفت تپه
زخمی
خورشید حق
ستم به زن موقوف! سرکوب زنان ممنوع!
آرش : به آفتاب سلامی دوباره کرده ام
آزادى و حقوق بشر
خرگوش سفید
هویت,آذربایجان
همراه شو عزيز
لطفا بدون پيش داوري قضاوت كنيد
جنبش كارگران انديشه
حسن زارع زاده اردشیر،
نسل جديد، دیدگاه های یکی از نسل سوخته...
به نام اهورای ایران زمین
POOYAN-RN
سرود آزادی
قاصدک
فالگوش
دیانت بهایی آنگونه که هست
کانون صنفی معلمان ایران،تهران 3
مبارزه زن ایرانی
پسر تنها
به نام اهورای ایران زمین
Hive-Sasi
کانون دفاع از حقوق بشر در ایران
کمیته بحران زندانیان سیاسی ایران
کمپین گسترده علیه رژیم صد هزار اعدام
ناهید کلهر را آزاد کنید
رهایی
امیرعباس فخر آور ( سیاوش )
كنفدراسيون دانشجويان ايراني
کانون پیشاهنگی دفاع از زندانیان سیاسی
آزادی بی بها نیست
دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب مشهد
خورشید شب
کشکول
آزادی ایران
زنان زندانی
هر چه در دل داری نکوست
فقط زن
ویدئو ، حمله ماموران انتظامی به مردم در نوشهر
رويداد
میترا_دختری که برای عشق، ایران و آزادی میجنگد
کمپین حمایت از ناهید کلهر
آژانس ايران خبر ” INA”
بهای آزادی
آذربایجان اویرنجی حرکاتی
من یک ایرانی ام
بر نا رفیقان شرم باد
فریاد زیر آب
ذبیح الله كاويانی
ایران سربلند ایرانی سرفراز
آژانس خبری موکریان
دکتر علیرضا نوری زاده
ویدئو کلیپ ، به یاد اکبر محمدی
بنیاد حقوق بشر
ما هستیم
عبدالله شهبازی
اعتراضات کارگران شرکت کشت و صنعت نيشکر هفت تپه
جامعه حمایت از زنان
روز انلاين
وبلاگ خبری پن‌لاگ
پرتال تفريحي Bia2Shiraz.net ::
دوشنبه 10 تیر چه خبره ؟
آه سرزمین من...!
ایران سرزمین من
خبرنامه فعالین دانشگاه مازندران
خانم رویا تیموری
وبلاگ فریاد ما
پاسارگاد
زنان و زندان
خدا با ماست
ایران سیاسی علی عالم زاده
سرکوب مردم به دست مزدوران رژیم در مشهد
حمایت از دانشجو
قيام و خيزش خونين 18 تير
هموطن بیدار شو
هم وطن به وطن بيانديش
زهره شجاعی
طنزهای سیاسی، کتاب و فیلم
شادی نزدیک است
جنبش کارگران اندیشه
سایت جدید سندیکای کارگران
سایت قدیم سندیکای کارگران
زنانه‌ها
مجید میرزائی
بسیج جنایت میکند ،دولت حمایت میکند
ویدئو زیبا از فرهنگ ایران
دانلود رایگان كتب و مقالات
آگاهی
فرماندهی مرکزی امریکا
وداع با " لیلی ترکزاده "
مبارز خستگی ناپذيرخالد حردانی
رضا شاه کبیر
عجب دختر با اراده ای ...
رادیو اسرائیل
،حرف ِ زن
شاهین نجفی
مقالات مصطفی جوکار
زندگى سگى ما شاهين نجفى
محمدرضا کثرانی
مصاحبه ساختگی صدا و سیمای جمهوری اسلامی با یک شهروند
تظاهرات دانشجویی
چرا من بهائی هستم ؟
حزب سوسیالیست ایران شاخه شرق آلمان
فريدون گيلانی
حزب سوسیالیست ایران
قتل هاي ناموسي
زنان ستم دیده ایرانی
مسيح تنها نجات دهنده
وبلاگ عیسی نجات دهنده عالم
شبانه
روشنگرى
Sayeh Hassan
cilip
گالري قالب وبلاگ
نرم افزار و بازی موبایل
انجمن آموزشی و تفریحی

 

لینکدونی
cilip
Sayeh Hassan
روشنگرى
شبانه
وبلاگ عیسی نجات دهنده عالم
مسيح تنها نجات دهنده
راديو اسرائيل
فریاد بکش زندانی
زنان ستم دیده ایرانی
قتل هاي ناموسي
حزب سوسیالیست ایران
فريدون گيلانی
حزب سوسیالیست ایران شاخه شرق آلمان
چرا من بهائی هستم ؟
تظاهرات دانشجویی
قرائت قطعنامه تجمع کنندگان
تجمع مردم سنندج در اعتراض به حکم فرزاد کمانگر
مصاحبه ساختگی صدا و سیمای جمهوری اسلامی با یک شهروند
محمدرضا کثرانی
زندگى سگى ما شاهين نجفى
مقالات مصطفی جوکار
شاهین نجفی
،حرف ِ زن
ارتش شاهنشاهی ایران
عجب دختر با اراده ای ...
رضا شاه کبیر
مبارز خستگی ناپذيرخالد حردانی
وداع با " لیلی ترکزاده "
فرماندهی مرکزی امریکا
آگاهی
دانلود رایگان كتب و مقالات
كيهان لندن
ویدئو زیبا از فرهنگ ایران
بسیج جنایت میکند ،دولت حمایت میکند
مجید میرزائی
زنانه‌ها
سایت قدیم سندیکای کارگران
سایت جدید سندیکای کارگران
جنبش کارگران اندیشه
شادی نزدیک است
Bagher Hashemi
طنزهای سیاسی، کتاب و فیلم
آزادي،برابري،عدالت اجتماعي
هم وطن به وطن بيانديش
هموطن بیدار شو
قيام و خيزش خونين 18 تير
حمایت از دانشجو
سرکوب مردم به دست مزدوران رژیم در مشهد
ایران سیاسی سید علی عالم زاده
خدا با ماست


يک هفته با حقوق بشر

برخوردها امنيتي ، احکام سنگين

 

نقض گسترده و برنامه ريزي شده حقوق بشر در سراسر کشور و به ويژه در کردستان در هفته گذشته باعث ‏شدجامعه مدني و فرهنگي کشور يکي از دوران هاي دشوار خود را پشت سر گذارد. در اين هفته مراجع ‏قضائي علاوه بر صدور احکام حبس و تهديد فعالين دانشجوئي و حوزه زنان، صدور و تائيد نهائي چندين حکم ‏اعدام ديگررا عملي کردند. همزمان نگاه قضائي مراجع در پي يک اقدام خيرخواهانه براي نجات جان ‏نوجوان محکوم به اعدام متوجه سه تن از سرشناس ترين چهره هاي سينمايي کشور شد و تعجب همگان را ‏برانگيخت. در کردستان اما فارغ از همه موارد نقض حقوق بشري، اتفاق ديگري رخ داد که بار ديگر فعالان ‏اجتماعي به ويژه در حوزه زنان را حيرت زده کرد: قتل فجيع دختري جوان به دست پدرش که در سکوت ‏خبري باقي ماند.‏

‎‎دانشجويان‎‎

پنج شنبه گذشته خبر خوب آزادي سه دانشجوئي امير کبير بعد از پانزده ماه بازداشت همراه با آزار و اذيت، ‏موجي ازشادي در بين دانشجويان دانشگاه امير کبيرو ساير دانشجويان دانشگاه هاي کشور بوجودآورد. مجيد ‏توکلي، احمد قصابان و احسان منصوري به آغوش خانواده بازگشتند و اين اميدوار کننده ترين خبر نسبت به ‏وضعيت ساير دانشجويان دربند بود. اما چند ساعت بيشتر از انتشار اين خبر نگذشته بود که خبر صدور حکم ‏اعدام براي حبيب الله لطيفي دانشجوي حقوق دانشگاه ايلام از سوي دادگاه انقلاب استان کردستان بر روي ‏خروجي منابع خبري قرار گرفت. اين دانشجوي کرد به اتهام محاربه بعد از پشت سرگذاشتن يازده ماه ‏بازداشت و تحمل شکنجه در بازداشتگاه اطلاعات سپاه پاسداران و در حالي که به چند بيماري خطرناک ‏دچار شده، به اعدام محکوم شده است. وي هم اکنون به علت شدت صدمات وارده در بيمارستاني در خارج از ‏زندان بستري است.‏

‏ روز شنبه اين هفته بهاره هدايت و محمد هاشمي، دو عضو شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت هم پس از ‏يک ماه بازداشت با قرار کفالت آزاد شدند که آزادي آنان با استقبال گسترده فعالان دانشجوئي و مدني همراه ‏شد. ‏

اما محاکمه صباح نصيري و هدايت غزالي،دو دانشجوي کرد ديگر که در زندان سنندج به سر مي برند بعد از ‏پشت سر گذاشتن يک سال حبس براي چهارمين بار به تعويق افتاد. همزمان علي شاکري، دانشجوي رشته ‏علوم اجتماعي دانشگاه پيام نور سنندج و عضو انجمن فرهنگي ليلاخ شهرستان دهگلان به اتهام اقدام عليه ‏امنيت کشور به دو سال و شش ماه حبس تعزيري محکوم شد. در تبريز به امير مرداني، دانشجوي زنداني ‏اجازه ملاقات با خانواده داده نشد. علي نيکو نسبتي، مسئول روابط عمومي دفتر تحکيم وحدت براي سومين ‏بار به دادگاه احضار شد. دادگاه تهديد کرده است در صورتي که نيکونسبتي خود را ظرف بيست روز به ‏دادگاه معرفي نکند وثيقه وي ضبط خواهد شد. و سرانجام روز سه شنبه دادستان کل کشور در يکي از علني ‏ترين هشدارها عليه فعاليت سياسي‎ ‎دانشجويان به آنها گفت که از "جريان آفريني" بخصوص "جريان آفريني ‏سياسي" پرهيز کنند و گرنه با برخورد قضايي مواجه مي شوند‎.‎‏ به گزارش خبرنامه امير کبيراين هشدار ‏درحالي مطرح شده که مقام هاي جمهوري اسلامي بارها بر لزوم فعاليت سياسي دانشجويان تاکيد کرده اند. ‏

‎‎جامعه مدني و مطبوعاتي‎‎

عزت الله انتظامي، پرويز پرستويي و کيومرث پوراحمد سه هنرمند سرشناس عرصه سينما، دراقدامي بي ‏سابقه و تنها به دليل اينکه اقدام به يک عمل انسان دوستانه کرده اند، به دادسراي امورجنايي احضار شدند. اين ‏سه هنرمند سرشناس تلاش هائي براي نجات جان بهنود شجاعي نوجوان محکوم به اعدام انجام داده بودند که با ‏حمايت بيش از 200 روزنامه نگار همراه شد. چنيبن امري تاکنون در تاريخ قضائي جمهوري اسلامي روي ‏نداده بود. ‏

‏ و درست چند روز پيش از آن سامان رسولپور روزنامه نگار و فعال حقوق بشر در کردستان 17 روز بعد از ‏بازداشت با قرار وثيقه 10 ميليون توماني تا زمان تشکيل دادگاه رسيدگي به پرونده اش آزاد شد. اتهام ‏رسولپور تبليغ عليه نظام اعلام شده است. سه روز بعد از آزادي سامان رسولپور، مسعود کرد پور روزنامه ‏نگار و فعال فرهنگي سرشناس در کردستان توسط لباس شخصي ها در منزل خود دستگير شد. وي که هم ‏اکنون در بازداشتگاه اطلاعات بوکان بسر مي برد در چند روز گذشته به شدت تحت فشار بوده است. ‏

در پايان اين هفته پر داستان، سازمان "برنامه نظارت بر حمايت مدافعان حقوق بشر" با انتشار بيانيه اي ضمن ‏ابراز نگراني شديد نسبت به وضعيت نامشخص اين روزنامه نگار، خواستار رسيدگي فوري به پرونده وي ‏شد. آن هم در روزي که شعبه ۵ دادگاه انقلاب تهران، يوسف عزيزي بني‌طرف، نويسنده و پژوهشگر را به ‏اتهام دامن زدن به تظاهرات سال ۸۴ در اهواز، به ۵ سال زندان محکوم کرد. ‏

‏ علاوه بر اين موارد مساله ديگري که طي روزهاي اخير موجب نگراني روزافزون فعالان مدني و ‏مطبوعاتي شده، وضعيت ناگوار عماد الدين باقي روزنامه نگار و رئيس سازمان دفاع از حقوق زندانيان است. ‏بر اساس گزارش خبرنامه امير کبير، نگراني ها درباره سلامت و وضعيت عمادالدين باقي به اوج خود رسيده ‏است .در حالي که‏‎ ‎تنها سه روز به دادگاه رئيس انجمن دفاع از حقوق زندانيان، باقي مانده است،‏‎ ‎عمادالدين ‏باقي از دو هفته پيش تاکنون در زندان ۲۰۹ به سر مي برد و با وجود قرار‏‎ ‎گرفتن پرونده اش در مرحله ‏دادرسي در اين زندان از او بازجويي مي شود. اين درحالي‎ ‎است که قاضي صلواتي، قاضي رسيدگي کننده اين ‏پرونده ، مجوز بازجويي در چنين مرحله اي‎ ‎را (که خلاف قانون است) صادر نکرده است. تاکنون شماري از ‏سازمان ها و نهادهاي دفاع از حقوق بشر مراتب اعتراض خود را نسبت به وضعيت وخيم باقي به مقامات ‏قضائي اعلام کرده اند، اما تاکنون هيچ يک از مقامات مسئول در خصوص وضعيت باقي جوابگو نبوده است.‏

هفته گذشته با تاييد حکم اعدام دو معلم ديگر کرد به نام هاي ارسلان اوليايي و انورحسين پناهي تعداد معلمان ‏محکوم به اعدام در کردستان به پنج رسيد. و همزمان با آن و درخواست سازمان جهاني معلمان از مقامات ‏جمهوري اسلامي براي تغيير حکم اعدام فرزاد کمانگر، نيروهاي امنيتي با ارسال پيامک تعدادي از معلمان ‏درکردستان را تهديد به مرگ کردند.‏

‎‎زنان و جامعه‎‎

‏ آنچه طي هفته گذشته بيشتر از هر زمان ديگري نگاه هاي حقوق بشري و فعالان حوزه زنان را به خود ‏معطوف کرد، مساله طرح "لا يحه حمايت از خانواده" بود که با واکنش اعتراضي وسيع فعالان حوزه زنان و ‏ساير فعالان مدني روبرو شد. فعالان حوزه زنان، به ويژه اعضاي کمپين يک ميليون امضا و فعالان مدني اين ‏لايحه را "لايحه ضد زن" و يا " لايحه ضد خانواده" خوانده اند. با اوج گيري بحث و جدل ها پيرامون اين ‏مساله برخي از خبرگزاري هاي دولتي و يا وابسته به دولت با انتشار مطالب تهديد آميزکم سابقه اي عليه ‏مخالفان تصويب اين لايحه و اعضاي کمپين يک ميليون امضا، علنا برخي از فعالان سرشناس حوزه زنان از ‏جمله شيرين عبادي برنده جايزه صلح نوبل را تهديد کردند. خبرگزاري ايرنا و همچنين روزنامه کيهان پا ‏فراتر گذاشته و کمپين يک ميليون امضا را يک نهاد تروريستي خواندند. وارد کردن چنين اتهاماتي به فعالان ‏حوزه زنان و گردانندگان کمپين يک ميلون امضا با واکنش چندتن از آنان و همچنين شکايت شرين عبادي ‏روبرو شد؛ آن هم در شرايطي که شيرين عبادي خود به خاطر پذيرش وکالت رهبران بهاييان کشور مورد ‏حمله کيهان و ايرنا قرار گرفته بود.‏

در همين راستا در مهاباد زينب بايزيدي به اتهام فعاليت هاي مدني و عضويت در کمپين يک ميليون امضا به ‏چهار سال حبس در تبعيد محکوم شد. روناک صفارزاده هم در سنندج کماکان در بلاتکليفي بسر مي برد و ‏جلسه رسيدگي به اتهامات محبوبه کرمي، ديگر عضو کمپين يک ميليون امضا در تهران به وقت ديگري ‏موکول شده است. در هفته گذشته تنها خبر خوب براي کمپين يک ميليون امضا تبرئه ناهيد جعفري عضو ‏مرکزي فرهنگي زنان و کمپين بود. اما خديجه مقدم از اعضاي کميته مادران کمپين و همسرش اکبرخسرو ‏شاهي دو روز پيش به شعبه 15 دادگاه انقلاب احضار شدند.‏

و اما روز پنجشنبه فرشته نجاتي، دختر 18 ساله به دست پدرش به طرز فجيعي به قتل رسيد. بنابه گزارش ‏منابع خبري محلي، اين دختر جوان که در سن 14 سالگي مجبور به ازدواج اجباري شده و سپس از همسرش ‏جدا شده بود و با خانواده اش زندگي ميكرد، به دنبال يك نزاع خانوادگي، به خانه عمويش فرار کرده بود. چند ‏روز بعد از فرار، پدرش او را به زور وادار به برگشت به خانه کرد و سپس با ضربات چاقو ازپاي درآورد. ‏دو روز بعد از قتل دردناک اين دختر جوان جمع کثيري از مردم مريوان با سردادن شعار هائي در محکوميت ‏قتل هاي ناموسي جسد وي را از پزشک قانوني بيمارستان اين شهر تحويل گرفتند و به خاک سپردند.‏

و سرانجام اينکه اين هفته نيز علاوه بر تايئد نهائي حکم اعدام فرزاد کمانگر و تائيد حکم اوليه اعدام براي ‏ارسالان اوليايي و انورحسين پناهي، سخنگوي قوه قضائي صدور حکم اعدام براي حبيب الله لطيفي را نيز ‏تائيد کرد. اين در حالي است که برخي خبرهاي ديگر حاکي از آن است که روز سه شنبه علاوه بر اجراي ‏حکم اعدام رضا حجازي متهمي که در سن پانزده سالگي مرتکب قتل شده بود،براي يک نوجوان ديگر در ‏مهاباد به نام کريم معروفي حکم اعدام صادر شده است.

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 ::

کانون نویسندگان ایران (در تبعید)

نامه سرگشاده كانون نويسندگان ايران (در تبعيد) به انجمن جهاني قلم در ارتباط با حقوق بشر در ايران

 

با تقدیم گرم ترین درودها!


یاران گرامی، شما به وضعیت غیرانسانی و نگران کننده ایران تحت حاکمیت اسلامی آگاهید. حکومت اسلامی ایران، از یک سو حقوق مدنی و آزادی های اساسی مندرج در کنوانسیون ها و قوانین و مقررات بین المللی را که خود یکی از متعهدان اجرای آن است زیر پا می نهد و بی اعتنا به فاجعه هولناکی که ایران را تهدید می کند، به سیاستی به غایت قهقرایی و واپسگرایانه ادامه می دهد و از سوی دیگر، به تشدید فضای رعب و وحشت در جامعه ایران می پردازد. این نگرانی های روز افزون ما را بر آن داشت که از شما همکاران نیز کمک خواسته و درخواست نماییم که با اقدام به سازمان دهی یک کمپین بین المللی مشترک برای دفاع از حقوق مدنی و اچتماعی از جمله آزادی بیان، قلم، تشکل و هم چنین لغو هرگونه شکنجه روحی و جسمی و اعدام و آزادی همه زندانیان سیاسی در ایران، هم صدا شویم.


زندان های آشکار و نهان حکومت اسلامی، مملو از زندانیان سیاسی زن و مرد، پیر و جوان، نویسنده و شاعر و هنرمند گرفته تا روزنامه نگار، وبلاگ نویس، معلم، فعال جنبش های دانشجویی، زنان، کارگران و اقلیت های ملی و حتی مذهبی است. علی رغم محکومیت های مکرر بین المللی، حکومت اسلامی ایران، هم چنان به سرکوب، شکنجه و اعدام های بی رحمانه با شدت هرچه بیش تری ادامه می دهد.


اکنون جامعه ایران، آبستن حوادث مختلفی است. علاوه بر تشدید محاصره اقتصادی این کشور توسط شورای امنیت سازمان ملل، احتمال حمله نظامی به مراکز اتمی و نظامی این کشور نیز می رود. سرکوب های روزانه مردم توسط نیروهای سرکوبگر حکومت اسلامی، وضعیت بسیار بحرانی و نگران کننده ای را در این کشور به وجود آوده است. آن هم در حالی که بنا به اقرار محمد عباسی، وزير تعاون دولت احمدی نژاد در یک کنفرانس مطبوعاتی، - روز یک شنبه 24 مرداد 1387 برابر با 10 آگوست 2008-، جمعيت جويای کار در ایران را 10 ميليون نفر اعلام کرد و اظهار داشت؛ نزديک به 10 ميليون نفر از جمعيت کشور متقاضی اشتغال هستند. دستمزد ده ها هزار مزدبگیر به تعویق افتاده است و گرانی و تورم کمرشکن است. در چنین شرایطی، حکومت اسلامی هرگونه اعتراض و اعتصاب زنان، دانشجویان، کارگران و روشنفکران را شدیدا سرکوب می کند.


دستگاه قضایی رعب و وحشت حکومت اسلامی ایران، در اقدامی جنایت کارانه - صبح روز یک شنبه 6 مرداد 1387 - 27 ژوئیه 2008-، 30 نفر را فقط در تهران به دار آویخت. روز بعد نیز 9 نفر دیگر اعدام شدند و این آدم کشی رسمی و نقشه مند دولتی هم چنان ادامه دارد.


این اولین بار نیست که حکومت اسلامی، به اعدام های گروهی زندانیان دست می زند. جوخه های مرگ حکومت اسلامی، در سال های اوایل انقلاب بهمن 1357، سال های 60 تا 62 و در سال 1367 با پایان جنگ ایران و عراق، زندانیان سیاسی را گروه گروه به جوخه های مرگ سپرده بودند. این حکومت، تنها از اوایل سال جاری تاکنون براساس آمارهای اعلام شده از سوی رسانه های رسمی همین حکومت، حدود 250 نفر را اعدام کرده است که تجاوز و شکنجه و قتل بسیارانی توسط ماموران مخفی حکومت در این آمار ها ی رسمی اعلام نشده و بلکه تحت هیچ شرایطی امکان بازرسی یا پیگیری قضایی نبوده است.


سازمان عفو بين الملل در تازه ترین گزارش خود درباره اعدام در جهان، اعلام کرده است که ايران رتبه دوم را در تعداد اعدام ها در سال گذشته داشته است. در سال ۲۰۰۷ در ايران دست کم ۳۱۷ اعدام شده اند اين در حالی است که در چين ۴۷۰ نفر اعدام شده اند. حداقل ۱۴۰ نفر به خاطر خطاهايی که ادعا می شود قبل از سن ۱۸ سالگی مرتکب شده اند، در انتظار اعدام به سر می برند که اين امر نقض آشکار تعهدات اين کشور در قبال پيمان حقوق کودک است.


گروه‌ های حقوق بشری اخیرا در گزارشی که چند هفته پیش درباره‌ ایران منتشر کرده اند از محکومیت هشت زن و یک مرد به سنگسار در ایران خبر داده ‌اند. در این نوع مجازات، مرد تا کمر و زن تا گردن در خاک قرار داده می شوند و با سنگ مورد حمله قرار می ‌گیرند تا کشته شوند.


اتحادیه‌ اروپا نیز در بیانیه ‌ای که روز پنج شنبه، ۲۴ ژوئیه در بروکسل انتشار داد، از ایران خواسته است که به تعهدات ناشی از امضای قراردادهای بین‌ المللی‌ پایبند بماند و از اعمال «مجازات های وحشیانه و نافی حرمت انسان، مانند سنگسار، چه به لحاظ قانونی و چه در عرصه‌ عملی» خودداری کند.


نگرانی دیگر ما، وضعیت خطیر سرنوشت کانون نویسندگان ایران است. اخیرا به دنبال انتخابات هیات دبیران کانون نویسندگان ایران، حکومت اسلامی، رسما این کانون را تهدید و «غیرقانونی» اعلام کرده است. محسن پرویز، معاون فرهنگی وزارت ارشاد، در گفتگو با خبرگزاری رسمی حکومت اسلامی ایران، «ایرنا»، اعلام کرد نهادی با عنوان «کانون نویسندگان» که از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز دریافت کرده باشد وجود خارجی ندارد. محسن پرویز، در توضیح درباره فعالیت کنونی تشکل کانون نویسندگان ایران گفت: «ممکن است (این افراد) همانند برخی افراد مختلف گردهم جمع شده اند و بیانیه سیاسی صادر می کنند و این فعالیت فرهنگی نیست.»


محسن پرویز، برخورد با کانون نویسندگان، به عنوان «یک نهاد غیرقانونی» را وظیفه «دستگاه های ذی ربط» دانست و گفت: «جایی که فعالیت فرهنگی و مجوز ندارد، قانون باید با آن برخورد کند. محسن پرویز، در حالی کانون نویسندگان را تهدید می کند که کم تر از دو هفته از انتخابات هیات دبیران جدید کانون نویسندگان ایران نمی گذرد. علاوه بر این، روزنامه کیهان، روزنامه رسمی حکومت اسلامی که مسئولین ان نیز مستقیما توسط خامنه ای، رهبر حکومت اسلامی انتخاب می شود نیز فراخوان برخورد با کانون نویسندگان را داده است و در رسانه دیگری به نام «ادوارد نیوز» که نویسنده ای آن از طرفداران شناخته شده حکومت است نیز کانون نویسندگان را غیرقانونی نامیده و اتهاماتی نیز بر علیه برخی از اعضای هیات دبیران کانون نویسندگان نسبت داده است.


این موضع گیری خصمانه معاون فرهنگی وزارت ارشاد حکومت اسلامی بر علیه کانون نویسندگان این کشور و فضای حاکم سانسور و اختناق بر جامعه ایران، ما را بیش از پیش نگران کرده است.


اکنون وکیل مدافع یوسف عزیزی بنی طرف، عضو علی البدل هیات دبیران کانون نویسندگان، روز 21 مرداد 1387 برابر با 11 آگوست 2008، از محکومیت موکلش به پنج سال حبس از سوی شعبه‌ ۱۵ دادگاه انقلاب تهران خبر داده است. وکیل مدافع یوسف عزیزی بنی طرف، به رسانه ها گفته است: «هم چنین موکل من به عنوان یک نویسنده‌ ایرانی که حدود ۲۵ کتاب داستانی، تاریخی و اجتماعی به زبان فارسی نوشته است.»


در چنین موقعیتی مشکلات و خطرات عدیده رسمی و غیررسمی بر سر راه اعضای هیات دبیران و اعضای علی البدل و بازرسان و دیگر دست اندرکاران کانون نویسندگان قرار گرفته است. به خصوص ما تجربه تلخ و ناگواری از گذشته داریم. حکومت اسلامی ایران، نه تنها چندین دهه است که از فعالیت کانون نویسندگان ایران جلوگیری کرده است، بلکه همواره هیات دبیران کانون را تهدید و دستگیر و زندانی کرده است. محمد مختاری، محمدجعفر پوینده و غفار حسینی، از اعضای هیات دبیران وقت کانون بودند که در سال ۱٣۷٨، نخست توسط ماموران وزارت اطلاعات حکومت اسلامی ربوده شدند و سپس جنازه مثله شده آن ها را در حاشیه شهر رها کردند.


اخیرا وزارت ارشاد حکومت اسلامی، به برخی از نویسندگان سرشناس ایران هشدار داده و گفته است که کانون حق برگزاری هیچ جلسه ای را ندارد.


علاوه بر این، حکومت اسلامی ایران تاکنون ده ها نویسنده و ده ها هزار انسان مبارز و آزادی خواه را در داخل و خارج کشور ترور و یا در زندان ها اعدام کرده است. هم چنین سران حکومت اسلامی ایران در جهان، به عنوان دشمن درجه اول آزادی بیان و قلم و تشکل معرفی شده اند.


در قوانین جدیدی که در مجلس شورای اسلامی به تصویب رسیده است از جمله قوانین علیه وبلاگ نویسان بسیار سخت تر و حتی حکم اعدام در نظر گرفته شده است.


همه این وقایع ما را به شدت نگران کرده است. از این رو، باید افکار عمومی جهانی را نسبت به توطئه جدید حکومت اسلامی علیه کانون نویسندگان ایران، و هم چنین علیه تشدید رعب و وحشت و شکنجه و اعدام در این کشور، آگاه کرد و خواست که از هر طریق ممکن این اعمال حکومت اسلامی ایران را محکوم کنند و به حمایت و پشتیبانی از فعالیت های کانون نویسندگان ایران و هم چنین مبارزات بر حق عدالت خواهانه و آزادی خواهانه مردم ایران برخیزند. ما در این راستا به همکاری و حمایت فعال انجمن جهانی قلم نیاز عاجل داریم.


همکاران محترم!

بيست و هفت سال از شکنجه و اعدام سعيد سلطان پور، عضو برجسته و فعال کانون نويسندگان ايران، و از نخستين قربانيان دهه شصت و بیست سال از قتل عام زندانیان سیاسی در سال 1367 می گذرد، اما هم چنان امواج سرکوب، دستگيری، صدور احکام زندان، شکنجه و اعدام برای فعالان عرصه های مختلف اجتماعی و سیاسی از نويسندگان و دانشجويان تا کارگران، زنان و ديگر فعالان اجتماعی ادامه دارد.


مقامات حکومت اسلامی ایران، هم چنین انتشار صدها کتاب از جمله کتاب هایی را که یک یا چندین بار منتشر شده اند نیز اکنون ممنوع کرده است. اعمال فشار بر ناشران مستقل شدیدتر شده است. برخی از فیلم ها ممنوع شده و چندین سازمان فرهنگی و هنری را تعطیل کرده اند.


با توجه به این که ایران دارای بیش ترین تعداد روزنامه نگاران زندانی در خاورمیانه است، محاکمه آن ها غیرعادلانه و حتی بدون حضور وکیل مدافع «متهم» در پشت درهای بسته صورت می گیرد. آن ها زندانیان سیاسی را مدت طولانی در حبس انفرادی و بدون دسترسی به مراقبت پزشکی کافی نگهداری می کنند.


از زمان ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد در سال ۱۳۸۴، مطبوعات و نویسندگان و روزنامه نگاران با فشارها و محدوديت های زيادی روبرو شده و روزنامه نگاران با سانسور گسترده و مجازات زندان به دليل نوشته های خود دست به گريبان اند. بيش از ۵۰ روزنامه نگار در دوره رياست جمهوری احمدی نژاد روانه زندانی شده اند.

احمدی نژاد، رییس جمهوری و سردار صفار هرندی وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی، روزنامه ها و مجله ها را یکی پس از دیگر می بندند و روزنامه نگاران را تحت تعقیب قرار می دهند.


در چنین شرایطی، هر گاه نویسندگان، زنان، دانشجویان، کارگران و مردم آزادی خواه و تحت ستم در مقابل این همه فشارهای اقتصادی، صنفی، سیاسی و اجتماعی دست به اعتراض و مقاومت می زنند از سوی نیروهای سرکوبگر حکومت اسلامی مورد هجوم، ضرب و شتم، دستگیری، زندان و شکنجه قرار می گیرند. اکنون زندانی های حکومت اسلامی مملو از زندانیان سیاسی و یا کسانی که به دلیل فقر و فلاکت اقتصادی دست به بزهکاری زده اند، است. از جمله می توان به دستگیری های زیر به عنوان نمونه اشاره کرد:


- «افشین شمس قهفرخی»، دبیر و عضو انجمن کاریکاتور اصفهان، از سوی ماموران امنیتی حکومت اسلامی در اصفهان، به دليل فعاليت های کارگری و دفاع از حقوق کارگران در محل کار خود در شهرستان اليگودرز در تاريخ سيزدهم تير ماه 1387 دستگير و روانه زندان دستگرد اصفهان شده است. در اين رابطه روز شنبه پانزدهم تير ماه، منزل پدر وی در اصفهان، مورد بازرسی قرار گرفته و کليه دست نوشته های وی که در رابطه با مسائل کارگری بود توسط مامورين اداره اطلاعات اصفهان ضبط شده است.


- هانا عبدی، فعال حقوق زنان، دانشجوی 21 ساله دانشگاه پیام نور بیجار و از اعضای انجمن زنان آذرمهر کردستان كه از یازدهم مهر ماه سال گذشته توسط نیروهای امنیتی در شهر سنندج بازداشت شده بود در يك حكم بی سابقه به 5 سال حبس محكوم شد. در این رابطه محمد شریف، وکیل هانا عبدی، این حکم را به شدت غیرمتناسب نامیده است.


- مامورین امنیتی حکومت اسلامی، در مقطع 16 آذر سال گذشته و هم چنین در آستانه سالروز 18 تیر (شبیخون به کوی دانشگاه در تیر ماه 1378)، ده ها تن از فعالین جنبش دانشجویی را در شهرهای مختلف ایران دستگیر و زندانی کردند.


- در پى اعتراضات دانشجويان دانشگاه تبريز نسبت به مسائل دانشجويان ستاره دار و اقدامات غيرقانونى حراست، 37 تن از دانشجويان به كميته انضباطى دانشگاه احضار شدند.


- روز سيزدهم تير ماه 1387، حکم نهايی و قطعی هشت ماه حبس تعزيری عابد توانچه، از سوی دادگاه تجديد نظر تاييد شد. در هيچ يک از مراحل دادرسی و بررسی پرونده عابد توانچه به ايشان و وکيل حقوقی وی دکتر حاجی مشهدی امکان حضور و ارائه دفاع داده نشد و لايحه دفاع هم با اصرار و فشار وکيل پرونده از سوی دادگاه پذيرفته شد. وی هم اکنون در زندان بسر می برد. تنها «جرم» عابد و همه دانشجویان دربند و تحت تعقیب، دفاع از حقوق و آزادی های دانشجویان و مردم محروم و ستم دیده است.


- منصور اسانلو، رئيس هيئت مديره سنديكای كارگران شركت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، بدون هیچ دلیلی هم چنان در زندان بسر می برد.


- محمد صدیق كبودوند در ماه مه سال جاری در شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران به 11 سال زندان محكوم شد. محكومیت وی شامل 10 سال زندان به خاطر «اقدام علیه امنیت كشور» به دلیل تاسیس سازمان حقوق بشر كردستان، و یك سال زندان به اتهام «تبلیغ علیه نظام» بوده است. وی به عنوان رییس سازمان حقوق بشر كردستان و به عنوان یك روزنامه ‌نگار فعالیت داشت.


- سامان رسول‌ پور، روزنامه ‌نگار و عضو سازمان دفاع از حقوق بشر كردستان که روز یک شنبه 6 مرداد 1387، از سوی ماموران امنیتی در مهاباد بازداشت شد، به بازداشتگاه اداره اطلاعات ارومیه منتقل شده است. اتهام و دلیل بازداشت سامان رسول پور، مشخص نیست، اما گفته می شود وی برای ادامه بازجویی به اداره اطلاعات ارومیه انتقال یافته است.


- صبح روز دوشنبه 14 مرداد ماه 1387 برابر با 4 آکوست 2008، یعقوب مهرنهاد نویسنده وبلاگ مهرنهاد و دبیر انجمن جوانان صدای عدالت در زندان مرکزی زاهدان اعدام شد. در بهمن ماه امسال پس از یک دادگاه غیرعلنی و مبهم حکم اعدام او صادر شده بود. پس از اعتراضات بین المللی ابراهیم، برادر 16 ساله آقای مهرنهاد نیز دستگیر شد که هم اکنون در زندان زاهدان به سر می‌برد. مهرنهاد 28 ساله و صاحب سه فرزند بود.


- شعبه 101 دادگاه جزایی سنندج، روز 15 مرداد 1387 - 5 آگوست 2008، برای چهارتن از کارگران شرکت کننده در مراسم اول ماه مه (روز جهانی كارگر) امسال این شهر، احکام شلاق و زندان صادر کرد. بر اساس این حکم، سوسن رازانی به 9 ماه حبس و 70 ضربه شلاق، شیوا خیرآبادی به 4 ماه زندان و 15 ضربه شلاق، عبدالله خانی (عبه نجار) به 91 روز زندان و 40 ضربه شلاق و سید غالب حسینی به 6 ماه زندان و 50 ضربه شلاق محکوم شده ‌اند. احکام صادره به اين چهارتن ابلاغ گردیده است.


- بنا به گزارش وبلاگ تبریز نیوز، شعبه دوم دادگاه تجدید نظر کیفری استان آذربایجان شرقی، 15 مرداد 1387 - 5 آکوست 2008، علی داداشی روزنامه نگار در تبریز را به 50 ضربه شلاق تعزیری محکوم کرد.


- بنا به گزارش خبرنامه دانشجویی امیرکبیر، 16 مرداد 1387 - 6 آکوست 2008، نزدیک به ۴۰ نفر از دانشجویان تربیت معلم در تابستان به کمیته انضباطی احضار شدند. برای ۷ نفر دیگر نیز حکم محرومیت از تحصیل صادر شده است. محمد شریفی، فاروق معروفی، امیر سالاری، سیوان فرخزاد، مصلح فتاح پور، امین آریا، عباس رشیدی و خانم صداقتی به دو ترم محرومیت از تحصیل محکوم شده اند.

- بنا به گزارش روزنامه اعتماد ملی، روزنامه مهدی کروبی رییس سابق مجلس شورای اسلامی، روز 17 مرداد 1387 - 7 آکوست 2008، در سال گذشته برای بيش از 35 نشريه دادگاه تشكيل شد. در كنار اين دادگاه ‌ها هيات نظارت بر مطبوعات 21 نشريه و روزنامه را لغو امتياز كرده است.


آن چه که ملاحظه کردید فقط نمونه ها و گوشه هایی از انبوه جنایت، سانسور و جنگ حکومت اسلامی علیه آزادی اندیشه، بیان، قلم و تشکل است.


- با صدور حکم اعدام برای حبيب الله لطيفی دانشجوی کرد سنندجی در تاریخ 23 مرداد 1387 برابر با 13 آگوست 2008، به 8 نفر رسید. حبيب الله لطيفی، 26 ساله، اهل سنندج و دانشجوی حقوق دانشگاه ايلام، از مهر ماه سال گذشته در بازداشت به سر می برد. در زمان بازداشت حبیب الله لطیفی در بازداشتگاه اطلاعات سنندج، چندین بار در اثر شکنجه های اعمال شده دچار خونریزی های داخلی شده و در بعضی موارد موجب بی هوشی وی و انتقال نامبرده به بیمارستان گردید، طوری که در چند مرحله در بیمارستان توحید و بیمارستان تامین اجتماعی سنندج بستری شد.


قبل از این نیز عدنان حسن پور(روزنامه نگار)، هیوا بوتیمار(فعال مدنی و روزنامه نگار)، فرزاد کمانگر(معلم و فعال مدنی)، انور حسین پناهی(معلم و فعال مدنی)، فرهاد وکیلی(فعال مدنی)، علی حیدریان(فعال مدنی)، ارسلان اولیایی(فعال مدنی)، به اعدام محکوم شده اند.


یاران!

کانون نویسندگان ایران (در تبعید)، در راستای اهداف و منشور کانون نويسندگان ايران، در دفاع از آزادی بيان، انديشه و مبارزه با سانسور و اختناق، ضمن محکوم کردن اين سرکوب ها، دستگيری ها و احکام زندان و شکنجه و اعدام از مبارزات نویسندگان، کارگران، دانش جويان، زنان و فعالان اجتماعی ديگر پيگيرانه حمايت می کند.


کانون نویسندگان ایران (در تبعید)، که یک نهاد مستقل و دمکراتیک نویسندگان ایران به ویژه در کشورهای غربی است همواره مخالف هرگونه محاصره اقتصادی ایران و حمله نظامی به این کشور است. روشن است که تحولات داخل ایران بر علیه حکومت باید مستقیما توسط مردم آزادی خواه ایران و با حمایت و پشتیبانی مردم آزادی خواه و انسان دوست جهان صورت گیرد نه با دخالت نیروی خارجی.


جامعه ایران در حال حاضر، وضعیت بسیار حساسی را از سر می گذراند. اوضاع ایران بسیار خطرناک، از جمله ما عمیقا نگران گسترده تر شدن سرکوب های حکومت اسلامی و هم چنین توطئه های جدید این حکومت بر علیه اعضای کانون نویسندگان ایران هستیم.


از این رو، از شما تقاضا داریم از همه تشکل های عضو انجمن جهانی قلم در همه کشورهای جهان درخواست کنید تا با یک همبستگی بین المللی صدای اعتراض ما را به گوش افکار عمومی جهان و سازمان های ذیربط برسانند تا ضمن محکوم نمودن جنایات حکومت اسلامی علیه بشریت، از هر طریق ممکن به حمایت از تلاش ها و مبارزات بر حق، عادلانه و آزادی خواهانه روشنفکران، کانون نویسندگان، فعالین جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش کارگری و حقوق اقلیت های ملی و مذهبی در ایران برخیزند.


پیشاپیش از توجه و همبستگی و یاری رسانی تان در حمایت از مبارزات بر حق و عادلانه نویسندگان و مردم آزادی خواه و عدالت خواه جامعه ایران، سپاسگزاریم و بی صبرانه در انتظار پاسخ و اقدامات انسان دوستانه شما هستیم.


با احترام

هیات دبیران کانون نویسندگان ایران (در تبعید)

سی ام مرداد 1387 - بیستم آکوست 2008


شهلا آقاپور، آلمان: shahla@aghapour.de

ستار لقایی، بریتانیا: bookpressuk@aol.com

بهرام رحمانی، سوئد: bamdadpress@ownit.nu

http://www.iwae.org


کپی به:

- رسانه های گروهی

- گزارشگران بدون مرز

- سازمان عفو بین الملل

- کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل

- کمیسیون حقوق بشر پارلمان اروپا

- نهادهای دمکراتیک نویسندگان، روزنامه نگاران، هنرمندان، کارگران، دانشجویان، زنان و...

- سازمان ها و احزاب سیاسی

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 ::

فریاد ما :

خوابند وزیران و خرابند وکیلان یارب بستان داد فقیران ز امیران ؟؟؟

 

امین حدود ٢ ماه پیش فهمید مادرش، شروع به «تن فروشی» کرده است! مادرش که «یک تنه» سرپرستی او و خواهر کوچکترش را برعهده دارد و زن جوانی است که امین می گوید «زنی معصوم مثل یک فرشته» است. اما اگر شما جزو جمعیت پانزده میلیونی فقیر این مملکت نیستید، لابد اینجا و آنجا «شنیده اید» که در این سرزمین، «خط فقر» به چنان جایی رسیده که فرشته های بسیاری به تن فروشی مجبور شده اند! امین از روز اولی که مادرش بالاخره مجبور شد خودفروشی کند و به خانه دو پسر پولدار و نشئه رفت، خاطره سیاهی دارد. امین گفت آن روز مادرش دیگرناچار بود، زیرا «هیچ هیچ هیچ راهی برای سیر کردن من و خواهر ٨ ساله ام سراغ نداشت»!

----------------
با درود و سلام خدمت تمام مسئولين محترم
تمام آنهايي كه تمام هم و غمشان مردم است و بيت المال و پيشرفت و آباداني ام القراي اسلامي
تقديم به تمام آن نخبگان تكيه زده بر كرسي هاي پارلمان كشورم
تقديم به آن پنجاه درصد نماينده دو زنه و بيشتر ...
تقديم به تمام فرزنداني كه بعد از اين حاصل اين تلاش واقعا بي شرمانه لايحه ضد خانواده پا بر اين كره
خاكي مي گذارند

مادر بی پناهم
سرانجام، تن خود را فروخت


امین حدود ٢ ماه پیش فهمید مادرش، شروع به «تن فروشی» کرده است! مادرش که «یک تنه» سرپرستی او و خواهر کوچکترش را برعهده دارد و زن جوانی است که امین می گوید «زنی معصوم مثل یک فرشته» است. اما اگر شما جزو جمعیت پانزده میلیونی فقیر این مملکت نیستید، لابد اینجا و آنجا «شنیده اید» که در این سرزمین، «خط فقر» به چنان جایی رسیده که فرشته های بسیاری به تن فروشی مجبور شده اند! امین از روز اولی که مادرش بالاخره مجبور شد خودفروشی کند و به خانه دو پسر پولدار و نشئه رفت، خاطره سیاهی دارد. امین گفت آن روز مادرش دیگرناچار بود، زیرا «هیچ هیچ هیچ راهی برای سیر کردن من و خواهر ٨ ساله ام سراغ نداشت»!
مادر بیچاره و مستأصل، پیش از رفتن به خیابان و شروع فحشاء، حتی نماز هم خوانده بود و این طنز سیاه روزگار ماست. کاش می شد فهمید او با خدا چه ها گفته است؟ در شبی که قصد کرده برای نجات فرزندانش از زردی و گرسنگی، به آن عمل تن دهد. بعد به قول امین با دلزدگی و اشکی که تمام مدت از بچه هایش پنهان می‌کرد، کمی به خودش رسید و خانه و خواهر کوچکتر را به امین سپرد و رفت! امین مطمئن شده بود مادرش تصمیم سخت و مهمی گرفته است. چون در آخرین نگاه، بالاخره خیسی چشمان مادر بیچاره را دید. چند ساعتی گذشت. خواهرش خوابید ولی امین با نگرانی، چشم براه ماند: «حدود ١٢ شب مامانم کلید انداخت و اومد تو! ظاهرش خیلی کوفته و خسته تر از وقتای دیگه ای بود که برای پیدا کردن کار یا پول یا خریدن جنس قرضی بیرون می رفت و معمولاً سرخورده و خسته برمی گشت. مانتوش بوی سیگار می داد. مادرم هیچوقت سیگارنمی کشه. با اینکه نا نداشت، ولی مستقیم رفت حمام. رفتم روسری و مانتوشو بو کردم. مطمئن شدم لباسهاش بوی مرد میدن. از لای کیفش یه دسته اسکناس دیدم! با اینحال یکهو شرم کردم. از اینکه درباره مامان خوبم چنین فکر بدی کرده ام، خجالت کشیدم. گفتم شاید توی تاکسی، بوی سیگار گرفته باشد! گفتم شاید پولها را قرض کرده باشد! اما یکهو ازداخل حمام، صدای ترکیدن یک چیز وحشتناک بلند شد. بغض مامان ترکید و های های گریه اش بلند شد...»
دو جوان که در آن شب، فقط به اندازه اجاره ٢ماه خانه خانواده امین، گراس و مشروب و مخدرمصرف کرده بودند، طبیعتاً آنقدرها جوانمرد نبودند که از یک «مادر مستأصل» بگذرند و او را بدون آزار و با اندکی کمک وامیدبخشی از این کار پرهیز دهند. امین از آن شب که مادر را مجاب کرد با او صادق باشد و همه چیز را از او شنید، دنیای متفاوتی را پیش روی خود دید. بقول خودش این اتفاق، یک شبه پیرش کرد. او دیگر نه تمرکز درس خواندن دارد و نه دلزدگی و بدبینی، چیزی از شادابی یک نوجوان دوازده ساله برای او باقی گذاشته است. امین آینده ای بهتر از این برای خواهر کوچکش نمی بیند که روزی، به زودی، او نیزبه تن فروشی ناگزیر شود.
چند بار؟ چند بار کبودی آزار مردان غریبه را روی بازوها و پای مادرش دیده باشد، کافی است؟ چند بار دیوانه شدن و به خروش آمدن مادرش را دیده باشد، کافی است تا چنان تصمیمی بگیرد؟ امین کلیه خود را به معرض فروش گذاشته است. اما می گوید تا می بینند بچه ام، پا پس می کشند و گواهی از بزرگترهایم می خواهند: «نه! اینطور نمی‌شه!» امین می خواهد بداند آیا می تواند کاربزرگتری بکند؟ کاری که مادر فرشته خو و خواهرکش را، برای همیشه از این منجلاب نجات بدهد؟ او واقعاً دارد تحقیق وبررسی می‌کند که آیا می تواند اعضای بدنش را تک به تک پیش فروش کند؟ و آیا می تواند به کسی اطمینان کند که امانتدارانه، بعد از مرگش، اعضایش را تک به تک به بیماران بفروشد و پولشان را بگیرد و با امانت داری به مادر و خواهرش بدهد؟ و اینکه چگونه مرگی، کمترین آسیبی به اعضای قابل فروشش خواهد رساند؟ تصادف؟ سم؟ سیم برق؟ شاید برای یافتن آن فرد امانتدار، او حاضر شد راز بزرگش را بمن بگوید. منی که کشش درک انجام چنین کاری را از یک پسربچه نداشتم تا آنکه از نزدیک دیدم. و وقتی دیدم، آرزو کردم که ای کاش روزگار از شرم این واقعه، به آخر می رسید. از او خواسته‌ام فرصت بدهد شاید فکری کنم. شاید راهی باشد. از وقتی که با حرفه ام آشناتر شده، اصرار دارد خودم این مسئولیت را قبول کنم و «وکیل بدن» او شوم! خودش این عبارت را خلق کرده. «وکیل بدن»! ذهن این پسر دوست داشتنی، سرشار از ترکیبهای تازه و کلمات بدیع و زیباست. در شروع، سئوالم این بود که امین ١٢ ساله کی و چطور بغضش را فریاد خواهد زد؟ و حال می پرسم وقتی بغض او و امثال او ترکید، این جامعه ما چگونه جامعه ای خواهد شد؟ و چه چیزی از آتش خشم فریاد او در امان می ماند؟ ذهنم بیش از گذشته درگیر این نوع «بدن فروشی» شده و کار این پسر را، یک فداکاری «پیامبرانه» می دانم که پیام بزرگی برای همه ما و شما دارد. این روزها دایم دارم به راهها فکر می کنم. آیا راهی هست؟
براستي براي ملتي كه هيچ نمانده و ديگر اعتقادي به هيچ ندارد راهي هست .... ؟

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ چهارشنبه سی ام مرداد 1387 ::

بیانیه ، یادمان جانباختگان دهه 60

 

 

20 سال پس از قتل عام زندانیان سیاسی ایران (تابستان 1367)برنامه:- گشایش و سخنرانی: پروفسور فانی میشائلا رایزین دبیرکل جامعه بین المللی حقوق بشر- روت یوتنر مسئول خاورمیانه سازمان عفو بین الملل( 20 سال گذشت ، یادمان جانباختگان و وظیفه ما در قبال مجازات گریزی ) - دادخواهی : بستگان جانباختگان دهه 60 و زندانیان سیاسی سابق- مهمان شب: مجید قدیانی موسیقیزمان: شنبه، 6 سپتامبر2008، ساعت 19مکان: کارگاه فرهنگ ها: Werkstatt der Kulturen Wissmannstr. 32 ( U- Hermannplatz

برگزارکنندگان: کانون پناهندگان سیاسی ایران- برلین، کمیته دفاع از زندانیان سیاسی ایران- برلینحمایت کنندگان: جامعه بین المللی حقوق بشر، بخشی از بازماندگان جانباختگان دهه 60 و زندانیان سیاسی سابقVeranstalter: Komitee zur Unterstützung der politischen Gefangenen im Iran-Berlin e.V. Verein iranischer Flüchtlinge in Berlin e.V.Unterstützer: Internationale Liga f. Menschenrechte, Angehörige der Opfer und ehemalige politische Gefangene

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 ::

بیانیه کمپین آزادی برای زینب بایزیدی

 

کمپین آزادی برای زینب بایزیدی:زینب بایزیدی، فعال حقوق زنان و عضو انجمن زنان آذر مهر و سازمان حقوق بشر کردستان، از تاریخ 19 تیر ماه 1387 با احضاریه تلفنی به ستاد خبری اطلاعات مهاباد فراخوانده شد و بعد از بازجویی بدون تفهیم اتهام و هیچ توضیحی دستگیر و به زندان عمومی مهاباد منتقل شد .


زينب بايزيدي از فعالان حقوق بشر که در حوزه حقوق زنان فعاليت مي نمود ، صبح 10 مرداد پس از 23 روز بازداشت و بلاتکليفي از بازداشتگاه اداره اطلاعات شهر مهاباد به دادگاه انقلاب منتقل و مراحل بازپرسي پرونده را طي نمود.


وي بعنوان عضويت در چندين نهاد و انجمن مدافع حقوق بشر و خاصه فعاليتهايي در حوزه حقوق زنان مورد تفهيم اتهام قرار گرفت ، خانم بايزيدي تمامی اتهامات نسبت داده شده به خود را به جزء همكاری‌ با كمپين يك ميليون امضاء را رد کرده و در همين رابطه در دادرسي مربوطه به دفاع از خود پرداخت .


وی در طي يک پروسه پرابهام و نامعلوم قضائي و تنها در عرض 32 روز به 4 سال حبس تعزيري توام با تبعيد محکوم گرديده است درحالي که حتي نامبرده وکيلي براي دفاع در اختيار نداشته است .


زينب بايزيدي در اعتراض به حکم صادره و مشکلات خود در زندان از روز يکشنبه مورخه 20/5/87 دست به اعتصاب غذا زده است .


ما جمعی از فعالین حقوق بشر ٬ فعالین عرصه های سیاسی ٬ کارگری ٬ اجتماعی و زنان در ایران و خارج از ایران ٬ ضمن محکوم کردن هر گونه تعلیق ، اخراج ، دستگیری و پیگرد دانشجویان و فعالین سیاسی ٬ زنان ٬ کارگری و اجتماعی ، خواهان آزادی فوری و بدون و قید و شرط آنان هستیم و روند رسيدگی به پرونده زينب بايزيدی را ظرف يك ماه كه از دستگيری ايشان می‌گذرد پرنقص و صدور حكم 4 سال حبس در تبعيد برای ايشان را كه در دادگاهی بدون حضور وكيل صورت گرفته بسيار سنگين و اتهامات نسبت داده شده به وی را پرابهام می‌دانیم و خواهان آن هستیم تا امكان يك دادرسی عادلانه و علنی برای اين فعال كُرد فراهم گردد.

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ شنبه بیست و ششم مرداد 1387 ::

شلاق و قطع عضو و اعدام برای دزدان گرسنه و مصونیت برای دزدان حکومت اسلامی !

 

 

هنگامی که کشمکش و رقابت جناح های حکومت اسلامی شدت می گیرد طرفین به اصطلاح از رقیب مقابل «مچ گیری» می کند و به رسانه ها نیز درز می دهند تا به اهداف خود برسند. از جمله در دوره هایی که قرار است نمایش و مضحکه انتخاباتی برگزار شود رقابت طرفین در تقسیم قدرت به اوج خود می رسد. سران حکومت و نزدیکان آن ها، وزرا و نمایندگان مجلس، امام جمعه ها، فرمانداران، استانداران، فرماندهان سپاه، بسیج، اطلاعات و غیره با غارت و چپاول اموال مردم و منابع طبیعی سرمایه دار، کارخانه دار و تاجرهایی با سرمایه های بادآورده میلیاردها دلاری شده اند، در حالی که اکثریت مردم ایران، حتی در تامین نیازهای روزانه زندگی شان نگران و ناتوان مانده اند.
عباس پاليزدار، دبیر اجرایی هیات تحقیق و تفحص مجلس شورای اسلامی از قوه قضائیه و از اعضای اصول گرایان طرفدار احمد نژاد، طی دو سخنرانی در روزهای ۱۴ ارديبهشت در دانشگاه بوعلی همدان و هفتم خرداد 1387 در دانشکده حقوق دانشگاه شيراز با اتکاء به اسناد کمیته تحقیق و تفحص مجلس شورای اسلامی، حدود پنجاه تن از مقامات ارشد و روحانيان با نفوذ حکومت اسلامی را با ذکر نام به «رانت خواری»، «فساد اقتصادی» و در برخی موارد به «فساد اخلاقی» متهم کرد.
از جمله مقام هایی که پالیزدار در سخنرانی های خود از آن ها نام برده است می توان به افراد زیر اشاره کرد: عباس واعظ طبسی، توليت آستان قدس رضوی به همراه فرزندش ناصر واعظ طبسی، آيت الله محمد امامی کاشانی، عضو سابق شورای ‏نگهبان و امام جمعه تهران، محمد يزدی از اعضای سابق شورای نگهبان، مجلس خبرگان، و دبير جامعه مدرسين حوزه ‏علميه قم و رییس سابق قوه قضاييه و فرزندش حميد يزدی، ابوالقاسم خزعلی، عضو جامعه مدرسين و عضو سابق فقهای شورای ‏نگهبان، علي اکبر ناطق نوری، رييس بازرسی ويژه دفتر آیت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، حجت الاسلام معزی، معاون دفتر رهبر جمهوری اسلامی، محسن رفيقدوست، رییس سابق بنياد مستضعفان و از بنيان گذاران سپاه پاسداران، حبيب الله ‏عسگراولادی، دبيرکل موتلفه اسلامی، علی فلاحيان، وزير اسبق اطلاعات و علی اکبر هاشمی رفسنجانی به اتفاق فرزندانش.
علاوه بر اين، وی از يحيی رحيم صفوی، فرمانده سابق سپاه پاسداران به عنوان کسی نام برده که «احتمالا در سقوط هواپيمای حامل فرماندهان سپاه و از جمله احمد کاظمی فرمانده نیروی زمينی سپاه پاسداران نقش داشته است.»
عباس پالیزدار، در جمع دانشجویان دانشگاه بوعلی سینای همدان، ادعا کرد که احمدی نژاد می خواهد دست مفاسد اقتصادی را از امکانات دولتی کوتاه کند اظهار داشت: در حال حاضر دولت به تنهایی به مبارزه مفاسد اقتصادی برخاسته و هیچ کس دولت را حمایت نمی کند.
وی با بیان این که کسانی که به عنوان مفسد اقتصادی در کشور در حال فعالیت هستند تحت حمایت شاهرودی رئیس قوه قضاییه قرار دارند تصریح کرد: چرا ما نمی توانیم با مفاسد اقتصادی برخورد کنیم چون سران بزرگ مملکت در این رابطه دخیل هستند و در حال حاضر دولت به تنهایی به مبارزه با این مفاسد برخاسته که فکر می کم نتواند موفق باشد.
پالیزدار، به رادیو فردا گفته است: «من اين مسائل را از کسی نشنيده ام بلکه از روی اسناد موجود در قوه قضاييه و گزارشی که سازمان بازرسی کل کشور تهيه کرده بود، اين مسائل را مطرح کردم. در حقيقت گزارش هايی را که در قوه قضاييه بايکوت شده بود را احيا کردم.
يعنی دادگاهی برای اين افراد تشکيل نخواهد شد؟
دادگاه تشکيل شده است اما اين ها در دادگاه يا تبرئه شده اند يا اين که با مبلغ بسيار کمی مساله فيصله يافته است. به عنوان مثال، برای بعضی جرايم در قانون کشور، حکم شلاق و زندان وجود دارد، ولی اين جرايم در دستگاه قضايی کشور مطرح و به جزای نقدی به مبالغ ۵۰ ريال و ۱۰ ريال تيديل شده که توهينی است به کشور.
من مسئوليت اجرايی تحقيق و تفحص درسازمان بازرسی کل کشور را دارم و از همين ماخذ اين اطلاعات را به دست آورده ام و در گزارشم به مجلس ارائه داده ام. بعضی دوستان از جمله آيت الله همدانی، رئيس کميسيون قوه قضاييه مجلس، مايل به امضای قرائت اين گزارش نبود، بنابراين من صحبت هايم را در دانشگاه شروع کردم تا از اين طريق اطلاع رسانی کرده باشم.»

وی که از پژوهشگران مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی نيز به شمار می رود هم چنين تاکید کرده بود که به ساير استان های کشور سفر خواهد کرد و شرح فساد مقامات حکومتی را به گوش مردم خواهد رساند.
نام پالیزدار در فهرست انتخاباتی ائتلاف حامیان احمدی نژاد (رایحه خوش خدمت) برای سومین شورای شهر تهران بود، جلسه سخنرانی اش در دانشگاه همدان را نیز یکی از تشکل ‌های دانشجویی حامی احمدی نژاد برگزار کرده بود. بر این اساس می توان گفت که سخنرانی های پالیزدار، اقدامی برنامه ریزی شده از سوی دولت نهم برای مقابله با جناح مقابل بود. اما پس از بیخ پیدا کردن افشاگری های پالیزدار، نه تنها حامیان احمدی نژاد از وی حمایت نکردند، بلکه ضمن طرح اتهام‌ های مالی و سیاسی علیه او، ادعا کردند که او را حتی نمی شناسند.
سرانجام رسانه های حکومتی، روز چهارشنبه 22 حرداد 1387 برابر با 11 جون 2008، گزارش کردند که در پی این افشاگری ها، عباس پالیزدار دستگیر و روانه زندان شده است.
باین ترتیب، سران و ارگان های سرکوب حکومت اسلامی، از یک سو فقر و فلاکت اقتصادی فزاینده و بیکاری و گرانی سرسام آوری را به خصوص به همه مزدبگیران تحمیل کرده اند؛ از سوی دیگر، نیروهای سرکوبگر حکومت اسلامی، هرگونه اعتراض بر حق کارگران و زنان و دانشجویان و مردم تحت ستم را شدیدا سرکوب می کنند. در حالی که دستگاه خوف و وحشت حکومت اسلامی، حکم قطع دست دزدادن گرسنه و یا اعدام آن ها را صادر می کند، دزدان حکومتی که به دزدی های میلیارد دلاری دست زده اند و حتی در رقابت جناح ها، اسامی برخی از این دزدان اموال عمومی مردم افشا شده است بلافاصله این دستگاه قضایی در حمایت از این دست دزدان، افشا کنندگان را دستگیر و زندانی می کند. هم چنین رسانه های عمومی را تهدید می نماید از انعکاس این گونه تخلفات مقامات حکومتی، خودداری کنند تا جامعه از آن ها آگاهی پیدا نکند.
ماجرای افشاگری های پالیزدار و یا قبل از آن شهرام جزایری، نمونه های آشکاری هستند که با وجود پرده پوشی ها و منحرف کردن اصل واقعه، وسیعا در افکار عمومی مطرح شده اند. اما قبل از این که به ماجرای پالیزدار بپردازیم به چند نمونه از دزدی های مقامات حکومت اسلامی از زبان مقامات دیگر آن اشاره می کنیم.

محمود مدنى بجستانى، نماينده مجلس شورای اسلامی از شهر گناباد، رييس کميته محرمانه مجلس، در گفتگو با خبرگزاری ايسنا،11 آذر 1386، از خود به عنوان مسئول «کميته محرمانه» وابسته به کميسيون اصل نود مجلس ياد کرد، درباره شکايات رسيده به کميسيون اصل 90 گفت: «ما در اين دوره نزديک به بيست هزار شکايت واصله داشتيم که از اين بيست هزار حدود 6 هزار فاقد مستندات قانونى بوده است و چهار هزار مربوط به ما نبوده است.» وى افزود: «10 هزار شکايت مربوط به کميسيون اصل 90 بوده است و پيگيرى شده است که از اين 10 هزار، 1600 شکايت مربوط به کميته‌ محرمانه بوده است که بنده مسئولش هستم و بعضا پرونده هاى ميلياردى است که آثار اقتصادى و سياسى بسيار مهمى را می ‌توانست به بار بياورد که پيگيرى شده است و به انجام رسيده است.»
به گزارش ايسنا، «مسئول کميته‌ محرمانه كميسيون اصل نود مجلس»، خاطرنشان كرد: «مبناى کميسيون اصل 90 در اين دو دوره اين بوده که تنش‌ ها را کم ‌تر وارد اجتماع کند و آرام به شكايات رسيدگى کند. البته از اين جهت که اطلاع ‌رسانى تاثير مثبتى در اجتماع دارد ضعيف برخورد کرده ‌ايم ولى از اين جهت که تنش‌ ها را وارد جامعه نکرديم يک کار موفقى بوده است و البته قطعا کاستي ‌هايى هم داريم و کميسيون اصل 90 هم با ظرفيت بالاى قانونى که دارد شايد مي‌توانست موفق‌تر عمل کند.»
این اظهارنظر مسئول «کمیته محرمانه مجلس»، در مورد «... پرونده هاى ميلياردى است که آثار اقتصادى و سياسى بسيار مهمى را می ‌توانست به بار بياورد...»، قطعا این نوع پرونده ها مربوط به مقامات رده بالای حکومتی است. و از سوی دیگر، این کمیته، مجلس و مقامات قضایی این پرونده ها را به بهانه «عدم تشنج در جامعه؟» از مردم و از دید رسانه های عمومی مخفی نگه می دارند.
مدنى، مسئول «کميته محرمانه» اصل نود مجلس، با بيان اين که «اين كميسيون مجموع پرونده ‌هاى داراى حساسيت ويژه را پيگيرى مي ‌کند که در رسيدگى به آن ‌ها از نظرات کارشناسان مرکز پژوهش ‌هاى مجلس نيز استفاده می کند.»، گفت: «به عنوان مثال قرارداد فرودگاه امام اشکالات اساسى امنيتى داشت به اين ترتيب كه با يک شرکت از کشورى که عضو ناتو است قراردادى بدون لحاظ مسائل امنيتى بسته شده بود و قبل از اين که قرارداد رسمى شود امکانات در اختيار آن‌ ها گذاشته شده بود که اين قرارداد توسط کميسيون اصل 90 پيگيرى و لغو شد. قرارداد ال 90 به عنوان يک قرار داد اقتصادى مهم پيگيرى و اصلاح شد و قرار داد خريد تجهيزات تلفن همراه اشکالاتى داشت که با پيگيرى قسمتى از آن رفع شد.» مدنى ادامه داد: «قرارداد ال 90 به عنوان يک قرار داد اقتصادى مهم پيگيرى و اصلاح شد و قرار داد خريد تجهيزات تلفن همراه اشکالاتى داشت که با پيگيرى قسمتى از آن رفع شد.»
این مسئول «کمیته محرمانه مجلس؟!»، یک نمونه را غیرمستقیم لو داده است زیرا هم ماجرای قرارداد فرودگاه امام و هم قرارداد ال 90، هر دو مربوط به سپاه پاسداران است و اگر کمی این ماجرا را دنبال کنیم قطعا از جمله سرنخ های این دزدی ها و چپاول های کلان به احمدی نژاد، رییس جمهوری و خامنه ای رهبر نیز خواهد رسید، به همین دلیل کمیته محرمانه تعیین شده است که در صورت شکایتی این کمیته ماجرا را طوری «حل و فصل» کند که لطمه ای به کسانی و ارگان هایی که در مورد آن ها شکایتی به کمیته محرمانه مجلس رسیده است وارد نشود. این هم «عدالت الهی» و «قوانین قرآنی» سران حکومت اسلامی را صریحا به نمایش می گذارد.

خبرگزاری حکومتی انتخاب، 21 دی ماه 1387 برابر با 11 فوریه 2008، نوشت: عشرت شایق نماینده مجلس شورای اسلامی گفت باید علت عدم رسیدگی به مشکلات مردم را از فرمانداری پرسید که با ترفندهایی کذایی وام های میلیاردی با بهره کم به نام همسرش برداشت نموده و در شهرک های صنعتی کارخانه زده اند. عشرت شایق که برای دیدار و رسیدگی به مشکلات روستاهای شهرستان آذرشهر به این شهر سفر نموده بود در پاسخ به جمعیت روستائیانی که در مسجد ولیعصر(عج) این شهرستان گرد هم آمده بودند گفت: من به عنوان یک نماینده به شما مردم می گویم که مسئولین و دولتمردان به نامه های ارسالی نمایندگان شما گوش فرا نمی دهند.
عشرت شایق، در ادامه افزود: خلفاپور فرماندار آذرشهر با ایجاد شرکت تعاونی در شهرک شهید سلیمی آذربایجان وامی به مبلغ 18 میلیارد ریال اخذ نموده در حالی روستائیان با مشکلات راه روستائی، لوله کشی آب مشروب و لوله کشی گاز در سرمای زمستان دست و پنجه نرم می کنند.
شنیده ها حاکی از آنست که فرماندار این شهرستان به کمک مسئول صندوق مهر امام رضا مبلغ 18 میلیارد ریال از صندوق مهر رضا برداشت نموده است.
عشرت شایق، کسی است که چند سال پیش درباره زنان تن فروش گقته بود اگر ده تن از این زنان را اعدام کنیم دیگر کسی جرات تن فروشی نخواهد داشت؟!

بنا به گزارش ایران اکونومیست، 9 دی 1387، سه تن از نمايندگان در نامه ‌ای به رييس كميسيون اصل نود قانون اساسی مجلس، بررسی عملكرد گمرك در صادرات قير و صادرات انحصاری اين محصول توسط دو شركت در طول دو سال گذشته را خواستار شدند.
به گزارش ايران اکونوميست حجت‌الاسلام سيد محمدرضا ميرتاج‌الدينی ـ نماينده‌ تبريز در مجلس ـ در گفتگو با «ايسنا»، گفت: در دو سال گذشته، دو شركت خصوصی به صورت انحصاری صادرات قير را در اختيار داشته ‌اند و سئوال نمايندگان مجلس اين است كه چرا اين انحصار ايجاد شده و اين شركت ‌ها چرا به طور غيرقانونی ارائه گواهی برای صادرات قير را لغو كرده ‌اند؟
اين عضو شورای مركزی فراكسيون اصولگرايان مجلس، با بيان اين ‌كه اكنون بخشنامه ارائه گواهی برای صادرات قير لغو شده است، افزود: پيش از لغو اين قانون از سوی گمرك، اين دو شركت بدون اين كه گواهی صادرات ارائه كنند، قير صادر می ‌كرده‌ اند.
به گفته‌ وی، قير دو نرخ داخلی و صادراتی دارد كه به قيمت داخلی آن يارانه تعلق می ‌گيرد و برای صادرات آن بايد گواهی صادرات ارائه شود؛ يعنی شركتی كه قير را از مركزهای توزيع‌ خريده است، بايد گواهی داشته باشد كه اين قير را برای صادرات خريده و نه مصرف داخلی.
این نماينده مجلس ارتجاع در ادامه گفت: لغو غيرقانونی ارائه گواهی صادرات قير از كشور، موجب ائتلاف بيت ‌المال شده و ميلياردها تومان به جای آن ‌كه به بيت‌ المال رود به جيب اين شركت ها رفته است؛ سئوال ما اين است كه چرا اين نحوه كار گمرك موجب ضرر به بيت‌ المال شده است؟

پرونده پالیزدار
عباس پالیزدار که به دعوت یکی از تشکل های دانشجویی حامی دولت احمدی نژاد در دانشگاه بوعلی همدان سخنرانی آن چنان جنجالی کرد تا جایی که سه قوه مهم کشور درگیر آن شدند و حتی روزنامه کیهان، این ارگان سانسور و اختناق رهبری حکومت اسلامی، پیشنهاد کرد یک دادگاه بی طرف تشکیل شود و یک قاضی که به هیچ عنوان اسمی از او در پرونده پالیزدار نیست کار رسیدگی به پرونده را بر عهده گیرد و در عین حال تمام اشخاصی که به نحوی نامی از آنان به میان آمده است مورد بازجویی قرار گیرند.
پالیزدار، در واقع پرونده ای را بازخوانی کرد که قبلا توسط کمیته تحقیق و تفحص مجلس تهیه شده و در یکی از جلسات رسمی مجلس قرائت شده بود.

سخنان عباس پالیزار، دبیر کمیته تحقیق و تفحص قوه قضائیه روز شنبه ۱۴/۲/۸۷ در جمع دانشجویان دانشگاه بوعلی همدان که از روی متن فیلم سخنرانی وی استخراج شده است:

١- یکی از آقایان علما آمد گفت یک پسر معلول جسمی دارم و می خواهم یک موسسه توانبخشی بسازم که پسرم هم زیر نظر خودم باشد. ما هم موسسه را ثبت کردیم. بعد آمد گفت که آقا من ساپورت مالی می خواهم فلان معدن سنگ دهبید فارس را که بهترین معدن سنگ دنیاست به من بدهید. بعد از چند وقت گفت کم است معدن دیگری در زنجان را هم به من واگذار کنید و تا به حال این آقا چهار معدن را تصاحب کرده به بهانه ساپورت یک موسسه توانبخشی. در این زمان دانشجویان با اصرار خواستند که نام این شخص چیست. پالیزار گفت آیت الله امامی کاشانی (عضو شورای نگهبان و یکی از ٤ امام جمعه موقت اما پای ثابت تهران)

٢- آیت الله… آمدند نزد مقام رهبری گفتند که می خواهیم یک دانشگاه قضایی بسازیم برای خواهران در قم. مجوز داده شد. بلافاصله بعد از مجوز رفتند سراغ ساپورت مالی که بله کارخانه لاستیک دنا را مجوزش را بدهید. اقای نعمت زاده هم گفت کارخانه را در ازای ۱۲۶ میلیارد به شما واگذار می کنیم. در حالی که قیمت واقعی آن ۶۰۰ میلیارد بود. بعد این آقایان نامه نوشتند به نعمت زاده که تخفیف منظور فرمایید. بعد از بارها نامه نگاری برای گرفتن تخفیف، قیمت را از ۶۰۰ میلیارد واقعی به ۱۰ میلیارد رساندند. باز آقایان گفتند که ما پول نداریم. ۸۰ درصدش را به اقساط می پردازیم. نعمت زاده قبول کرد. دوباره گفتند بیست درصد بقیه را هم الان نداریم بعد از فروش مستغلات کارخانه می پردازیم. خوب به همین راحتی آقای آیت الله کارخانه را صاحب شد و بعد از مدتی هم این کارخانه را در بورس فروخت.
(در پی اصرار دانشجویان که نام این آیت الله را می خواستند پالیزار گفت این شخص آیت الله یزدی رئیس سابق قوه قضاییه و دبیر جدید جامعه روحانیت حوزه علمیه قم است)

۳ـ خوب مجددا آقای آیت الله یزدی نامه ای می نویسد برای آقای فروزش وزیر صنایع که پسرم حمید بیکار است. ترتیبی فرمایید از جنگل های شمال در جهت صادرات چوب بهرمند شود. جالب است که حمید یزدی در این زمان در قوه قضاییه مدیر کل بود. یعنی بی کار نبود. و به این صورت جنگل های شمال را به تاراج بردند. بعد رفتند مردم بومی شمال را که حالا شاید به اندازه هیزمشان چوب انبار کرده بودند بازداشت کردند که باعث شلوغی جلوی زندان در شمال شد.

۴ـ کارخانه ایران خوردو، بدون هیچ ضابطه ای به قضات قوه قضاییه ماشین پرشیا به نصف قیمت داد و بقیه اش را هم به اقساط که خیلی که ماشین به نامشان شد این قسط را هم نپرداختند. اما همین بذل و بخشش باعث شد صدای خیلی ها در بیاید. مثلا یک باره بنیادی به نام بنیاد نهج البلاغه آمد گفت که آقا ما هم ۵۰۰ تا ماشین با این تسهیلات می خواهیم. حالا فکر می کنید چه کسانی هستند اعضای این بنیاد نهج البلاغه. آقای علی اکبر ناطق نوری؛ رفیق دوست؛ عسگر اولادی؛ حسین دین پرور؛ معزی.

۵ـ بعد از این ماجرا باشگاه پرسپولیس به سرپرستی عابدینی و بنیادی به نام همگرایی اندیشه هم صدایشان در آمد که آقا ما هم از این ماشین ها می خواهیم. لازم به گفتن است که بنیاد «همگرایی اندیشه» متعلق به حجت الاسلام(فلاحیان وزیر اسبق اطلاعات و آیت الله علم الهدی امام جمعه حجاب پرور مشهد است).

۶ـ دوازده معدن بزرگ در خراسان متعلق به آیت الله واعظ طبسی است و پرونده المکاسب هم که مربوط به آقازاده واعظ طبسی است.

۷ـ قاچاقچی بزرگ فرودگاه پیام که هزار و صد پرونده قاچاق کالا دارد اما هنوز موفق به بازداشتش نمی شدیم چرا که تحت الحمایه آقای ناطق نوری بود.

۸ـ در مورد قاچاق سیگار و این که اساسا تولید و قاچاق سیگار تولید توتون ایران را فلج کرده و کارگران این کارخانه ها را بیکار.

۹ـ موضوع مهم دیگر که او اشاره کرد در مورد سقوط هواپیما. تصادف ماشین و دلایلش بود. یکی شهید کریمی و دیگری شهید دادمان. در مورد دادمان ماجرا عمدی بود. پرونده ای هزار صفحه ای این را می گوید. (این که چه کسی در این ماجرا دست داشته حرفی نزد) اما در مورد تصادف شهید کریمی وزیر دادگستری. شهید کریمی معدن خاک سرخ هرمز را که متعلق به آیت الله خزعلی بود را به علت تخلفات مسدود کرده بود و شاید این دلیلی بود بر این اتفاق. اما دلیل قانع کننده ای برای آن نیست.

۱۰ـ در مورد سلطان شکر و مافیای شکر باید بگویم که آن ها حاضر بودند ۷۰۰ میلیارد بدهند که پرونده را از زیر ضرب بیرون ببرند. در مافیای شکر «مدلل» کارگزار و داماد یکی از علمای اعلام. (.مصباح یزدی و یا مکارم شیرازی) است.

۱۱ـ یک سوم جزیره کیش- پارک جنگلی چیتگر به پرونده مفاسد اقتصادی خانواده هاشمی بر می گردد.

در حال حاضر پول هندوانه مصرفی استبل اسب های دختر هاشمی روزی ۱۰۰ هزار تومان است. شرکت نفتی این خانواده به همراه عمه خانم یعنی خواهر هاشمی در کانادا را هم دیگر که قابل گفتن نیست.

پسر وسطی هاشمی به نام مهدی که در سازمان مدیریت بهینه سوخت مدیریت می کرد با استخدام زیباترین دختران از آن ها سوء استفاده هایی می کرد که فیلم آن از اتاق او کشف شد.

وی ادامه داد: وقتی طی 16 سال گذشته پرونده هایی از مفاسد اقتصادی بررسی شد و مدیران به دادگاه معرفی و دادگاه حکم 5 ریال 10 ریال برای متهمان داد ببینید چه مصیبتی بر سر کشور آمده است.

پالیزار در تشریح مفاسد اقتصادی کشور گفت: در حال حاضر 123 پرونده مفاسد اقتصادی کشور در کمیته تحقیق و تفحص مجلس در دست بررسی است ولی اگر بخواهیم پرونده واقعی مفاسد اقتصادی را بیان کنیم اصلا نمی توانیم باور کنیم.
پالیزار که با سئوال های متعدد دانشجویان در خصوص بیش ترین مفاسد اقتصادی کشور و چه کسانی در این رابطه دخیل هستند مواجهه شد گفت: اگر بخواهم فقط چند پرونده کوچک مفاسد اقتصادی را بگویم آن وقت می بینید که چه مصیبتی کشور را گرفته که داد رهبر را هم درآورده و به خاطر بعضی مسایل رهبر باید به صورت سربسته به مردم بگوید که در کشور چه خبر است.

وی در پاسخ به سئوالی در خصوص پرونده شهرام جزایری افزود: پرونده شهرام جزایری هم مانند هزاران پرونده مفاسد اقتصادی دیگر است ولی چون شهرام جزایری اسامی یکسری مفاسد اقتصادی و افراد وابسته را اعلام کرد مورد ضرب و شتم قرار گرفت چرا که منافع بسیاری از علما و سران به خطر افتاده بود.
پالیزدار، با اشاره به تخلفات و مفاسد لاریجانی تصریح کرد: چه کسی آقای لاریجانی را به عنوان اصلح معرفی کرده که حالا می خواهند او را رئیس مجلس هم بکنند.

هنگامی که سخنرانی های پالیزدار در دانشگاه های همدان و شیراز به رسانه ها کشید جنجالی بر پا شد که از جمله رادیو فردا، قبل از دستگیری اش با وی گفتگویی داشت که وی در این گفتگو سخنان خود را تایید می کند.

عباس پالیزدار، در گفتگو با رادیو فردا، ضمن دفاع از اظهارات خود که به گفته او، با سند و مدرک صورت گرفته است، گفت که به افشاگری های خود در آینده ادامه خواهد داد.
راديو فردا: آيا فايل ويدئويی منتشر شده در اينترنت از سخنرانی شما در دانشگاه بوعلی همدان واقعی است و شما تاييد می کنيد که اين سخنرانی را انجام داده ايد؟
عباس پاليزدار: بله صحبت های من است و من سخنرانی کردم.
صحبت هايی که شما در مورد افرادی چون آيت الله محمد امامی کاشانی، آيت الله محمد يزدی، آيت الله ابوالقاسم خزعلی، آيت الله هاشمی رفسنجانی، آيت الله واعظ طبسی، حجت الاسلام علی اکبر ناطق نوری، آقای رفيق دوست، عسگراولادی و ديگران مطرح کرده ايد، صحت دارد؟
بله، من بر اساس مدارک و اسناد صحبت کردم و موارد بسيار ديگری نيز وجود دارد که در آينده مطرح خواهم کرد. تمام صحبت های من، اگر چيزی به آن اضافه نکرده باشند، بر اساس سند و مدرک مطرح شده است.
اکنون اين سؤال مطرح است که آيا رهبر جمهوری اسلامی هم از اين موضوعات خبر دارند؟
من اطلاع ندارم که آيا ايشان از اين مسائل با خبر هستند يا نه. ما مسئوليت تحقيق و تفحص قوه قضاييه را بر عهده داشتيم و اسناد قوه قضاييه را بررسی کرديم.
من اين مسائل را از کسی نشنيده ام بلکه از روی اسناد موجود در قوه قضاييه و گزارشی که سازمان بازرسی کل کشور تهيه کرده بود، اين مسائل را مطرح کردم. در حقيقت گزارش هايی را که در قوه قضاييه بايکوت شده بود را احيا کردم.
يعنی دادگاهی برای اين افراد تشکيل نخواهد شد؟
دادگاه تشکيل شده است اما اين ها در دادگاه يا تبرئه شده اند يا اين که با مبلغ بسيار کمی مساله فيصله يافته است. به عنوان مثال، برای بعضی جرايم در قانون کشور، حکم شلاق و زندان وجود دارد، ولی اين جرايم در دستگاه قضايی کشور مطرح و به جزای نقدی به مبالغ ۵۰ ريال و ۱۰ ريال تيديل شده که توهينی است به کشور.
«من مسئوليت اجرايی تحقيق و تفحص در سازمان بازرسی کل کشور را دارم و از همين ماخذ اين اطلاعات را به دست آورده ام و در گزارشم به مجلس ارائه داده ام. بعضی دوستان از جمله آيت الله همدانی، رئيس کميسيون قوه قضاييه مجلس، مايل به امضای قرائت اين گزارش نبود، بنابراين من صحبت هايم را در دانشگاه شروع کردم تا از اين طريق اطلاع رسانی کرده باشم.»
من نمی توانم ساکت باشم و اين مسائل را مطرح نکنم، اين مسائل بايد گفته شود.
يعنی برای آيت الله امامی کاشانی يا آقای ناطق نوری و عسگراولادی و ديگران هم چنين احکامی صادر شده است؟
آن ها که تبرئه شده اند و پرونده شان کاملا بسته شده است.
و اميدی هم نيست که پرونده دوباره به جريان بيفتد؟
اگر اجازه بدهيد من به موقع، بيش تر اين مسائل را باز خواهم کرد. تاکنون مسائل را به صورت کلی گفته ام تا ببينم عکس العمل جامعه چگونه است.
البته از اين عکس العمل خوشحال نيستم و احساس می کنم می خواهند موضوع را اين گونه وانمود کنند که من به دليل مسائل انتخاباتی اين صحبت ها را اکنون مطرح کرده ام، در حالی که اين موضوع اصلا به انتخابات مربوط نمی شود.
من وظايفی در قبال شهدا داشتم و وظيفه شرعی ام بود که اين مسائل را مطرح کنم، زيرا احساس کردم مجلس نمی خواهد در مورد اين موضوعات جلو برود، بنابراين خودم اقدام کردم.
هر چند که مجلس نيز خدا را شکر گزارش را قرائت کرده است ولی اسامی به صورت مخفف ق،ی، ک و ب مطرح شد، من مسائل را بازتر کردم و اميدوارم نتيجه مثبتی داشته باشد. اگر نتيجه مثبت باشد، در مورد افراد ديگر نيز مسائل را مطرح خواهم کرد و در مورد اين پرونده ها در آينده بيش تر توضيح خواهم داد.
آقای پاليزار! شما تحت چه عنوان و مسئوليتی به اين اسناد و مدارک دسترسی داشتيد؟
من مسئوليت اجرايی تحقيق و تفحص در سازمان بازرسی کل کشور را دارم و از همين ماخذ اين اطلاعات را به دست آورده ام و در گزارشم به مجلس ارائه داده ام. بعضی دوستان از جمله آيت الله همدانی، رئيس کميسيون قوه قضاييه مجلس، مايل به امضای قرائت اين گزارش نبود، بنابراين من صحبت هايم را در دانشگاه شروع کردم تا از اين طريق اطلاع رسانی کرده باشم.
سپس مجلس به اين تصميم رسيد که علی رغم عدم امضای رئيس کميسيون قوه قضاييه در زير گزارش، اين گزارش قرائت شود و خوشبختانه گزارش قرائت شد. البته اين رضايت کامل مرا جلب نمی کند زيرا مسائل را به صورت کامل مطرح نکردند، ولی همين که گزارش قرائت شد، قدمی بود برای مبارزه با مفاسد اقتصادی.
شما در حال حاضر، سمت و مسئوليت خود را داريد؟
بله، تاکنون به من نگفته اند که ديگر مسئول نيستم. تا آن جا که من اطلاع دارم، اين گزارش در مجلس قرائت و به دستگاه قضايی ارسال شده است تا در مورد آن اظهار نظر شود.
وقتی اظهار نظر قوه قضاييه به صورت مکتوب برگردد، هيات تحقيق و تفحص بايد مجددا پاسخ اظهارات قوه قضاييه را بدهد. يعنی ما گزارش داده ايم که مسائل اين گونه است و آن ها گفته اند خير اين طور نيست، حالا ما که اين گزارش را تهيه کرده ايم، بايد پاسخگو باشيم. البته هنوز از طرف قوه قضاييه، پاسخی برای ما ارسال نشده است.

قوه قضائیه حکومت اسلامی، نخست پالیزدار را به سوء استفاده از اموال عمومی و نشر اکاذیب متهم کرد و سپس اتهامات وی را تا سرقت اسناد نظامی با هدف انتقال به «بیگانکان» تعمیق داد.
به گزارش خبرنگار امور قضايی خبرگزاری حکومتی فارس، عباس پاليزدار با شكايت مدعی ‌العموم به شعبه دو كاركنان دولت واقع در ميدان ارگ تهران احضار و پس از انجام تحقيقات اوليه در خصوص اتهامات ارتكابی توسط ايشان، بازپرس پرونده با صدور قرار بازداشت وی را روانه زندان كرد.
بر اساس شكايت مدعی العموم اتهامات پاليزدار متعدد بوده و شامل عناوين مجرمانه ‌ای از قبيل نشر اكاذيب، تشويش اذهان عمومی و ... است. تحقيقات اوليه توسط بازپرس پرونده انجام شد.
علاوه بر مدعی العموم، بانك ملت نيز به دليل عدم بازپرداخت اقساط تسهيلات شش ميليارد تومانی كه وی از اين بانك دريافت كرده از شاكيان پرونده پاليزدار است.
خبرگزاری فارس در افشاگری از پالیزدار، می نوسد: عباس پاليزدار كه اتهام سوء استفاده اقتصادی وی در حال پيگيری در نهادهای نظارتی می باشد، اخيرا با حضور در برخی مجامع و با فرافكنی و دروغ پردازی، اتهاماتی را متوجه برخی شخصيت های نظام نموده است.
اسناد و مدارك نهادهای نظارتی نشانگر آن است عباس پاليزدار كه نام وی در روزهای اخير به عنوان افشاگر مفاسد اقتصادي در كشور بر سر زبان ها افتاده، فردی است كه مباحثی دروغين را مطرح كرده است.
پاليزدار در تاريخ 19/7/71 شركتی را تحت عنوان «شركت لبنياتی ورامين» با مسئوليت محدود به شماره «333» و با سرمايه اوليه به مبلغ 10 ميليون ريال در اداره ثبت املاك شهرستان مذكور ثبت كرد كه اين شركت در حال حاضر به عنوان شركت سهامی خاص فعاليت می كند و سرمايه آن به 7 ميليارد ريال افزايش يافته است.
بر اساس مستندات موجود، رياست هيات مديره و مدير عاملی شركت لبنياتی ورامين بر عهده پاليزدار است و نامبرده به همراه (علی. ك) نائب رئيس هيات مديره شركت، جهت احداث كارخانه و خريد ماشين آلات مورد نياز از سال 74 تا مهر 83 بيش از 5/33 ميليارد ريال از يكی از شعب بانك ملت در تهران تسهيلات دريافت كرده است.
گزارش های معتبر حاكی از آن است كه ناتوانی مديران شركت لبنياتی ورامين در راهبری صحيح طرح تاسيس اين شركت در زمينه تهيه و توزيع شير و ساير فرآورده های لبنی موجب بلاتكليفی در راه اندازیی اين كارخانه و ايجاد 63 ميليارد ريال مطالبات معوق به دليل عدم پرداخت اقساط تسهيلات دريافتی پس از 12 سال و قبول وثايق غير موثر بانك ملت و از رده خارج شدن تدريجی ماشين آلات خريداری شده، گرديده است.
این خبرگزاری هم چنین می افزاید: «عباس پاليزدار كه اتهاماتش در حال پيگيری است براي اين كه سخنانش را موجه جلوه دهد، اقدام به جعل عناوينی هم چون عضو ستاد انتخاباتی احمدی نژاد، دبير كميته تحقيق و تفحص مجلس و معاون مركز پژوهش های مجلس كرده است.»

پدر عباس پاليزدار، در تاریخ 25 خرداد 1387، طی گفتگویی با رادیو فردا درباره پسرش چنین گفت:
راديو فردا: آيا از حال و وضعيت فرزندتان عباس پاليزدار خبر داريد؟
صفر پاليزدار: حال شان؟ نمی دانيم، ما که اطلاع نداريم حالش چطور است.
راديو فردا: الان در زندان هستند؟
صفر پاليزدار: بله!
نمی دانيد کدام زندان؟
خير اطلاع نداريم. ما هيچ اطلاعی نداريم.
يعنی هيج تماسی با ايشان نداشتيد؟
نه چه تماسی؟ در تماس نيستيم و اطلاع نداريم چی به چيست؟
آقای پاليزدار گفته می شود که پسر شما شش ميليارد تومان از بانک وام گرفته و پس نداده است. آيا اين موضوع صحت دارد؟
برای کارخانه وام گرفته، کارخانه را هم ساخته و کارخانه سرجای خودش هست. پول نگرفته که جای ديگری خرج کند. در کارخانه ای که ساخته، وام را خرج کرده و شريک هم دارد. وام را هم تبديل نکرده ببرد آمريکا يا جای ديگری خرج کند.
يعنی الان ايشان به بانک بدهکار است؟
بله بدهی دارد و قسط بانک عقب افتاده است و فعلا ندارد که بدهد، چون پول ندارد که کارخانه را راه بياندازد. بايد پول باشد تا کارخانه را راه بياندازد و بتواند قسط بانک را بپردازد.
آيا بانک قبلا از ايشان شکايت کرده بود؟
خير شکايت نکرده بود.
يعنی تازه شکايت کرده؟
تازه اين هايی که می خواهند از خود دفاع کنند، مدرکی ندارند، آمده اند اين را علم کرده اند. اين هم به آن ها ربطی ندارد! به کسی ربطی ندارد! از بانک وام گرفته و همه عالم و آدم وام می گيرند. کسانی هستند ۱۲۳ ميليارد تومان وام گرفتند، يک ريال هم پس ندادند و فرار کرده اند رفته اند جاهای ديگر. وام گرفتن به کسی مربوط نيست!
آقای پاليزدار می گويند پسر شما عضو هيات تحقيق و تفحص مجلس نبوده.
چرا نبوده؟ به موقع خود مدرکش را نشان خواهد داد. مدرک آن موجود است.
چه مدت برای اين هيات کار می کرد؟
خيلی وقت است که در آن جا کار می کند. اطلاع دقيق ندارم، ولی زمان زيادی است.
يعنی شما معتقد هستيد،اين حرف هائی که در مورد روحانيون بلندپايه نظام زده، با سند و مدرک بوده؟
سخنرانی که کرده مدرک ندارد که خودم بروم کسی را معرفی کنم ولی مدرک دارد که او را معرفی کرده اند که برود پرونده ها را بگيرد، بررسی کند، تحقيق کند و نتيجه را به مجلس اعلام کند.
در مجلس هم اين گزارش را خوانده بودند و چون عمل نکرده بود و او هم از چهارده سالگی به جبهه رفته و جانباز نيز هست و برای اين مملکت دل سوزی می کند، طاقت نيآورد. خون شهدا را هميشه در نظر دارد، بالای سر شهيد بوده که جان می داده، دلش سوخت و نتوانست طاقت بيآورد که در مملکت هر کسی از جای خود بلند شود و هر کاری را انجام دهد. روی اين حساب اين موضوع را مطرح کرد. دانشگاه از او دعوت کرد، رفت و سخنرانی کرد و اين مسائل پيش آمد.
آيا از طرف مقامات حکومتی، کسی به ايشان اجازه سخنرانی و گفتن آن مطالب را داده بود؟
نمی دانم، من اطلاع ندارم که اجازه داشته يا نداشته، ولی می دانم که دانشگاه از او دعوت کرده بود.
به شما نگفته اند که پسرتان، چه مدت بايد در زندان بماند؟
به ما چيزی نگفتند و اجازه هم نمی دهند برويم پيش او.
خيلی نگران او هستيد؟
مگر ممکن است پدر نگران فرزندش نباشد.
آيا از طريق مقامات دولتی پيگيری کرده ايد، ببينيد می شود برايش کاری انجام داد يا خير؟
ما جايی را نداريم که پيگيری کنيم. پيگيری نکرده ايم. دستمان به هيچ جا بند نيست و واگذار می کنيم به خدا، انشا الله تقاص اورا، خداوند از هر کس که باعث اين مسئله است بگيرد، انشا الله.

جمشیدی سخنگوی قوه قضائیه، در جمع خبرنگاران پالیزدار را نه تنها پالیزدار، بلکه باند پالیزدار اعلام کرد و بعد هم گفت:
«تا به حال 13 نفر از اعضای این باند دستگیر شده اند. این باند روی چهار حوزه متمرکز بوده
1- شخصیت های سیاسی و مذهبی.
2- انرژِی هسته ای.
3- مسائل اقتصادی به ویژه گرانی ها.
4- مسائل نظامی.
آن ها اسناد را در 7 لوح فشرده ذخیره کرده بودند که پنج تای آن ها در شهرستان ها پیدا شده است. برخی از اسناد تصويربرداری شده و بلافاصله بازگردانده اند. برخی ديگر را در دو محلی كه در تهران اجاره كرده بودند و هم چنین در كارخانه شير متعلق به پاليزدار پنهان کرده بودند. آن ها قصد خروج اطلاعات را به بيگانگان هم داشتند.»

بخشی از ادعاهای سخنگوی قوه قضائیه علیه پالیزار، هم چون «انرژی اتمی، مسائل اقتصادی و گرانی ها و مسائل نظامی» ربطی به سخنرانی پالیزدار در دانشگاه همدان ندارد. پالیزدار، با کدام بیگانگان می خواسته ارتباط برقرار کند و با چه هدفی می خواسته اسناد نظامی و اتمی و اقتصادی را در اختیار آن ها قرار دهد روشن نیست؟ به احتمال قوی سخنگوی قوه قضائیه این اتهامات سنگین را به این خاطر به وی نسبت می دهد که از یک سو او را وادار به پس گرفتن سخنانش نمایند و از سوی دیگر، افکار عمومی جامعه را از اصل دزدی های سران حکومت اسلامی منحرف سازند. از سویی همه می دانند که پالیزدار عضو باند احمدی نژاد است.

خبرگزاری حکومتی فارس، سه شنبه 15 مرداد 1387 - 5 آکوست 2008، درباره پرونده پالیزدار نوشت: سخنگوی قوه قضاييه با بيان اين كه پرونده پاليزدار در حال حاضر در مرحله صدور كيفرخواست است گفت: 9 نفر از 17 متهم اين پرونده در بازداشت به سر می ‌برند. عليرضا جمشيدی، در نشست خبری روز سه‌ شنبه، در پاسخ به سئوال خبرنگار فارس در خصوص پرونده عباس پاليزدار گفت: پرونده پاليزدار در حال حاضر در مرحله صدور كيفرخواست است و به محض صدور كيفرخواست به مراجع قضايی ارسال می ‌شود.
جمشيدی، افزود: 17 نفر از متهمان پرونده پاليزدار مورد تحقيقات مقدماتی قرار گرفتند كه در نهايت 9 نفر از آن ها در بازداشت به سر برده و بقيه با صدور قرار آزاد شدند.

روزنامه جام جم، خبر داده که «پرونده پاليزدار داغ‌ تر می ‌شود.» به نوشته اين روزنامه، سخنگوی قوه قضاييه روز سه شنبه با اعلام ابعاد ديگری از پرونده باند پاليزدار گفت «براساس دستور رئيس‌ قوه قضاييه، تا درآوردن چشم فتنه در اين پرونده، هر کس در هر مقام و موقعيتی و در هر کدام از قوا، قطعا مورد بررسی و تحقيقات قرار می ‌گيرد.»
اين روزنامه هم چنين به نقل از سخنگوی قوه قضائيه از روش های باند پاليزدار برای دست يابی به اطلاعات محرمانه و سری خبر داده و نوشته «در برخی حوزه ‌ها با به کارگيری فردی که از طريق هک کردن سيستم‌ های اطلاعاتی، به تحصيل مال می ‌پرداخته، اطلاعات سری را خارج می ‌کردند، و در برخی بخش ‌ها مثل مجلس و سازمان بازرسی در پوشش تحقيق و تفحص، از پرونده‌ های محرمانه تصويربرداری يا اصل آن را خارج می‌ کردند.»

قربانیان تازه در پرونده پالیزدار: افشاگری های عباس پالیزدار علیه عالی ترین مقامات حکومت اسلامی، ابعاد گسترده ای یافت. محمد نیازی، رئیس سازمان بازرسی کل کشور، به حکم هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضائیه از مقام خود برکنار شد و هم زمان گفته می شود یکی از نمایندگان مجلس نیز در ارتباط با این پرونده بازداشت شده است.
روزنامه اعتماد، اوایل تیر 1387، در این مورد نوشت: محمد نیازی رئیس سازمان بازرسی کل کشور از ریاست این سازمان کنار رفت و هم زمان برخی منابع خبری از بازداشت یکی از نمایندگان مطرح مجلس خبر دادند. محمد نیازی، مقام قضایی که همگان تصویر او را زمان قتل های زنجیره ای بر صفحه تلویزیون دیدند تا در مقام رئیس سازمان قضایی نیروهای مسلح نحوه خودکشی سعید امامی متهم اجرایی قتل های زنجیره ای را توضیح دهد اما اینک جدیدترین پست خود را هم از دست داد و تحت تاثیر پرونده جنجالی عباس پالیزدار از مقام خود جابه جا شد.
نیازی ۲٨ مرداد سال گذشته از هاشمی شاهرودی حکم ابقای خود در مقام ریاست سازمان بازرسی کل کشور را دریافت کرد اما دیروز و کم تر از یک سال از ریاست سازمان بازرسی به دیوان عالی کشور رفت. کنار رفتن نیازی به ابهامات موجود در پرونده پالیزدار افزود چرا که اعلام شده است پالیزدار به عنوان کارشناس هیات تحقیق و تفحص مجلس از قوه قضائیه به اسناد سازمان بازرسی هم دسترسی پیدا کرده و بسیاری از اسناد محرمانه هم از این طریق افشا شده است. افشای این اسناد فشار زیادی را به سازمان ها و نهادهایی که پالیزدار با آن ها در ارتباط بود، وارد کرد. از جمله سازمان بازرسی و برخی کارمندان ارشد این سازمان به سهل انگاری متهم شدند. ظاهرا اکنون نیازی به عنوان عالی ترین مقام این سازمان تاوان پس داده است و با حکم شاهرودی از مقام خود کنار رفته و به سمت معاون دیوان عالی کشور منصوب شده است.
بنه به نوشته روزنامه اعتماد، نیازی در شرایطی از مقام خود کنار رفت که پیش از این وارد مجادله کلامی با محمود احمدی نژاد درباره وجود مافیا در کشور شده بود. احمدی نژاد، فروردین ماه طی سخنرانی در قم از مافیا سخن گفت و نیازی هم کمی بعد درباره سخنان اخیر رئیس جمهوری درباره وجود مافیای اقتصادی که در کار دولت کارشکنی می کنند، گفت؛ ما در سازمان بازرسی به سابقه ای از وجود این باندهای مافیایی نرسیده ایم. نیازی، رئیس سازمان بازرسی کل کشور، در حاشیه دهمین اجلاس هیات مدیره انجمن بازرسان آسیایی که دوم اردیبهشت ماه برگزار شده بود، در جمع خبرنگاران در پاسخ به پرسش خبرنگاران مبنی بر این که آیا سازمان بازرسی توانسته است مافیای اقتصادی که رئیس جمهور آن را مطرح کرده، شناسایی کند یا خیر، گفت؛ سازمان بازرسی در مسائل گوناگونی ورود پیدا می کند و ضمن آسیب شناسی گزارش های خود را مطرح می کند، اما در سازمان بازرسی به موضوع مشخصی درباره مافیای اقتصادی نرسیده ایم و چنین گزارشی نیز به ما داده نشده است.
روزنامه اعتماد در ادامه می نویسد: البته انتشار اخبار پراکنده درباره بازداشت یکی از نمایندگان مطرح مجلس، ماجرای عباس پالیزدار را بیش از پیش با پیچیدگی مواجه کرده است. پیش از این فاطمه آجرلو و محمد دهقان دو عضو هیات تحقیق و تفحص مجلس از قوه قضائیه هم به دادگاه احضار شده بودند و طی چند مرحله از آنان بازجویی به عمل آمده بود. نمایندگان یادشده احضار خود را به خاطر تحقیقاتی می دانند که در ارتباط با قوه قضائیه انجام داده اند اما شعبه ای از دادسرای تهران که این نمایندگان را احضار کرده بود با انتشار اطلاعیه ای مطبوعاتی اعلام کرد نمایندگان یادشده در ارتباط با پرونده عباس پالیزدار احضار شده اند و ربطی به تحقیق و تفحص مجلس از قوه قضائیه ندارد. انتشار اطلاعیه قوه قضائیه که در اصل نامه این قوه به رئیس مجلس بود نارضایتی تعدادی از نمایندگان را در پی داشت و آنان در جلسات علنی مجلس از علی لاریجانی خواستند از شان و منزلت مجلس و نمایندگان دفاع کند. هم چنین ۲۱۲ نماینده مجلس با امضای نامه ای خواستار توقف احضار نمایندگان به دادگاه شدند. اما ظاهرا غروب همان روز نه تنها احضار نمایندگان به دادگاه منتفی نشد بلکه اخبار پراکنده ای که منابع مجلس منتشر کرده اند حاکی از بازداشت یکی از نمایندگان است. پیش از این دادگاه اعلام کرده بود حسن کامران، محمد دهقان و فاطمه آجرلو سه نماینده ای هستند که مقدمات حضور عباس پالیزدار را به عنوان کارشناس در ترکیب کارشناسان هیات تحقیق و تفحص مجلس از قوه قضائیه فراهم کرده اند و اکنون این سه نماینده باید پاسخگوی عملکرد خود باشند.

بنابر اطلاعیه قوه قضائیه، عباس پالیزدار که اکنون در بازداشت به سر می برد اعتراف کرده با حکم مستقیم آجرلو به استخدام هیات تحقیق و تفحص مجلس از قوه قضائیه درآمده و در عین حال برخی جلسات را هم با حسن کامران داشته است. دادگاه اعلام کرده اتهاماتی که پالیزدار علیه برخی شخصیت های برجسته نظام اعم از روحانی و غیرروحانی بیان کرده است، در واقع بنابر مدارک بعضا غیرمستندی است که در اختیار هیات تحقیق و تفحص مجلس قرار داشته است و از آن جا که اصالت و صحت این اسناد ثابت نشده است لذا استناد به آن برای زدن اتهام فساد اقتصادی به برخی شخصیت ها فاقد وجاهت قانونی است و اتهام زنندگان و مباشران باید پاسخگوی عمل خود باشند. از نظر دادگاه، عباس پالیزدار متهم اصلی است که ۱۱ نفر دیگر هم به عنوان همکار او بازداشت شده اند، ضمن آن که سه نماینده مجلس هم باید پاسخگوی عملکرد خود باشند چرا که به گفته دادگاه، پالیزدار تنها به حکم نمایندگان مجلس توانسته است به اسناد محرمانه دسترسی پیدا کند و اینک او از موقعیت خود سوء استفاده کرده و اسناد یادشده را افشا کرده است، بنابراین سه نماینده ای که در این ماجرا نقش داشته اند باید در ارتباط با پرونده پالیزدار در دادگاه حاضر شده و در جایگاه متهم پاسخگو باشند. طرح اتهام به سه نماینده مجلس که هر لحظه احتمال بازداشت آنان هم می رفت واکنش گسترده مجلسیان را برانگیخت و آنان عمدتا احضار سه نماینده مجلس را به عنوان تسویه حساب قلمداد کردند، چرا که به گفته نمایندگان در گزارش هیات تحقیق و تفحص مجلس که خلاصه ای از بخش های غیرمحرمانه آن در آخرین روزهای کاری مجلس هفتم از تریبون قرائت شد تنها بخش کوچکی از مشکلات و تخلفات موجود در دستگاه قضایی به شمار می آید و بخش های مهم تر و محرمانه هم بنا به ملاحظاتی از تریبون قرائت نشد و برای بررسی بیش تر به دادگاه ارسال شده است.

هم چنین جامعه اسلامی دانشجويان دانشگاه بوعلی همدان که ميزبان اولين سخنرانی عباس پاليزدار بود، از سوی وزارت علوم به مدت سه ماه تعليق گردید.
جامعه اسلامی دانشجويان، تشکلی است که در سال ۱۳۶۶ و به موازات انجمن های اسلامی دانشگاه ها، از سوی جناح «راست» حاکميت جمهوری اسلامی تاسيس شد. اين تشکل در زمان تاسيس و تا سال ها موتلفه اسلامی، جامعه روحانيت مبارز، جامعه مدرسين حوزه علميه قم و تشکل های هم سو با آن ها را در دانشگاه ها نمايندگی می کرد.
مرتضی قائمی، معاون دانشجويی و فرهنگی دانشگاه بوعلی سينا در خصوص تعليق فعاليت جامعه اسلامی دانشجويان این دانشگاه گفته است: «در اتهام، اعلام شده که پاليزدار حرمت اشخاص را نگه نداشته است.»
فيلم سخنرانی پاليزدار در جامعه اسلامی دانشجويان دانشگاه بوعلی همدان، از سوی اين تشکل در اختيار تمامی نمايندگی های آن در ساير شهرهای کشور قرار گرفته است.
جامعه اسلامی دانشگاه بوعلی هم چنين بخش هايی از متن سخنرانی پاليزدار را ابتدا در وبلاگ خود منتشر کرد اما با گسترش بازتاب های اين سخنرانی در رسانه های غيررسمی و سايت ها اقدام به حذف آن کرد.

حکم شلاق و قطع عضو برای دزدان گرسته
روزنامه کارگزاران، 14 مرداد 1387 - 4 آکوست 2008، نوشت: دو جوان 11 روز قبل به اتهام سرقت پسته دستگیر و از سوی دادگاه عمومی شهر انار به 70 ضربه شلاق در ملاء عام و 9 ماه حبس محكوم شدند. حكم شلاق آن ها در ملاء عام عصر روز جمعه در شهر انار استان كرمان به اجرا درآمد و با اعتراض مردم روبرو شد.
به گزارش خبرنگار کارگزاران، سوم مرداد ماه سال جاری كشاورزان اطراف شهر انار در شمال استان كرمان، چند سارق باغ ‌های پسته را دستگیر كردند و تحویل پلیس دادند. در ادامه چند هم دست دیگر متهمان دستگیرشده نیز شناسایی و بازداشت شدند... آن ها از سوی دادرس دادگاه عمومی شهر «انار» محاكمه شدند. در این محاكمه، «رضا» 20 ساله و «ایمان» 19 ساله به 70 ضربه شلاق در ملاء عام و 9 ماه حبس محكوم شدند.
براساس این گزارش، اجرای حكم 70 ضربه شلاق ساعت 19:30 در پارك معلم شهر انار و در حضور 500 نفر از مردم به اجرا درآمد. در ابتدای مراسم اجرای حكم ابتدا رضا شلاق خورد كه در میانه اجرای حكم به دلیل شدت ضربات شلاق مردم به مسئول اجرای حكم اعتراض كردند كه محمد جعفری رئیس دادگاه عمومی انار به مجری حكم دستور داد كه آرام ‌تر شلاق بزند.
پس از پایان زدن 70 ضربه شلاق به رضا، نوبت به اجرای حكم در مورد ایمان رسید كه ناگهان مادر وی كه در بین حاضران بود، خود را روی تخت انداخت و از مسئول اجرای حكم خواست كه وی شلاق بخورد اما مجری حكم اقدام به اجرای حكم ایمان كرد. در ادامه مادر محكوم در محل شیون كرد كه با اعتراض‌ های مردم و درخواست آن ها برای توقف اجرای حكم و تشنج در محل، اجرای حكم نیمه ‌كاره ماند.

در این ‌باره محمد مصطفایی، حقوقدان و وکیل پایه یک دادگستری به خبرنگار روزنامه کارگزاران، گفت: در خصوص این واقعه نكاتی چند حائز اهمیت است؛ اول آن كه در این پرونده از زمان كشف جرم یا دستگیری متهمان تا اجرای حكم صادره، مدت زمانی حدود هفت روز به طول انجامیده است و این مدت در رسیدگی ‌های قضایی نادر بوده و در بسیاری مواقع، اطاله دادرسی به گونه ‌ای است كه از زمان تشكیل پرونده تا اجرایی كردن آن بیش از یك ‌سال طول می ‌كشد؛ اما این كه این پرونده در مدتی كوتاه رسیدگی و منتج به نتیجه ‌ای به زیان متهمان شده جای تعجب و حتی نگرانی دارد.
مصطفایی، ادامه داد: نكته دیگر این كه اجرای شلاق در ملاء عام نه ‌تنها درس عبرت برای دیگران و تنبیه مجرم نمی ‌شود، بلكه این عمل به دلیل آن كه مجازات ‌های بدنی توام با خشونت است، در ذهن محكوم، قبح مجازات از بین می ‌رود و احتمال آن كه در مواقع اضطرار یا مناسب برای ارتكاب جرم نسبت به عمل خلاف قانون دست بزند وجود دارد. در مرحله دیگر از آن جا كه شلاق با خشونت توام شده است ترویج خشونت كرده و به اعضای خانواده‌ ها این موضوع را تعلیم می ‌دهد كه هركس كار خطایی كرد، می‌توان با شلاق و با كتك زدن او را تنبیه كرد. به عقیده مصطفایی، بسیاری از كودك ‌آزاری‌ها ناشی از همین عمل است.

وب سايت خامنه ای، روز شنبه 20 مرداد نوشت:
سؤال: حكم سارق، قطع يد است، آيا در اين كشور كسى پيدا نمى ‏شود كه شرايط قطع يد را داشته باشد؟
جواب: در موارد متعددى دست سارقين در جمهوری اسلامى قطع گرديده و نگارنده خود شاهد مواردى از آن بوده است. البته شرايطى كه در آن دست سارق قطع مى شود متعدد است و بسيارى از سارقين فاقد آن هستند از طرف ديگر مواردى نيز كه در حكم اجرا مى ‏شود غالبا در تبليغات و رسانه ‏هاى عمومى اعلام نمى ‏گردد.

دادگستری کل سيستان و بلوچستان، روز يک شنبه، ۱۶ دی ماه 1386، اعلام کرد که حکم قطع دست راست و پای چپ در مورد پنج نفر، که متهم به گروگانگيری و درگيری مسلحانه بودند، در زاهدان، به اجرا در آمده است. خبرگزاری دانشجويان ايران، ايسنا، به نقل قول از اطلاعيه دادگستری کل سيستان و بلوچستان گزارش داد، که احکام صادره پس از تاييد توسط مراجع عالی قضايی کشور با «رعايت تشريفات دادرسی و با حضور و نظارت کامل تيم پزشکی به مرحله اجرا درآمده است.» اين پنج نفر متهم به سرقت مسلحانه، درگيری با ماموران انتظامی و بهم زدن امنيت مردم در سطح منطقه شده اند. اسامی افرادی که در مورد آن ها حکم به مورد اجرا در آمده، عبارت است از «م.ع. جلالی» «ع.ب.ريگی» و «ا. ريگی» «ع.ر.رودينی» و «د. پهلوان».

دادگستری کرمانشاه، حکم به قطع يد داده و آن را اجرا نيز کرده است. روزنامه قدس ضمن تاييد اين عمل نوشته است: «در يك سال گذشته اين چندمين بار است كه دادگستری استان كرمانشاه با قاطعيت هرچه تمام تر متجاوزان امنيت عمومی را در ملاء عام به سزای اعمال خود می رساند زيرا نگرش مديريت دادگستری كل استان كرمانشاه مبنی بر ناامن سازی محيط جامعه برای تبهكاران و بالابردن هزينه جرم و جنايت است.»

داود صالحی، سفیر ایران در اسپانیا، روز پنج شنبه 20 بهمن 1386، در یک نشست مطبوعاتی در مادرید از اجرای حکم اعدام و قطع دست و پای بزهکاران در ایران دفاع کرد و این عمل را با عمل جراحی قطع عضوی از بدن برای جلوگیری از سرایت بیماری به بقیه اعضا مقایسه نمود.
به گزارش روزنامه دیلی‌تلگراف، «داوود صالحی»، در دفاع از اجرای قوانین سخت اسلامی گفت: «مجازات اعدام برای حفظ سلامت جامعه ضروری است.» صالحی تاکید کرد که عالی ‌ترین مرجع قضایی در ایران تصمیم گرفته است اجرای احکام اعدام در میادین عمومی را محدود کند تا مانع تبلیغات منفی در جهان برضد ایران شود.
وی گفت: «براساس قوانین ما کسی که دزدی می ‌کند باید دستش قطع شود، این مساله در غرب مورد قبول نیست، اما گروه های مدافع حقوق بشر باید آداب و سنن مذهبی و رویدادهای اقتصادی را درنظر بگیرد.»

نماینده آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر حکومت اسلامی در استان فارس، از فشار جامعه جهانی برای جلوگیری از قطع دست کسانی که در ایران مرتکب دزدی می ‌شوند انتقاد کرد و گفت که ایران مجبور است در این رابطه «تقیه» کند.
به گزارش خبرگزاری حکومتی ایسنا، محی ‌الدین حائری شیرازی می ‌گوید، اگر دست کسانی که در ایران مرتکب دزدی می ‌شوند قطع شود، آمار سرقت در این کشور کاهش خواهد یافت.
حائری این اظهارات را در جمع قضاتی از دادگستری شهر شیراز ایراد کرد که به دیدار وی رفته بودند. وی اظهار امیدواری کرده است که حکومت اسلامی روزی بتواند از اجرای این حکم در جهان دفاع کند.

به گزارش خبرگزاری ايسنا، به نقل از معاون دادستان مشهد، روز 14- 09 - 2007، دست چهار متهم به سرقت را به عنوان «حد شرعی» قطع کرده اند. در اين خبر اسامی افراد قطع عضو شده «ع-ک»، «ح-ف»، «م-د» و «غ-ر» ذکر شده و از قول «روابط عمومى دادگسترى خراسان رضوی»، اعلام شده است که اين حکم «روز گذشته اجرا شده است.»

براساس قوانین وحشیانه شرع اسلام، هر فردی که در جامعه اسلامی مرتکب دزدی شود باید تعدادی از انگشتان یا دست وی از ناحیه مچ قطع شود.
تعیین مجازات قطع انگشتان دست سارق، بر اساس آیه 38 سوره مائده در قرآن، کتاب «آسمانی» مسلمانان انجام گرفته است: «والسارق والسارقة فاقطعوا أیدیهما جزائا بما کسبا نکالا من الله...»، که به صراحت حکم به قطع دست سارق می دهد، چه زن و چه مرد. فقهای شیعه، علاوه بر قطع انگشتان تنها یک دست و در صورت تکرار «دزدی» به قطع نوک پای چپ فتوا داده اند.
ماده 201 قانون مجازات اسلامی ایران، مجازات سرقت را در مرتبه اول، قطع چهار انگشت دست راست، در مرتبه دوم، قطع انگشتان پای چپ و بخشی از پا که متصل به انگشتان است، در مرتبه سوم حبس ابد و در مرتبه چهارم، اعدام تعیین کرده است.
مسلم است که دزدان بیت المال مردم و منابع طبیعی کشور که در ارگان های سرکوب و حاکمیت قدرت دارند و هر از چند گاهی نیز نمونه هایی از این دزدی های کلان به رسانه های کشیده می شود هر گز شنیده نشده است که دست و پای این دزدان را قطع کنند، اما اخبار قطع دست و پای دزدان گرسنه که آن هم از سر فقر و نداری و از سر ناچاری دست به دزدی زده اند با آب و تاب در رسانه های دولتی تبلیغ می شود. قطع عضو سارقان، از جمله عملکردهای وحشیانه حکومت اسلامی و سران آن بر علیه بشریت است. در مملکتی که از یک سو بیکاری و گرانی و تورم فزانیده و از سوی دیگر فقر و فلاکت و گرسنگی غوغا می کند، دزدی اجتناب ناپذیر است. حکومت اسلامی و سران آن عامل اصلی این وضعیت غیرقابل تحمل و هولناک و تکان دهنده هستند.
شکی نیست که مردم آزادی خواه و عدالت خواه، نه تنها باید یا هرگونه شکنجه روحی و جسمی، قصاص، شلاق، قطع عضو، اعدام، سنگسار و غیره به مخالفت برخیزند، بلکه در هر شرایطی همواره باید به فکر برچیده شدن بساط خونین این حکومت جانی باشند.

نتیجه گیری
آنچه که در بالا اشاره شد فقط گوشه هایی از غارت و چپاول اموال عمومی مردم و فساد اقتصادی در همه ارگان ها و مقامات و سران حکومت اسلامی ایران است. گزارش های رسمی نهادهای بین المللی نیز حکومت اسلامی ایران را در ردیف بالاترین حکومت هایی که فساد اقتصادی در آن عمومیت دارد، قرار داده است.
روزنامه همشهرى، روزنامه شهرداری تهران، روز 14 آذر 1387، درباره وضعیت شاخص های فساد اداری - مالی در ایران، نوشت: به گزارش دفتر اطلاع رسانى مركز پژوهش ها دفتر مطالعات اقتصادى اين مركز كه وضعيت شاخص هاى فساد در ايران و ساير كشورها را ارزيابى كرده خاطرنشان ساخت كه در گزارش سازمان بين‌المللى شفافيت (TIo)، ميزان فساد ادارى - مالى كشورها با اعداد يك تا 10 مشخص شده ‌اند، كه عدد يك نشان دهنده فاسدترين و عدد 10 نشان دهنده سالم ‌ترين كشور، از نظر ادارى مالى است. به عنوان نمونه كشور دانمارك با كسب نمره 6/9 از 10 رتبه نخست را از آن خود ساخته و كشور ميانمار با نمره 4/1 از 10 به رتبه 179 دست يافته است.
در اين گزارش، ايران با نمره 5/2 به رتبه 131 در ميان كشورهاى جهان دست يافته و اين در حالى است كه در گزارش سال 2006، رتبه ايران در ميان 163 كشور مورد بررسى 106 بوده است. بدين ترتيب، در سال 2007، ايران از نظر فساد ادارى - مالى در كنار كشورهاى ليبی، يمن، فيليپين، بروئنى، نپال و هندوراس جاى گرفته است كه اين كشورها در زمره كشورهاى با فساد (اقتصادى) بالا طبقه ‌بندى شده ‌اند.
بر اساس گزارش سازمان بين ‌المللى شفافيت در ميان كشورهاى خاورميانه از نظر فساد ادارى مالى رتبه قطر 32، امارات متحده عربى 34، بحرين 46، عمان 53، اردن 53، كويت 60، عربستان سعودى 79، لبنان 99، يمن 131، ليبى 131 و ايران 131، سوريه 138 و عراق 178 اعلام شده است.
كنوانسيون سازمان ملل عليه فساد در ماه اكتبر سال 2003، جنبه اجرايى يافته و تاكنون 140 كشور به آن پيوسته ‌اند اما جمهورى اسلامى ايران و افغانستان آن را امضاء نكرده ‌اند.
سیاست های اقتصادی و دزدی ها و چپاولگری های سران حکومت اسلامی و اختصاص بودجه های هنگفت به میلیتاریزه شدن و ارگان های سرکوب، سبب شده است که اکثریت شهروندان ایران، به ویژه مزدبگیران روبروز در تامین مایحتاج روزانه زندگی خود ناتوان تر شوند. در حالی که در سه سال اخیر با افزایش قمیت هر بشکه نفت خام در بازارهای جهانی از 19 دلار به بیش از 140 دلار، درآمدهای سرشاری نصیب حکومت اسلامی شده است. در این میان، از این درآمدهای هنگفت و سرشار جز سرکوب و فقر چیز دیگری عاید شهروندان نشده است و هم چنین بخش های مربوط به رفاه و خدمات عمومی و درمانی و آموزشی همواره با کسر بودجه روبرو هستند.
محمد عباسی، وزير تعاون دولت احمدی نژاد، در یک کنفرنس مطبوعاتی در روز یک شنبه 24 مرداد 1387 برابر با 10 آکوست 2008، جمعيت جويای کار در ایران را 10 ميليون نفر اعلام کرد و اظهار داشت؛ نزديک به 10 ميليون نفر از جمعيت کشور متقاضی اشتغال هستند.
آمار 10 ميليون نفری جمعيت جويای کار در حالی از سوی وزير تعاون اعلام می شود که بنابر گزارش بانک مرکزی جمعيت فعال کشور 5/23 ميليون نفر است که با اين حساب نرخ بيکاری کشور براساس آمار وزير تعاون دولت نهم 42 درصد است.

از سوی دیگر، خبرگزاری حکومتی موج، نوشته است: یازده ميليون كارگر در اقتصاد غير رسمی کشور فعال اند. نقدينگی هم اكنون از 50 هزار ميليارد تومان به 140 هزار ميليارد تومان افزايش يافته است. نرخ بيكاری هم اكنون در كشور ايران 4 برابر كشور های توسعه يافته است كه اين امر به بحران مبدل شده است.

هم چنین مدير عامل جمعيت دفاع از كودكان كار و خيابان اعلام کرده است: کودکان کار و خيابان در ايران حدود 5/1 ميليون نفری برآورد شده است، که با احتساب كارگاه‌ های خانگی و كودكانی كه از خانواده ‌های محروم هستند و در خيابان كار می‌كند، اين جمعيت بيش تر است.
شایان ذکر است که روزنامه سرمايه، 15 آذر 1386 - 6 دسامبر 2007، نوشته بود: در حال حاضر، سه ميليون كودك ترك تحصيل كرده داريم. اين را كيهان ضيايی ‌مهر، فعال حقوق كودك و مدير انجمن «رويش نهان جوان» در نشست روز گذشته انجمن جامعه ‌شناسی ايران گفت. نشستی كه با موضوع «هم‌انديشی در زمينه حقوق و مسايل كودكان» با حضور سازمان ‌های غيردولتی فعال در اين حوزه‌، برگزار شده بود.
ضيايی ‌مهر در ادامه گفت: «در زمينهء ترك تحصيل، وضعيت دختران نامناسب ‌تر از پسران است. چرا كه پسرها خود ترك تحصيل می ‌كنند اما دختران به خاطر مشكلات مالی خانواده مجبور به ترك تحصيل می شوند و اين دختران يا در 13 سالگی به ازدواج‌ های زودرس تن می دهند يا بايد به عنوان پرستار از فرزندان ديگر خانواده مراقبت كنند.»
او معتقد است كه مشكلات كودكان تنها ناشی از خانواده ‌ها نيست، بلكه به عملكرد دولت و مشكلات اقتصادی، بيكاری، تورم و... هم مربوط می ‌شود.
او با اشاره به اين ‌كه «براساس پيمان‌ نامه حقوق كودك، كودكان بايد به عنوان شهروندان يك كشور محسوب شوند»، گفت: «اما كودكان در ايران از حقوق شهروندی برخوردار نيستند و وابسته به خانواده محسوب می ‌شوند; به طوری كه اگر خانواده نتواند از خدمات بهداشتی مناسب برخوردار شود، كودك هم برخوردار نخواهد بود و از آن جا كه كودك شهروند نيست، پس از حقوقی هم برخوردار نيست.»

در واقع سیاست های اقتصادی و اجتماعی حکومت اسلامی سبب شده است که آسیب های اجتماعی در جامعه ایران به بحران ها غیرقابل پیشگیری شوند که روزانه قربانی می گیرند. محرومیت میلیون ها کودک از تحصیل و عدم دسترسی آن ها و خانواده هایشان به خدمات درمانی و مواد غذایی ضروری، اعتیاد، تن فروشی، خودکشی، فروش ارگان های بدن از جمله عوارض ناشی از فقر و فلاکت اقتصادی و اجتماعی است که اساسا حکومت اسلامی به جامعه تحمیل کرده است.
امروز به معنای واقعی در جامعه ایران، مذهب، ناسیونالیسم، دولت، پلیس، ارتش، مجلس و غیره همه در خدمت ستم و سرکوب، سانسور و اختناق، شکنجه و اعدام، دزدی و فساد و اختلاس قرار دارند. به یک معنی شهروندان این کشور، اسیر یک مشت اوباش، جانی، قاچاقچی، دزد، کلاهبردار و تروریست هستند که حاکمیت اقتصادی و سیاسی را در این کشور، قبضه کرده اند.
در حاکمیت نمایندگان خدا در این ایران، دزدان گرسنه و درمانده بلافاصله دستگیر و زندانی می شوند. دستگاه مخوف قضایی این حکومت، برای این انسان های درمانده حکم شلاق، قطع دست و پای و یا اعدام صادر می کند، در حالی که کلان دزدان که حتی بی شرمانه به سفره خالی کارگران نیز دست درازی می کنند و حقوق مورد توافق آن ها را نیز به موقع پرداخت نمی کنند حتی اگر فساد اخلاقی و اقتصادی و اجتماعی آن ها به رسانه ها نیز کشیده شود بلافاصله در پناه همین حکومت و دستگاه های مجریه، مقننه، قضایی و امنیتی آن قرار می گیرند.
شکی نیست که بردگی مزدی، در همه جوامع سرمایه داری حاکم است اما در حکومت اسلامی، این بردگی در شنیع ترین و غیرانسانی ترین شکلی بر کارگران و همه مزدبگیران اعمال می شود. در ایران، از یک سو حکومت و همه ارگان های آن، به ویژه ارگان های سرکوبش و از سوی دیگر سرمایه داران دست به دست هم داده اند تا حتی اگر به بهای نابودی نسل هایی از شهروندان و هم چنین زیرساخت های منابع طبیعی این کشور هم منجر شود هر چه بیش تر کسب سود کنند. بنابراین، دین و ایمان و کسب و کار دایمی سران حکومت اسلامی ایران، هم چون همه سران بورژوازی جهان، ثروت و قدرت و کسب سود هر چه بیش تر و حفظ و تداوم مناسبات سرمایه داری است.
بدین ترتیب، جنایت و فساد اقتصادی و سیاسی در این حکومت به حدی ریشه دار است که «اصلاحات» در آن موثر نیست، بلکه باید مبارزه طبقاتی در این کشور، هدف و استراتژی دگرگونی های اساسی و پایه ای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را در پیش روی خود بگذارد. بنابراین، با راه حل ها و آلترناتیوهای مناسبات بورژوایی، رفرمیستی، پاسیفیستی، پوپولیستی و رقابت و کمشکش جناح های منتقد درون و بیرون حکومت نیز نمی توان جامعه ایران را از این همه ستم و سرکوب و فلاکت و بحران نجات داد. این گونه راه حل ها، در بهترین حالت مسکنی بیش نخواهند بود و اساس ستم و سرکوب و استثمار را هم چنان تداوم خواهد بخشید. اما بر عکس، با آلترناتیو و استراتژی جنبش کارگری کمونیستی نه تنها رهایی جامعه ایران از این همه بی حقوقی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی یک واقعیت انکارناپذیر است، بلکه ادامه تحولات جامعه ایران در راه تحقق هر چه عمیق تر و همه جانبه تر این استراتژی می تواند تا رهایی کامل جامعه از ستم و تبعیض ملی، جنسی، اقتصادی سرمایه داری و استثمار انسان از انسان ادامه پیدا کند.

بیست و پنجم مرداد 1387 - پانزدهم آکوست 2008

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ شنبه بیست و ششم مرداد 1387 ::

کمپین "توقف"

کمپین "توقف" و نگرانی از وضعیت روزنامه نگاران محکوم به اعدام در کردستان

 

با گذشت دو روز از اجرای حکم اعدام یعقوب مهرنهاد و نگرانی از وضعیت روزنامه‎نگاران و فعالین مدنی کرد محکوم به اعدام، کمپین "توقف" فعالیت خود را ادامه می‎دهد.
این کمپین ساعاتی پس از انتشار خبر اعدام یعقوب مهرنهاد، روزنامه‎نگار و فعال مدنی بلوچ شروع به کار کرد. هدف اصلی از ایجاد این کمپین بنا به گفته دست اندرکاران آن، محکوم نمودن اعدام یعقوب مهرنهاد و نیز نگرانی عمیق از سرنوشت روزنامه نگاران و فعالین کرد محکوم به اعدام عنوان شده است.
در دومین روز فعالیت این کمپین تاکنون چندین سازمان حقوق


بشری و مدنی، روزنامه‎نگاران، فعالین مدنی در داخل و خارج از ایران از این بیانیه حمایت کرده‎اند.
در بیانیه‎ی این کمپین می‎خوانیم: "اجرای حکم اعدام یعقوب مهرنهاد می‎تواند راه را برای اعدام روزنامه‎نگاران و فعالین محکوم به اعدام در کردستان فراهم سازد. نباید ساکت نشست.

ما جمعی از فعالین مدنی ضمن محکوم نمودن اجرای حکم اعدام برای یعقوب مهرنهاد، حاکمیت را آگاه می‎کنیم که صدور احکام اعدام برای فعالین مدنی می‎تواند بیانگر عدم وجود آزادی های لازم در کشور و اجرای این احکام تنها تائید این ادعا، چیز دیگری نمی‎تواند باشد.
اجرای احکام اعدام برای فعالینی چون یعقوب مهرنهاد که جامعه‎ای از فعالیت‎های سازنده‎ی او بهرمند بوده و از اقداماتش قدردانی می‎کند، تنها می‎تواند جامعه را در برابر حاکمیت قرار داده و موجب قهر مردم از حاکمیت و ایجاد خشونت‎هایی شوند که هم جامعه و هم قدرت از آن ضررمند خواهند شد".
سازمان ها و شخصیت‎های حقیقی و حقوقی که تمایل دارند این بیانیه را امضا نمایند باید نام سازمان و یا اسامی خود را به آدرس ایمیل yakurd@gmail.com ارسال نمایند.
گفتنی است اینک شش روزنامه‎نگار و فعال مدنی در کردستان با صدور و یا تائید حکم اعدام روبرو شده‎اند: عدنان حسن‎پور، هیوا بوتیمار، فرزاد کمانگر، انور حسین‎پناهی، فرهاد وکیلی و علی حیدریان. همچنین صبح امروز حکم اعدام دومین معلم کرد محکوم به اعدام، انور حسین‎پناهی، تائید شد و نگرانی‎ها را افزایش داده است.

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ جمعه هجدهم مرداد 1387 ::

خطوط پیوند و جدایی در همبستگی ملی

 

 

بدون وجود و گسترش احزاب و سازمانهای سیاسی که از حمایت مردم برخوردار باشند، به دست آوردن آزادی و رسیدن به مردم سالاری پایدار، ناممکن و بسیار دشوار است.
از آنجا که در شرایط کنونی ایران شکل گیری و گسترش سازمانیِ احزاب امکان پذیر نیست، در خارج از کشور نیز به دلیل پراکندگی جغرافیایی ایرانیان، شرایط گسترش سازمانی تشکل های سیاسی فراهم نیست. از این رو، آزادیخواهان با هر اندیشه سیاسی و وابستگی سازمانی راهی جز گردآمدن در یک همبستگی ملی – با گرایش های سیاسی گوناگون - ندارند.
ما در شرایط دشواری از تاریخ قرار داریم. از یک سو گرفتار دشمن داخلی و از سویی، رویارویی با دولت های قدرتمندی که ایران را محاصره کرده اند هستیم.
دشمن خانگی قدرت و درآمدهای سرشار نفت و گاز را در اختیار دارد و برای حفظ بقای خود و ادامه چپاول ثروت های مملکت، هر صدای مخالف را خاموش و هر حرکتِ آزادیخواهانه را سرکوب می کند.
قدرت های خارجی که از دور و نزدیک کشور ما را محاصره کرده اند نیز هر کدام در پی دست یابی به منافع اقتصادی و سیاسی کشورشان بوده و آنچه برایشان مهم نیست، منافع ملی و خواست های ملت ایران است.
در ادامه جنگ ماراتن میان قدرتهای خارجی با دشمن داخلی، این مردم ایران هستند که باید بار سنگین فقر و تنگدستی، گرانی و تورم لجام گسیخته و فساد تباه کنندة حاکمان غاصب را بدوش بکشند.
امید بستن به این که شاید قدرتهای بزرگ برای از میان برداشتن جمهوری اسلامی با هم به توافق برسند، همانگونه ساده لوحانه و دور از واقعیت است که دل بستن به اصلاحات از درون نظام توسّط کسانیکه 30 سال خون میهن دوستان و آزادیخواهان را ریخته و سرمایه های مملکت را غارت و مردم را به فقر، فلاکت و بدبختی کشانده اند.
در درازای تاریخ، نهضت های بزرگ سیاسی و اجتماعی را همواره گروه اندکی از اندیشه وران پدید آورده اند. با وجود آگاهی و تجربه های مردم ایران بویژه نسل جوان در سال های اخیر، برای سامان دادن به همبستگی ملی میزان دانش سیاسی، تجربه مبارزاتی و فداکاری روشنفکران و آزادیخواهان نقش اساسی و تعیین کننده دارد.
تعلّق قومی– وارانة آنچه تنی چند سرسپرده بیگانه عنوان می کنند – عامل جدایی نیست. در درازای تاریخ کهن سال مان، اقوام ایرانی همواره با سایر اقوامی که در اثر شکست های تاریخیِ دو سدة گذشته از سرزمین مادری بدور افتاده اند، در کنار و باتّفاقِ هم، تمدّن درخشان و فرهنگ پُربار ایرانی را پدید آورده اند.
سردمداران اسلامی نه تنها در رویارویی با تبلیغات شوم تجزیه طلبی و ادعای نادرست «ستم قوم پارس بر سایر اقوام ایرانی» سکوت اختیار کرده اند، بلکه امکان و شرایط لازم را نیز برای دامن زدن به این دورغ پردازی های تفرقه افکنانه فراهم می آورند.
آنها بر این باورند که با ایجاد اختلاف و دامن زدن به تفرقه و پراکندگی میان اقوام نه تنها امکان پدید آمدن همبستگی ملی کاهش می یابد، بلکه این تصوّر نادرست را نیز در اذهان پدید می آورند که سقوط جمهوری اسلامی ممکن است باعث تجزیة ایران گردد. در حالیکه با اطمینان می توان گفت که ایرانیان در هر شرایط دشواری با چنگ و دندان از تمامیّت ارضی میهن، پاسداری و حراست خواهند کرد. باید به آنان نیز که به حق نگران تجزیه ایران هستند یادآور شد که وجود نظام ولایت فقیه و ادامه تسلط استبداد مذهبی است که می تواند عامل تجزیة احتمالی کشور گردد. در یک نظام برخاسته از ارادة مردم که در آن امنیّت مالی و جانی مردم تضمین و آزادی های فردی و اجتماعی وجود داشته و مردم بر سرنوشت خود حاکم باشند با وجود دسیسه های بیگانگان خطر تجزیه امکان تحقّق نمی یابد.
در ایران آینده پس از تحقق آزادی و استقرار مردم سالاری، اقلیت های قومی و مذهبی نخواهیم داشت. ایران برای همة ایرانیان است و همة ایرانیان از حقوق شهروندیِ برابر خوردار خواهند بود. هدف از جدایی دین از حکومت نه به مفهوم از میان بردن آزادی ادیان، بلکه دور کردن دین و اساساً هر نوع ایدئولوژی از حوزه قدرت و حکومت است.
نهضت آزادیخواهی ایران که همواره بصورت بالقوه وجود داشته و در سال 56 حالت فعال و پویا به خودگرفت، هیچگاه در پی استقرار نظام دینی نبود. اگر خمینی توانست نهضت را از مسیر درست حرکت خود منحرف و به بیراهه بکشاند، نه به دلیل حقانیت ملی و آزادیخواهی او بلکه به علت تبلیغات گسترده رسانه های خبری جهان بود که پشت سر او قرار داشتند.
در سال 57 جنایت هایی که اکثریت آخوندها در گذشته بویژه در دوران سلسله قاجار تا زمان پیروزی انقلاب مشروطه مرتکب شده بودند، از حافظة تاریخی مردم دور شده بود، شرایط آنروز کشور و نارضایتی از عدم اجراء درست قانون اساسی و شعارهای تند خمینی، توده های مردم را متوجه او کرد و حمایت برخی از آزادیخواهان و خصوصاً ملی گرایان به او حقانیّت بخشید.
وظیفة رهبران آزادیخواه این بود که با توجه به تضاد و مبارزه میان مشروطه خواهان و مشروعه طلبان در نهضت مشروطیت و میان مصدق و کاشانی در نهضت ملی شدن صنعت نفت، در سایة اتحاد و همبستگی، هوشیارانه بکوشند تا مسیر مبارزة ملی و آزادیخواهانة ملت ایران از شعار اجرای قانون اساسی منحرف نگردد، نه آنکه به آسانی تسلیم شعار جمهوری اسلامی بشوند.
تفاوت دیدگاه های سیاسی، نگاه و نگرش به رویدادهای گذشته به ویژه تاریخ معاصر نیز نمی تواند و نباید عامل نفاق در یک همبستگی ملی باشد.
در فردای ایران، صاحبان اندیشه های متفاوت حق خواهند داشت تا دیدگاه های سیاسی و نگرش خود را از تاریخ داشته باشند. چرا که به قول معروف: «آنجا که همه یکسان فکر می کنند، آزادی وجود ندارد».
پافشاری بر باورهای سیاسی و بحث های خسته کننده پیرامون رویدادهای تاریخی و طرح نوع نظام آینده (که از حقوق مسلّم مردم بوده و طرح آن نه امروز که پس از رسیدن به آزادی است) از موانع بزرگ شکل گیری یک تشکل گُستردة ملی می باشد.
اما اصولی که باعث اتفاق و پیوند در همبستگی ملی است کدامند؟:
اعتقاد به آزادی و مخالفت با خودکامگی و استبداد.
آنان که قانون اساسی جمهوری اسلامی را پذیرا هستند و برای اجراء درست انتخابات در چهار چوب این نظام خواهان حضور نمایندگان سازمانهای بی طرف جهانی می شوند و آنان که در رابطة تنگاتنگ با جناح هایی از قدرت در حاکمیت اسلامی بوده و مردم را برای تمرین دمکراسی –آنهم در نظام استبدادی- دعوت به شرکت در انتخابات می کنند نمی توانند در یک نهضت یا همبستگی ملی شرکت داشته باشند.
افراد یا سازمان هایی نیز که در پیِ استقرار استبداد دیگری در ایران هستند، در نهضت آزایخواهی ملت ایران جایی نخواهند داشت.
بنابراین، هدف اتفاق باید بر اصول آزادی و حاکمیت مردم در چهارچوب تمامیت ارضی، اجرای اصول منشور حقوق بشر و جدایی دین و ایدئولوژی از حکومت، طرد استبداد مذهبیِ حاکم بر کشور در کلیّت آن و جلوگیری از تکرار استبداد زیر هر نام و هر شکل باشد.
با وجود آزادی و استقرار مردم سالاری است که استعدادها شکوفا می شود، فقر و بدبختی پایان می پذیرد و کشور از مدار بستة عقب ماندگی خارج شده و در جاده پیشرفت و ترقی قرار می گیرد.
بیاییم برای رسیدن به این خواستها، دست در دست کسانی بگذاریم که به مردم و پیشرفت ایران می اندیشند و بیش از اتکاء به حمایت بیگانه، به نیروی پایان ناپذیر قدرت ملی باور دارند

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ شنبه دوازدهم مرداد 1387 ::

صلیب وارونه ی آزادی کش

 

کامبیز گیلانی

 

آزادی اندیشه، بیان و قلم، در هرجامعه، که به انسان به عنوان موجودی خلاق، آزاد و سازنده بها می دهد، پایه ی حرکت است.

در نظام جمهوری اسلامی، این ارزش وجود ندارد.

امروز دیگر، بیان این جمله، جزء بدیهی واقعیتی است، که با هیچ تغییری در روبنای این نظام، قابل اصلاح نیست.

از این رو، پیکاری که نیروهای آگاه جامعه، از سال ها پیش، علیه این نظام آغاز کرده اند، در اوج درستی اش، می باید پی گرفته شود.

روزنامه ی اعتماد ملی، در مطلبی، در تاریخ چهارشنبه دوازده تیر امسال، می آورد:

"اجازه دهیم مردم در بیان اندیشه هایشان آزاد باشند".

در شروع این مطلب می آید:

"سلطانی فر، عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی و کاندیدای مجلس هشتم، خاطرنشان کرد: اگر توفیقی شده و وارد مجلس آینده شدیم مطمئنا در چارچوب قانون اساسی تلاش خواهیم کرد که زمینه و بستر آزادی بیان، قلم، اندیشه و فعالیت های سیاسی مورد نیاز مردم را فراهم کنیم."

و در ادامه:

"این کاندیدای مجلس هشتم با بیان این که برای نهادینه کردن آزادی بیان، خلاء قانونی هم داریم، افزود: نه اینکه مشکلی نداشته باشیم اما اگر ما بتوانیم قانون اساسی فعلی و قوانین مرتبط را به خوبی اجرا کنیم، بسیاری از گره های کار ما باز می شود.

البته طبیعی است که ما با توجه به باورهای فرهنگی خود، به شیوه ای که در جهان غرب، به عنوان آزادی بی قید و شرط وجود دارد، اعتماد نداریم، ولی آنچه که ما تالیف و تحلیل کردیم و مردم سالاری دینی و دمکراسی با باورهای مذهبی را ارائه کردیم، خیلی با آن چیزی که نیاز مردم و جامعه است، متفاوت است."

باز هم در ادامه:

"وی خاطرنشان کرد: فکر می کنم آن چیزی که اکنون به آن عمل می شود، دقیقا منطبق بر روح قانون اساسی و اندیشه های امام  نیست و باید در چارچوب قانون اساسی و الهام از اندیشه های امام حتما رویکردمان، رویکرد جدیدی شود."

و، درآخرین بخش این نوشته:

" سلطانی فر، در ارزیابی از وضعیت فعلی آزادی بیان در کشور گفت: اکنون محدودیت ها یک مقدار بیشتر از دولت اصلاحات شده و بعضا نگران کننده است.

به عنوان مثال روزنامه ها در فشار هستند، احزاب آن چنان که باید و شاید اجازه ی انتقاد از مجلس، دولت و قدرت را ندارند.

اگر شدت این انتقادات افزایش یابد، به هرحال برای آنها محدودیت ایجاد می شود.

عضو شورای مرکزی یک حزب، کاندیدای مجلس، سی سال بعد از حاکمیت این نظام!

وای بر ما!!

اما کار پیچیده تر از تاسف خوردن است.

اشکال اصلی قضیه هم این است، که آزادی بیان، قلم و اندیشه بی اعتبارتر از آن شده است، که کسی بدنبال احقاق آن باشد.

همین جا، خارج کشور، را نگاه کنیم:

چقدر از این مفهوم استفاده می کنیم؟

چقدر در زندگی روزمره مان به آن وابسته ایم؟

اصلا چکار می کنیم که آزادی اندیشه و بیان، مثل نفس کشیدن برایمان ارزش داشته باشد؟ ارزشی که آرامش واقعی را در زندگی جاری کند.

کجا در کنش و واکنش های واقعی جامعه ای که در آن زندگی می کنیم، شرکت می کنیم، سهل است، سعی می کنیم، به اشکال گوناگون، کار عده ی کمی را هم که به دنبال تغییر دادن نابسامانی هایش هستند، بی ارزش جلوه دهیم.

از آن هم بدتر، کار اعتراضی دیگران را که بدنبال کسب واقعی این مفهوم، در ایرانند را هم با بهانه های مختلف زیر سوال می بریم. 

از درگیری های سازمانها، احزاب، آدمها و غیره، نتیجه گیری می کنیم که مبارزه برای کسب آزادی شکست خورده است؛ این حرفها، فایده ای ندارد و آخرخط این که ما چه چیزی مان کمتر این و آن است که از مواهب زندگی، بخصوصدر داخل، استفاده نکنیم.

گو که حق هر انسانی است که از مواهب زندگی استفاده کند، اما بهایی که برایش پرداخت می شود هم، گاهی وقتها باید در نظر گرفته شود.

گاهی وقتها استفاده از بعضی مواهب، از درون استخوانهایی بیرون می آید، که چندی پیش در کنار ما حرکت می کردند.

و، اما سلطانی فر!

می گوید، آن هم با ضمیر اول شخص جمع، که در مجلس بعد، اگر به آن راه یابد، در این چارچوب تلاش خواهد کرد.

من از آنهایی هستم، که همیشه امیدوار هستند.

امیدوارم که، نه تنها شما به مجلس آینده راه پیدا نکنید، بلکه در جارجوب این نظام، مجلسی باقی نماند، که شما مدعی آزادی در آن باشید؛ از آن هم فراتر، که اساسا نظامی این چینن ضد اجتماعی بر جای نماند، که این چنین ناجوانمردانه، تمام ارزشهای انسانی را قلب کند.

نگاه کوتاهی به همین افشاگری های اخیر یکی از آدمهای جناح مخالف سلطانی فر، که دبیر کمیته تحقیق و تفحص قوه قضاییه هم است، به نام عباس پالیزار، بخوبی نشان می دهد که منظور آدمی مثل سلطانی فر، از آزادی  و ورود مجدد به مجلس چیست.

این نماینده ی سابق مجلس، که مخالف آزادی های بی قید و شرط در غرب است، ظاهرا معترض به پوشیدن دامن کوتاه، پیراهن رکابی و به دیسکوتک رفتن است؛ اما، در مورد دوازده معدن آیت الله واعظ طبسی، یا غارت چوب های شمال ایران توسط حمید یزدی پسر آیت الله یزدی، یا داماد آیت الله مکارم شیرازی که با یک رشوه ی هفت صد میلیارد تومانی در ارتباط قرار دارد، یا قضییه یک سوم جزیره کیش و پارک جنگلی چیتگر که به پرونده ی اتهامات خانواده ی رفسنجانی بر می گردد، چیزی نمی گوید.

تازه، این اتهامات را نه مخالف واقعی و براستی آزادیخواه این رژیم به او، که جناحی از آن به جناح دیگر همان فاجعه، وارد می کند.

و اما در خصوص مفهوم آزادی اندیشه، بدنیست این جمله را هم اضافه کنم:

"آی، مردم جهان!

اینجا زن را به زندان می برند، جنازه اش را تحویل می دهند".

آدم وقتی این جمله را می شنود، بی اختیار بیاد اول انقلاب می افتد، بیاد روزگاری که به جرم فروش روزنامه، دخترها، پسرها، مردها، زنها، پیرمردها و پیر زنها را کتک می زدند، می بردند، هزار بلا سرشان می آوردند و بعد هم، احتمالا آزادشان می کردند؛

بیاد بیش از سی سال پیش!

و اما در ادامه ی این جمله:

"می رویم در خیابان فقط به خاطر اینکه شادی مان رو ابراز کنیم. روز زن است. دیدید چه کردند؟ همین ـ دلارام علی ـ که سقراط وار خودش را به زندان معرفی می کند و جام شوکران را می نوشد، در هجوم پلیس، روز بیست و دو خرداد هشتاد و پنج که زنان جمع شدند، دستش شکست. گواهی پزشکی قانونی بردیم، عکس بردیم، استشهاد بردیم، من از رییس نیروی انتظامی در دادسرای عمومی شکایت کردم. می دانید چه شد؟ سه بار بازپرس، رییس نیروی انتظامی را احضار کرد که بیا و توضیح بده. او فقط در پاسخ گفت که اینها خلاف قانون در خیابان جمع شدند...

من صحبتم با افرادی است که سر زن بلا می آورند. یک دختر تحصیلکرده، دکتر، به جرم اینکه در خیابان با همکار مردش راه می رفته و صحبت می کرده، به زندان فرستاده می شود. در زندان رفتار توهین آمیز با می کنند.

او در همدان نیم ساعت قبل با همکارش تلفنی صحبت کرده بود و روحیه ی خوبی داشت.

بعد از نیم ساعت جسدش را تحویل خانواده اش می دهند که آثار کبودی روی بدنش داشت. شما به من بگویید آیا این دختر ظرف نیم ساعت خودکشی کرده است؟

 زهرا کاظمی چند تا شد؟"

 

این جملات، بخشی از سخنرانی شیرین عبادی اند که در کنفرانس مطبوعاتی حقوق زنان در کانون مدافعان حقوق بشر، خطاب به جهانیان آورده است.

 

و، اما بازهم برویم سراغ سلطانی فر، با توجه به موقعیت اجتماعی اش.

او می گوید که مفهوم آزادی در این دوره از دوره ی قبلش هم بدتر است: " اکنون محدودیتها یک مقداری بیشتر از دولت اصلاحات شده است".

 

بی اختیار بیاد جمله ای می افتم که خیلی سال پیش، کسی در خصوص تقبیه استفاده از مواد مخدر، بویژه تریاک، با مثال آوردن از رضا شاه، می خواست کسی را ارشاد کند:

"... بله همینطور که رضا شاه با گماشته اش از خیابان رد می شد، دید در گوشه ای یکنفر بی حال است و دهن دره می کند.

از گماشته می پرسد که طرف چش است. او هم می گوید که طرف تریاکی است و چون مواد بش نرسیده، بی حال شده است. رضاشاه هم می گوید که اگر مشکل اینست، بش بدهید که به حال عادی برگردد.

که البته امرش، انجام می شود.

بعد از ظهر که داشتند بر می گشتند، می بینند که طرف باز هم همانجاست و باز هم بی حال است.

از گماشته می پرسد که مگر مواد به طرف نرسیده است؟ گماشته هم می گوید که روشن است که امر ایشان اجرا شده است.

با تعجب می پرسد که حالا دیگر چش شده است؟

گماشته هم با ترس و لرز می گوید که قربان در مرحله ی اول بی حالی از خماری بوده و این بار از نشئگی است."

حالا حکایت این روزگارست:

در دوره ی اصلاحات شکنجه و اعدام می کنند؛

در دوره ی احمدی نژاد شکنجه و اعدام می کنند؛

در دوره ی خمینی، قتل عام می کنند.

اینها نه از زبان انقلابی های آن دوران است ، آنها که هنوز هم بر سر پیمان خود ایستاده اند. بلکه حرفهای ترسو ها  و وادادگانی است که دست کم در دوره ای حساس، با سکوت و همکاریشان با دژخیم، امضای خونین جلاد را پر رنگ تر کرده بودند.

با این وجود، همانطور که آن روزها که گنجی تازه به خارج آمده بود، در ارتباط با یکی از سخنرانی هایش، مقاله ای نوشتم، معتقدم، هر کسی تا هرجا که رفته باشد، می تواند برگردد و در راستای واقعی ادای حق به آزادی اندیشه، بیان و قلم گام بردارد؛

هیچ کس هم نمی تواند در این ارتباط، شرطی بگذارد.

نظام اجتماعی ای که بر این پایه حرکت کند، بطور خودکار پویا می شود. و، دقیقا به همین دلیل می بینیم که پویایی در جامعه ی ایران، همیشه با ترمز محک زده شده است.

ترمزی که تا توقف کامل و باز گشت به عقب، باز دارنده بوده است.

آزادی و فرزندانش را هیچ کس نمی تواند در مالکیت خود قرار دهد، چرا که این جوهر تنفس هستی است.

انسان می تواند آن را بشناسد و در مسیری که تکامل هستی و انسان را پی می گیرد، به کار گیرد.

تمام دروغ گویانی که با استفاده از ابزار گوناگون، سعی در تصرف آن دارند، کارشان به جنایت کشیده می شود.

آزادی اندیشه را می شود تعریف کرد؛ هزاران جور.

اما نمی توان دیگران را بر اساس این یا آن تعریف، مجبور به پیروی از آن کرد؛ چرا که درست در همین نقطه، آزادی دیگران لگد مال شده است.

قانون، برای نظم دادن به حرکت انسان وضع می شود؛ برای ادامه ی زندگی در چارچوبی که همه بتوانند در کنار هم قرار گیرند.

اما قانونی گه با ادعای انجام این کار، راه اندیشیدنی دیگر را مسدود کند، سهل است، صاحبان آن را هم له کند، ضد آزادی می شود؛

ضد انسان.

این نظام که مدعی ارائه ی بهترین شکل آزادی هم هست، تبدیل می شود به آزادی کش و با هزار دروغ و حیله، صلیب وارونه را بر دوش جامعه سوار می کند و به تدریج آن را به قهقرا می کشاند.

و، سوالی که هر انسان آزاد اندیش، با هر تعریفی که خودش می شناسد، از خود باید بپرسد، این است که به دنبال چه باید رفت؟

آزادی و تمام راهی که از آن ناشی می شود، یا تن در دادن به دروغ های گوناگون، که عمر را سهل تر کند؟

همراهی با نظام و اندیشه ای که با هزاران حیله و تزویر، راه زندگی انسانی را بر مردم می بندد، یا در کنارش ایستادن و شریک جرم های سنگین اش شدن؟

بسیاری از این شرکاء، امروز به دنبال راه چاره می گردند، هر که بتواند، از آن می گریزد، یا سعی می کند با چنگ و دندان نشان دادن های هنوز بی خطر، او را از این هاری برهاند.

اما کار این نظام، خرابتر از این حرفهاست.

بعضی ها سالهاست که این جملات را تکرار می کنند؛

بعضی ها تازگی ها!

اما روزی که این نظام از آن نخواهد گریخت، روز سرنگونی اش است.

و،این انتقامی است که فرزندان آزادی از او خواهند گرفت...

 

آزادی اندیشه،

 

                  آزادی بیان،

 

                                آزادی قلم...

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ جمعه یازدهم مرداد 1387 ::

بیانیه،به مناسبت بزرگداشت نهضت

 

 

نهضت مشروطه ایران که سد و دو سال پیش ، پس از یک دوره بیست ساله تحولات فکری و اجتمائی به پیروزی رسید حکم ممیزی است که تاریخ ایران را به دو دوره فرهنگی ، اجتمائی ، سیاسی و حقوقی تقسیم می کند و پاسداشت این نهضت بزرگ و افتخار آمیز ، بزرگ داشت آزادی خواهان و آزادی خواهی ، ترقی خواهی ، قانون مداری و ناسیونالیسم ایرانی است.



فرهیختگان جامعه ایران در آن ایام به روشنی در یافته بودند که برای نجات جامعه در غفلت نگهداشته شده وفقرزده ای که کمرش زیر فشارهای قدرتمندان وابسته به دربار فاسد و حمایت شده از سوی بیگانگان خم شده و عملکرد بخش بزرگی از روحانیان، جامعه را بیش از پیش به قهقرا می برد چاره ای جز آن نیست که مردم را به حقوق حقه خویش آگاه سازند و آنان را برای مشارکت در تعین سرنوشت خویش ، عقب راندن حاکمیت استبدادی و غیر پاسخگو آماده سازند. در این راستا هدف های خود را متوجه استقلال ایران و حفظ تمامیت ارضی ، استقرار حاکمیت قانون ، تشکیل پارلمان برگزیده مردم،پاسخگو کردن همه ارگانها و مقام های حکومتی ، حقوق شهروندی برای همه باشندگان ایران زمین از هر آئین و مذهب و قومی که هستند ، حق آزادی بیان و اندیشه و بالاخره استقرار حاکمیت مردم ساختند.



افسوس و سد افسوس که در پی استقرار حکومت مشروطه در ایران هیچ یک از برقدرت نشستگان از محمد علی شاه گرفته تا پادشاهان پهلوی ، نه تنها تمایل به تمکین ازاهداف و دستاوردهای سیاسی نهضت مشروطه از خود نشان ندادند ، که هر یک بگونه ای با آنها سر ستیز داشتند.



امروز نیزکه نظام اسلامی حاکم بر ایران که جز درابعاد و امکانا تش، روز به روز به دوران استبدادی قاجار نزدیک تر می شود، با جنبش عمیق و نیرومندی متشکل از جوانان ، زنان ، دانشجویان ، کارگران ، معلمان و روشنفکران روبروست. این جنبش با الهام از مبارزات تاریخی مردم ایران بویژه نهضت مشروطه و نهضت ملی شدن نفت در راه استقرار حاکمیت ملی ،کسب آزادی های

اساسی خود و برای دفاع از تمامیت ارضی ایران به مبارزه همه جانبه خود ادامه می دهد و تا دستیابی به آرزوهای تاریخی وحقوق بر حق خود از پای نخواهد نشست .

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ جمعه یازدهم مرداد 1387 ::

گزارش ارسالی

بیانیه دانشجویان دانشگاه آزاد اردبیل

 

بیانیه انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی اردبیل در خصوص دستگیری دبیر سابق این انجمن آقای ودود اسدی و حوادث دانشگاه تبریز
دانشگاه به مثابه محیطی که بدلیل وجود اندیشه های سیاسی ، فرهنگی و ... مبدا تحولات نامیده می شود ، در پیشبرد جامعه به اهدافی که حق مسلم جامعه بشری است نقش بسزایی ایفا می کند و جنبش دانشجویی در این راه متحمل هزینه های سنگینی می شود .
جنبش دانشجویی آذربایجان که هویت طلبی و آزادی خواهی را محور مطالبات خود قرار داده است در روزهای اخیر شاهد دستگیری های خود سرانه و خارج از قانون بوده است :
۱-دستگیری ودود اسدی دبیر سابق این انجمن و مدیر مسئول و صاحب امتیاز نشریه توقیف شده "سحر" که بدون اعلام اتهام ، وی را در شهرستان محل سکونتش رشت دستگیر و به بازداشتگاه اوین منتقل کرده اند .
۲- دستگیری دانشجویان هویت طلب دانشگاه تبریز بنامهای سجاد رادمهر ، فراز زهتاب ، آیدین خواجه ای .
۳- احضار گسترده دانشجویان به کمیته انضباطی ، صدور احکام سنگین ومحرومیت از تحصیل در دوره کارشناسی ارشد بنامهای نادر مهد قره داغی ، صمد پاشایی ، ناهید بابازاده ، امین امامی ، قادر کیانی و...
هر چند که دستگیریها و برخورد با فعالین هویت طلب آذربایجان موضوع تازه ای نیست ، جنبش دانشجویی آذربایجان طی دو دهه فعالیت خود پذیرای هزینه های سنگینی شده است حال این که این همه دستگیریها و فشارها بر فعالین دانشجویی آذربایجان تنها بخاطر دفاع از هویت و حقوقی است که در قانون اساسی کشور به آنها اشاره شده است اما...
در پایان انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی اردبیل خواستار آزادی دانشجویان دستگیر شده و استیفای حقوق این افراد می باشد .

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ پنجشنبه دهم مرداد 1387 ::

یک پاسدار و شکنجه گر دیگر در دولت احمدی نژاد/اطلاعیه ، تظاهرات علیه رژیم

 

 

پاسدار علي كردان كه از سوي احمدی نژاد به عنوان گزينه پيشنهادي وزارت كشور رژیم به مجلس شوراي اسلامي معرفي شده متولد آبان 1337 در يكي از روستاهاي توابع شهرستان ساري است و داراي از جمله سوابق زير است:

1- پاسدار كميته انقلاب اسلامي استان مازندران و از مؤسسين سپاه پاسداران استان
2- عضو شوراي فرماندهي سپاه استان مازندران
3- مسئول اطلاعات و تحقيقات سپاه پاسداران مازندران
4- داديار و جانشين دادستان ساري
5- جانشين دادستان آمل در درگیریهای ششم بهمن سال 60
6- دادستان شهرهاي هشت پر، آستارا و خلخال

**************
اطلاعیه برای ایرانیان و کردهای مقیم دانمارک

در راستای محکوم کردن حکم‌های اعدام و ذهنیت قرون‌وسطایی رژیم اسلامی ایران، همه با هم با یکصدا بگوئیم: دیگر بس است

در شرایطی که رژیم اسلامی ایران در انزوای بین‌المللی بیشتر غرق می‌شود، فشار، خفقان و حکم‌های اعدام جوانان و مردم آزادیخواه در ایران و کردستان فزونی پیدا می‌کند و محاکمات غیر قانونی، اتهامات نادرست، فقدان شهود و مدرک و نبود هر گونه بستر قانونی برای رد این احکام، مردم ایران را در تنگا قرار داده است و صدور چنین احكامی در فضای كنونی، شعله‌ور نمودن دشمنی با نیروهای دمكراسی‌طلب و آزادی‌خواه است.

لذا ما در برابر تمامی این اعمال غیر دمکراتیک و ضد انسانی رژیم اسلامی ایران سکوت نکرده و افكار عمومی دانمارک، فعالان حقوق بشر، احزاب ایرانی و کردی و نیروهای دمکرات را فرا می‌خوانیم تا در برابر اقدامات غیر انسانی رژیم ایستادگی نموده و با تجمع دمکراتیک خود در برابر سفارت رژیم اسلامی ایران در کپنهاک، پشتیبانی خود را از ده‌ها هزار زندانی سیاسی کرد و ایرانی در زندان‌های مخوف ایران اعلام ‌کرده و از اهداف دمکراتیک آنها حمایت نمائیم.


 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ پنجشنبه دهم مرداد 1387 ::

اعدام ايراني، سلام به آمريکايي

 

 

در اين گرماي کشنده اولين هفته مرداد ماه 1387 هيچکس پيدا نشد به داد ملت ايران برسد که روز به روز، به گفته ‏رئيس جمهور ضداستکباري و" عاشق انسان ها" خوشحال تر و خوشبخت تر" مي شوند. به راستي که اين ملت مردند ‏از سعادت و کسي بفريادشان نرسيد.‏

يکشنبه صبح، هنوز آفتاب سر نزده 30 جوان که در همين نظام خوشبخت پرور بزرگ شده بودند، به دار آويخته شدند . ‏دادستاني تهران ـ که دادستانش در کشتن زنان خبرنگار در نيمه شب بااستفاده از لنگه کفش تخصص دارد ـ اين افراد را ‏‏"قاچاقچيان مواد مخدر، اراذل و اوباش و اشرار تهران" ناميد. کاري هم نداشت که اين خبر تيتر اول روزنامه هاي ‏جهان شد و اتحاديه اروپا آن را "توهين به کرامت انسان" دانست. مهم اين بود که مردم ايران بازهم خوشحال تر و ‏خوشبخت تر شدند. مخصوصا وقتي از اخبار شنيدند که "درآمد نفتي 6 ماهه ايران در سال جاري معادل کل درآمد سال ‏گذشته و معادل 54 ميليارد دلار است."‏

معلوم بود که اين پول نفت را دولت مهر ورزي صرف بقاي خودش نکرده و به جيب آفريقائي و عرب و اهل آمريکاي ‏جنوبي نريخته است و قرار نيست دو دستي تقديم روسيه کند تاسيستم پيشرفته دفاعي بخرد.‏

روز بعد به گزارش خود دولت "اشتغال ايراني خانه روي آب" از کار در آمد ومعلوم شد: "مسوولان جمهوري اسلامي ‏براساس آمارهاي قلابي از كاهش نرخ بيكاري در ۱۹ استان‏‎ ‎كشور به زير ۱۰ درصد خبر داده اند. در تعاريف مركز ‏آمار براي تعيين نرخ بيكاري شاغل‏‎ ‎به كسي اطلاق مي‌شود كه در هفته مورد بررسي حداقل يك ساعت كار كرده باشد."‏
و بازهم مردم ايران خوشحالتر وخوشبخت تر شدند. تازه هنوز باخبر نشده بودند که مركز تحقيقات استراتژيك با ارزيابي ‏اقتصاد كشورهاي مطرح در سند چشم‌انداز اعلا‌م كرده است: "ايران داراي بيشترين تورم و عربستان صاحب كمترين ‏تورم است." و وزير مسکن مژده داده است: "موج دوم گراني مسکن در راه است." و گرنه يک جشن مفصل مي ‏گرفتند.‏

همان روز وزير نفت که جوهر تکذيب سخنانش در مورد عدم خروج توتال از صنايع نفت خشک نشده بود ، فرمايش ‏فرمود: "بزرگترين کاشف نفت و گاز ژاپن در مورد احياي سهم اوليه خود در ميدان آزادگان پرس و جو کرده و ايران ‏در حال بررسي اين درخواست است. "‏

اما به گزارش رويتر شرکت "اينپکس هولدينگز اينک" در بيانيه اي گفت: "در اين اظهارات هيچ حقيقتي وجود ندارد."‏
و مردم بازهم خوشحال و خوشبختر شدند. چه بهتر؛ همسايه هاي عرب مسلمان دارند به سرعت بزرگترين ذخيره گاز ‏جهان را پمپياژ مي کنند و بالا مي کشند.‏

و اما روز ديگري رسيد به نام سه شنبه که در آن ورزش دوستان از بقيه مردم ايران خوشحالتر و خوشبخت تر شدند. ‏در اين روز خبر رسيد که حتي کنيا هم حاضر نشده است با تيم ملي فوتبال ايران بازي کند؛ و قهرمان امام زماني وزنه ‏برداري را هم کنار گذاشته اند. آخر رضا زاده که به "ابولفضل" معروف است، امکان داشت برنز بگيرد . ورزش ‏دوستان هم از اينکه فوتباليست هاي نازنين ما مجبور نشده اند با اين کنيائي هاي بدبخت بازي کنند و هم اينکه دولت ‏حرمت حضرت عباس را نگه داشت بسيار خوشحالتر و خوشبخت تر شدند.‏

اصلا هم به بقيه خبرهاي خوشحال کنننده توجهي نکردندکه عبارت باشد از خبر بهجت اثر طالباني کردن دانشگاه توسط ‏مصباح يزدي. اخراج گروهي ديگر از اساتيد برجسته دانشکده حقوق و علوم سياسي. عامل بيگانه خواندن خاتمي توسط ‏کيهان، بستن روزنامه همشهري عصر به عنوان آغاز مبارزه انتخاباتي با قاليباف.‏

حتي قطع آب درگرگان که مقدمه قطع آب در بقيه کشور است توجه کسي را جلب نکرد.‏

انگار همه منتظر روز چهارشنبه بودند که از قديم الايام در ايران به نام روز خوشبختي معروف بوده است وامسال هم ‏مصادف با روز بعثت بود و بايد خبري که مردم را به اندازه عمر جمهوري اسلامي خوشحالتر و خوشبخت تر مي کرد، ‏به اطلاع افکار عمومي مي رسيد.‏

کليد را ثمره هاشمي زد وگفت:‏
‏- رابطه باآمريکا ، چرا که نه؟

رئيسش هم که از حضور نماينده آمريکا در اجلاس ژنو، کشف کرده که آمريکا عوض شده است، رک و راست خبر را ‏علني کرد؛ آن هم نه در رسانه هاي ايراني که قابل نيستند، در يک تلويزيون سابقا استکباري آمريکاي نازنين. آقاي ‏احمدي نژاد در گفتگو با شبکه تلويزيوني آمريکايي ان بي سي گفت: "امروز شاهد رفتارهاي جديدي از سوي دولتمردان ‏آمريکايي هستيم و سوال اين است که آيا اين تغيير رفتار، احترام‌ آميز و عادلانه است و يا ادامه همان مسير تقابل با ملت ‏ايران مي ‌باشد که در قالب جديدي در حال ظهور و بروز است. ما با شرکت در جلسه ژنو اين تغيير را نشان داديم و از ‏حضور نماينده آمريکا در اين جلسه استقبال کرديم. اگر آنها همين روند را ادامه دهند، در آينده اي نزديک شرايط تغيير ‏خواهد کرد. لازمه تغيير شرايط هم‌آن است که آمريکا حقوق ملت ايران، قانون و شرايط احترام‌ آميز را در مناسبات ‏سياسي به رسميت بشناسد و اين کار سختي نيست." ‏

اين چراغ آنقدر سبزش تند بود که به نوشته روزنامه اعتماد: "ظاهراً محافظه کاران سنتي بر اين باورند که دولت ايران ‏در نشست ژنو بيش از حد به امريکا چراغ سبز نشان داده است و در عين حال تبليغات منفي بيش از حدي را هم عليه ‏اروپاييان به راه انداخته است. از اين رو محافظه کاران سنتي به منتقد رفتار جديد محمود احمدي نژاد در برابر امريکا ‏تبديل شده اند. انتقاد محافظه کاران به موضع گيري هاي احمدي نژاد درباره نشست ژنو برمي گردد. احمدي نژاد در ‏شهر ياسوج مرکز استان کهکيلويه و بويراحمد هم درباره نشست ژنو گفت: "امريکا رفتاري متين داشت اما نماينده ‏انگليس زبان درازي کرد." اين بخش از سخنان محمود احمدي نژاد به صريح ترين پيام و آشکارترين تمايل براي بهبود ‏رابطه ايران و امريکا تعبير شد؛ تعبيري که اگر رنگ واقعيت به خود گيرد، مي تواند به ابزاري مناسب در دستان ‏محمود احمدي نژاد براي انتخابات رياست جمهوري سال آينده تبديل شود. بخصوص اينکه پيش از اين احمدي نژاد به ‏پيشنهاد تاسيس دفتر حافظ منافع امريکا در ايران هم واکنش مثبت نشان داد."‏

ديگر امکان نداشت از اين خوشحالتر و خوشبخت تر شد. البته اين را مستکبران درک نمي کنند. براي همين هم: "خانم ‏پرينو که در جلسه مطبوعاتي روزانه کاخ سفيد صحبت مي کرد، گفت: بايد به اين سخنان با ترديد نگاه کنيم. آقاي احمدي ‏نژاد در روز شنبه به مردم ايران يک چيز گفت و روز دوشنبه به خبرنگار آمريکايي چيز ديگري را."‏

‏ روزنامه نيويورک تايمز که معمولا مي شود نظريات وزارت خارجه آمريکا را درآن ديد ، نوشت: "برداشت کلي اين ‏است که ايران مي خواهد با اغوأي کشور هاي ۱+۵ آنها را به سوي گفت وگو هاي طولاني ، نامحدود و بدون هزينه ‏سوق دهد و اگر اين سند ملاک عمل قرار گيرد، گفت وگو سالها به درازا خواهد کشيد."‏

کاندوليزا رايس، وزير امور خارجه آمريکابه ايران هشدار داد که تصميم خود درباره بسته پيشنهادي گروه ۱+۵ را به ‏موقع اعلام کند. او گفت: "ايراني ها بهتر است بدانند اين مسئله اي نيست که بتوانند بر سر آن وقت کشي کنند . ما دو ‏شيوه [در مقابل ايران] در پيش گرفته ايم؛ اگر يک شيوه جواب ندهد، ما رويکرد ديگر را در پيش خواهيم گرفت".‏

باراک اوباما، نامزد دموکرات ها در انتخابات رياست جمهوري آمريکا هم تقريبا در همه پايتخت هاي بزرگ اروپا، ‏همان حرفي را تکرار کرد که در تل آويو زده بود: " برنامه اتمي ايران را خطرناک است. دولت ايران بايد بداند که چه ‏دولت بوش در آمريکا سر کار باشد چه دولت اوباما، اين نگراني عمده آمريکاست." ‏

گريگوري شولتي، نماينده آمريکا در آژانس بين المللي انرژي اتمي گفت: "هنوز منتظر جواب روشني از طرف رهبري ‏ايران هستيم."‏

و باراک، وزير دفاع اسرائيل روز سه شنبه تصريح کرد که "به مقامات آمريکا گفته است که کشورش گزينه حمله ‏نظامي به ايران را کنار نخواهد گذاشت."‏

در گرماي هولناک تابستان آب و برق نداريم. جوان هايمان را گروه گروه به دار مي آويزند. حتي کنيا ما را تحويل نمي ‏گيرد. جهان متحد انتظار لحظه اي را مي کشد که ما را درجهنم جنگ بسوزاند.‏

ولي هرروز خوشحالتر مي شويم و خوشبختتر. و تازه اين ازنتايج سحر است. درچهار سال اخير ابر قدرت جهان شديم، ‏به سرعت بسوي اول شدن دراقتصاد جهان تاختيم و براي اولين بار در تاريخ بشريت، خوشحالي و خوشبختي روز به ‏روز نصيبمان شد. تنها يک پرسش مانده است:‏

‏- آمريکاي سابقاجنايتکار کي تضمين امنيتي مي دهد و بقاي مارا مي پذيرد، تا اين خوشبختي را براي جهان هم ارمغان ‏ببريم؟

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ پنجشنبه دهم مرداد 1387 ::

کانون نویسندگان ایران (در تبعید)

توطئه حکومت اسلامی ایران علیه کانون نویسندگان را خنثی کنیم!

 

ابتکار اخیر کانون نویسندگان ایران در جهت انتخاب هیات دبیران، حکومت جهل و جنایت اسلامی را بار دیگر آن چنان سراسیمه کرده است که به فکر توطئه جدیدی علیه این کانون افتاده است.

بیش تر از بیست و چهار ساعت از هجوم وحشیانه نیروهای امنیتی حکومت اسلامی به برگزارکنندگان مراسم هشتمین سالگرد درگذشت «احمد شاملو»، شاعر نامدار ایران نگذشته بود که روزنامه کیهان، این ارگان تبلیغی سانسور و سرکوب، در تاریخ روز پنج شنبه ۳ مرداد ۱۳۸۷ از قول معاون فرهنگی وزارت ارشاد، خبر داد: «هیچ نهاد رسمی با عنوان کانون نویسندگان در کشور به ثبت نرسیده و نهادی با این عنوان که مجوزی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دریافت کرده باشد، وجود خارجی ندارد.» اين روزنامه به نقل از محسن پرويز، هم چنين نوشته «افرادی که با اين عنوان فعاليت می کنند، ممکن است همانند برخی افراد مختلف باشند که گردهم جمع شده اند و بيانيه سياسی صادر می کنند و اين فعاليت فرهنگی نيست.»

روزنامه کیهان، پا را از معاون دشمن فرهنگ آزادی خواهی، برابری طلبی و انسان دوستی فراتر گذاشته و خواستار برخورد «دستگاه های ذیربط» با کانون نویسندگان ایران شده است. بدین ترتیب، حکومت اسلامی ایران، در حال توطئه چینی جدیدی علیه کانون نویسندگان ایران است.

مراسم هشتمین سالروز درگذشت «احمد شاملو»، قرار بود با سازمان دهی کانون نویسندگان ایران و خانواده نویسندگان جان باخته، بعد از ظهر روز چهارشنبه دوم مرداد 1387 بر سر مزارش در گورستان «امامزاده طاهر» برگزار شود، اما ماموران حکومتی این محل را به محاصره خود درآوردند و علاوه بر این که از حضور مردم در این محل جلوگیری کردند، با یورش وحشیانه شان، برگزارکنندگان را نیز مورد ضرب و شتم قرار دادند و هم چنین کسانی را نیز دستگیر کردند.

بنا به گزارش یکی از سایت های اینترنتی، نیروهای امنیتی حکومت اسلامی که فرهنگ کشی و انسان ستیزی خصلت آن هاست، حتی حرمت خانم شاملو (آيدا)، همسر شاملو، که با در دست داشتن دسته گلی بر سر مزار شاعر بزرگ معاصر حاضر شده بود، نگه نداشتند و رذیلانه مورد توهین قرار دادند و از وی خواستند كه هرچه سريع تر محل را ترك كند.

حکومت اسلامی ایران، نه تنها سی سال است حتی از برگزاری مجمع عمومی کانون نویسندگان ایران جلوگیری کرده است، بلکه همواره هیات دبیران کانون را تهدید و دستگیر و زندانی کرده است. محمد مختاری، محمدجعفر پوینده و غفار حسینی از اعضای هیات دبیران وقت کانون بودند که در سال 1378، نخست توسط ماموران وزارت اطلاعات حکومت اسلامی ربوده شدند و سپس جنازه مثله شده آن ها را در حاشیه شهر رها کردند. علاوه بر این، حکومت اسلامی ایران تاکنون ده ها نویسنده و ده ها هزار انسان مبارز و آزادی خواه را ترور و یا اعدام کرده است. سران حکومت اسلامی ایران در جهان، به عنوان دشمن درجه اول آزادی بیان و قلم و تشکل معرفی شده اند و زنان ایران، یعنی نصف جمعیت این کشور را از ابتدایی ترین حق انسانی شان محروم کرده اند. و هرگونه اعتراض بر حق زنان، دانشجویان، کارگران و نویسندگان و هنرمندان را به خاک و خون می کشند.

کانون نویسندگان ایران (در تبعید)، یورش ماموران سرکوبگر حکومت اسلامی به مراسم سالگرد درگذشت احمد شاملو را شدیدا محکوم می کند و از همه نویسندگان، روزنامه نگاران، هنرمندان، و اعضای کانون در کشورهای مختلف می خواهد که در سطح بین المللی در ارتباط با تشکل های نویسندگان، روزنامه نگاران، نهادهای مدافع حقوق بشر، رسانه های بین المللی و...، توطئه جنایت کارانه حکومت اسلامی علیه کانون نویسندگان ایران را افشا و خنثی کنند.



کانون نویسندگان ایران (در تبعید)

سوم مرداد 1387 - 24 ژوئیه 2008

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ جمعه چهارم مرداد 1387 ::

بيانيه / بازداشت دو عضو مجموعه بهمراه سه معلم را محکوم ميکنيم

 

 

دو تن از اعضاي مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران به نامهاي سما بهمني (از بندرعباس) وحبيب بهمني (بندرعباس ، دانشجوي دکتري داروسازي) به همراه سه تن از همکاران فرزاد کمانگر و معلمان کامياراني به نامهاي حسن قرباني، کاوه رستمي ،احمد قرباني صبح روز جاري در حد فاصله شهر کامياران و يکي از روستاهاي محل تدريس سابق فرزاد کمانگر ناپديد گرديدند . ساعاتي بعد تني از اين افراد طي تماسهايي کوتاه خبر از بازداشت خود توسط نيروهاي امنيتي و انتقال به بازداشتگاه اطلاعات سنندج دادند.
شايان ذکر است دو عضو مجموعه از مسافت دور تنها بر اساس رسالت انساني و اجتماعي خود جهت شرکت در تجمع سنندج مورخه 29/4/87 در منطقه کردستان حضور يافته و پس از پايان تجمع بنا به خواست مجموعه و جهت تهيه گزارشي در رابطه با نقض حقوق بشر در کردستان در منطقه باقي ماندند . اين افراد همراه با سه فرهنگي مذکور جهت تهيه گزارش مربوطه عازم يکي از روستاهاي محل تدريس آقاي کمانگر بوده اند که در ميانه راه ناپديد گرديدند .
ضمناً کودک 8 ساله اي به نام جاويد کمانگر نيز در بين دستگيرشدگان مذکور وجود داشته است که ساعاتي پيش آزاد گرديده است ، نامبرده به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته است به طوريکه آثار ضرب و شتم بر روي بدن وي قابل مشاهده است.
پنج فعال مدني مذکور اکنون در وضعيتي مبهم و در بازداشتگاه اداره اطلاعات شهر سنندج به سر ميبرند ، افراد فوق خارج از چارچوب مسالمت و قانونگرايي فعاليتي نداشته اند و نفس عمل به وظيفه اجتماعي و انساني افراد نبايد موجب سلب امنيت آنان را فراهم آورد.
مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران ضمن محکوم نمودن بازداشت اعضاي خود که در راستاي حمايت و ابقاء حقوق بشر در جامعه ايران ميکوشند و همچنين برخورد با فعالان فرهنگي خواهان آزادي بي قيد و شرط اين افراد ميباشد .

دبيرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران
تهران / چهارشنبه، 2 مرداد ماه 1387 برابر با 23-07-2008

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ چهارشنبه دوم مرداد 1387 ::

12 میلیون تومان خانه پس از مرگ ؟!

 
آن خانه هم برای ما گران است ما اگر تمام سرمایه خودم را بفروش برسانم در زمان زنده بودنم شاید بشود یک منزلگه ابدی در آن دنیا خرید ولی تکلیف همسر و فرزندان دیگر چه می شوند .

نه عزیزم بهتر است اگر مردیم با آتش زدن جنازه خود خاکستر آن را رایگان در دل دامنه کوه دماوند رها کنند که مظهر استقامت ایران است و می توان از آن بالاها ایران آزاد را در فردای پس از این حکومت دید و شادمان بود

پس آن خانه گران قیمت در بهشت زهرا هم پیش کش همین آقازاده ها.

کوروش احمدی

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ دوشنبه سی و یکم تیر 1387 ::

فریدون گیلانی چتر من

 

چتر من

 

چه ترسی از باران دارم

وقتی كه سیل شهر را برداشته

و قه قهه ی تیرك ها

تنفس دختران را با خود به كویر برده است

 

از كابلستان تا تهران

بغداد دنبال چریكی می گردد

كه پرچمی پر از ستاره ی خوشه ای را

به خود نپیچیده باشد

و بتواند با تن برهنه ی آفتاب راه برود

 

این گونه كه عاشق از گزمه می گریزد

خوابگاه می تواند هلهله ی خزه ها باشد

و نسیم را

به رسم مویه های دوره فراغ

از بوی تن تو محروم كند

 

چه ترسی از باران دارم

وقتی تو را به اتهام راه رفتن دنبال می كنند

و سزای دوست داشتن زندان است

 

سال هاست كه رفته ای

و هر وقت به آن خیابان می رسم

سایه به من نهیب می زند كه آفتاب

در كوچه منتظر است

كه تو كی پرده را بكشی

و عاشقانه به گلدانت آب بدهی

 

همسایه هایت هنوز هم

دزدانه از پشت بام به گلخانه ات می نگرند

شاید كه آهنگی

از آن وسعت محدود بگذرد

و نقاب از چهره های گرفته برگیرد

 

چه ترسی از باران دارم

وقتی پسرم هر روز خیس به خانه بر می گردد

و دخترم

شهرش را به خواب هم نمی بیند

 

می دانم كه روزی بر می گردی

و اگر باغ هم كمر خم كند

دنبال باغبان غریبه نمی گردی

 

چه ترسی از باران دارم

وقتی به نام تو

مرا در محله محاصره كرده اند

و آنقدر بر من تیر باریده اند

كه كركس ها

در حلقه های گرسنه بزرگ تر شده اند

 

اگر این خاك تیر خورده زبان نگشاید

تف به ابری نا به هنگام  

كه بد می گیرد و بد می بارد

 

چتر من

حادثه ای است

كه از تندی نگاه تو به جا مانده

 

چه ترسی از باران دارم

وقتی كه شهر را سیل برده

و آدم ها به غروب عادت كرده اند.

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ دوشنبه سی و یکم تیر 1387 ::

اطلاعیه شماره ۳ انجمن حامیان حق تحصیل

 

 

انجمن حامیان حق تحصیل در راستای فعالیت های خود برای پیگیری لغو احکام محرومیت از تحصیل دانشجویان، اطلاعیه شماره ۳ خود را منتشر کرد. متن این اطلاعیه به شرح زیر است:



محدودیت برای حق تحصیل منجر به فاجعه‌ای انسانی شد و حامیان حق تحصیل را بر آن داشت تا با تمام توان به‌دنبال برخورد قانونی با مسببان این حادثه هولناک و موارد دیگر باشند.



سالار بهروزیان دانشجوی سال سوم علوم سیاسی دانشگاه شیراز که به جرم دگراندیشی تحت فشار بوده است و از جمله چندین ترم متوالی توسط برخی استاد نماها نمرات پایین دریافت کرده بود و در آستانه محرومیت تحصیلی قرار داشت با خودکشی به زندگی خود خاتمه داد. خودکشی دختر دانشجویی پس از چند بار احضار به کمیته انضباطی در دانشگاه آزاد لاهیجان و دانشجوی دیگری از دانشگاه سیستان و بلوچستان که از طرف حراست تحت فشار بوده است و نیز حادثه اخیر دانشگاه شیراز علاوه بر اینکه مورد پیگرد قضایی قرار گرفته است می‌بایست هشداری جدی برای رؤسای دانشگاه‌ها و وزیر علوم تلقی شود.



همان‌گونه که در ملاقات ۱۷/۴/۸۷ مسؤولین انجمن حامیان حق تحصیل با نایب‌رییس محترم کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی به تفصیل توضیح داده شد، نادیده گرفتن ابتدایی‌ترین حقوق اجتماعی دانشجویان می‌تواند به فجایع بیشتر انسانی و بحران‌های دانشجویی منجر شود و تا دیرتر نشده لازم است مسؤولان ذیربط چاره‌ای اساسی برای آن بیندیشند.



بر اساس اطلاعاتی که به دفتر انجمن رسیده در موارد زیر حقوق اولیه دانشجویان نقض شده است:



احضار شدن ۳۷ دانشجوی دانشگاه تبریز توسط کمیته انضباطی به‌دنبال انتقادات دانشجویان به محرومیت‌های تحصیلی، اخراج متین مشکین دانشجوی دکترای برق دانشگاه امیرکبیر، اخراج سید حامد احمد دانشجوی زبان و ادبیات عرب دانشگاه تهران، تعلیق تحصیلی و توبیخ کتبی در دانشگاه تبریز برای سجاد رادمهر دانشجوی ترم آخر کارشناسی ارشد مکانیک و آیدین خواجه‌ای و فراز زهتابی دانشجویان حقوق و سپس بازداشت هر سه در روزهای اخیر، محرومیت از تحصیل اشکان مدنی در دانشگاه شاهرود، چهار ترم محرومیت از تحصیل مهدیه گلرو در دانشگاه علامه، تعلیق تحصیل محمد صدیقی دانشجوی پزشکی کاشان، یک ترم محرومیت از تحصیل مرتضی اشرافی مدیر مسؤول نشریه دانشجویی “رها” در دانشگاه علوم پزشکی زاهدان، یک ترم محرومیت از تحصیل پیمان انجیدنی دانشجوی برق سهند تبریز و مرتضی مساکنی دانشجوی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، ممانعت از تحصیل سهیل آصفی در دانشگاه سوره، یا حتی محرومیت از تدریس جمشید قشنگ پس از ۱۰ سال سابقه کار در گروه تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد و نیز تعداد دیگری از دانشجویان که برخلاف نصّ صریح قانون اساسی به حق تحصیل آنان تعرض شده است و در اطلاعیه‌های بعدی انجمن، اسامی مربوطه منتشر خواهد شد.



انجمن حامیان حق تحصیل از وزارت علوم و آموزش عالی، کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی، دیوان عدالت اداری و سایر مراجع ذیربط انتظار دارد عاجلاً به نقض قانون اساسی توسط برخی دانشگاه‌ها و کمیته‌های انضباطی پایان داده و مسؤولین مربوطه را به آرام کردن فضای دانشجویی ملزم نمایند.

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ یکشنبه سی ام تیر 1387 ::

خانه پس از مرگ فقط 12 ميليون تومان

 

 

اگر نتوانستيد در اين دنيا خانه‌اي براي خود تهيه كنيد، نگران نباشيد. مي‌توانيد، با 12 ميليون تومان در قسمت خوش آب و هواي بهشت زهرا خانه‌اي براي آخرت خود تهيه كنيد.


به گزارش سایت حکومتی فارس، چند سالي است كه مسئولين شهري در مصاحبه‌هاي مختلف زنگ خطر كمبود جا براي دفن اموات تهراني را به صدا در آورده‌اند.
به گفته مسئولان شهري حدوداً 23 هزار قبر خالي براي جمعيت 8 ميليوني در تهران وجود دارد. اين در حالي است كه روزانه 150 نفر به طور متوسط در پايتخت فوت مي‌كنند.
شهرداري تهران چند سالي است در تلاش است تا بتواند مكان‌هاي جديدي را براي دفن اموات در تهران ايجاد كند، ولي متاسفانه تاكنون هيچ اقدامي صورت نگرفته و گورستاني هم به گورستان‌هاي شهر تهران اضافه نشده است.
اما نكته قابل توجه اين است كه در برخي از قطعات بهشت زهرا، قبور خالي وجود دارد و با قيمت حدود 12 ميليون تومان به فروش مي‌رسد( البته اگر آشنا داشته باشيد 2 الي 3 ميليون تومان تخفيف به شما داده مي‌شود.)
اگر مي‌خواهيد يك قبر در قطعات خوش‌ آب‌و هواي بهشت زهرا دريافت كنيد بايد قيمت گزافي پرداخت كنيد.
البته مسئولين شهري معتقدند كه در قطعات پر شده بهشت زهرا جاي خالي وجود ندارد و اگر كسي بخواهد پيش امواتش در قطعات پر شده دفن شود، چون متقاضي است بايد قيمت گزافي بپردازد و اين جاي خالي نيز در باغچه‌هاي قطعات وجود دارد نه در خود قطعات.

* قبر از مجاني تا 12 ميليون تومان

شهروندان عزيز اگر خداي نكرده خواستيد قبري تهيه كنيد از مجاني تا 12 ميليون تومان قبر موجود است. حال بستگي به پول داخل جيبتان دارد. البته بايد گفت: اين قبور (12 ميليون توماني) 2 طبقه است و شما در اين مكان صاحب همسايه هم هستيد.
به گفته مسئولين، حدود 5 درصد مردم قبر گران قيمت خريداري مي‌كنند و بيش از 90 درصد مردم از قبرهاي ارزان قيمت استفاده مي‌كنند.

*كرجي‌ها، باقرشهري‌ها و ساكنان تلو اجازه ورود به مردگان تهراني‌ها نمي‌دهند

كرجي‌ها، باقرشهري‌ها و ساكنان منطقه تلو از ورود مرده‌هاي تهراني به محدوده شهرشان جداً خودداري مي‌كنند و اعتقاد دارند كه نبايد مردگان تهراني در شهرهاي آنها دفن شود. حال تكليف مردگان تهراني‌ها چيست؟ خدا مي‌داند.
چند صباحي است شهرداري تهران رايزاني‌ها را براي احداث گورستان در شرق تهران كرده است، البته بايد گفت: سازمان محيط زيست اين كار را غير قانوني عنوان كرده و فعلاً اين كار نيز روي هواست.
محمدباقر قاليباف كه 3 سالي است مديريت كلان شهر تهران را بر عهده گرفته، در خصوص منتفي شدن ساخت گورستان در غرب تهران به خبرنگار فارس گفت: شهرداري كرج از پذيرفتن اموات تهراني‌ها خودداري مي‌كند چرا كه معتقد است مرده‌هاي تهراني ها نبايد در گرمدره(كرج) دفن شود.
وي تصريح كرد: مجوز احداث گورستان در غرب تهران در منطقه گرمدره در سال 73 توسط شوراي اسلامي شهر تهران صادر شده است و در آن زمان اصلا گرمدره تبديل به شهر نشده بود.
به گفته شهردار تهران، تعدادي از كارشناسان معتقد هستند، به دليل وزش باد شرق به غرب هم نبايد گورستاني در اين منطقه ايجاد شود چرا كه با وزش باد از شرق به غرب مشكلات بهداشتي براي شهروندان در اين ناحيه ايجاد مي‌كند به همين دليل احداث گورستان در غرب تهران در منطقه گرمدره منتفي شد.
قاليباف تاكيد كرد: بايد يراي احداث گورستان جديد در تهران چاره‌انديشي كنيم چرا كه تا چند وقت ديگر ، نمي‌توان مرده‌اي در بهشت زهرا دفن كرد.
شهردار تهران گفت: با رايزني‌هاي انجام شده، بزودي تكليف گورستان شرق در منطقه «تلو» مشخص خواهد شد.

*تهران نيازمند 5 گورستان رسمي است

كلانشهر تهران به جز بهشت‌زهرا(س) به 4 گورستان رسمي ديگر، در چهار نقطه شمال‌شرقي و شمال‌غربي و جنوب‌شرقي و جنوب‌غربي نياز دارد ولي هنوز پس از كلي نامه‌نگاري و پي‌گيري حتي يك گورستان جديد هم در پايتخت احداث نشده است.
كلانشهر تهران به صورت بالقوه در معرض بحران‌هاي طبيعي است و بهشت‌زهرا(س) به تنهايي نمي‌تواند پاسخگوي دفن متوفيان بي‌شمار تهران باشد.
اگر گورستان‌هاي جديد در تهران احداث شود، همچنين آلودگي‌هاي صوتي و مشكل ترافيك به خصوص در روزهاي پاياني هفته به شدت كاهش مي‌يابد.

*دعا كنيد بهشت زهرا توسعه پيدا كند آن وقت 10 سال براي مردن وقت هست

در صورت اجرايي شدن طرح توسعه 160 هكتاري بهشت زهرا (س) ظرفيت اين گورستان تا 10 سال آينده افزايش خواهد يافت.
اگر اين 160 هكتار زمين به ظرفيت بهشت زهرا (س) اضافه شود، بخشي از مشكلات كمبود جا براي دفن اموات تهراني‌ها برطرف مي‌شود.
شهرداري تهران براي توسعه بهشت زهرا(س) تاكنون 12 ميليارد تومان هزينه كرده است ولي براي توسعه آن با مشكلاتي مواجه شده است.


*دفن اموات در گورستان‌هاي متروكه از 2 ماه آينده ممنوع مي‌شود

اميد داشتيم اگر جايي براي خوابيدن در بهشت زهرا پيدا نكرديم به گورستان‌هاي متروكه پناه خواهيم برد. اما محمود رضاييان مدير عامل سازمان بهشت زهرا شهرداري تهران با تأكيد بر اين‌كه دفن اموات در گورستان‌هاي متروكه از يكي، 2 ماه آينده به طور جدي ممنوع مي‌شود، گفت: نبايد تاكنون نيز دفني در اين مكان‌ها صورت مي‌گرفته و اگر اين كار انجام مي‌شده بدون اجازه سازمان بوده است.
وي افزود: در حال حاضر 80 گورستان متروكه در تهران وجود دارد كه براي ساماندهي 32 گورستان متروكه مطالعاتي انجام داده‌ايم و مطالعات براي 47 گورستان ديگر در دست اجراست.
وي در پاسخ به اين پرسش كه هنوز در برخي از اين گورستان‌هاي متروكه در تهران دفن انجام مي‌شود، گفت: اگر هم اين كار انجام مي‌شود بدون اجازه سازمان بهشت زهراست.
مدير عامل سازمان بهشت زهرا شهرداري تهران گفت: ظرف يكي دو ماه آينده نظر نهايي خود را در خصوص گورستان‌هاي متروكه اعلام خواهيم كرد و بعد از آن ديگر دفني در اين محل‌ها صورت نخواهد گرفت.
اميدواريم بزودي مشكل كمبود جا براي دفن اموات در تهران برطرف شود. تهراني‌ها علاوه بر دغدغه مسكن در اين دنيا بايد براي تهيه مسكن آن دنيا نيز مشكل داشته باشند. به اميد روزي كه مشكلات در اين زمينه برطرف شود.

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ یکشنبه سی ام تیر 1387 ::

اعلام حمايت زندانيان سياسی در زندان از پيام منوچهر محمدی

مبارز خستگی ناپذير خالد هردانی طی تماس تلفنی از زندان اعلام حمايت خود و ديگر زندانيان در بند و زندانهای شهرهای ايران را اعلام نموده و ابراز داشتن تا ساعتی كه منوچهر محمدی در راه مبارزه برای آزادی مردم ايران از يوغ رژيم دژخيم آخوندی گام بر ميدارد با ايشان همسو و همصدا خواهند بود.

اسامی زندانيان حمايت كننده :

خالد هردانی - كريم معروف عزيز - اركان گل تكين - فرهنگ پور منصوری - شهرام پور منصوری - آزاده گرايی - شهناز كی پور - ناصر و احمد يوسفی - رضا مقدم - كريم قادری - كاوه مژدی فر - هارون دوانی - طالقان جلی باو .

زندانيان سياسی زندانهای :

اهواز - بندر عباس - اروميه - سنندج

خالد هردانی

 زندان مخوف رجايی شهر كرج

https://iranbbb.org/27174.htm

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ شنبه بیست و نهم تیر 1387 ::

پيام منوچهر محمدي

دو پیام از منوچهر محمدی

 

پيام منوچهر محمدي به سازمان ملل متحد، اتحاديه اروپا، تمامي دولتها و مجالس نمايندگي دنيا از جمله دولت و كنگره آمريكا، كليه سازمانها و مجامع حقوق بشري جهان، تمامي انجمنهاي دانشجويي دانشگاههاي دنيا، مؤسسات علمي، تحقيقي و پژوهشي دانشگاههاي جهان از جمله مؤسسه مسا در آمريكا و مؤسسات تحقيقي و پژوهشي براي پيشبرد حقوق بشر و دموكراسي در جهان.

كمتر كسي در دنيا است كه با نام زندان اوين در پايتخت ايران آشنا نباشد. جايي كه صدها هزار انسانهاي آزاده و دموكراسيخواه در طول سي سال حكومت جمهوري اسلامي، زنداني و دهها هزار نفر اعدام و سنگسار شدند. ما اعضاي خانواده محمّدي از جمله خودم، برادر، خواهر، پدر و مادرم هر يك به نوعي چون هزاران هموطن ديگر كم و بيش با سختيها و شكنجههاي اين زندان و بازداشتگاههاي آن آشنا گشتيم، بطوريكه من و برادرم در جنبش اعتراضي معروف كوي دانشگاه تهران در 18 تيرماه 1378 شمسي دستگير و به عنوان متهمان رديف اول ودوم آن جنبش اعتراضي شناخته شديم، تا آنجا كه تمامي راديو و تلويزيونها و مطبوعات نظام تا هفتهها تمامي كوششان را در گزارشهاي خبري و تحليلي براي تخريب و تضعيف من به عنوان رهبري جريان برانداز بكار گرفته بودند كه بجاي نتيجه مثبت، نتيجه معكوس و منفي را براي نظام به دنبال داشت، از طرفي بعد از سپري شدن 7 سال و 2 ماه از تحمل حبسمان، برادرم اكبر محمّدي در داخل زندان اوين بعلت مقاومت و پايداري، به طرز مشكوكي كشته شد، امّا نظام مُنكر كشته شدن اوست و اين در حاليست كه نظام به تقاضاي خانوادهام مبني بر روشن شدن علت مرگ او از طريق كالبدشكافي از طرف پزشكان بيطرف داخل يا خارج از مرز، مخالفت بعمل آورد بطوريكه حتي نظام، مكان دفن وي را بر خانواده ما تحميل نمود، از طرفي من هم، بعد از مرگ برادرم، ناچاراً براي حفظ جان خود با عقبنشيني تاكتيكي از مواضع سياسيام بطور شفاهي، از داخل زندان تقاضاي مرخصي براي حضور در مراسم برادرم را كرده بودم كه مورد موافقت رياست زندان و دادستاني قرار گرفت و من هم بالاجبار بعد از چند روز، شبانه با عبور از كوهها از كشور گريختم و به آمريكا پناه آوردم و امّا علت آمدن من به آمريكا، اجراي برنامههاي گوناگون در مراحل مختلف ميباشد از جمله ركاب زدن با دوچرخه در مسيرهاي طولاني تعدادي از كشورهاي اروپايي و ايالات متحده آمريكا مبني بر تقاضا جهت ديدار و گفتگو با نمايندگان پارلمانها و دولتهاي دموكراتيك مركزي و ايالتي آن كشورها و نيز سازمان ملل متحد، تمامي مجامع حقوق بشري، مؤسسات مدافع آزادي و دموكراسي و نيز دادگاههاي بينالمللي قضايي مبني بر توجّه جدي و وافي به پيامها و خواستهاي حقوق بشريام كه در ذيل ميآيد.
1 ـ جدي گرفتن دنيا نسبت به سياستهاي جمهوري اسلامي مبني بر تلاش مخفي و آشكار اين نظام جهت تشكيل يك حكومت واحد جهاني طبق مُدل جمهوري شيعي اسلامي از طريق نابودسازي كامل غرب و اسرائيل.
جمهوري اسلامي ايران، نظامي است بر پايه ولايت فقيه، بطوريكه ولايت فقيه يك شاخه بسيار ناچيز و كوچك از جهان اسلام است يعني نود در صد مسلمانان اهل سُنت هستند كه مذهب شيعه را اصولاً كفرگويي ميدانند و ده در صد باقيمانده، شيعياني هستند با مكاتب و شاخههاي متفاوت كه يكي از آن شاخهها، ولايت فقيه است و امّا جمهوري اسلامي مبتني بر ولايت فقيه، يك نظام توتاليتر و تامگرا است كه قصد تشكيل يك حكومت جهاني اسلامي شيعي در سراسر دنيا بويژه در غرب را در سر دارد يعني سياست مبارزه با غرب تا زمان فراهم شدن نابودي آن، بخش جداييناپذير از ماهيّت اين نظام براي استقرار حكومت جهاني اسلامي است و اگر هم، هرازچندگاهي عقبنشيني در بعضي جهات چون موضوع انرژي هستهاي از سوي جمهوري اسلامي بعلت فشارهاي ناشي از غرب مشاهده ميشود صرفاً تاكتيكي است موقتي براي وقتكُشي و يا كاستن فشارهاي جهاني كه بر روي او سنگيني ميكند و يا تاكتيكي است براي گرفتن تضمين حفظ اين نظام از سوي جهان، آن هم جهت مجهز شدن بيشتر و يا فراهم ساختن موقعيت بهتر براي نابودسازي كامل غرب و اسرائيل.
بنابراين تداوم سياستهايي چون مخالفت و مبارزه با روند صلح خاورميانه ميان اعراب و اسرائيل، غنيسازي اورانيوم، ساختن موشكهاي بالستيك با بُرد شش هزار كيلومتر، ساختن كلاهك اتمي، و همچنين تداوم دخالتهاي بيمورد در راستاي ايجاد ناامني در لبنان، عراق و افغانستان و يا بعضاً كمك به القاعده آنهم با توجه به اختلافات عقيدتي و سياسي همگي نمونههاي آشكاري است در راستاي سياست نابودي و مبارزه با غرب جهت تشكيل يك حكومت واحد جهاني اسلامي طبق مُدل جمهوري اسلامي.
2 ـ جدي گرفتن دنيا نسبت به پديده تروريزم بينالمللي كه ثقل و مركز آن در تهران است تا قبل از اين كه شعله آتش تروريزم شيعي اسلامي به شكلهاي مختلف و بسيار گستردهاي دامن تمامي دولتها و مردمان دنيا را فرا بگيرد چرا كه، تا زماني كه جمهوري اسلامي در ايران حاكم است تروريزم و ناامني هم در دنيا، بويژه در غرب به قوّت خود باقي است زيرا كه حمايت از تروريزم و ناامني بينالمللي در كنار تلاش براي دستيابي به بمب اتمي يكي از ديگر سياستهاي اين نظام مبني بر مبارزه با غرب براي استقرار حكومت جهاني اسلامي طبق مُدل جمهوري اسلامي است.
3 ـ آنهايي كه (دولتها و ملتها)، نگران جنگ احتمالي آمريكا عليه جمهوري اسلامي ايران هستند و هر روزه آن را در حد يك پيشبيني احتمالي محكوم و بزرگنمايي ميكنند و خواسته يا ناخواسته با برگزاري تظاهرات يكسويه ضد جنگ باعث ميشوند كه حاكمان بيمار ديني گستاختر شوند و به تداوم سياستهاي انرژي هستهاي و نيز كشتار و سركوب بيشتر مردم ايران و ناامني در جهان اصرار بورزند! آيا بهتر نيست كه بجاي مخالفت يكجانبه با جنگ اعلام كنند، نه جنگ و نه جمهوري اسلامي؟ چرا كه اگر جمهوري اسلامي نباشد نه جنگي صورت خواهد گرفت و نه كسي شاهد نقض مداوم حقوق بشر از سوي اين نظام خواهد بود و از طرفي بدترين و فجيعترين شكل جنگ را خود جمهوري اسلامي است كه با مردم ايران داشته و دارد. جنگي همچون فجايع سركوبيها، اعدامها و سنگسارهاي زنان و مردان ايران، بطوريكه حتّي حاكمان نظام هم، مُنكر اين واقعيتها نبوده و نيستند تا آنجا كه آنان بيشرمانه توجيه ايدئولوژيك توحيدي براي اعمال وقيحانه قتلهاي خود ارائه ميكنند. بنابراين تنها راه رهايي مردم ايران و جهان از كشتارها و ترورها و ناامنيها، تغييرات ساختاري زودهنگام و نه ديرهنگام بدست خود مردم ايران ميباشد بطوريكه اين كار حمايتهاي نظامي دنيا را نميطلبد بلكه نياز به حمايتهاي معنوي دنيا است و اگر هم دنيا تصميم ندارد به حمايت معنوي مردم ايران و اپوزيسيونهاي بيرون از مرز بشتابد امّا حداقل انتظار ما از آنان اتخاذ سياست خنثي يا بيطرفي است به جاي تداوم سياست حفظ و حمايت از نظام تروريستي ايران.
4 ـ تشكيل دادگاههاي بينالمللي جهت محاكمه جنايي و به تبع آن جلب و دستگيري سران حاكمان سياسي، قضايي و نظامي و امنيتي جمهوري اسلامي ايران، اولاً بعلت دست داشتن و ايفاي نقش بسياري از آن سران در مرگ بردارم اكبر محمّدي آن هم پس از گذشت 7 سال و 2 ماه حبس او در زندانهاي انفرادي و عمومي و آن هم با ارائه ادّلههايي چون استناد به اسناد و مدارك محكم و مبرهن بيشمار.
ثانياً، بعلت اعدامها و سنگسارهاي آشكار دهها هزار نفر از منتقدين و مخالفين نظام و نيز قتلهاي پنهاني زنجيرهاي صدها نفر در داخل و خارج از ايران در طول ساليان حكومت.
ثالثاً، به علت روح بيمار و فاشيستيگري كه سران حاكمان از جمله رهبري علي خامنهاي، رئيس جمهوري احمدينژاد، وزير اطلاعات محسن اژهاي، دادستان تهران مرتضوي و سران سپاه و نيز ديگر سران قبلي و فعلي بسياري از نهادهاي حكومت داشته و دارند حُكم جلب و دستگيري آنان بعنوان جنايتكاران بينالمللي، قطعاً كمكي خواهد بود براي پايان قتل و كشتار و نيز سركوب بيشتر زنان و مردم ايران و جلوگيري از ناامني در جهان.
5 ـ جدي گرفتن دولتهاي سياسي حامي دموكراسي و دادگاههاي قضايي بينالمللي مبني بر به جريان انداختن و يا مفتوح نگاه داشتن پرونده قتلهاي زنجيرهاي منتقدين و مخالفين نظام در بيرون از مرز ايران چون آقايان دكتر شاهپور بختيار، دكتر ابوالقاسم برومند، دكتر عبدالرحمان قاسملو، دكتر صادق شرفكندي، دكتر كاظم رجوي، تيمسار غلامعلي اويسي، خلبان محمدي، ناخدا شهريار شفيق، فريدون فرخزاد، دكتر سيروس الهي، سروش كتيبه، عبدالله قادري، دكتر رضا مظلومان و دهها مقتول مخالف و منتقد ديگر نظام.
6 ـ قطع روابط همهجانبه، بويژه اعمال تحريم جدي اقتصادي و تجاري عليه نظام تروريستي ايران، بنحوي كه اين تحريم در راستاي تضعيف اهرمهاي قدرت حاكمان جمهوري اسلامي ايران بكار گرفته شود، نه تضعيف مردم ايران. امّا سؤال من در اينجا از نظامهاي دموكراتيك دنيا، بويژه حكومتهاي غرب اروپا اين است كه چرا آنها، با آگاهي از اصلاحناپذيري نظام تروريستي ايران، همچنان مصمم هستند كه حقوق بشر در ايران را فداي مصالـح اقتصادي كشورشان نمايند؟! و يا همچنان بر تقويت روابط اقتصادي و تجاري كوتاه مدت ناپايدار بجاي بلندمدت بعد از آزادي ايران اصرار ميورزند؟!
7 ـ تلاش جدي و وافي جهت آزادي تمامي زندانيان سياسي و قطع دائمي سركوبها، دستگيريها، اعدامها و سنگسارها در ايران از طريق توسل به اهرمهاي متعدد فشار از سوي تمامي مجامع سياسي و حقوق بشري جهاني چرا كه حكومت اسلامي ايران، به علت خوي استبدادي برگرفته از ذات ايدئولوژيك فقهي، فهم و دركي از زبان ديپلماتيك ندارد و اگر هم به ندرت در جاهايي اين درك مشاهده ميشود صرفاً تاكتيكي است موقتي براي امتيازگيري و يا كاستن فشارهاي جهاني كه بر روي او سنگيني ميكند.
8 ـ قطع معاملات پشت پرده دنيا از جمله كشورهاي غربي با خواستههاي غير دموكراتيك و ضد مردمي جمهوري اسلامي ايران مبني بر قانوني كردن تضمين حفظ آن نظام در صورت قطع تداوم سياستهاي انرژي هستهاي و…
رهبران دنياي غرب بويژه اروپا، نبايست مسئله بسيار مهمي، همچون حقوق بشر در ايران را نديده گرفته و يا بيتوجه از آن عبور كنند، چرا كه حتماً فراموش نكردهاند زماني اروپا خودش اولين قرباني نقض حقوق بشر از سوي حكومتهاي ديني قرون وسطائي (ميلادي 1453 ـ 475) بوده است. بطوريكه ميليونها آزاده اروپايي با پرداخت هزينههاي بس گزاف از جمله نثار جان خود، آزادي را براي مردم آن سرزمينها به ارمغان آورده بودند تا آيندگان همچون آنان مورد ستم واقع نشوند و براي هميشه از حقوق طبيعي انساني همچون آزادي، امنيت و حقوق بشر برخوردار گردند امّا نميفهمم رهبران سياسي آن كشورها كه فرزندان همان جانباختگان راه آزادي هستند چرا نميخواهند با بازخواني تاريخ گذشته سياسي كشورهاي خود، فرياد تظلمخواهي هفتاد ميليون ايراني ستمديده كه دست ياري به سوي آنها دراز كردهاند را بشنوند و به كمك معنوي آنها بشتابند؟! و چرا آنها به مدت سه دهه، آسوده و آرام نظارهگر امواج بگير و ببندها، ترورها و قتل و كشتارهاي مردم محبوس و ستمديده ايران بوده و هستند و اشكهاي چشمان فرزندان، برادران، خواهران، پدران و مادران داغديده عزيز از دست داده را نديده و نميخواهند ببينند.
9 ـ پيگيري نظامهاي دموكراتيك، مؤسسات مدافع آزادي و حقوق بشري، سازمان ملل متحد و دادگاههاي قضايي بينالمللي مبني بر گشودن پروندههاي ضد حقوق بشري جمهوري اسلامي از جمله قتلهاي زنجيرهاي فعالين سياسي، منتقدين و نويسندگان داخل كشور چون خانم پروانه فروهر، آقايان داريوش فروهر، علي اكبر سعيدي سيرجاني، محمد مختاري، محمد پوينده، مجيد شريف، دكتر سامي، پيروز دواني، تفضلي، غفار حسيني، احمد ميرعلايي و سيد احمد خميني و صدها قتلهاي زنجيرهاي ديگر از سوي نظام و همين طور قتلهاي مشكوك زندانيان سياسي، مطبوعاتي و عقيدتي در زندانهاي جمهوري اسلامي ايران چون خانمها زهرا كاظمي و زهرا بنييعقوب، آقايان وليالله فيض مهدوي، ابراهيم لطفاللهي.
10 ـ كمك جهت موافقت زود هنگام با تقاضاي پناهندگي سياسي دانشجويان، كُردهاي ايراني معروف به كُردهاي شمال عراق و نيز ديگر مبارزان سياسي ايراني ثبت نامي un در تركيه، يونان، قبرس، عراق و ديگر كشورهاي عربي و سرمرزي ايران كه ماهها و حتّي سالها با وضعيت بسيار وخيم در آن كشورها زندگي ميكنند به طوري كه از يك سو، از جانب حكومت آن كشورها، احتمال بازگشت آنها به ايران وجود دارد و از ديگر سو، از ناحيه حكومت ايران مورد تهديد جاني واقع ميباشند چنان كه اسناد و مدارك زيادي در دست است مبني بر اين كه تاكنون بسياري در آن كشورها به طرز مشكوك از پاي درآمدند و يا به ايران ديپورت شدند و بلافاصله زنداني و اعدام گشتند و يا همينطور مشخص شدن وضعيت آناني كه همچنان در كشورهاي اروپايي بلاتكليف بسر ميبرند و به علت نگراني از احتمال ديپورت خود به ايران، دچار ضربههاي شديد روحي و رواني گشتند.
11 ـ پيگيري دولت آمريكا نسبت به عملكرد مشكوك بسياري از شركتهاي اقتصادي و تجاري و نيز مؤسسات و بنيادهاي فرهنگي و مذهبي ايراني موجود در آمريكا با بهرهگيري از ايرانياني كه اسناد و مدارك زيادي در دست دارند مبني بر ارتباط همهجانبه مديران و دستاندركاران آن با نظام تروريستي ايران و يا ارتباط آنان با ديگر اشخاص حقيقي و حقوقي مرتبط با اين نظام.
12 ـ قطع ارتباط رهبران سياسي حكومتهاي غربي با قليل اشخاصي كه نامي گمنام و ناآشنا براي مردم داخل ايران و آشنا براي رهبران سياسي آن حكومتها از جمله اتحاديه اروپا و آمريكا ميباشند و براي اغواء و فريب افكار اين رهبران و مردم آنان، مرتب در رسانهها و مطبوعات اين كشورها اعلام ميكنند كه مشكل مردم ايران، مشكل آزادي و حقوق بشر نيست بلكه خواسته آنان صرفاً رفع مشكلات اقتصادي موجود در كشور است و يا مرتب ميگويند خارج از رفرميستها (اصلاحطلبان) افرادي در درون نظام هستند كه گرايش به پراگماتيسم (مصلحتگرايي) دارند و خواهان روابط دوستانه با آمريكا ميباشند. اين افراد نيك ميدانند در كشوري كه محوريت قدرتِ نظام، ولي فقيه است و صاحب و منصب اين عنوان هم، شخص بيمار و خودشيفتهاي است به نام علي خامنهاي، كه برخوردار است از تصميمگيري تام فردي و رهبري دائمي، در آن صورت واژههاي رفرميسم (به رهبري خاتمي) و پراگماتيسم (به رهبري هاشمي رفسنجاني) هرگز نميتوانند نتيجه عملي و نهايي به خود بگيرند، همچنان كه در طول 8 سال اصلاحات محمد خاتمي نتوانسته است، به طوري كه حتّي پراگماتيسمها و رفرميستهاي حكومتي به بيثمر بودن اصلاحات در نظامي كه محور قدرت ولي فقيه است پي بردند. امّا اصرار اين سياست از سوي اين قليل افراد، اين شائبه را به وجود ميآورد كه آنان يا به نوعي بيمارند، يا اين كه منافع دارند از سوي جناحي از درون نظام و يا همچون بسياري عامل نظامند در لباس اپوزيسيون. و اگر نه، پس چرا اين عده قليل بجاي دعوت مكرر از آمريكا به برقراري روابط با ايران، ولو براي يك بار حاضر نشدند جمهوري اسلامي را در همان مطبوعات و رسانههاي غربي، بخاطر نقض همهجانبه حقوق بشر از جمله اعدامها، سنگسارها، زندان كردنها، سركوبيها و قتلهاي زنجيرهاي فعالين سياسي، دگرانديشان و نويسندگان در ايران محكوم نمايند و يا ولو براي يكبار از رهبران سياسي كشورهاي غربي و مجامع حقوق بشري دنيا نخواستند كه با توسل جستن به اهرمهاي متعدد فشار، جمهوري اسلامي را مجبور سازند كه از اعمال ضد حقوق بشري خود دست بردارد و به خواستها و مطالبات مردم ايران تن در دهد.
13 ـ مهمترين و حقيقيترين مسئلهاي را كه نياز است رهبران حكومتهاي دموكراتيك جهان، به آن آگاهي يابند اين كه جمهوري اسلامي ايران به دليل برخوردار بودن از ايدئولوژيك فقه شيعي حكومتي، هرگز اصلاح پذير نبوده و نخواهد بود و اگر نه، هشت سال حكومت اصلاحات خاتمي ميبايست حتماً نتيجه به همراه ميداشت، متاسفانه نه تنها نتيجهاي در بر نداشت بلكه رهبري جمهوري اسلامي ايران در طول هشت سال حكومت اصلاحات با زنداني كردن تمامي منتقدان و مخالفان دموكرات خارج از نظام و حتّي با زنداني كردن بسياري از اصلاحطلبان داخل نظام ميخواست اعلام كند كه نظام جمهوري اسلامي ايران يك تنه دارد و آن تنه هم، تنها رهبري است با نام و عنوان ولي فقيه، به طوري كه ولي فقيه از يكسو، در رأس دائمي نظام قرار دارد و از ديگر سو، از اقتدار تام و اختيارات فراقانون برخوردار است و دولتهاي اسلامي در ايران ولو با نام اصلاحات اسلامي شاخههاي مربوط به اين تنه هستند نه خود تنه، كه جز در ذات و شأن ولي فقيه نميباشد. به همين دليل، تاريخ شاهد و گواه است كه در طول 8 سال حكومت اصلاحات، اگرچه مردم ايران، هرازچندگاه از آزادي بيان، نوشتاري و تجمعات برخوردار بودند، امّا هيچگاه از امنيت و آزادي بعد از بيان، نوشتاري و تجمعات برخوردار نبودند. يعني در حكومت به اصطلاح اصلاحات، همين كه منتقدين، مخالفين و نويسندگان، نظراتشان را به شيوههاي دموكراتيك در بيانيهها، رسانهها و مطبوعات و يا ميتينگها بيان مينمودند بلافاصله آنان از طريق نهادهاي وابسته به نظام مورد شناسايي قرار ميگرفتند، بعد دستگير و روانه زندانها ميگشتند و به دنبال آن هم، عوامل حكومتي و رهبري به بدترين شكل، انواع شكنجههاي روحي و جسمي را بر آنان اعمال مينمودند و دولت اصلاحات هم، بجاي مقابله با رهبري نظام، آن هم در راستاي دفاع از حقوق آزاديخواهان و مردم ايران و يا درخواست كمك از مردم براي گذار از اين بحران، متأسفانه به قلدريها و زورگوئيهاي رهبري تمكين مينمود و سر فرود ميآورد، به طوري كه دولت اصلاحات به علت ترس از دو قدرت فراقانون موازي و پشتيبان همديگر، يعني ترس از سپاه پاسداران كه يك نهاد ميليتاريستي سركوبگر است و نيز ترس از رهبري نظام، با اتخاذ سياست گهي به نعل و گهي به ميخ و با تنها گذاشتن مردم و گاهي با اوباش خطاب كردن دانشجويان و مبارزين، تا آخر به فكر حفظ جان خود و دولت خود برآمده بود. بنابراين به گزاف نخواهم گفت كه دگربار فكر بازگشت به اصلاحات همانا فكر تداوم مشي تسلسل باطل، سهيم بودن در ريختن بيشتر خون مردم ايران و تضمين و تثبيت بقاي بيشتر نظام توتاليتري ولايت فقيه خواهد بود.
14 ـ پيگيري و بررسي دولت آمريكا نسبت به عملكرد صاحبان و مديران تعدادي از تلويزيونهاي ماهوارهاي فارسيزبان غير سياسي در كاليفرنيا كه آگاهانه با شركتهاي به ظاهر تجاري خصوصي امّا در واقع با شركتهاي تروريستي وزارت اطلاعات ايران مستقر در بسياري از شهرهاي ايران و يا كشورهاي عربي حوزه خليج فارس از جمله دوبي در امارات همكاري دارند به طوري كه چندين برابر بيشتر از قيمت واقعي، آگهيهاي تبليغاتي، يعني در واقع حق خيانت از آن شركتهاي تروريستي دريافت ميدارند مشروط بر آن كه براي هميشه غير سياسي بمانند و يا اين كه كلمهاي از حرف سياسي بر زبان نياورند، چرا كه:
1 ـ مقابلهاي باشند با تلويزيونهاي خصوصي و دولتي فارسيزبان در آمريكا كه براي مردم داخل ايران، برنامههاي سياسي توليد ميكنند.
2 ـ نفاق و خيانت رسانهاي را بجاي اتحاد و همبستگي ميان رسانههاي مدافع آزادي، تسرّي دهند و يا نيز تشديد نمايند.
3 ـ بتوانند با ايجاد مانع (از طريق تطميع) در مسير اطلاعرساني آزاد رسانهاي، بسياري از مردم درون و بيرون از مرز را از خيزش عمومي و اخبار و اتفاقات سياسي روز از جمله تداوم نقض حقوق بشر در ايران همچون اعدامها، سنگسارها، سركوبها، زندان كردنها و شكنجههاي آزاديخواهان، بي اطلاع نگاه دارند چرا كه تا اولاً، مانع پيوستن ديگر هموطنان به جمع آزاديخواهي گردند كه پيوسته مطالبات خود را به شيوههاي اعتراضي دموكراتيك جستجو ميكنند امّا در عوض مورد خشونت و سركوب واقع ميشوند. ثانياً، نگذارند كه فرياد دادخواهي آزاديخواهان معترض به گوش رهبران مجامع سياسي و حقوق بشري جهان برسد، چرا كه، تا آنان از مخالفتها و واقعيتهاي سياسي داخل ايران بيخبر بمانند و به تبع آن، با عكسالعمل و فشارهاي تنبيهي از سوي دنيا مواجه نگردند.
بنابراين، بر كنگره آمريكاست كه نسبت به اين مسائل، حساسيت نشان دهد و حداقل، قانوني را به تصويب برساند مبني بر غير قانوني بودن تلويزيونهاي فارسي زبان كه آگهيهاي تبليغاتيشان را به ظاهر، از شركتهاي خصوصي امّا در واقع از شركتهاي تروريستي داخل ايران و يا كشورهاي حوزه خليج فارس دريافت ميدارند.

منوچهر محمدي

---------------

پيام منوچهر محمدي به تمامي مردم داخل و خارج از مرز ايران
1 ـ خواستهاي است از تمامي خانوادههاي شهداي ايراني كه فرزندان، برادران، خواهران، پدران و مادرانشان را در جنگ با عراق از دست دادهاند و امّا خواسته نخست آن كه، نگذارند بيش از اين، مورد سوء استفاده و يا بهرهبرداري شخص بيمار و خودشيفتهاي به نام علي خامنهاي قرار بگيرند، شخصي كه جز به استحكام پايههاي ديكتاتوري خود ولو به بهاي سركوبها و ريختن خون مردم ايران فكر نكرده و نميكند. دوم آن كه، هيچگاه از سياستهاي رژيم استبدادي ولايت فقيه كه ذرهاي با خواست و انديشه شهداي جنگ تحميلي قرين نميباشد حمايت بعمل نياورند چرا كه تمامي شهداي به خاك خفته جنگ تحميلي، همچون تمامي مبارزان شهداي راه آزادي، در راستاي اهداف مشترك عالي، يعني آزادسازي كشور و آزادي مردم ايران بپا خاستند و شهيد گشتند. بنابر همين، خانوادههاي داغديده شهداي جنگ تحميلي، بعد از آزادي ايران، بيش از هر زمان ديگر، مورد احترام حقيقي مردم ايران خواهند بود.
2 ـ پيامي است به تمامي پاسداران، بسيجيان، نيروهاي انتظامي و سربازان داخل كشور، و آن اين كه از اوامر فرماندهان خود مبني بر اعمال خشونت نسبت به ملت سر باز زنند، هيچگاه گلولههاي تفنگ را به سوي هموطنان مُعترض و آزاديخواه خود، نشانه نگيرند، از دستورات مسئولين و فرماندهان خود مبني بر اجراي حكم اعدامهاي مخفي و غير مخفي همچون سنگسارها، تيربارانها، دارزدنها و قطع دستها و پاها، امتناع ورزند. از خدمت به كاري كه در راستاي سركوب ملت و ريختن خون هموطنان آنهاست استعفا دهند و يا حداقل نسبت به انجام آن كار خودداري ورزند تا قبل از اين كه دستان خود را به خون هموطنانشان آلوده سازند و پرونده سياه قطور قتل و سركوب و ضد حقوق بشري براي خود فراهم نمايند. و امّا اگر آناني كه تاكنون در سركوبي مردم ايران نقش ايفا كردهاند و يا دستانشان را به خون پاك هموطنانشان آلوده ساختهاند، حداقل از اين به بعد توبه كنند و تا دير نشده به ملت بپيوندند و امّا در شرايط قرار گرفتن فشار و تهديد جاني از سوي حكومت، به علت امتناع از تكرار قتل و سركوب، اگر شده از كشور بگريزند به طوري كه در اولين فرصت خود را به دفتر سازمان ملل متحد در كشورهاي مربوطه برسانند و در آنجا با بازگويي و افشاگري جنايتها و اعمال ضد حقوق بشري رژيم و نيز با ارائه اسناد مستدل و محكم از شغل و كارهاي خود، تقاضاي پناهندگي نمايند بجاي آن كه در كشور بمانند و همچنان به قتل و سركوبي هموطنمان خود اقدام ورزند.
3 ـ خواستهاي است مبني بر تحريم همگاني انتخابات از جمله انتخابات مجلس شوراي اسلامي، رياست جمهوري، شوراي شهر و مجلس خبرگان از سوي تمامي مردم، بويژه اپوزيسيونهاي درون و بيرون از مرز و به دنبال آن، ايفاي رسالت تمامي مطبوعات و رسانههاي فارسي زبان برون مرزي مبني بر بكارگيري نخبگان، مفسرين، متخصصين و گروههاي سياسي در جهت آگاهي دادن و نيز نهادينه كردن تفكر تحريم همگاني انتخابات.
اگرچه بسياري از اپوزيسيونها، اشخاص سياسي منفرد و گروههاي سياسي در داخل و خارج از مرز، در زمان به اصطلاح اصلاحات، توجيهي براي دعوت مردم و يا حضور خود در انتخابات داشتند، امّا از اكنون به بعد، بويژه در زمان رياست جمهوري احمدينژاد، نه تنها تداوم اين سياست از سوي آنان، منطقي، دموكراتيك و قابل توجيه نيست، بلكه اين حقيقت را آشكار ميسازد كه آنان، بازيگراني هستند كه با ايفا كردن نقش دوجانبه، از يك سو براي فريب افكار عمومي، ادعاي حضور در صحنه مبارزات و دغدغه وطن و آزاديخواهي دارند و از ديگر سو، براي جلوگيري از هزينه شدن بيشتر و نيز حفظ و امنيت خود و يا شايد به جهت منافع پشت پرده، به هنگام نياز حكومت براي گذار از بحران مشروعيت، سوپاپ اطمينان و يا استفاده ابزاري مناسبي براي مشروعيت بخشي نظام مبدل خواهند شد. امّا توصيه من به آنان اين است از اكنون به بعد، تداوم اين سياست از سوي هر شخص و گروه و دستهاي، ولو اين كه در هر شرايط و موقعيتي كه نظام قرار گرفته باشد حتّي در شرايط بازگشت مجدد به اصلاحات، خيانت به ملت و كشور و نيز كمك در ريختن بيشتر خون مردم ايران و يا كمك براي تثبيت بقاي بيشتر نظام، تلقي خواهد شد، چرا كه، همگان نيك ميدانند تا زماني كه محوريت قدرت نظام، ولي فقيه است ولو بازگشت مجدد به اصلاحات، همانا بازگشت تداوم مشي تسلسل باطل خواهد بود، زيرا كه در حقيقت، مشكل در جابجايي يا تغيير دولت نيست بلكه مشكل در خود ولايت فقيه است كه از يك طرف، از اقتدار تام و اختيارات فراقانون برخوردار است و از طرف ديگر، ايدئولوژي برگرفته از ولايت فقيه، ريشه در استبداد دارد و به هيچ صراطي مستقيم نيست.
4 ـ خواستهاي است از تمامي هنرمندان و ورزشكاران داخل ايران، و آن اين كه نگذارند كه همچون گذشته در هيچ يك از انتخابات آتي، به استفاده ابزاري حكومت مبدل گردند، چرا كه در آن صورت هر خوني را كه نظام، از مُعترضين، آزاديخواهان و مردم ايران بر زمين ميريزد بيشك آنان، در ريخته شدن تمامي آن خونها، سهيم خواهند بود.
مطابق معمول، رژيم جمهوري اسلامي ايران، در آستانه هر يك از انتخابات فرمايشي از جمله، مجلس شوراي اسلامي، رياست جمهوري، شوراي شهر و مجلس خبرگان، هنرمندان و ورزشكاران را به علت برخوردار بودن از محبوبيت ميان توده مردم ايران، متأسفانه مورد استفاده ابزاري يا به عبارتي مورد سوء استفاده قرار ميدهند، به اين صورت كه از آنان ميخواهند كه با حضور خود در رسانهها از جمله تلويزيونها، مردم ايران را دعوت به حضور در انتخابات فرمايشي نمايند تا مردم با حضور خود در سر صندوقهاي رأي، موجبات مشروعيتبخشي نظام را فراهم سازند به طوري كه رژيم بتواند از يكسو، در اقدامي فريبكارانه، حضور مردم در صحنه انتخابات را به حساب علاقمندي مردم به نظام ولايت فقيه بنويسد. و از ديگر سو، نظامهاي دموكراتيك دنيا از جمله غرب را قانع و توجيه نمايد كه مطابق نتايج انتخابات، همچنان بايد رژيم اسلامي را به علت برخوردار بودن پايگاه در ميان توده مردم ايران، مورد حمايت قرار داد و يا حتّي هم شده، بايد براي حفظ و بقاي نظام تلاش بعمل آورد ولو به بهاي سركوبي جنبش آزاديخواهي در ايران. همگان نيك ميدانند، حتّي اگر تمامي مردم ايران، انتخابات فرمايشي نظام را تحريم كنند و در آن حضور نيابند، رژيم از عنوان مصلحت در اسلام بهره خواهد جست و در نهايت آراي غير واقعي بالايي را به نفع نظام و در راستاي فريب افكار عمومي داخلي و خارجي اعلام خواهد نمود. توسل به اجراي سياست دروغين و غير دموكراتيك چون اعلام آراي غيرواقعي از سوي حكومت، نبايست براي تحريم كنندگان انتخابات، مهم تلقي گردد، بلكه مهم، حضور و مشاهدات عيني خبرنگاران خارجي است كه بحران روزافزون مشروعيت نظام را كه در واقع با عدم حضور مردم در سر صندوقهاي رأي محقق ميگردد به دنيا، مخابره خواهند نمود. فقط كافي است مردم ايران، تمامي طول روز انتخابات، حتّي براي يك ثانيه از منزل خود خارج نشوند و براي تماشاي صحنههاي انتخابات از جمله ديدار با ورزشكاران مطرح و ديدن شوي هنرمندان در ميادين شهرها، كه حكومت براي كشاندن مردم به سر صندوقهاي رأي ترتيب ميدهد، حضور نيابند، تا خبرنگاران خارجي، اشتباهاً آن را به حساب حضور گسترده مردم در سرِ صندوقهاي رأي ننويسند و به دنيا مخابره نكنند.
5 ـ خواستهاي است از تمامي هنرمندان خارج از مرز ايران، بويژه تمامي خوانندههاي ايراني مقيم آمريكا و اروپا، مبني بر قطع ارتباط و همكاري با بسياري از تلويزيونهاي غير سياسي كه در ظاهر، از شركتهاي تجاري داخل كشور يا كشورهاي حوزه خليج فارس، امّا در حقيقت از شركتهاي تروريستي وزارت اطلاعات، آگهيهاي تبليغاتي دريافت ميدارند. هنرمندان ايراني مقيم خارج نبايست فراموش كنند كه تروريستهاي بيمار و خشك مغز جمهوري اسلامي در پناه همين شركتها در كشورهاي حوزه خليج فارس، تركيه و اروپا بود كه صدها هموطن، از جمله دگرانديشان، نويسندگان و فعالين سياسي و حقوق بشري را شناسايي و به شيوههاي مختلف غيرانساني، به قتل رساندهاند. ولو اين كه اگر هنرمندان چشمها را ببندند و فرض را بر اين قرار دهند كه اين نوع تلويزيونها هيچ داد و ستد مستقيم و يا ولو هم، غيرمستقيم با رژيم جمهوري اسلامي ايران نداشته و ندارند، اما همكاري هنرمندان با اين نوع تلويزيونها، يعني همكاري با رژيم ولايت فقيه. چرا كه، اين نوع تلويزيونها وقتي حاضر نميشوند حتّي كلمهاي از مطالبات و خواستههاي واقعي مردم داخل كشور را كه مدتهاست به شكل جنبشي سياسي اجتماعي سراسري متبلور گشته است خبررساني نمايند، و يا وقتي كه فريادها و ضجّههاي زير شكنجه لـحظه به لـحظه آزاديخواهان در زندانها به فلك ميرسد امّا به گوش آنان نميرسد و يا اگر ميرسد با پشت كردن به اخلاق رسانهاي، حتّي لـحظهاي حاضر نميشوند آن را به گوش ديگر هموطنان برسانند، آيا اين به معناي همان تداوم سياست رژيم از سوي اين تلويزيونها مبني بر بيخبر نگاه داشتن مردم از اعتراضات و اتفاقات سياسي روز از جمله شكنجهها و خونهاي در حال ريخته شدن مردم ايران در داخل زندانها و به تبع آن سياست جلوگيري از پيوستن ديگر مردمان به جمع آزاديخواهان نميباشد، و آيا همكاري هنرمندان با تلويزيونهايي كه مديران و صاحبان آنان با بكارگيري آنان، سعي در جذب روزافزون بينندگان دارند آن هم به بهاي فاصله و جدايي هرچه بيشتر بين مردم عادي و اكثر مردم معترض ايران يا به عبارتي آزاديخواهان، نوعي همكاري با جمهوري اسلامي ايران تلقي نميشود؟! آن هم آزاديخواهاني كه جز در راستاي دفاع از ملت، از جمله دفاع از هنرمندان و كمك براي اجراي برنامه آزادانه آنان در فرداي آزادي ايران بپا نخاستند و خوني نريختند.
بنابراين در اين برهه حساس زماني، كافي است كه هنرمندان ولو براي يك بار هم شده، وجدان خود را قاضي قرار دهند و عميقاً تأمل و انديشه نمايند كه چرا اكثر آنان، ناخواسته آواره كشورهايي گشتهاند كه زندگي در آن كشورها، براي آنان، همچون زندگي در ايران مطلوبيت ندارد، مگر نه آن است كه رژيم اسلامي مسبب همه آوارهگيهاي آنان است، مگر جز آن است كه رژيم ولايت فقيه هيچ ارزش و بهايي، نه تنها براي توليدات هنري آنان بلكه براي خود آنان هم، قائل نيست پس چرا آنها تن به ذلّت بزرگي همچون همكاري با تلويزيونهايي ميدهند كه درآمد و تجارت هرچه بيشتر آنان بستگي دارد به ريختن خون هرچه بيشتر هموطنان آنان، آن هم هموطناني كه فقط محكومند به فهميدن و يا دفاع از حقوق خود آنان. بنابراين، اگر صاحبان و مديران تلويزيونهاي غير سياسي، همچنان بناي پيوستن به ملت ندارند و چون گذشته، مصمم به همكاري با شركتهاي به ظاهر تجاري امّا در حقيقت تروريستي رژيم ميباشند، حداقل انتظار از تمامي كارمندان آن تلويزيونها و از هنرمندان، بويژه خوانندهها، اتخاذ سياستي چون بايكوت تلويزيونهاي غير سياسي و پيوستن به جمع تلويزيونهاي سياسي است و يا لااقل، ايجاد يك تلويزيون سياسي هنري سالم و قدرتمند مستقل و غير وابسته به رژيم، با رعايت اخلاق رسانهاي است بجاي همكاري با تلويزيونهايي كه با ادلّههاي محكم و مُبرهن بي شمار، متّهمند به همكاري با رژيم و خيانت به مردم ايران.

منوچهر محمدي

 :: نوشته شده توسط سياسی در تاريخ شنبه بیست و نهم تیر 1387 ::